gototopgototop
ورود به سایت



خانه احادیث احادیث از چهارده معصوم«علیهم السلام» حضرت فاطمه الزهراء «سلام الله علیها» حضرت فاطمه علیها السلام الگویی برای همه

حضرت فاطمه علیها السلام الگویی برای همه

میانگین امتیار کاربران: / 9
ضعیفعالی 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

عجز و قصور ما از معرفت اهل بيت (عليهم السلام)

ما پيوسته در ايّام ولادت اهل بيت(عليهم السلام) بين دو محذور قرار مي ‌گيريم؛ از طرفي خود را موظّف مي ‌دانيم كه به سهم خود تحصيل معرفت و شناسايي به مقام و فضائل اهل بيت(عليه السلام)كرده و عرض مودّت به آستان اقدسشان بنماييم و از طرفي هم خودمان را خيلي كوچك و آنها را خيلي بزرگ مي ‌بينيم، خود را در زمين و آنها را در آسمان مشاهده مي ‌كنيم كه دستمان به دامن حقيقت و واقعيّتي كه دارند نمي ‌رسد تا بتوانيم ادّعا كنيم كه معرفت به حقّشان پيدا كرده‌ايم. مثل اينكه از دور، خورشيد را مي ‌بينيم و مي ‌دانيم كه در پرتو نور خورشيد داريم زندگي مي ‌كنيم و نور اوست كه ما را زنده نگه داشته است، ولي بخواهيم چشم خود را به چشمه‌ي خورشيد بدوزيم تا او را آنچنان كه هست ببينيم كور مي ‌شويم. يعني چشم ما نمي‌ تواند قرص خورشيد را آنچنان كه هست مشاهده نمايد.

]...يَكادُ سَنابَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأبْصارِ[.[1]

...درخشش برقش چشم‌ها را كور مي ‌كند.

لذا نحوه‌ي معرفت ما نسبت به خاندان عصمت(عليه السلام)يك معرفت شَبَحي است، مانند اينكه در ميان بيابان از دور چيزي را مي ‌بينيم و درست تشخيص نمي ‌دهيم كه آن درخت است يا انسان، مرد است يا زن، زشت است يا زيبا، بزرگ است يا كوچك و راستي معرفت ما نسبت به خاندان عصمت(عليهمالسلام)به همين كيفيّت است. از اينرو عرض شد كه ما نسبت به آن مقرّبان درگاه الهي بين دو محذور قرار گرفته‌ايم؛ از يك سو وظيفه ‌ي تحصيل معرفت و از ديگر سو احساس عجز و قصور از حقيقت معرفت.

 

نژاد آسماني حضرت زهرا(عليها السلام)

سه نور پاك، شاهد بر آفرينش آدم و عالم

به نقل مرحوم كليني (رضوان الله عليه) در كافي، راوي به نام محمّدبن سنان گفته است خدمت حضرت امام جواد(عليه السلام)مسائلي كه مورد بحث و اختلاف در ميان شيعه هست مطرح كردم، امام(عليه السلام) ضمن بياناتشان اين جمله را فرمودند :

(إنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَيلَمْ يَزَلْمُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَكَثُوا ألْفَ دَهْرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأشْيَاءِ فَأشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أجْرَيطَاعَتَهُمْ عَلَيْهَاوَ فَوَّضَ اُمُورَهَا إلَيْهِمْ فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ وَ لَنْ يَشَاءُوا إلاّ أنْ يَشَاءَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي).[2]

حقيقت اينكه خداوند تبارك و تعالي پيوسته از ازل يگانه‌ي بي ‌همتا بود و جز او چيزي در عالم هستي وجود نداشت تا اينكه سه نور پاك محمّد و علي و فاطمه را آفريد و آنها هم هزار دهر بودند و جز آنها چيزي نبود[البتّه ما نمي ‌فهميم مقصود از هزار دهر چيست] سپس همه‌ي اشياء را آفريد و آن انوار مقدّس را شاهد خلق اشياء قرار داد.

آنگونه كه از باب مَثَل يك بنّا مي ‌خواهد ساختماني را بنا كند كسي را مي‌ آورد تمام جزئيّات آن ساختمان را به او نشان مي ‌دهد كه ببين آجر اينجا و سيمان آنجا و آهن آلات اينجاست خداوند حكيم نيز هنگام پي‌ ريزي ساختمان عالم آن انوار پاك را شاهد خلقت عالم قرار داد و آنها را عالِم به همه چيز و همه جاي عالَم ساخت و سرانجام، اطاعت امر آن مقرّبان درگاه را بر تمامي عالميان واجب كرد و امور همه‌ي كائنات را تفويض به آنها نمود.

در پايان حديث آمده كه امام جواد(عليه السلام) پس از بيان اين حقايق به راوي حديث محمّد بن سنان فرمود:

(يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ الدِّيَانَةُ الَّتِي مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ).[3]

اي محمّد، اين است آن ديانتي كه هر كه از آن جلوتر برود از مرز حق خارج شده و هر كه از آن تخلّف كند و آن را نپذيرد، تباه گشته و هر كه آن را بپذيرد و با آن زندگي كند به حق رسيده با حق همراه شده است.

طبق اين حديث، فاطمه(علیها السلام)همدوش با پدر و همسرش، مخلوق اوّل در عالم انوار و شاهد خلق جميع اشياء و فرمانش مُطاع در همه جاي عالم است.در حديث ديگري نيز آمده كه:

(وَ لَقَدْ كانَتْ مَفْرُوضَةَ الطّاعَةِ عَلَيجَمِيعِمَنْ خَلَقَ اللهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِنْسِ وَ الطَّيْرِ وَ الْبَهائِمِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الاَنْبِياءِ و...).[4]

به يقين اطاعت فاطمه (علیها السلام)بر تمامي مخلوقات خداوند از جنّ و انس و پرندگان و حيوانات و فرشتگان و پيامبران و...واجب است.

ما بحمدالله از عمق جان و صميم قلب اعتقاد به اين حقايق داريم و در عين حال اعتراف مي ‌كنيم كه از درك اسرار و رموز اين حقايق مسلّم در نهايت درجه‌ي ضعف و قصور و ناتواني مي ‌باشيم و آن مقرّبان درگاه الهي را آنچنان كه هستند نمي ‌توانيم بشناسيم.

شگفتي آدم و حوّا (عليهما السلام) از مشاهده‌ي جمال حضرت زهرا (عليها السلام)

به نقل مرحوم علاّمه مجلسي (رضوان الله عليه) خداوند حكيم وقتي حضرت آدم ابوالبشر و حضرت حوّا(علیهما السلام) را آفريد و در بهشت اسكانشان داد، آن دو كه فقط خود را ديده بودند اين‌چنين مي‌انديشيدند كه برترين مخلوقات خدا هستند.

اين مطلب را با خود در ميان گذاشتند و گفتند: خدا احدي را زيباتر از ما و بافضيلت ‌تر از ما نيافريده است. از جانب خدا به جناب جبرئيل (علیه السلام)   دستور داده شد كه به سوي اين دو بنده‌ي ما برو و آنها را به فردوس اعلا كه مرتبه‌ي عالي ‌تر در بهشت است ببر. آنها وقتي وارد فردوس اعلا شدند نگاه كردند و ديدند در ميان يكي از قصرهاي آن، روي تختي يك زن جواني نشسته كه نور جمال او تمام فضاي فردوس را منوّر كرده و تاجي بر سر و دو گوشواره هم بر گوش دارد.

از جبرئيل سؤال كردند او كيست ؟ جواب داد: او اسمش در آسمان‌ها «منصوره» و در زمين «فاطمه» است. از صلب پيغمبري در آخرالزّمان كه از نسل شماست به دنيا خواهد آمد. آن تاجي كه بر سر دارد همسرش عليّ بن ابيطالب(عليه السلام) است و آن دو گوشواره هم دو فرزندش حسن و حسين(علیهما السلام) هستند. پرسيدند: آيا او قبل از ما خلق شده است؟ جواب داد: آري، خداوند او را چهار هزار سال پيش از خلقت شما آفريده است.[5]

حال همانگونه كه عرض شد، ما از درك اسرار و رموز اين حقايق عليا ناتوانيم و نمي‌ توانيم بفهميم كه فردوس اعلا يعني چه و جمال روشنگر فضاي بهشتي چه جمالي است و خلقت چهار هزار سال پيش از خلقت آدم و حوّا چه معنايي دارد. از همه‌ي اينها اسرارآميزتر، عنوان افتخارآميز «اُمّ ابيها» است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به يگانه دخترش فاطمه (علیها السلام) داده و او را مادر پدرش ناميده است. بزرگان در رمز آن توجيهاتي داشته‌اند.

از عالم بزرگواري كه ذوق لطيفي در استفاده‌ي از اخبار و كلمات بزرگان داشت شنيدم مي ‌فرمود: ما در روايات زياد داريم كه خلقت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و آل اطهارش(عليهم السلام)تقدّم بر خلقت عالم و آدم داشته است از جمله اين روايت كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: خدا اوّل نور مرا آفريد، از نور من عرش را آفريد و از نور علي(عليه السلام)ملائكه را و از نور فاطمه (علیها السلام)  سماوات و ارضين را آفريد. آنگاه ايشان مي‌ گفت: طبق اين روايت آسمان‌ها و زمين، مولود نور زهراست و زهرا مادر آسمان‌ها و زمين است. از آن طرف آدم(عليه السلام)از خاك است و خاك از زمين است و زمين هم به انضمام آسمان‌ها مولود زهرا(علیها السلام) است. بنابراين، آدم ابوالبشر(عليه السلام)مولود زهرا(علیها السلام) است.

از طرفي هم باز روايت داريم كه رسول اكرم(عليها السلام)مخلوق اوّل در عالم نورانيّت است و تمام كائنات در پرتو نور وجود او به‌ وجود آمده‌اند و همه ريزه ‌خوار نعمت وجود او هستند؛ بنابراين آن حضرت نيز در عالم نورانيّت مي ‌شود پدر عالَم و آدم، هر چند از نظر سير جسماني فرزند آدم است و چه زيبا گفته است آن شاعر عرب :

اِنّيوَ اِنْ كُـنْتُ ابْـنَ آدَم صُـورَةً

وَلِـيَفِيهِ مَعـنيً شاهِـدٌ بِـاُبُوَّتِي

من به ظاهر گرچه ز آدم زاده‌ام

ليـك معـناً جـدّ جـدّ افتاده ‌ام

من گرچه به سبب صورت ظاهر و سير جسماني پسر آدمم ولي از لحاظ باطن و جنبه‌ي نورانيّت نه تنها پدر بلكه جدِّ جدّ آدمم.آنگاه بديهي است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)در سير جسماني در صلب آدم ابوالبشر قرار گرفته و همچنان صُلباً بَعدَ صُلبٍ، بَطْناً بَعْدَ بَطْنٍ تا از صلب عبدالله و بطن آمنه  (علیهما السلام) به دنيا آمده است.

نژاد آسماني و سرشت ملكوتي حضرت زهرا (عليها السلام)

امّا فاطمه (علیها السلام) در سير جسماني هم دختر آدم(عليه السلام) نيست، زيرا آدم از خاك است و خاك از زمين و زمين و آسمان طبق روايتي كه نقل شد، مولود نور زهرا(علیها السلام) است. پس زهرا(علیها السلام) مَعْناً مادر آدم هست ولي صورتاً دختر آدم نيست، زيرا در صلب او و اولاد او قرار نگرفته است، بلكه طبق روايتي كه داريم، در شب معراج مستقيماً به دست قدرت و عنايت خاصّ خدا، در صورت يك سيب بهشتي به صلب مبارك پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)منتقل شده است، چنان كه فرموده است:

در شب معراج كه مرا به آسمان بالا بردند و به عرش اعلا رساندند، آنجا سيبي به دست من دادند و امر به خوردن آن نمودند، آن را شكافتم، نوري از آن تلألؤ كرد، از جبرئيل(عليه السلام) پرسيدم اين نور چيست؟ گفت: اين نور در آسمان منصوره و در زمين نامش فاطمه است.من آن سيب را به امر خدا خوردم و در صلب من تبديل به نطفه‌ي زهرا(علیها السلام)گرديد.

بنابراين فاطمه(علیها السلام) اصلاب و ارحام آدميان را طيّ نكرده بلكه مستقيماً به دست قدرت خدا به صورت يك سيب بهشتي به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)اعطا شده و در صُلب مبارك آن حضرت تبديل به نطفه‌ي زهرا گرديده است و لذا مي ‌فرمود: دختر من فاطمه، حَوراء اِنْسِيّه است، يعني نژاداً آسماني و از سنخ حوران بهشتي است كه به صورت انسان در اين عالم متصوّر شده است.

از اينرو است كه هر وقت او را مي ‌بويم بوي سيب بهشتي از او به شامّه‌ام مي ‌رسد. در زيارتش هم مي ‌خوانيم:«و تُفّاحَةُ الْفِردَوس»يعني سيب بهشتي.

بنابراين مسير خلقت فاطمه (علیها السلام) يك مسير خاصّي است جدا از مسير تمام آدميان، حتّي جدا از مسير خلقت پدر بزرگوارش رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)، زيرا آن حضرت نيز در سير جسماني‌اش مانند ساير ابناء بشر اصلاب و ارحام پدران و مادران را صُلْباً بَعْدَ صُلبٍ وَ بَطناً بَعْدَ بَطْنٍ طي كرده به دنيا آمده است امّا زهرا(علیها السلام)با هيچ صلب و بطني از اصلاب و ارحام ابناء بشر جز صلب پدر بزرگوار و رحم مادر سعادت بارش تماس پيدا نكرده است، گويي كه تمام اصلاب و ارحام بشري نسبت به آن پرده‌ نشين حريم الهي نامحرم بوده‌اند.

او بايد از همه‌ي عالم در پرده و در حجاب باشد تا وقتي كه اقرب الخلق الي الله و اعظم انبياء الله حضرت محمّد مصطفي (صلی الله علیه و آله و سلم)امتحان امانت خود را در پيشگاه خدا داد و امين خدا شناخته شد، بنا شد آن امانت عرشي به دست اين امين الهي سپرده شود، امّا در كجا در ملكوت اعلا و لذا جناب جبرئيل(عليه السلام) از جانب خدا مأمور شد به زمين فرود آيد و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)را به عالم بالا دعوت كرده، ملازم ركاب حضرتش باشد.

