gototopgototop
ورود به سایت



خانه احادیث احادیث از چهارده معصوم«علیهم السلام» حضرت فاطمه الزهراء «سلام الله علیها» علت و کیفیت شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز بر آن حضرت ، نخستين تابوت در اسلام ، دفن حضرت زهرا عليها السّلام ، محل دفن حضرت زهرا عليها السّلام ، محلّ خانۀ آن حضرت و....

علت و کیفیت شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز بر آن حضرت ، نخستين تابوت در اسلام ، دفن حضرت زهرا عليها السّلام ، محل دفن حضرت زهرا عليها السّلام ، محلّ خانۀ آن حضرت و....

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 


علّت شهادت

1-از ابوبصير،از حضرت صادق عليه السّلام در ضمن حديثى آمده است : سبب و علّت درگذشت حضرت آن بود كه«قنفذ»غلام آن مرد به دستور وى با غلاف شمشير بر آن حضرت نواخت.ايشان بر اثر آن ضربات محسن را سقط كرده بدين جهت به سختى بيمار شد و به هيچ يك از كسانى كه در آزار وى دست داشته،اجازۀ عيادت نداد. 1

2-محدّث قمى گويد : سبب وفات حضرت آن بود كه«قنفذ»غلام عمر او را با غلاف شمشير زد. 2

3-فاطمه عليها السّلام در خانه را گرفته از پشت در به آن چسبيد و نگذاشت وارد خانه بشوند.عمر با پايش به در زد،در از جا كنده شد و بر روى شكم حضرت افتاد و كودكى كه در رحم داشت و نامش محسن بود،سِقط شد. 3

4-هنگامى كه امير المؤمنين را با پلاسى كه روى آن نشسته بود،به مسجد مى ‌كشاندند،فاطمه عليها السّلام با تمام ناراحتى و دردى كه در دل داشت،خود را به حضرت رسانده دست به فرش و پلاس حضرت گرفته به سوى خود كشيد و آن گروه از طرف ديگر به سوى خود مى‌كشاندند...عمر از خالد بن وليد شمشيرى گرفته با غلاف آن به قدرى بر شانه حضرت كوبيد كه مجروح شد. 4

5-علّت وفات فاطمه آن بود كه عمر بن خطاب با سيصد نفر بر خانۀ حضرت هجوم آوردند. 5


1) طبرى،دلائل الامامة،ص 45.
2) بيت الاحزان،ص 160.
3) ملتقى البحرين،ص 481،و الجنة العاصمة،ص 251.
4) ملتقى البحرين،ص 481،و الجنة العاصمة،ص 251.
5) همان مدرك،ص 81.
 

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 761 الی 762 

----------------------------------------------------------------------------------

معنای لغوی وفات و عدم تعارض آن با مفهوم شهادت

اندکی تعمق در معنای لغوی واژه وفات (۱) و کاربرد قرآنی آن (۲) ما را به این نکته مهم رهنمون می گرداند که : هیچ گونه تعارض و تضادی میان معنای کلمات (وفات) و (شهادت) برقرار نمی باشد... زیرا معنای لغوی (وفات) ، (هر نوع مرگی ) را پوشش می دهد و در نتیجه ، برای اشاره به (مرگ یک شهید) نیز می توان از کلمه (وفات) بهره بُرد. به عبارت دیگر ، یکی از انواع مرگ ،(شهادت) می باشد و (شهید شدن) یکی از اقسام و مصادیق (وفات) به شمار می آید که تحقق آن ، از شرایط خاصی برخوردار می باشد. لذا به کار بردن واژه ی (وفات) برای اشاره به (درگذشت یک شهید) خالی از هرگونه اشکال بوده و هرگز وقوع (شهادت) را زیر سوال نمی برد.

****************
۱.ر.ک: لسان العرب ، جلد ۳ ، صفحه ۹۶۰ ،مکتبه لبنان.
وفات (حالت از دنیا رفتن) را گویند ؛ لذا هر نوع مرگی را شامل می گردد.
۲.الله یتوفی الانفس حین موتها...... (زمر :۴۲ )

دانشنامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها . تالیف:علی لباف صفحه ۵۳

-------------------------------------------------------------------