اين تشريفات انجام شد و آن مهمان عاليقدر در شب معراج، در مهمانسراي خاصّ خدا با يك سيب از سوي خدا مورد پذيرايي قرار گرفت و امانت مخصوص عرشي را از دست خدا تحويل گرفت و به زمين برگشت.

مسير خاصّ خلقت حضرت زهرا (عليها السلام)

]إنَّا عَرَضْنَا الْأمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأبَيْنَ أنْ يَحْمِلْنَها وَ أشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِنْسانُ...[.[6]

آسمان‌ها و زمين و انبياء و رسل از پذيرش آن امانت كبراي الهي اظهار عجز و قصور و ناتواني كردند...

]...يَكادُ سَنابَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأبْصارِ[.[7]

...درخشش برق آن نور [عظيم الهي] چشم‌ها را خيره ساخت.

ترسان و هراسان عقب نشستند چه آنكه:

]كَلاّ وَ الْقَمَرِ*وَ اللَّيْلِ إذْ أدْبَرَ*وَ الصُّبْحِ إذا أسْفَرَ*إنَّهالَإحْدَي الْكُبَرِ[.[8]

به بيان امام باقر(عليه السلام)ذيل همين آيه‌ي قسم به ماه فروزان و صبح درخشان، فاطمه(عليها السلام)يكي از آيات كبراي الهيّه است[9]و لذا كو آن نيروي قهّار كه بتواند اين نور قاهر را تحمّل كند.

آري او تنها وجود اقدس رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)بود كه قدم به ميدان نهاد و با اذن و فضل خاصّ الهي اعلام آمادگي كرد و آن نور عظيم را متحمّل شد.

آن انسان كامل بود كه توانست آن امانت كبراي الهيّه را بپذيرد. طبق دعوت خدا به آسمان رفت و آن امانت را از دست خدا تحويل گرفت و به زمين برگشت.

سپس براي اينكه آن وديعه‌ي آسماني از صلب مبارك پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به رحم خديجه‌ي كبري(عليها السلام)آن زن فوق‌العاده سعادتمند انتقال يابد، بار ديگر برنامه‌ي ديگري اجرا شد. دستور از سوي خدا به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)داده شد كه چهل شبانه ‌روز از رفتن به خانه‌ي خديجه خودداري كند. در تمام اين مدّت شب‌ها شب زنده‌ دار و روزها روزه ‌دار باشد تا روز آخر دو فرشته‌ي مقرّب يعني جبرئيل و ميكائيل از جانب خدا فرود آمدند آب و طعامي از آب و طعام‌هاي بهشتي آوردند و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)با همان آب و طعام افطار كرد و طبق دستور به خانه‌ي خديجه(عليها السلام) تشريف ‌فرما شد و نور صدّيقه‌ي كبري فاطمه‌ي زهرا(عليها السلام) از صلب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)به رحم خديجه‌ي كبري (عليها السلام)منتقل گشت و به دنيا آمد.

بنابراين همانگونه كه گفتيم، مسير خلقت فاطمه(عليها السلام) مسير خاصّي است از لحاظ سير نوري مادر آدم ابوالبشر است، ولي از لحاظ سير جسمي دختر آدم ابوالبشر نيست. زيرا در صلب او قرار نگرفته است تا از طريق اصلاب و ارحام اولاد آدم عبور كند، بلكه مستقيماً از سيب بهشتي عرشي متكوّن[10]شده و در صلب پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)مستقرّ گشته و پس از انتقال به رحم خديجه‌ي كبري(عليها السلام)به دنيا آمده است. در صورتي كه حضرت خاتم الانبياء(صلی الله علیه و آله و سلم)كه از لحاظ سير روحي پدر آدم است، از لحاظ سير جسمي پسر آدم است، زيرا در صلب او قرار گرفته و از طريق اصلاب و ارحام اولاد آدم عبور كرده و از صلب جناب عبدالله و رحم آمنه خاتون(عليهما السلام) به دنيا آمده است. پس آدم ابوالبشر(عليه السلام) كه از لحاظ سير جسمي پدر حضرت خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)است، از لحاظ سير نوري مولود فاطمه است و فاطمه(عليها السلام)كه نوراً مادر آدم(عليه السلام)است و آدم هم پدر خاتم، پس فاطمه(عليها السلام)مادر حضرت خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)خواهد بود و ملقّب به لقب«امّ ابيها» يعني مادر پدرش.[11]

صـفيّه‌اي كـه در صفـا، بهـشت جـاودان بــود

عفاف اوست كز ازل،حجاب جسم و جان بود

يـگانه‌اي كـه در شرف، دو عـالمند چـاكرش

ز كائـنات اين جهان، سه روح و چار پيكرش

به هشت خُلد و نه فلك، فكنده سايه معجرش

بـه خـلـق مـرحـمت، نـه دَه، نـه صَــد هزارها

حضرت فاطمه (عليها السلام) روح و جان پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

آري فاطمه(علیها السلام)نه تنها مادر حسن و حسين(عليهما السلام)و نه تنها مادر آدم و نوح و ابراهيم و زمين و آسمان است، بلكه از عجايب اينكه مادر پدرش عقل كلّ و سيّد رسل است و چه زيبا سروده است عالم جليل‌القدر آيت الله شيخ محمّدحسين غروي اصفهاني(ره)معروف به كمپاني :

اُمُّ اَئِـمَّـةِ الْـعُقُولِ الْــغُـرّ****بَل اُمُّ اَبِيها وَ هُوَ عِلَّةُ الْعِلَل

با آنكه رسول الله الاعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)در عالم امكان علّة العلل و سر سلسله‌ي تمام كائنات است، در عين حال او از لحاظ سير خاصّي كه شرح داديم، مولود زهراي اطهر(علیها السلام)است و زهرا امّ‌ابيها به حساب آمده است.

(رُوحُ النَّبِيِّ فِي عَظِيمِ الْمَنْزِلَةِ وَ فِي الْكِفاءِ كُفْوُ مَنْ لا كُفْوَ لَه).

به آنچنان مقام و منزلتي نائل گشته كه از زبان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)روح و جان آن حضرت معرّفي شده كه فرموده است:

(فاطِمَةُ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ).[12]

فاطمه روح و جان من است كه در سراپاي وجود من است.

اين هم سرّي است كه ما از درك آن ناتوانيم. اجمالاً مي ‌دانيم كه حيات انسان بسته به روح انسان است و جسم بي‌ روح،‌آثار حياتي از خود نخواهد داشت. تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مُجمل.

در مقام زوجيّت و همسري، با كسي همطراز است كه بي‌ همطراز است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:

(لَوْ لا عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ لِفاطِمَةَ كُفوٌ).[13]

اگر علي نبود فاطمه همتا و همطرازي نداشت.

فيض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه

چشم دل اَر نظاره در مبدأ و منتهي كند

بــه اوج قـدسِ نـامـوس اِلـه كـي رسـد

فهمِ كه نَعت بانوي خلوت كبريا كند؟

انوار امامان معصوم(عليهم السلام) از نور زهراي اطهر(علیها السلام)

انوار تمام امامان از نور اقدس زهرا(علیها السلام)انشعاب پيدا كرده‌اند و مولود واقعي آن نورند و طبيعي است كه مولود از مادرش هستي مي ‌يابد و تمام ذرّات وجودش از مادر ريشه گرفته و از شير او تغذيه مي ‌شود.

زهرا(علیها السلام)مادر همه‌ي امامان است. نه تنها از لحاظ جسمشان، بلكه از لحاظ مقامات معنوي و مراتب آسمانيشان نيز از زهرا تكوّن يافته و از او ارتزاق مي ‌كنند.

اين جمله‌ي نوراني را از حضرت امام حسن عسكري(عليه السلام) بشنويم كه مي ‌فرمايد :

(نَحْنُ حُجَجُ اللهِ عَليخَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللهِ عَلَيْنا).[14]

ما امامان، حجّت خدا بر همه‌ي مردم مي ‌باشيم و مادر ما فاطمه حجّت خدا بر ما امامان است.

درك حقيقت حضرت زهرا(علیها السلام) خارج از توان ما

آنگاه در ميان صاحبان مقام ولايت، يك فرد استثنايي هست كه حقيقت او از همه‌ي حقايق مخفي ‌تر است و او وجود اقدس حضرت زهراي اطهر(علیها السلام)مي ‌باشد. او چون زن است و زن بر حسب اقتضاء لطافت خلقتش مستلزم پنهان شدن و محجوبيّت است، زن تنها براي محارمش مكشوف است و از غير محارم مستور است. محارم حضرت صدّيقه‌ي كبري(علیها السلام)منحصر در سيزده تن است، پدر و شوهر و يازده فرزندش ـ مقصود از محرم، محرم فقهي نيست بلكه محرم معرفتي منظور است ـ تمام انبيا و رسل(عليهم السلام)حتّي آنان كه در سلسله‌ي اجدادش قرار گرفته‌اند؛ از لحاظ شناخت و درك حقيقت ذات در واقع نسبت به او نامحرمند و آن حقيقت عليا، از آنها هم در حجاب است.

در زيارتش مي ‌خوانيم :

(اَرْخَيْتَ دُونَها حِجابَ النُّبُوَّة).[15]

خدا پرده‌ي نبوّت پيش روي او آويخته و او را در پشت پرده‌ي نبوّت قرار داده است.

شناختن او مستلزم عبور از حجاب نبوّت است و از طرفي نيز رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده است:

(فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ).[16]

فاطمه روح و جان من است و معلوم است كه حيات تن بسته به روح است.

بنابراين مقصود از حجاب نبوّت حجاب نبوّت ختميّه است كه ساير انبيا(عليهم السلام)نيز از شناختن آن پرده نشين نبوّت ختميّه ناتوانند و به قول آن حكيم بزرگوار(رضوان الله عليه):

حِجابُها مِثْلُ حِجابِ الباري***بــارِقَةٌ تَذْهَــبُ بِالاَبْصار

حجاب زهرا(علیها السلام)همانند حجاب خداست. همان‌گونه كه ذات اقدس خدا پشت پرده و در حجاب است، حقيقت علياي زهرا نيز پشت پرده و در حجاب است و درخشش برق ولايتش ديده‌هاي عقل و فكر آدميان را خيره مي ‌سازد.

بَــلْ هِــيَ نُورُ عالَمِ الاَنْوارِ****وَ مَطْلَعُ الشُّمُوسِ وَ الاَقْمارِ

بلكه او نوري است كه عالَم انوار را روشن كرده است. حضرات ائمّه‌ي اطهار‌(عليهم السلام)انوار قاهره‌ي[17]در عالمند. چه كسي مي ‌تواند نور حسن و حسين(علیهما السلام) را بشناسد؟ نور امام باقر و امام صادق و نور وليّ زمان حضرت بقيّة الله(عليهم السلام)را بشناسد؟

حال بنگر كه تمام اين انوار قاهره‌ي عالم مولود نور درخشان و انور زهراي اطهرند. هر يك از امامان(عليهم السلام)خورشيد درخشان جهان خلقتند، آنگاه تمام اين خورشيدهاي فروزان از افق وجود زهرا(علیها السلام)طالع شده‌اند. پس آن مطلع و مشرق اعلايي كه يازده خورشيد از دامن او طالع شده‌اند، تا چه حدّ درخشندگي خواهد داشت؟

مقام عالي حضرت زهرا (عليها السلام)

لذا در زياراتشان كلماتي به ما ياد داده‌اند كه طبق دستور خودشان به حضورشان عرض مي ‌كنيم ولي معناي حقيقي آنها را خوب نمي ‌فهميم.

(اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِرَةً).[18]

سلام بر تو اي بزرگ شخصيّت آسماني كه خداي تو قبل از اينكه تو را بيافريند امتحانت كرده و تو را در حوزه‌ي امتحانش صابر يافته است.

اين جملات را ما طبق دستور مي ‌گوييم ولي نمي ‌فهميم اينكه خدا تو را قبل از اينكه خَلْقَت كند، امتحانت كرده است يعني چه؟ امتحان پيش از آفرينش چه معنايي دارد و لذا توجيه مي‌ كنيم و مي‌ گوييم معلوم مي ‌شود آفرينش و خِلْقت دو نوع است: نوعي در عالم طبع و نوع ديگر در عالم نورانيّت و خداوند، فاطمه(علیها السلام)را پيش از آنكه در عالم طبع ظاهر سازد، در عالم نورانيّت به او وجودي جامع و كامل داده است، وجودي كه بشود امتحانش كرد آن هم امتحاني كه امتحان كننده‌اش خدا باشد. آنگاه او را مورد امتحان قرار داده و او نيز از صحنه‌ي امتحان خدا پيروز و مقبول بيرون آمده است.

حال، ما نمي ‌فهميم عالم نورانيّت در ماوراء عالم طبع كه فاطمه (علیها السلام)آنجا قبلاً مخلوق بوده است چه عالمي است و كمالاتي كه او در آن عالم داشته و به خاطر همان كمالات مورد امتحان خدا قرار گرفته چه كمالاتي بوده است و نحوه‌ي امتحان خدا چگونه بوده است و صبر فاطمه(علیها السلام)در آن عالم در صحنه‌ي امتحان به چه كيفيّت بوده كه در زيارتش مي ‌گوييم:

(فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِرَةً).

خدا تو را در حوزه‌ي امتحانش صابر ديد.

اين حقايق در فضاي درك و شناخت ما جز به گونه‌ي شَبَحي مشهود نمي ‌باشد. در ادامه‌ي همان زيارت مي‌ گوييم:

(وَ نَحْنُ لَكِ اَولياءٌ مُصَدِّقُونَ وَ لِكُلِّ ما اَتيبِهِ اَبُوكِ(صلی الله علیه و آله و سلم) وَ اَتيبِهِوَصِيُّهُ(عليه السلام)مُسَلِّمُونَ).[19]

و ما نسبت به تو[اي شخصيّت عظيم آسماني و اي حبيبه‌ي خدا] در زمره‌ي دوستان تصديق كننده مي ‌باشيم و در مقابل آنچه كه پدر بزرگوارت(صلی الله علیه و آله و سلم)و وصيّ او [همسر بزرگوارت](عليه السلام)دستور داده‌اند تسليم هستيم.

(وَ اَنَا اَسْأَلُكِ اِنْ كُنْتُ صَدَّقْتُكِ اِلّا اَلْحِقْتِنِي بِتَصْدِيقِي لَهُما لِتُسَرَّ نَفْسِي).[20]

حال من از تو مي‌ خواهم اگر مرا صادق در گفتارم مي ‌داني مرا هم از پيروان پدر و همسر بزرگوارت به حساب آور تا خوشحال و مسرورم گرداني.

(فَاشْهَدِي اَنِّي طاهِرٌ بِوِلايَتِكِ وَ وِلايتِ آلِ بَيْتِكِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ).

اينك شاهد باش[اي عزيز عزيزان خدا] كه من در پرتو نور ولايت تو و ولايت آل بيت و خاندان تو صلوات الله عليهم اجمعين پاك از آلودگي‌ ها گشته ‌ام.

 

 

فضايل و صفات حضرت زهرا(عليها السلام)

مقام رفيع حضرت فاطمه(عليها السلام) نزد خداي متعال

سلمان و بلال هر دو خدمت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند.سلمان خود را روي قدم‌هاي مبارك پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)انداخت و شروع به بوسيدن كرد.رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نكن اين كار را.آنگونه كه با سلاطين عجم رفتار مي ‌كنيد، با من رفتار نكنيد.

(اَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِاللهِ).[21]

من هم بنده ‌اي از بندگان خدا هستم.

آنگونه كه بنده‌اي مي ‌نشيند،مي ‌نشينم،آنگونه كه بنده‌اي غذا مي‌ خورد،غذا مي ‌خورم. سلمان گفت: آمده‌ ام از فضيلت دخترتان فاطمه (عليها السلام) چيزي بشنوم.تا اسم فاطمه(عليها السلام) آمد رسول اكرم متبسّم و خوشحال شد.آنگاه فرمود: دختر من فاطمه، وقتي وارد صحراي محشر مي ‌شود سوار بر ناقه ‌اي است كه :

(رَأسُها مِن خَشْيَةِ الله).

سر آن ناقه، از خشيت خداست.وارد محشر مي ‌شود در حالي كه جبرئيل(عليه السلام)از يك سمت و ميكائيل(عليه السلام)از سمت ديگر؛ اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پيش رو و امام حسن و امام حسين(علیهما السلام) از پشت سر حركت مي‌ كنند. اين جمله خيلي عجيب است:

(وَ اللهُ يَكْلَاُها وَ يَحْفَظُها).

كسي كه عهده‌ دار نگهباني فاطمه است، خداست.در اين موقع نداي منادي در فضاي محشر مي ‌پيچد كه:

(يا مَعاشِرَ الْخَلائِقِ غُضُّوا اَبْصارَكُمْ وَ نَكِّسوا رُؤُوسَكُمْ).

اي گروه‌هاي خلايق!چشم‌ها را فرو افكنيد و سرها را پايين اندازيد.

اين نشانه ‌ي تكريم و تجليل از يك مقام رفيع و عظيم است.در اين حال خطاب از مقام عزّوجلال خدا مي ‌رسد:

(يا فاطِمَةُ سَلِينِي اُعْطِكِ).

اي فاطمه! از من بخواه تا عطايت كنم.

عرض مي‌ كند:

(رَبِّ اَنْتَ الْمُنيوَ فَوْقَ الْمُنا).[22]

اي خداي من! تو خودت منتهاي خواسته ‌ي من هستي ولي چون به من نام فاطمه داده‌اي تا دوستداران خودم و دوستداران فرزندانم را از جهنّم برهانم، حال از تو همين را مي‌ خواهم. خدا هم مي ‌فرمايد: من به وعده‌ي خود وفادارم. امروز از هر كه مي‌ خواهي شفاعت كن كه شفاعت تو مقبول است.آن روز فاطمه(عليها السلام) طبق روايت دست به شفاعت مي ‌گشايد و مانند مرغي كه دانه‌ها را از ميان خاك برمي‌چيند، دوستداران خود و فرزندانش را از ميان محشريان بر مي ‌چيند.

درخشش نور حضرت زهرا(عليها السلام) نزد آسمانيان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)درباره‌ي دخترش مي ‌فرمود:

(وَ اَمَّا ابْنَتِي فاطِمَةُ فَاِنَّها...وَ هِيَ الْحَوْراءُ الْاِنْسِيَّة).

و امّا دخترم فاطمه[پس از بيان كمالاتش فرمود]او يك موجود آسماني است كه به صورت انسان آمده است.

(مَتَيقامَتْ فِي مِحْرابِها بَيْنَ يَدَيْ رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ زَهَرَ نُورُها لِمَلائِكَةِ السَّماءِ كَما يَزْهَرُ نُورُ الْكَواكِبِ لِاَهْلِ الْاَرْضِ).

وقتي در محراب عبادتش در حضور پروردگارش مي‌ ايستد، نورش براي فرشتگان آسمان چنان مي ‌درخشد كه ستارگان آسمان براي زمينيان مي ‌درخشند.

(وَ يَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِمَلائِكَتِهِ يا مَلائِكَتِي اُنْظُروا اِلي اَمَتِي فاطِمَةَ سَيِّدَةِ اِمائِي قائِمَةٌ بَيْنَ يَدَيَّ تَرْتَعِدُ فَرائِضُها مِنْ خِيفَتِي).

خداي عزّوجلّ به فرشتگان مي‌ گويد: اي ملائكه‌ي من، بنده‌ام فاطمه را بنگريد كه در حضور من ايستاده و از خوف من بدنش مي ‌لرزد و با تمام وجودش رو به عبادت من آورده است.

آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(اِنّي لَمّا رَاَيْتُها ذَكَرْتُ ما يُصْنَعُ بِها بَعدِي).

من هر وقت او را مي ‌بينم، به ياد مصيبت‌هايش مي ‌افتم كه پس از من بر او وارد خواهد شد.

(كَاَنِّي بِها...قَدْ غُصِبَتْ حَقُّها وَ مُنِعَتْ اِرْثُها وَ كُسِرَ جَنْبُها وَ اُسْقِطَتْ جَنينُها).[23]

گويي مي ‌بينمش كه حقّش را غصب كرده و ارثش را برده ‌اند، پهلويش را شكسته و جنينش را كشته‌اند.

قوام و دوام درخت نبوّت با حضرت فاطمه (عليها السلام)

ذيل آيه‌ي مباركه‌ي]...كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ...[؛[24]از حضرت امام باقر(عليه السلام) منقول است:

(اِنَّ الشَّجَرَةَ رَسُولُ اللهِ وَ فَرْعُها عَلِيٌّ وَ عُنْصُرُ الْشَّجَرةِ فاطِمَةٌ وَ ثَمَرَتُها اَولادُها وَ اَغْصانُها وَ اَوراقُها شيعَتُنا).[25]

آن درخت طيّب و طاهر رسول خداست و ساقه‌ي آن درخت عليّ مرتضي(عليه السلام)است و عنصر آن درخت فاطمه(عليها السلام)است، عنصر آن چيزي است كه مايه و قوام درخت است و بارور شدنش به آن بستگي دارد؛ يعني فاطمه است كه درخت نبوّت را به ثمر رسانده است و اگر او و فرزندانش از امامان نبودند، درخت نبوّت محصولي نداشت و در اندك مدّتي بر اثر طغيانگري‌‌هاي دشمنان حق از جبّاران و ستمگران از ريشه كنده شده بود.

به اين حديث پرمحتوا هم توجّه فرماييد كه خدا به رسول گرامي ‌اش فرموده است:

(يا اَحْمَد لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاكَ وَ لَوْ لا عَلِيٌّ لَما خَلَقْتُكَ وَ لَوْ لا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما).[26]

اگر تو نبودي، عالم را خلق نمي ‌كردم و اگر علي نبود تو را خلق نمي‌ كردم و اگر فاطمه نبود، هر دوي شما را خلق نمي ‌كردم.

چون هدف از خلقت عالم اين است كه بشر به حيات ابدي برسد و تأمين اين هدف بسته به اين است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)دين خدا را ابلاغ كند و امام عليّ مرتضي(عليه السلام) آن دين را تبيين نمايد و فاطمه(عليها السلام)با آوردن فرزنداني مانند امام حسن و امام حسين و امام باقر و امام صادق و امام زمان(عليهم السلام)اين دين را از شرّ اشرار محافظت نموده و به مرحله‌ي اجرا درآورد. اگر فاطمه(عليها السلام)نبود، طبيعي است كه غوغاي كربلا كه حافظ اساس دين شد به‌وجود نمي‌آمد و پس از آن بسط و توسعه‌ي معارف قرآني به وسيله‌ي امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)و سرانجام اصلاح كلّي عالم به وسيله‌ي امام حجّة بن الحسن المهدي (عجّل‌الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشّريف) امكان تحقّق نداشت. پس روشن شد كه به فرموده‌ي امام باقر(عليه السلام) : فاطمه(عليها السلام)عنصر يعني قوام درخت نبوّت است و بارور شدنش بسته به‌وجود فاطمه(عليها السلام)است.

اقرار انبياء به فضيلت حضرت زهرا(عليها السلام)

اصلاً نبوّت انبياي گذشته بر محور معرفت زهرا ‌(عليها السلام)به گردش در آمده است.

(ما تَكامَلَتِ النُّبُوَّةُُ لِنَبِيٍّ حَتّياَقَرَّ بِفَضْلِها وَ مَحَبَّتِها).[27]

هيچ پيامبري به كمال نبوّت خود نرسيده مگر اين‌كه اوّل اقرار به فضيلت زهرا(عليها السلام)و محبّت او كرده است.

در فضيلت آن وديعه‌ي خدا همين بس كه فرمود: اگر علي در عالم نبود، احدي شايستگي همسري زهرا را نداشت.

از امام صادق(عليه السلام) منقول است:

(لَوْ لا اَنَّ اللهَ تَعالي خَلَقَ اَميرَالْمُؤمِنينَ لَما كانَ لِفاطِمَةَ كُفْوٌ عَليوَجْهِالاَرْضِ آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ).[28]

در روي زمين از آدم گرفته تا به آخر كسي جز علي، اهليّت كفويّت فاطمه را نداشت.

از امام باقر(عليه السلام) منقول است:

(لَقَدْ كانَتْ (علیها السلام) مَفْرُوضَةَ الطّاعَةِ عَليجَميعِمَنْ خَلَقَ اللهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِنْسِ وَ الطَّيْرِ وَ الْوَحْشِ وَالاَنْبِياءِ والْمَلائِكَةِ).[29]

فاطمه (عليها السلام)نسبت به تمام آن‌ چه كه خدا در عالم خلق كرده است، سِمَتِ فرمانروايي دارد و اطاعتِ فرمانش بر همه واجب است، حتّي فرشتگان و پيامبران.

هويّت آسماني انبياء بر محور شناخت حضرت زهرا(عليها السلام)

اهل بيت‌(عليهم السلام) نيز وارث انبياء بودنشان اين گونه است؛ آنچه انبياء(عليهم السلام) داشته‌اند، از مقام ولايت مطلقه‌ي اهل بيت(عليهم السلام)به آنها عنايت شده است؛چنان‌كه فرموده ‌اند: سند نبوّت هيچ پيامبري امضا نشد، مگر با اذعان به ولايت اميرالمؤمنين و فرزندان معصومش‌(عليهم السلام)و بلكه بر اساس معرفت صدّيقه‌ي كبري (عليها السلام).

(وَ هِيَ الصِّدّيقَةُ الْكُبْرَيوَ عَلَيمَعْرِفَتِها دارَتِ الْقُروُنُ الْاُولَي.[30]

هويّت آسماني انبياي پيشين بر محور شناخت و اذعان به فضيلت زهرا‌‌(عليها السلام)مستقرّ گشته است. بنابراين، صاحب اصلي تمام فضايل و كمالات آسماني انبياء‌(عليهم السلام)اهل بيت نبوّت ختميّه  (عليهم السلام)هستند كه از آنها نشأت گرفته است و به آنها باز مي‌ گردد، آن‌ گونه كه تمام حقايق هستي از خدا نشأت گرفته است و به خدا باز مي ‌گردد:

]وَ لِلّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ[.[31]

]إنَّا لِلّهِ وَ إنَّا إلَيْهِ راجِعُونَ[.[32]

نكته‌اي لطيف در وصف حضرت زهرا(عليها السلام)

اينجا خالي از تناسب نيست كه نكته‌اي لطيف از يك مفسّر سنّي آورده شود.

آلوسي، صاحب تفسير «روح المعاني» ،ضمن تفسير سوره‌ي «هل اتي» مي ‌گويد : چطور شده كه خداوند در اين سوره از همه‌ي نعمت‌هاي بهشتي اسم برده ولي از حورالعين نامي به ميان نياورده است و حال آنكه در آيات ديگر كه نعمت‌ هاي بهشتي را بيان مي ‌كند، مكرّراً سخن از حورالعين مي ‌گويد؛ از قبيل:

]وَ حُورٌ عِينٌ كَاَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ[.[33]

]كَاَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ [.[34]

]وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ‌* ‌كَاَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ[.[35]

ولي در سوره‌ي هل اتيبا آن ‌كه از درختان پرميوه و نهرهاي جاري و تخت‌هاي زيبا و لباس‌هاي حرير و دستبندهاي نقره و حتّي]وِلدانٌ مُخَلَّدُون[كودكان خدمتكار جاودان همچون مرواريد غلتان سخن گفته است،از حورالعين اسمي به ميان نياورده است. سرّش چيست؟ اين عالم و مفسّر سنّي مي ‌گويد:

(رَعايَةً لِحُرْمَةِ البَتُول وَ قُرَّةِ عَينِ الرَّسُول).

يعني چون خداوند در اين سوره پاداش‌هاي بهشتي اميرالمؤمنين و خاندان آن ‌حضرت(عليهم السلام)را كه در رأس ابرار قرار گرفته ‌اند بيان مي ‌كند،سزاوار نبود با وجود حضرت بتولِ قرّة ‌العين رسول در كنار علي(عليه السلام)سخن از حورالعين به ميان آيد و آنها به عنوان پاداش بهشتي به علي(عليه السلام)ارائه شوند و لذا خداوند براي حفظ حرمت آن ريحانه‌ي رسول از حورالعين نامي نبرده است.

سرّ مستودع فاطمه(عليها السلام) يعني چه؟

يكي از آقايان اهل فضل از من سؤال مي ‌كرد، ما كه در اين جمله‌ي مربوط به حضرت صدّيقه‌ي كبري‌(عليها السلام)مي ‌گوييم:

(اَللّهُمَّ اِنّي اَسْأَلُكَ بِفاطِمَةَ وَ اَبيها وَ بَعْلِها وَ بَنِيها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فيها).

خدايا، از تو مي‌خواهم به حقّ فاطمه‌‌(عليها السلام)و پدر فاطمه و همسر فاطمه و فرزندان فاطمه(عليهم السلام)و سرّ به وديعت نهاده شده در فاطمه.

آن سرّ مستودع[36]در فاطمه چيست ؟ گفتم: اگر چه برخي از علما توجيهاتي كرده ‌اند،ولي به ‌نظر من اگر بنا بود ما بفهميم كه سرّ نبود. معلوم مي ‌شود كه يك راز پنهاني است بين خدا و زهرا‌(عليها السلام)و خدا آن راز را به امانت در صندوق سينه‌ي حبيبه‌اش قرارداده است؛ نه كسي مي ‌تواند از آن راز آگاه گردد، نه آن‌ حضرت مُجاز به فاش كردن آن راز است. از خدا بخواهيم اندكي چشم دل ما را باز كند كه تا نمرده‌ايم از جمال آسماني آنها، اگر چه از پشت پرده و حجاب‌هاي فراوان هم باشد، بهره‌اي بگيريم تا وقتي از اين دنيا رفتيم، آنجا بتوانيم با آنها محشور بشويم.

اذان بلال!

بعد از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)ديگر بلال اذان نمي ‌گفت. بعد از مدّتي كه صداي بلال به گوشها نمي‌ رسيد، روزي حضرت زهرا(عليها السلام)فرمود: من دلم مي ‌خواهد صداي مؤذّن پدرم را بشنوم! به بلال گفتند: زهرا(عليها السلام)دوست دارد صداي اذان تو را بشنود. خيلي خوشحال شد و گفت: من بنا نداشتم كه اذان بگويم، ولي حالا اطاعت امر مي‌ كنم. بالاي بلندي رفت و گفت:«اللهُ اَكْبَرُ»تا صداي بلال در فضاي مدينه پيچيد، مدينه منقلب شد! مسلمانان از مرد و زن به ياد زمان پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) افتادند. شور و غوغا به وجود آمد. زهرا(عليها السلام) حالش دگرگون شد، هر فصلي از فصول اذان را كه بلال مي ‌گفت، گريه‌ي زهرا(عليها السلام)شديدتر مي ‌شد، تا رسيد به جمله‌ي:«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»؛دختر پيامبر سخت دگرگون شد و از حال رفت و بيهوش شد، شايد حسن و حسينش دويدند كه: بلال؛ ديگر اذان نگو! مادرمان بيهوش شد.

زهد حضرت زهرا (عليها السلام)

وقتي اين آيه نازل شد:

]وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أجْمَعِينَ*لَهاسَبْعَةُ أبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ[.[37]

جهنّم وعده ‌گاه گنهكاران است و آن هفت در دارد و از هر كدام از آن درها گروه معيّني از آنها وارد مي ‌شوند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بيان تهديدآميز آيه سخت متأثّر و گريان شد و اصحاب نيز به گريه افتادند، در حالي كه از علّت تأثّر آن حضرت آگاه نبودند و هيبت مقام نبوّت نيز مانع از استفسار بود تا اين كه جناب سلمان(عليه السلام) گفت : كليد حلّ مشكل به دست من است؛من خدمت حضرت صدّيقه مشرّف مي ‌شوم و از وي تقاضا مي‌ كنم كه پدر را ملاقات كند ؛ چرا كه مي ‌دانم پدر از ديدار دخترش خوشحال مي ‌شود و حزن و اندوه از قلبش مرتفع مي‌ گردد.

سلمان خدمت حضرت صدّيقه (عليها السلام)شرفياب شد و او را از حال پدر آگاه ساخت.آن حضرت با شتاب از جا برخاست و چادر بر سر كرد و به ديدار پدر رفت.از سلمان نقل شده است كه من وقتي چشمم به چادر زهرا(عليها السلام)افتاد، ديدم از دوازده جا وصله دارد؛ در دل گفتم، اي عجب! دختران قيصر و كسرياز جامه‌هاي حرير و استبرق برخوردار باشند امّا دختر سلطان دنيا و آخرت چادري كه وصله‌ هاي متعدّد دارد سر كند؟

پيش پدر آمد و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از ديدار دختر عزيزش خوشحال شد و علّت تأثّر خود را از نزول آيه‌ بيان كرد. پس از آن، زهرا(عليها السلام)عرض كرد: پدر، سلمان از وصله ‌دار بودن چادر من تعجّب كرده است، در حالي كه خبر ندارد در اين چند سال كه با علي زندگي مي‌كنم، تنها يك پوست گوسفند داريم كه شب روي آن مي‌ خوابيم و روز، علف براي شترمان روي آن مي ‌گذاريم. نه اينكه نداشت،بلكه علاوه بر غنايم جنگي كه سهم اميرالمؤمنين مي ‌شد،از محصول فدك نيز بهره‌اي بسيار عايدشان مي ‌گرديد؛ امّا همه را در راه خدا، به مستمندان انفاق مي ‌كردند.

مراسم خواستگاري

نه ساله بود كه از سوي بزرگان و رؤساي قبايل به خواستگاري ‌‌اش مي ‌آمدند.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مي ‌فرمود: اختيار امر ازدواج زهرا دست خداست؛تا خدا چه دستوري صادر كند.

روزي اصحاب با هم به گفتگو نشستند و گفتند:احتمالاً رسول خدا دخترش را براي علي نگه داشته و او هم تا به حال خواستگاري نكرده است. چه خوب است از او بخواهيم به خواستگاري برود تا ببينيم به او چه مي ‌گويد.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آن وقت در نخلستان مشغول كار بود.آن جمع آمدند و ماجرا را گفتند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) پيشنهاد آنها را پذيرفت و به محضر مقدّس پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)مشرّف شد.سلام كرد و نشست و سرش را پايين انداخت، در حالي كه چهره‌ اش از شرم و حيا سرخ شده بود.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:علي، حرفي داري؟اگر حاجتي داري، به من بگو.عرض كرد: يا رسول الله،من از كودكي در دامن شما پرورش يافته‌ام.از پدر و مادر به من مهربان ‌تر بوده‌ايد.حالا موقع تشكيل خانواده رسيده؛ اگر مصلحت مي ‌دانيد، دخترتان فاطمه را به من تزويج كنيد. رسول خدا همين كه اين حرف را شنيد، خوشحال شد و تبسّم كرد و فرمود:بسيار خوب،بنشين تا من از خود دخترم هم رضايت بگيرم.داخل حجره شد و فرمود: دخترم، عليّ بن ابيطالب آمده تو را براي خودش خواستگاري مي ‌كند،آيا رضايت داري؟فاطمه سكوت كرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:

(الله‌ اكبر، سُكُوتُها رِضاها).[38]

...سكوت او رضاي اوست.

از جا برخاست و نزد علي(عليه السلام) آمد و فرمود : دخترم راضي است؛ حالا چه داري كه براي دخترم مهر قرار بدهي؟عرض كرد:شما خودتان مي‌ دانيد كه من فقط يك شتر و يك زره و يك شمشير دارم.رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود : شتر و شمشير براي سربازي مانند تو لازم است،امّا به زره خيلي احتياج نيست ؛ زره را بفروش و همان را مهر قرار بده.زره را فروختند؛ پانصد درهم شد. حضرت علي‌(عليه السلام) پول را نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آوردند.ايشان از همان پانصد درهم، شصت و سه درهم برداشتند و به سه نفر دادند و فرمودند: برويد براي دخترم جهيزيّه تهيّه كنيد.آن سه نفر هم رفتند و با آن شصت و سه درهم يك پيراهن و يك روسري و يك دستاس[39]و چند كاسه‌ي سفالي تهيّه كردند.

راستي چه مي ‌شد اگر ازدواج ‌هاي ما هم به همين كيفيّت انجام مي ‌گرفت و اين همه تجمّلات و پيچيدگي ‌‌ها در مراحل گوناگون و هزينه كردن‌هاي مسرفانه و سرسام‌آور از بين مي ‌رفت. مگر قرآن، كلام خدا، به پيروانش دستور نداده است كه:

]لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَة...[.[40]

قطعاً براي شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقي نيكوست...

داماد مهريّه را پيشاپيش آورده و به پدر دختر تحويل داده و پدر هم مقداري از آن را صرف خريد جهيزيّه كرده و وسايل بسيار ساده و ضروري را براي زندگي دخترش در خانه‌ي شوهر فراهم كرده است.آري، داماد بايد وسايل زندگي خود و همسرش را از همان مهريّه كه داده است فراهم كند.آخر، پدر عروس چه گناهي كرده كه بايد زير بار اين همه هزينه‌هاي سنگين برود؟ اگر بينواي بخت برگشته‌اي چند دختر داشته باشد، با اين اوضاع و احوالي كه مردم به ‌وجود آورده‌اند،او چگونه مي ‌تواند اين بارهاي سنگين طاقت ‌فرسا را به دوش بكشد.

زهرا(عليها السلام) امانت خدا نزد علي (عليه السلام)

به هر حال، آن نور چشم رسول را عروسانه به خانه‌ي شوهر بردند.آن شب، پدر آمد، دست عروس را گرفت و در دست داماد گذاشت و گفت:علي، اين امانت خدا در دست من بود و من هم آن را به دست تو مي ‌سپارم.اين گذشت تا روز وفات رسول خدا رسيد. آن حضرت در ساعت آخر عمرش بود كه دستور داد تمام كساني كه در حجره هستند،اعمّ از اصحاب و همسرانش، بيرون بروند و تنها علي و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام) بمانند.آنها رفتند و اينها كنار بسترش جمع شدند و بنا كردند بوسيدن و بوييدن و گريستن.در آن حال،رسول خدا دست عزيزش زهرا را گرفت و روي سينه‌اش گذاشت.با دست ديگرش هم دست علي را گرفت و روي سينه‌اش گذاشت. خواست حرف بزند ولي گريه راه گلو را گرفت.چند لحظه سكوت كرد.بعد، دست زهرا را در دست علي گذشت و به ياد اوّلين شبي كه تحويلش مي ‌داد فرمود:علي، اين امانت خداست كه به دست تو مي‌سپارم.اين هم گذشت تا شبي رسيد كه علي آن امانت را با پهلوي شكسته و بازوي ورم كرده و سينه‌ي مجروح به پدر برگردانيد....

 

 شخصيّت حضرت زهرا(عليها السلام) در كلام خدا

سوره‌ي كوثر، بهترين معرّفِ حضرت فاطمه (عليها السلام)

بهترين سخن براي ارائه‌ي شخصيّت آسماني حضرت صدّيقه‌ي طاهره (عليها السلام)، كلام خدا در سوره‌ي مباركه‌ي كوثر است. سوره‌ي كوثر كوتاه ‌ترين سوره‌ي قرآن است كه سه آيه بيشتر ندارد. اگر چه در قرآن باز هم سوره‌هايي مانند سوره‌ي نصر و سوره‌ي عصر داريم كه داراي سه آيه‌اند؛ امّا آياتشان طولاني ‌تر از آيات سوره‌ي كوثر است؛ مثلاً، آيه‌ي آخر سوره‌ي عصر برابر با تمام سوره‌ي كوثر است.

سوره‌ي كوثر، سوره‌اي منحصر به فرد

جالب اين است كه تمام كلمات اين سوره در تمام قرآن منحصر به فرد است؛ مثلاً كلمه‌ي«أعْطَيْنَا» در هيچ جاي ديگر قرآن نيست؛ البتّه «آتَيْنَا» هست ولي«أعْطَيْنَا» منحصر به همين جاست و اين دو تعبير خيلي با هم فرق دارند كه بعداً توضيح داده مي ‌شود و كلمه‌ي«كَوْثَرْ» منحصر به همين سوره است و در هيچ جاي قرآن نيست؛ كلمه‌ي «فَصَلِّ»با اين تركيب منحصر است. «صَلِّ عَلَيْهِمْ»در قرآن هست ولي «فَصَلِّ»با اين تعبير كه فاء داشته باشد منحصر به همين جاست.

كلمه‌ي «وَ انْحَرْ» منحصر به همين جاست و در جاي ديگر قرآن نداريم. كلمه‌ي «شانِئَكَ» منحصر به همين جاست. كلمه‌ي «الاَبتَر» هم منحصر به همين سوره است.

اين سوره‌ ي به ظاهر كوچك، يك حقيقت بسيار بزرگ را نشان مي ‌دهد كه امّ‌الحقايق و مادرتمام خيرات و بركات است تا آنجا كه خداوند منّان، به رسول اكرم منّت مي‌ گذارد كه تو آنچنان نزد ما داراي مكرمت و منزلت مي ‌باشي كه به تو «كوثر» را اعطا كرده‌ايم و لذا به شكرانه‌ي اين نعمت عُظميبايد نماز بخواني و شتر قرباني كني. حالا كوثر كه عطيّه‌ي خدا و موجب افتخار رسول خداست، چيست؟

مصداق كوثر، حضرت زهرا(عليها السلام)

كوثريعني، خير كثير، موجودي كه منشأ خيرات فراوان و در عين وحدت مولّد كثرت است. اين معني از حيث مفهوم كلمه است. امّا از حيث مصداق، آقايان مفسّران، وجوه مختلفي را گفته‌اند؛ شايد فخر رازي، صاحب تفسير كبير، حدود پانزده قول براي مصداق كوثر نقل كرده باشد؛ از قبيل: «علم»، «ذكر جميل»،«نسل كثير»،«قرآن»،«نبوّت»،«نهري در بهشت»و...

البتّه كوثر از نظر مفهوم جامعي كه دارد با همه‌ي اين مصاديق قابل انطباق است؛ امّا مي ‌خواهيم بدانيم مقصود قرآن از اين مصاديق كدام است؟ اينجاست كه مي ‌گوييم: آخرين آيه‌ي اين سوره دليل بر اين است كه مقصود از كوثر، حضرت زهرا ‍(عليها السلام)است؛ زيرا جمله‌ي]إنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَرُ[؛ نشان مي ‌دهد كسي يا كساني بوده‌اند كه پيامبر اكرم را به عنوان (ابتر) يعني بي دنباله و بي فرزند مورد نكوهش قرار مي ‌دادند و با اين تعبير توهين‌آميز از آن حضرت ياد مي‌ كردند.

فاطمه(عليها السلام)، تنها فرزند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بنا بر نقل، سه فرزند پسر داشتند به نام‌هاي«قاسم» و «عبدالله» از حضرت خديجه (عليها السلام)(ظاهراً به عبدالله، طيّب و طاهر نيز مي‌ گفتند) و« ابراهيم» از ماريه‌ي قبطيّه. ولي هر سه فرزند در زمان حيات پيامبر اكرم، در سنّ كودكي از دنيا رفتند. فقط يك دختر به نام فاطمه باقي ماند و دختر هم از نظر عرب جاهليّت، فرزندي به حساب نمي ‌آمد كه بتواند آثار و شخصيّت پدر را بعد از مرگ او نگه دارد. به همين جهت دشمنان پيامبر خوشحال بودند كه ايشان به همين زودي مي‌ ميرد و بساط دينش برچيده مي ‌شود. در همين موقع، اين سوره‌ي كوتاه براي دلداري پيامبر اكرم و رَغْمِ اَنْفِ دشمنان او نازل شد و فرمود: ما به تو«كوثر» داديم، آنها ابتر هستند.

اينجا اگر مراد از كوثر علم و نهر بهشتي و قرآن و چيزهاي ديگر باشد جواب آنها داده نمي ‌شود. آنها مي‌ گفتند او فرزند ندارد. حالا اگر در جواب گفته شود: او قرآن دارد، نهر بهشتي دارد، علم و نبوّت دارد؛ اين‌كه جواب آنها نمي‌‍‌ شود. جواب آنها كه مي ‌گفتند: پيامبر ابتر و بي ‌فرزند است؛ وقتي داده مي ‌شود كه مراد از كوثر، زهرا(عليها السلام)باشد؛ يعني خدا در جواب آنها فرموده است: ما به تو فرزندي داده‌ايم كه كوثر است، مادر فرزندان بسيار و مبدأ نسل كثير است، منشأ خيرات و بركات بي ‌پايان و در عين وحدت مولّد كثرت است، حامل اسرار نبوّت و حافظ مقام اعلاي امامت و ولايت است، زنده نگه دارنده‌ي آثار تمام انبيا و اوصيا و شهدا و صدّيقين تا روز قيامت است. اي حبيب ما، بدان ما به تو دختري داديم كه از طريق او نسل تو در عالم بسيار فراوان مي ‌شود و عظمت و جلالت آسماني ‌ات در عالم باقي مي ‌ماند و به طور مسلّم دشمنانت مقطوع‌ الأثر و مقطوع ‌النّسل و ابتر مي‌ شوند. ]إنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَرُ[.

زهرا (عليها السلام)عطيّه‌ي خداوند

گفتيم سوره‌ي كوثر با تعبير «أعْطَيْنَا». نكته‌ي بسيار لطيفي را نشان مي ‌دهد؛ چون «أعْطَيْنَا» با «آتَيْنَا» در لغت هم ‌معني است امّا فرق ظريفي در ميان اين دو وجود دارد: «آتَيْنَا» يعني داديم. آن هم دادن چيزي كه اِشعار به اهمّيّت آن ندارد. امّا «أعْطَيْنَا» يعني عطا كرديم. اينجا سخن از اعطاء و انعام و بخشش است آن هم از مقامي فوق‌العاده اشمخ و اعلا كه عظمت و فخامتش در فكر ما نمي‌ گنجد.

«أعْطَيْنَا» نشان مي ‌دهد كه زهراي بتول ‌(عليها السلام)‌‌ عطيّه‌ي ملوكانه و انعام شاهانه‌ي خداست كه به پيامبر عطا شده است و طبعاً بايد متاع بسيار گرانبهايي باشد كه در اعطاي آن، هم شأن خدا رعايت شده است و هم شأن رسول خدا؛ مثلاً سلطاني اعلام مي ‌كند كه من مي ‌خواهم متاعي به وزير اعظم خودم به عنوان تقدير از خدماتش و براي كوبيدن دشمنانش اهداء كنم ، قهراً بايد متاع بسيار نفيسي در خور شأن سلطان و وزير باشد.

حالا زهرا(عليها السلام)‌‌ متاعي است كه خدا به پيامبرش به عنوان تقدير از زحمات و خدمات عاليه‌ي آن حضرت و به عنوان كوبيدن دشمنان آن جناب اعطا فرموده است؛ متاع نفيسي كه مناسب با شأن ربوبيّت حضرت حق و رسالت حضرت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)مي ‌باشد.

نكته‌ي لطيف ‌تر اين كه وقتي سلطان مي‌ خواهد تحفه و هديه‌اي به وزيرش بدهد، طبيعي است كه بايد از مال خودش بدهد وگرنه از وزير بگيرد و به خود او بدهد روشن است كه اين ديگر عطيّه و هديه نخواهد بود؛ بايد اوّل مال شاه باشد و بعد مال وزير بشود.

زهرا(عليها السلام) هديه‌ي خدا به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پس عجب نكته‌اي را اين سوره نشان مي ‌دهد كه دُرّه‌ي علياي زهرا‌(عليها السلام)نه از جنس عالم، كه گوهر مخصوص خزانه‌ي شخص سلطان السّلاطين ملك الملوك است.

(نُورٌ مِنْ نُورِي أسْكَنْتُهُ فِي سَمائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي).[41]

پيش از اينكه مال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بشود مال خدا بوده است؛ قبل از زميني شدن، آسماني بوده است؛ قبل از اينكه قدم به صلب مبارك پيامبر اكرم‌ (صلی الله علیه و آله و سلم)بگذارد، پرده‌ نشين حرم حضرت الله بوده است .

بـبسـته نـطـق مرا«لـم يـلـد و لـم يــولــد»

و گرنه گفتمـي اي دخت حضـرتِ دادار

فيض نخست و خاتـمه، نور جـمال فاطمه

چشم دل ار نـظاره در، مبـدأ و منتها كنـد

مَطلَع نـور ايـزدي، مـبدأ فــيض سرمـدي

جـلوه‌ي او حكايت از، خـاتم انـبـيا كـند

ليـله‌ي قـــدر انـبـيا ، نــور نــهـار اصـفيا

صبح جمال او طـلوع، از افـق عــلا كـند

*******

حـق چـو نـديد هـمسرش در هـمه ممكنات

از آن لازم و واجـب آمدش خلقت حيدر آورد

لذا وقتي بنا شد كه اين وديعه‌ي الهيّه و اين گوهر مخصوص خزانه‌ي حضرت ربّ‌العالمين از مقام اعلاي عرشي تنزّل كرده، قدم به عالم طبيعت بگذارد تشريفات خاصّ آسماني انجام شد ورسول اعظم حق به عالم بالا دعوت شد تا اين امانت عليا، در ملكوت اعلا، با حضور فرشتگان سماوات به دست امين خدا، حضرت مصطفي سپرده شود. جبرئيل امين از جانب خدا مأمور شد اين مهمان عاليقدر را به عالم بالا ببرد و در طول اين سفر آسماني ملتزم ركاب باشد.

بيشترين جمعيّت از نسل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

اين سوره 14 قرن قبل، دو پيشگويي كرده است، يكي اين كه پيامبر نسلش زياد مي‌ شود و عظمت پيدا مي ‌كند و دوّم اين كه دشمنانش مقطوع‌ النّسل و ابتر مي‌ گردند.

اين دو پيشگويي در عالم محقّق شده و بِالْعَيان مي ‌بينيم. موقعي كه اين سوره نازل شد دشمنان پيامبر، هم مقتدر و ثروتمند بودند و هم اولاد متعدّد داشتند. مي ‌گويند وليد بن مغيره 10 يا 12 پسر داشته است ولي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)هيچ نداشت؛ نه ثروتي و نه قدرتي و نه فرزند پسري. آن روز پيشگويي شد كه پيامبر فرزندانش زياد مي ‌شود و عظمتش در عالم باقي مي ‌ماند و الآن مي ‌بينيم كسي در عالم از پيغمبر اكرم كثيرالنّسل ‌تر نيست! هزاران هزار سادات و ذراري[42]آن حضرت در اكناف و اقطار عالم منتشرند؛ آن هم نه فقط افراد عادي بلكه شخصيّت ‌هاي عظيم جهاني، از ائمّه‌ي اطهار(عليهم السلام)گرفته تا علما، فقها، حكما، عرفا، ادبا، امرا، صلحا، عبّاد، زهّاد، ارباب قلم و بيان و قيام كننده ‌هاي در مقابل جبّاران هر زمان؛ همه‌ي اينها از طريق يك دختر به نام فاطمه‌(عليها السلام)به ‌وجود آمده‌اند و آخرين مصلح كبير عالم نيز وجود اقدس امام عصر (عجّل‌الله‌ تعالي ‌فرجه ‌الشّريف) قرّة العين حضرت فاطمه (عليها السلام)است.

نام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  همچنان برسر زبان‌ها!

امروز در اين عالم با اين وسعت چه كسي را سراغ داريد كه در هر شبانه ‌روز چند بار از دستگاه ‌هاي فرستنده‌ي جهان بشري نام او را به عظمت و جلالت ببرند؟! با صداي روح ‌بخش «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» تار و پود دل‌ها را بلرزاند؛ امّا از آن طرف دشمنانش: عاص بن وائل‌ها و وليد بن مغيره‌ها و ابو‌جهل‌ها و ابوسفيان‌ها كجا رفتند و چه شدند؟! نه اسمي دارند و نه رسمي، نه حسبي دارند و نه نسبي، نه عزّت و احترامي دارند و نه شخصيّتي. خودشان با شهر و ديارشان مشتي خاك گشته و خاكشان بر باد رفته است.

]... فَجَعَلْناهُمْ أحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ...[.[43]

احترام حضرت زهرا(عليها السلام) به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)  

از حضرت صدّيقه ‌ي كبري (عليها السلام)نقل شده كه فرمود: من قبل از نزول اين آيه:«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً: هنگامي كه پيامبر را صدا مي‌زنيد آنگونه كه خودتان يكديگر را صدا مي‌زنيد صدايش نزنيد».[44]در خطاباتم مي‌گفتم: يا اَبَه«بابا» ولي پس از نزول اين آيه، من هم براي رعايت احترام و ادب گفتم: يا رسول الله! دو يا سه بار گفتم، احساس كردم مورد پسندشان نيست! فرمودند: دخترم تو به من بگو بابا!

(قُولى يا أبَةِ. فَإنَّها أحْيي*لِلْقَلْبِ وَ أرْضيûلِلرَّبِّ).[45]

وقتي تو به من مي‌گويي بابا، قلبم زنده‌تر مي‌ شود و خدا خشنودتر مي ‌گردد.

اين نشان مي ‌دهد كه مقام حضرت صدّيقه‌ي كبري (عليها السلام)در نزد پدر فوق‌العاده عظيم است، تا آنجا كه مي‌فرمايد: من به عنوان پدر تو حساب بشوم، برايم خوش‌آيندتر است تا رسول و پيام‌آور از سوي خدا! گويي كه «ابوفاطمه‌»‌اش بنامند، خوشحال‌تر از آن مي‌شود كه رسول الله‌اش بخوانند.

(صَلَّي اللهُ عَلَيْها وَ عَليأبِيها وَ بَعْلِها وَ بَنِيها).

خانه‌ي علي و زهرا (علیهما السلام) خانه ‌اي رفيع به ترفيع خدا

(حَتَّيمَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ‏ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏).

خدا بر ما منّت گذاشته و تنزيلي از آن انوار عرشي را در ميان خانه ‌هايي از زمين در دسترس ما قرار داده است؛بدن‌هاي مقدّسشان و مَوْلِد و زادگاهشان و مَدْفَن (محلّ دفن) اجساد مطهّرشان از مصاديق آن بيوت و خانه‌هايي است كه خدا خواسته است رفعت و جلالت پيدا كنند و جايگاه ذكر و ياد و نام خدا باشند.

اين حديث از منابع شيعه و سنّي نقل شده است كه:

(قَرَأَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) هذِهِ الْآيَة فِي بُيُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ فَقامَ اِلَيْهِ رَجُلٌ فَقالَ اَيُّ بُيُوتٍ هذِهِ يا رَسُولَ اللهِ قالَ بُيُوتُ الْاَنْبِياءِ فَقامَ اِلَيْهِ اَبوبَكر فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ هذَا الْبَيْتُ مِنْها و اَشارَ اِلَيبَيْتِ عَلِيٍّ وَ فاطِمةَ قال نَعَمْ مِنْ اَفاضِلِها).[46]

پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اين آيه را تلاوت فرمود:

]فِيبُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ...[.[47]

سپس مردي به پا خاست و گفت : يا رسول الله،اين خانه‌ ها كدام است؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: خانه‌هاي پيامبران است.ابوبكر برخاست و در حالي كه به خانه‌ي علي و فاطمه اشاره مي ‌كرد، گفت: يا رسول الله، اين خانه از آن خانه ‌هاست؟ فرمود: آري، از بهترين آنهاست.

هدف از نقل فضايل اهل بيت (عليهم السلام)

آنچه براي ما مهم است اين است كه بدانيم ذكر فضيلت به منظور ازدياد معرفت است و معرفت سبب ازدياد محبّت است و محبّت نيز مستلزم تبعيّت است. فضائلشان را مي ‌گوييم و مي ‌شنويم تا آنها را به كمال بشناسيم. وقتي آنها را شناختيم، دوستشان خواهيم داشت و وقتي دوستشان داشتيم، دنبالشان مي ‌رويم و از افكار و اخلاق و اعمالشان پيروي مي ‌كنيم وگرنه صِرْف ستودن آن مقرّبان درگاه خدا به انحاء فضايل و مناقب بدون اتّباع عملي، اثر تربيتي و سازندگي نخواهد داشت!تازه؛ در نقل فضايل نيز آنچه را كه برخورد با زندگي روشنفكرانه‌ي ما داشته باشد، اصلاً به زبان و قلم نمي ‌آوريم!!

دوستداران زهرا(عليها السلام) اهل نجاتند

اين ‌جا براي ما بشارتي از حضرت امام محمّد باقر(عليه السلام)هست كه فرمود:

(لِفاطِمَةَ وَقْفَةٌ عَليبابِ جَهَنَّمَ).

فاطمه (عليها السلام)در مسيرش به سوي بهشت، به درِ جهنّم كه مي‌ رسد توقّفي مي ‌كند.

يعني، مادر نمي ‌تواند بگذرد و فرزندان خودش را در آتش جهنّم ببيند. وقتي مي‌ايستد از طرف خدا ، ندا مي‌ رسد چرا توقّف كردي؟ حركت كن تا به جايگاه خود در بهشت برسي. عرض مي ‌كند:

(إلهِي وَ سَيِّدِي سَمَّيْتَنِي فاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بي مَنْ تَولاّنِي وَ تَوَلّي ذُرِّيَّتِي مِنَ النّارِ وَ وَعْدُكَ الْحَقُّ وَ أنْتَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ).

خدا و مولاي من، تو مرا فاطمه[48]ناميده ‌اي و به من وعده داده‌اي كه به سبب من، دوستان من و دوستان ذرّيّه‌ام را از آتش نجات دهي و تو هرگز خلف وعده نمي ‌كني.آنگاه از خدا، ندا مي ‌رسد:

(صَدَقْتِ يا فاطِمَةُ، إنِّي سَمَّيْتُكِ فاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِكِ مَنْ أحَبَّكِ وَ تَوَلاّكِ وَ أحَبَّ ذُرِّيَّتَكِ وَ تَوَلاّهُمْ مِنَ النّارِ).

فاطمه، تو راست مي ‌گويي، من تو را فاطمه ناميده و وعده كرده ‌ام كه دوستان تو و دوستان فرزندانت را از آتش نجات دهم.

و اين كه جمعي از آنها را (كه گنهكاران بي ‌توبه‌ از دنيا رفته‌اند) به جهنّم آورده ‌ام، براي اين است كه خواستم تو درباره‌ي آنها شفاعت كني و من شفاعت تو را بپذيرم تا عظمت و موقعيّت تو براي انبيا و فرشتگان و اهل محشر روشن شود. حالا اين تو و اين هم محبّين تو در ميان جهنّم. هر كه را مي‌ خواهي از آتش نجات دهي، مختاري! [49]

در روايت ديگري از همان حضرت منقول است كه:

(وَ اللهِ يا جابِرُ، إنَّها ذلِكَ الْيَوْمَ لَتَلْتَقِطُ شِيعَتَها وَ مُحِبِّيها كَما يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ الْجَيِّدَ مِنَ الْحَبِّ الرَّدِيء).

به خدا قسم اي جابر، آن روز فاطمه‌(عليها السلام)شيعيان و دوستان خودش را از ميان جهنّميان جدا كرده و دنبال خودش به بهشت مي ‌برد؛ همچنان كه مرغ، دانه‌ هاي خوب را از دانه‌ هاي بد جدا مي ‌كند.[50]

 

 

نقش الگويي حضرت زهرا(عليها السلام)

تأسّي امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) به حضرت زهرا (عليها السلام)

از حضرت بقية الله (ارواحنافداه) نقل شده است :

(وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللهِ لِي اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ).[51]

من از [مادرم] دخترِ رسول خدا پيروي مي ‌كنم، الگوي كار من مادر من زهراست.

او كه مصلح كل در عالم است، مي ‌فرمايد: من از مادرم تأسّي مي ‌جويم و از او الگو مي ‌گيرم، بايد خودشان، خودشان را بشناسانند؛ ما نمي ‌توانيم. امام صادق(عليه السلام)فرمود:

(هِيَ الصِّدِّيقَةُ الْكُبْريوَ عَليمَعْرِفَتِها دارَتِ الْقُرُونُ الاُولي).[52]

فاطمه صدّيقه‌ي برتر است. مريم(عليها السلام)در قرآن صدّيقه است و اُمُّهُ صِدّيقَة[53]، او راستگوست در آن مطلبي كه گفته است:

]...لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَم أكُ بَغِيًّا‌[.[54]

من با بشري تماس نگرفته‌ام.

اين بچّه از دم روح القدس متكوّن شده است. قرآن تصديقش كرده كه او زني راستگو است. خودش و فرزندش هر دو آيتي از آيات خدايند. او در اين جهت صدّيقه است، امّا كبري نيست. آن كه كبري و در ميان صدّيقه‌ ها برترين مي ‌باشد، زهرا(عليها السلام)است.

(عليمَعْرِفَتِها دارَتِالْقُرُونُ الاُولي).

مقامات معنوي تمام انبيا و اوصياي پيشين بر محور شناخت فاطمه گردش مي ‌كند.

بهترين ويژگي براي يك زن مسلمان

حال آنچه از ما مدّعيان محبّت به خاندان رسالت توقّع دارند، اتّباع عملي از مكتب تربيتي ‌شان مي‌ باشد. تنها تشكيل مجالس جشن و عزا در ايّام ولادت و شهادتشان و ذكر فضائل و مناقبشان كافي در تأمين سعادت جاودانه‌ي ما نمي ‌باشد. خودشان فرموده‌اند:

(مَنْ اَحَبَّنا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنا).

آنان كه ما را دوست دارند، پس [بايد برنامه‌ي عملي ما را در زندگيشان به اجرا درآورند و] همانند ما عمل كنند.

(وَلْيَسْتَعِن بِالْوَرَعِ).

و بايد در اين مسير از ورع و پرهيزكاري كمك بگيرند.

(اِنَّهُ اَفْضَلُ ما يُسْتَعانُ بِهِ فِي اَمْرِ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ).[55]

برترين چيزي كه مي ‌شود در امور دنيا و آخرت از آن كمك گرفت، پرهيزكاري و اجتناب از گناه است.

بي‌ پروايي در امر گناه و بي ‌اعتنايي به امر و نهي خدا و آلوده ساختن زندگي به حرام‌ خواري و حرام ‌كاري، ما را از خدا و اولياي خدا دور مي‌ كند و از سعادت ابدي محروم مي ‌سازد.

امام اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)ضمن يكي از بياناتشان فرمودند:

(يَا أهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أنَّ نِسَائَكُمْ يُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ).

اي اهل عراق، به من خبر رسيده كه زنانتان در كوچه و بازار و خيابان با مردان تنه به تنه مي ‌زنند و برخورد دارند.

(أ مَا تَسْتَحْيُونَ وَ لا تَغَارُونَ نِسَائُكُمْ يَخْرُجْنَ إلَي الْأسْواقِ وَ يُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ).[56]

آيا حيا نمي‌كنيد و غيرت نمي ورزيد كه زنانتان از خانه‌ها بيرون آمده، ميان بازارها با نامحرمان تزاحم مي‌ كنند.

ما عرض مي ‌كنيم يا اميرالمؤمنين وضع زنان ما به مراتب بدتر از وضع زنان زمان شما گشته است. امروز اختلاط مردان و زنان در ادارات و كارگاه ‌ها و تفريح‌گاه‌ ها و اختلاط پسران و دختران در دانشگاه‌ ها آنچنان عادي شده كه سخن از حجاب و فاصله گرفتن زن از مرد، سخني مرتجعانه و دور از تمدّن و روشنفكري به حساب آمده است.

حتّي از سخنگويان مذهبي در همين مجالسي كه در اين ايّام فاطميّه به نام صدّيقه‌ي طاهره (عليها السلام)تشكيل مي‌ شود و سخن از رفتار و گفتار آن الگوي يك زن مسلمان به ميان مي ‌آيد، كمتر شنيده باشيد اين حديث را كه روزي رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)از مردم حاضر در مجلسش سؤال كرد براي زن چه چيز خوب است؟ كسي جواب نداد. امام اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) از مجلس برخاست و به خانه آمد و به حضرت فاطمه(عليها السلام)فرمود: اي دختر رسول خدا، پدر بزرگوارت از مردم سؤال كرده كه براي زن چه چيز خوب است و كسي جواب نداده است، شما چه مي ‌فرماييد؟ البتّه، هم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و هم اميرالمؤمنين(عليه السلام) جواب اين سؤال را مي ‌دانسته ‌اند ولي خواسته ‌اند كلام و جواب خود حضرت صدّيقه (عليها السلام)را به مردم مخصوصاً به زن‌هاي مسلمان برسانند.

آن حضرت فرمود: پيام مرا به پدرم برسانيد كه به زنان مسلمان ابلاغ كنند از نظر من بهترين چيز براي زن اين است كه:

(اَنْ لا تَرَيرَجُلاً وَ لا يَراها رَجُلٌ).[57]

نه او مردي را ببيند و نه مردي او را ببيند.

اين سخن حبيبه‌ي خدا در همين مجالسي كه به نام او تشكيل مي‌ شود از سخنگويان مذهبي نيز كمتر به گوش‌ها مي ‌رسد چون گفتن و شنيدن اين سخن در بازار مردم روز، از رواج افتاده است و خريدار ندارد.

تبعيّت، نتيجه‌ي محبّت

اين صريح قرآن است كه مي ‌فرمايد:

]قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ...[.[58]

[اي پيامبر] بگو[به مردم] اگر شما خدا را دوست داريد، از من[كه رسول او هستم] متابعت كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد...

نگفته است اگر خدا را دوست داريد به سينه بزنيد و گريه كنيد ؛ گفته است از رسول من تبعيّت كنيد. ممكن است كسي بگويد: ما كه نگفتيم ما خدا دوست هستيم، بلكه مي ‌گوييم ما علي دوست و حسين دوستيم.

در جواب عرض مي ‌شود ما علي و حسين(علیهما السلام) را از آن جهت دوست داريم كه راهنماي ما به سوي خدا مي ‌باشند، ما با گفتن«لا اله الاّ الله» اعلام مي ‌كنيم كه معبود و محبوب اصلي ما «الله» است و بس، چرا كه من مخلوقم و مخلوق در حدّ ذاتِ خود جز به خالق خويش احتياج و اتّكاء به چيزي ندارد و خالق من نيز جز «الله» كسي نيست و غير ذات اقدس الله همه مخلوقند و ذاتاً نيازمند به اويند.

علي و حسين(علیهما السلام) نيز مخلوقند و نيازمند به خالق، منتها مخلوقي ممتاز مي ‌باشند؛ آنگونه كه به اذن و تقدير خداوند حكيم، آن دو بزرگوار و خاندان مطهّرشان يعني اهل بيت عصمت(عليهم السلام) تنها وسيله‌ي تقرّب به عالم اعلاي ربوبيّت مي‌ باشند. اين فرمان حضرت خالق عليمِ قدير است:

]يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسِيلَةَ...[.[59]

اي كساني كه ايمان آورده ‌ايد، تقواي خدا را پيشه كنيد و براي رسيدن به قرب او ابتغاء وسيله نماييد[و بي وسيله به سوي من نياييد]...

آنگاه امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) هم فرموده است:

(اَنَا الوَسيلة).[60]منم وسيله‌[ي ميان خدا و عالم].

حضرت صدّيقه‌ي كبري (عليها السلام) نيز فرموده است:

(نَحْنُ الوَسيلَه).[61]ماييم وسيله‌ي ميان شما و خدا.

و لذا ما هم به امر خدا سر به آستان علي و آل علي(عليهم السلام) نهاده‌ايم و از طريق عرض مودّت به آستان اقدس آن مقرّبان درگاه خدا، ابراز محبّت به پيشگاه خدا، خالق خود مي ‌نماييم و انتظار بذل عنايت داريم.

سبب محبّت ما به خاندان رسالت

حاصل اينكه محبّت ما نسبت به خاندان رسالت(عليهم السلام)براي اين است كه آنها به اذن و تقدير خدا ما را به عالم قرب خداـ كه محبوب اصلي و فطري ماست ـ مي‌ رسانند و به عبارتي اهل بيت عصمت(عليهم السلام)مجراي فيض و واسطه‌ي جريان فيض از ناحيه‌ي ذات اقدس حق به عالم خلقند. اين حقيقت با ادلّه و براهين فراوان از طريق عقل و نقل اثبات شده است كه اينجا مجال تفصيل آن نيست.

امام ابوالحسن الرّضا (عليه السلام)به نقل از امام باقر(عليه السلام) فرموده است:

(مَنْ سَرَّهُ اَنْ لا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ حِجابٌ حَتّييَنْظُرَ اِلَي اللهِ وَ يَنْظُرَ اللهُ اِلَيْهِ فَلْيَتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ وَ يَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ يَأتَمَّ بِالاِمامِ مِنْهُمْ فَاِنَّهُ اِذا كانَ كَذلِكَ نَظَرَ اللهُ اِلَيْهِ وَ نَظَرَ اِلَي اللهِ).[62]

هر كه دوست دارد كه بين او و بين خدا حجابي نباشد تا او به خدا بنگرد و خدا به او بنگرد، بايد تن به ولايت آل محمّد(عليهم السلام) بدهد و از دشمن آنها بيزاري جويد و به امام از آنها اقتدا نمايد.

علاّمه‌ي مجلسي(ره) در بيان حديث فرموده است: نگاه او به خدا، كنايه از نهايت معرفت خدا در حدّ توانايي اوست و نگاه خدا به او، كنايه از نهايت لطف و رحمت خدا درباره‌ي اوست. حال خدا مي ‌فرمايد: اينك كه بنا شد شما دوستدار من باشيد و خود را به عالم قرب من برسانيد، از برنامه‌اي كه به واسطه‌ي رسول خودم براي شما فرستاده ‌ام متابعت نماييد.

]قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ...[.

[اي پيامبر] بگو[به مردم] اگر شما خدا را دوست داريد، از من [كه رسول او هستم] متابعت كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد...

در آيه‌ي ديگر فرموده است:

]قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أدْعُوا إلَي اللهِ عَليبَصِيرَةٍأنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي...[.[63]

[اي پيامبر، به مردم] بگو اين راه من است كه با بصيرت[ي خاص] دعوت به سوي خدا مي ‌كنم و كسي كه از من تبعيّت كند نيز راهش همين است...

شرمندگي ما در مقابل حضرت زهرا(عليها السلام)

الآن چه قدر زن‌هاي ما مي ‌گويند: زهرا (عليها السلام)الگوي ماست، انسان به راستي از گفتن اين سخن شرمنده مي ‌شود كه بگويد زن‌ هاي ما دنباله‌ رو زهرا(عليها السلام)هستند و او الگوي اينهاست!! آيا خود اين حرف اهانت به ساحت اقدس صدّيقه‌ي كبرينيست؟! اين زندگي آلوده‌ي شما، از كدام قسمت زندگي او الگو گرفته است؟ درس‌خوانده‌ ها و به زعم خود روشن ‌فكران، تنها فضيلتي كه از او شناخته‌اند اين است كه مي‌ گويند: در امور سياسي دخالت كرد و در مجمع مردان حاضر شد و سخنراني نمود. اين را براي خودشان دستاويزي قرار داده‌اند و مي‌ گويند: ما هم به تبعيّت از زهرا(عليها السلام)بايد در سياست دخالت كنيم و در مجلس مردان حاضر شويم و سخنراني كنيم.

چگونگي حضور حضرت زهرا(عليها السلام) در آن جمع

آيا شما هيچ شنيده ‌ايد كه حضرت صدّيقه‌ي كبري (عليها السلام)در تمام مدّت عمرش غير آن خطبه‌ي معروف در مجلس مردها حاضر شده و سخني گفته باشد؟ آن زني كه يك مرد نابينا نزد پدرش آمد، او پشت پرده رفت. پدر فرمود: دخترم اين نابيناست. عرض كرد: پدر! من كه بينا هستم! زني كه در جواب سؤال پدر كه پرسيد: براي زنان چه كاري بهترين است؟ مي ‌گويد: اين ‌كه آنها هيچ مردي را نبينند و هيچ مردي آنها را نبيند؛آيا اين زن، حاضر مي ‌شود به ميل خودش بدون ايجاب ضرورت به مجلس مردان رفته و آنجا سخن بگويد؟ او ديد پس از رحلت پدر، غارتگران بي ‌شرم و‌حيا دارند اساس دين را با نقشه‌هاي شيطاني خودشان از بيخ و بن بر مي ‌كَنند و جوّي به‌ وجود آورده‌اند كه اميرالمؤمنين نمي ‌تواند دم بزند چون به رياست طلبي متّهمش مي ‌كنند و هيچ چاره‌اي ندارد جز اين ‌كه خودش در مجمع عمومي مسلمانان حاضر شده و لب به سخن بگشايد و مستقيماً دستگاه حاكم را به پاي محاكمه بكشد و سند بطلان حكومتشان را ارائه نمايد. از روي اضطرار آماده‌ي رفتن به مسجد شد.

(لاثَتْ خِمارَها عَليرَأسِها).

روسري بر سر پيچيد.

(وَاشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها).

قامت خود را با يك چادر سرتاسري پوشانيد. آن چادر به قدري بلند بود كه:

(تَطَأُ ذُيُولَها).

دامن چادر زير پايش مي ‌پيچيد.

چند نفر از زنان بني‌ هاشم همراهش شدند در حالي كه ميان زنان، شخص او مشخّص نبود كه كدامشان زهراست.وقتي وارد مسجد شد، فوراً پرده‌ي سفيدي پيش رويش كشيده شد.

(فَنِيطَتْ دُونَها مُلائَةٌ).

آن پرده نشين حريم خدا، پشت پرده نشست و پس از مقدّماتي، آن ناطقه‌ي ولايت لب به سخن گشود و يك دوره‌ ي كامل از معارف دين از اصول و فروع را بيان كرد و با آن سخنراني اساس اسلام و قرآن را تحكيم كرد. با همان پهلوي شكسته ‌اش كمر پدر را راست كرد. با همان بازوي ورم كرده‌ اش بازوي ولايت شوهر را استحكام بخشيد. اگر آن سخنراني نبود، رسالت پيامبر و ولايت علي از بين رفته بود. حالا شما خانم‌ هاي روشنفكر زمان، كجاي اسلام و قرآن را آباد كرده ‌ايد و مي ‌كنيد؟

گروهي از همين «السَّابِقُونَ الاَوَّلُونَ» چنان صحنه را بر يگانه يادگار پيامبر، زهراي اطهر(عليها السلام) تنگ كردند كه ناچار آن‌ حضرت براي دفاع از حريم ولايت و ارائه‌ ي سند بطلان حكومت آن غارتگران، از خانه بيرون آمد و در مجمع عمومي مسلمانان، به ايراد سخن پرداخت. با بياني تند و عتاب‌آميز، ابوبكر و ديگر آحاد امّت غافل و منحرف را مورد توبيخ قرار داد و عواقب شوم اين انحراف را كه در مسير امّت اسلام به‌ وجود آورده ‌اند، تذكّر داد و فرمود:

(اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ اَفَعَليعَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللهِوَ نَبَذْتُمُوُهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ).[64]

اي مسلمانان؛ آيا آگاهانه و به عمد كتاب خدا را رها كرده و به آن پشت كرده‌ ايد؟!

فاصله‌ي شديد ما از زندگي خاندان رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

زنان و دختران مسلمان به بهانه‌ي حجاب اسلامي يك چيزي وسط سرشان بسته ‌اند آنگونه كه موي سر بيرون و گردي صورت پيدا و اكثراً نيز آرايش شده است با مردان و جوانان در گذرگاه‌ها و در اماكن عمومي مختلطند. آيا اين مرد و زن جوان كه در مقابل هم مي ‌ايستند و تحت عناوين گوناگون به مصاحبه مي ‌پردازند، آيا هيچ جذب و انجذابي نسبت به يكديگر پيدا نمي ‌كنند. در صورتي كه خالق مرد و زن آن دو را طوري آفريده كه به طور طبيعي نسبت به هم كشش متقابل دارند. زن با رفتار و گفتارش مرد را به خود جذب مي‌ كند و مرد هم مجذوب زن واقع مي‌ شود، از اين روست كه در شرع مقدّس جواز تماسّ مرد و زن با يكديگر محدود به فضاي زندگي زن و شوهري است و در خارج آن فضا در صورت ضرورت تحت شرايط و حدودي خاصّ اجازه داده شده است.

ولي متأسّفانه ما مدّعيان تشيّع و پيروي از خاندان رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)به هر گوشه از زندگي خود كه نظر مي ‌افكنيم، مي ‌بينيم با زندگي آن مقرّبان درگاه خدا كه الگوي ما معرّفي شده‌اند تطبيق نمي ‌شود و سازگار با رفتار و گفتارشان نمي ‌باشد؛ در صورتي كه فرموده‌اند هر كه ما را دوست دارد، بايد عمل خود را با عمل ما هماهنگ سازد و در اين راه بايد از ورع و پرهيزكاري از گناه كمك بگيرد و در مقام تنبيه و ترغيب به كار آخرت فرموده ‌اند :

(تَعْمَلُونَ لِلدُّنْيَا وَ أنْتُمْ تُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ لا تَعْمَلُونَ لِلْآخِرَةِ وَ أنْتُمْ لا تُرْزَقُونَ فِيهَا إلاّ بِالْعَمَلِ).[65]

شما براي تأمين زندگي دنيوي خود «كار» مي ‌كنيد و فعّاليّتِ آنچنان، كه گويي رزق خود را بسته به شاخ كار مي ‌دانيد در صورتي كه خدا رزق شما را در دنيا به عهده گرفته و فرموده است:

]وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي اْلاَرْضِ إلاّ عَلَي اللهِ رِزْقُها...[.[66]

هر جنبنده ‌اي در زمين روزي‌ اش به عهده‌ي خداست...

تنها جنبشي تحت عنوان «كار» از شما خواسته است كار كنيد و بيكار نمانيد امّا كار را روزي ‌رسان خود ندانيد. امّا راجع به زندگي اخروي و سعادت در عالم پس از مرگ، كار و عمل و فعّاليّت را شرط اساسي حتمي دانسته و فرموده است:

]وَ أنْ لَيْسَ لِلْإنْسانِ إلاّ ما سَعي[.[67]

در آن عالم، هيچ خير و سعادتي عائد انسان نخواهد شد جز همان كه در دنيا سعي و تلاش كرده و در محدوده‌ي دين اعمالي انجام داده است و عجيب اينكه شما هر چه نيروي فعّاليّت داريد، در راه تأمين زندگي دنيا به كار مي ‌افكنيد و حال آنكه رزق شما را در دنيا به عهده گرفته ‌اند و اين مقدار از فعّاليّت درباره‌ي دنيا از شما نخواسته ‌اند ولي تأمين سعادت اخروي را به عهده‌ي خود شما گذاشته‌اند و نهايت درجه‌ي فعّاليّت را در دنيا از شما خواسته‌اند و ياللاسف كه شما آن را اصلاً به حساب نمي‌آوريد و كاري نمي ‌كنيد...

هر كسي در گرو عمل خويش است

رسول اكرم  (صلی الله علیه و آله و سلم)به بني هاشم مي‌ فرمايد: دل به اين خوش نكنيد و نگوئيد محمّد از ماست و عجيب‌ تر اين‌ كه به دخترش فاطمه (عليها السلام)مي ‌فرمود:

(يا فاطِمَةُ اعْمَلِي لِنَفْسِكِ).[68]

اي فاطمه! براي خودت كار كن. دل به اين خوش نكني كه من دختر پيامبرم.

با آن ‌كه فاطمه خود شفيعه‌ ي محشر است و صاحب موقعيّت مخصوص در قيامت، اينگونه سخنان براي بيداري دادن به ما و سنگين نشان دادن صحنه‌ي قيامت است كه به خود بياييم و دين خدا را سبك نشماريم و دل به اين خوش نكنيم كه ما امّت اسلامي ‌هستيم دوستدار علي و حسينيم . در ادامه‌ي سخن فرمودند:

(فَوَاللهِ ما اَوْليائي مِنْكُمْ وَ لا مِنْ غَيْرِكُمْ اِلَّا الْمُتَّقُونَ).

به خدا قسم من دوستاني جز تقوا پيشگان ندارم [نه از شما بني‌ هاشم و نه از غير شما].

من افراد غير متّقي را به ولايت و محبّت خود نمي ‌پذيرم و در اين جهت شما بني هاشم با ديگران فرقي نداريد! آنگاه فرمود:

(اَلا فَلا اَعْرِفُكُمْ تَأْتُونِي يَوْمَ القِيامَةِ تَحْمِلُونَ الدُّنْيا عَليرِقابِكُمْ وَ يَأْتِي النّاسُ يَحْمِلُونَ الْآخِرَةَ).

هان! نكند روز قيامت شما را ببينم كه با كوله بار دنيا به سوي من آمده‌ايد و ديگران با كوله بار آخرت.

(اَلا وَ اِنّي قَدْ اَعْذَرْتُ فيما بَيْني وَ بَيْنَكُمْ).

هان!كه من بين خود و شما عذري باقي نگذاشتم و آنچه گفتني بود؛ گفتم.

(وَ اِنَّ لِي عَمَلي وَ لَكُم عَمَلُكُم).[69]

[نجات ‌بخش]براي من عمل من است و [نجات ‌بخش] براي شما نيز عمل شماست.

آيا اين مواعظ بس نيست كه درما تكاني ايجاد كرده و از خواب سنگين غفلت بيدارمان سازد؟

قصور و تقصير ما در زندگي خانوادگي

ما در اوّلين مرحله‌ي زندگيمان كه زندگي خانوادگي است قصور و تقصير فراوان داريم، مردان و زنان از رعايت حقوق متقابل يكديگر در خانواده كه دين مقدّس اسلام مقرّر فرموده است استنكاف مي ‌ورزند و در نتيجه فضاي زندگي را كه بايد بهشتي باشد تبديل به جهنّم مي‌ سازند، در صورتي كه قرآن كريم مي ‌فرمايد:

]وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً لِتَسْكُنُوا إلَيْها...[.[70]

از جمله نشانه‌هاي حكمت و قدرت خدا اينكه همسراني از نوع خودتان آفريده است تا مايه‌ي آرامش روحي يكديگر باشيد...

مخصوصاً زن در مكتب آسماني اسلام مورد تكريم زياد قرار گرفته است اگرچه دنياي ره گم كرده ‌ي امروز، زن را از حدّ معتدلش كه خالقش مقرّر فرموده است بيرون برده است؛ جمعي او را مورد تحقير قرار داده و ظالمانه از رعايت حقوق حقّه‌اش امتناع مي ‌كنند، جمع ديگري هم او را از حدّ طبيعي و شرعي ‌اش خارج كرده و با اجراي برنامه‌ي ابليسيِ اختلاط مرد و زن، از يك سو زن را از بركات زندگي خاصّ به خودش محروم ساخته‌اند و از ديگر سو مرد را از طريق زن مبتلا به انواع مفاسد اخلاقي و اجتماعي نموده ‌اند و امروز جدّاً يكي از مشكلات بزرگ ما امّت اسلامي مشكل زن است، از آن نظر كه نتوانسته ‌ايم و يا نخواسته ‌ايم كه پاي ‌بند به مقرّرات ديني خود در مورد زن باشيم.

جايگاه زن در اسلام

زن از ديدگاه اسلام بسيار عزيز است و محترم تا آنجا كه به هنگام كودكي‌ اش فرموده ‌اند:

(خَيْرُ اَولادِكُمُ البَناتُ).[71]

بهترين فرزندانتان دخترانند.

(مِنْ يُمْنِ الْمَرْئَةِ اَنْ يَكُونَ....اَوَّلُ وَلَدِهَا ابْنَةً).[72]

از ميمنت و خوش قدمي زن آن است كه فرزند اوّلش دختر باشد.

و نيز فرموده ‌اند:

(اَلبَنُونَ نَعيمٌ وَ البَناتُ حَسَناتٌ وَ اللهُ يَسْئَلُ عَنِ النَّعيمِ وَ يُثِيبُ عَلَي الْحَسَناتِ).[73]

پسران نعمتند و دختران حسناتند، نعمت بازپرسي دارد، امّا حسنات جز ثواب [براي والدين] چيزي نخواهد بود.

مثلاً خانه و پول نعمت است و روز جزا مورد پرسش قرار خواهد گرفت كه از كجا آورده و در چه راهي صرف كرده ‌اي، امّا نماز و روزه حسنات است و جز ثواب چيزي نخواهند داشت. دختران حسناتند، امّا به شرط اينكه تربيت درست ديني شده باشند؛ به پاس حرمت يك دختر كه خدا به پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عنايت فرمود اين سوره نازل شد:

]إنَّا أعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ[.[74]

حقيقت اينكه ما به تو كوثر عطا كرديم.

دختري كه منبع خيرات و بركات بي ‌شمار است، آري فاطمه كوثر و مادر امامت است. اين همه تجليل و تكريم از زن در زماني از ناحيه‌ي خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)تحقّق يافته كه اصلاً براي زن ارزش انساني قائل نبوده ‌اند و دختر داشتن را مايه‌ي ننگ و عار يك خانواده مي‌ دانستند، چنانكه در قرآن كريم مي‌ خوانيم:

]وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُمْ بِالْاُنْثيظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ*يَتَوارَيمِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أ يُمْسِكُهُ عَليهُونٍ أمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ...[.[75]

وقتي به يكي از آنها بشارت داده مي ‌شد كه [خدا] به تو دختري داده است، از شدّت ناراحتي چهره ‌اش سياه مي ‌شد و با شرمندگي از ميان مردم بيرون مي ‌رفت و به فكر مي ‌افتاد كه چه كنم، آيا با خفّت و خواري نگهش دارم يا زنده به گورش كنم؟...

اين نمونه‌ي مختصري بود از موقعيّت زن در مكتب اسلام تا زماني ‌كه كودك است و تحت كفالت والدين است و همين كه زن به خانه‌ي شوهر رفت، مقام و مرتبه‌اش بالا مي ‌رود و مرد به عنوان قَوّام و خدمتگذار او در خدمتش قرار مي ‌گيرد.

بار زندگي بر دوش مردان

اين قرآن است كه مي ‌فرمايد:

]الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ...[.[76]

مردان، متصدّيان تأمين امور زنان هستند.آنچه كه موجب رفاه در زندگي زن‌هاست، تأمين آن به عهده‌ي مردها نهاده شده است، به قول معروف(از سفيدي ماست تا سياهي زغال) را بايد برايشان فراهم كنند. از خوراك و پوشاك و مسكن آنگونه كه در حدّ شأنشان مي ‌باشد تهيّه كنند و چيزي كم نگذارند و در مواجهه با رفتار و گفتار با آنان فرموده است:

]...وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...[.[77]

...با زنان خوشرفتار باشيد...

آنگونه كه پيوسته چهره‌ي باز و زبان نرم و رفتار شايسته از شما ببينند.

]...فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسيأنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً[.[78]

...و اگر همسرانتان به هر دليلي خوشايندتان نبود[از لحاظ قيافه يا اخلاق و سخن] باز تحمّل كنيد كه چه بسا چيزي خوشايند شما نباشد و خدا در همان چيز، خير فراواني قرار داده باشد.

ما مسلمانيم؛ مسلمان بايد در تمام شئون زندگي ‌اش پسند خدا را معيار و ميزان قرار دهد نه پسند خودش را. در اين صورت است كه زندگي توأم با خير و بركت خواهد شد.

سوّمين مرحله از مراحل زندگي زن وقتي است كه مادر مي‌شود، در اين موقع است كه مقام و منزلتش خيلي بالا مي ‌رود تا آنجا كه دين مقدّس فرموده است:

(اَلْجَنَّةُ تَحْتَ اَقْدامِ الاُمَّهاتِ).[79]

بهشت زير پاي مادران است.

يعني اي فرزند مسلمان با ايمان، اگر بخواهي مورد رضاي خدا قرار گرفته و داخل بهشت ابدي گردي، از زير پاي مادرت بايد عبور كني و پاي مادرت را ببوسي.

اين داستان نقل شده كه : جواني از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)مريض بود، آن حضرت به عيادتش رفت و كنار بسترش نشست، ديد ساعت آخر عمرش را طي مي‌ كند و در حال احتضار است و در تنگنا قرار گرفته است؛ فرمود: اي جوان، بگو «لا اله الاّ الله»، او نتوانست بگويد. باز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: بگو «لا اله الاّ الله»، او نتوانست بگويد. زني آنجا نشسته بود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)از او پرسيد اين جوان مادر دارد؟ او گفت: من مادرش هستم. فرمود: از او مگر ناراضي هستي؟ گفت: ماه ‌هاست كه با او در حال قهرم. فرمود: الآن سخت در تنگنا قرار گرفته، از او راضي باش تا راحت شود. گفت: من بنا داشتم به هيچ وجه از او نگذرم، ولي به احترام شما يا رسول الله از او راضي شدم، خدا هم از او راضي شود.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مجدّداً به آن جوان فرمود: بگو «لا اله الاّ الله». او زبانش باز شد و گفت. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان فرمود: چه مي ‌بيني؟ گفت: كسي كنار من نشسته خيلي زشت صورت و بدبوست و از او نفرت دارم. فرمود: اين جمله را تكرار كن:

(يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسِيرَ وَ يَعْفُوا عَنِ الْكَثيرِ اِقْبَلْ مِنِّي اليَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثيرَ).[80]

اي خدايي كه عمل اندك را مي‌ پذيري و از گناه زياد عفو مي ‌كني، عمل اندكم را بپذير و گناه زيادم را عفو كن.

او اين جمله را تكرار كرد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الآن چه مي ‌بيني؟ گفت: آن شخص كريه ‌المنظر بدبو رفت و شخصي زيبا صورت و خوشبو در جاي او نشسته است. آن جوان در همان حال از دنيا رفت.

اين مقام و منزلت مادر است كه تا او راضي نشود، خدا و رسول از انسان راضي نمي ‌شوند. پيامبري كه سنگ را به سخن مي‌آورد، نتوانست جوان در حال احتضار را كه مادر از او ناراضي است به سخن بياورد!!

 


 


[1]ـ سوره‌ي نور،آيه‌ي43.

[2]ـ كافي،جلد1،صفحه‌ي441.

[3]ـ  كافي،جلد1،صفحه‌ي441.

[4]ـ سفينة البحار، جلد6،صفحه‌ي208.

[5]ـ بحارالانوار،جلد43،صفحه‌ي52.

[6]ـ سوره‌ي احزاب، آيه‌ي72.

[7]ـ سوره‌ي نور،آيه‌ي43.

[8]ـ سوره‌ي مدّثّر،آيات32تا35.

[9]ـ تفسير نورالثقلين، جلد5، صفحه‌ي458 و بحارالانوار، جلد43، صفحه‌ي23.

[10]ـ ايجاد شدن.

[11]ـ اين توجيه و اين بيان در عين لطافت خاصّي كه دارد، از نظر اهل دقّت خالي از تأمّل نمي ‌باشد.

[12]ـ نفس المهموم، نقل از شيخ صدوق (عليهما السلام).

[13]ـ بحارالانوار، جلد43، صفحه‌ي145.

[14]ـ تفسير اطيب البيان، جلد 13، صفحه‌ي 226 .

[15]ـ بحارالانوار، جلد97،صفحه‌ي 199 .

[16]ـ همان، جلد27، صفحه‌ي 62 .

[17]ـ بحارالانوار، جلد 97،صفحه‌ي 199 .

[18]ـ التهذيب، جلد6،صفحه‌ي9.

[19]ـ بحارالانوار، جلد99، صفحه‌ي213.

[20]ـ همان،صفحه‌ي212.

[21]ـ بحارالانوار،جلد73،صفحه‌ي63 .

[22]ـ بحارالانوار،جلد27،صفحه‌ي139.

[23]ـ بيت الاحزان،صفحه‌ي16.

[24]ـ سوره‌ي ابراهيم،آيه‌ي24.

[25]ـ تفسير مجمع البيان.

[26]ـ كشف اللّئالي، به نقل مرحوم آقاي رحماني همداني (عليهما السلام) در كتاب «فاطمة الزّهراء»، صفحه‌ي9.

[27]ـ نقل از مدينة المعاجز بحراني.

[28]ـ بحارالانوار،جلد43،صفحه‌ي 107.

[29]ـ دلائل الامامه، صفحه‌ي 27 .

[30]ـ بحارالانوار،جلد43،صفحه‌ي105.

[31]ـ سوره‌ي آل عمران،آيه‌ي180.

[32]ـ سوره‌ي بقره،آيه‌ي156.

[33]ـ سوره‌ي واقعه،آيات22و23.

[34]ـ سوره‌ي الرّحمن، آيه‌ي 58 .

[35]ـ سوره‌ي صافّات، آيات 48 و 49 .

[36]ـ به امانت گذاشته شده.

[37]ـ سوره‌ي حجر،آيات43و44.

[38]ـ الله اكبر سكوتُها اِقرارُها،امالي طوسي،جلد1،صفحه‌ي38.

[39]ـ دست آسياب كه دانه‌هاي گندم را نرم مي ‌كند.

[40]ـ سوره‌ي احزاب،آيه‌ي21.

[41]ـ علل الشرايع،جلد1،صفحه‌ي180 و الجواهر السّنيّه،صفحه‌ي474.

[42]ـ جمع ذرّيّه، فرزندان.

[43]ـ سوره‌ي سبأ، آيه‌ي19 .

[44]ـ سوره‌ي نور، آيه‌ي 63.

[45]ـ بيت ‌الاحزان،صفحه‌ي10.

[46]ـ تفسير برهان،جلد3،صفحه‌ي138،حديث8 .

[47]ـ سوره‌ي نور،آيه‌ي36.

[48]ـ جدا كننده‌ي دوستان خود از جهنّم.

[49]ـ كشف الغمة، جلد1، صفحه‌ي463.

[50]ـ بحارالانوار، جلد43، صفحه‌ي 65.

[51]ـ بحارالانوار،جلد97،صفحه‌ي199.

[52]ـ همان،جلد43،صفحه‌ي 105.

[53]ـ سوره‌ي مائده، آيه‌ي 75.

[54]ـ سوره‌ي مريم، آيه‌ي 20 .

[55]ـ بحارالانوار، جلد10، صفحه‌ي92.

[56]ـ كافي، جلد5،صفحه‌ي537.

[57]ـ مستدرك الوسائل، جلد14، صفحه‌ي289.

[58]ـ سوره‌ي آل عمران،آيه‌ي31.

[59]ـ سوره‌ي مائده،آيه‌ي35.

[60]ـ تفسير الميزان،جلد5، صفحه‌ي362 و تفسير برهان،جلد1، صفحه‌ي469.

[61]ـ شرح نهج البلاغه‌ي ابن ابي الحديد، جلد16، صفحه‌ي211.

[62]ـ بحارالانوار،جلد27،صفحه‌ي51.

[63]ـ سوره‌ي يوسف،آيه‌ي108.

[64]ـ بحارالانوار،جلد29،صفحه‌ي 229.

[65]ـ كافي، جلد2،صفحه‌ي319.

[66]ـ سوره‌ي هود،آيه‌ي6.

[67]ـ سوره‌ي نجم،آيه‌ي39.

[68]ـ بحارالانوار،جلد22،صفحه‌ي 465، «يا فاطِمَةُ اعْمَلِي فَاّني لا اَمْلِكُ مِنَ اللهِ شَيْئاً».

[69]ـ سفينة البحار،جلد2،(وعظ) صفحه‌ي 670.

[70]ـ سوره‌ي روم،آيه‌ي21.

[71]ـ مستدرك الوسائل،جلد15،صفحه‌ي116.

[72]ـ مستدرك الوسائل،جلد15،صفحه‌ي111.

[73]ـ كافي،جلد6،صفحه‌ي7.

[74]ـ سوره‌ي كوثر،آيه‌ي1.

[75]ـ سوره‌ي نحل،آيات58 و59.

[76]ـ سوره‌ي نساء،آيه‌ي34.

[77]ـ سوره‌ي نساء،آيه‌ي19.

[78]ـ همان.

[79]ـ مستدرك الوسائل،جلد15،صفحه‌ي180.

[80]ـ وسائل الشيعه،جلد2،صفحه‌ي463.

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 96 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
علت دفن شبانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
  علل الشرائع عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَسَدِيِّ... ادامه مطلب...
نامگذاری حضرت محسن (علیه السلام) توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي الْعِدَّةُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ... ادامه مطلب...
فرمایشات امیرالمومنین (علیه السلام) بعد از خاکسپاری حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ... ادامه مطلب...
دو رکن از دست رفته مولا امیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 23 دی 1399
 أمالي الصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ... ادامه مطلب...
حضرت زهرا (سلام الله علیها)اولین کسی که در میان اهل بیت(علیهم السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)ملحق شد
سه شنبه, 23 دی 1399
  الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ... ادامه مطلب...
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام)
سه شنبه, 25 آذر 1399
  سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام) خلیل بن احمد از... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
دوشنبه, 12 آبان 1399
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
چهارشنبه, 16 مهر 1399
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...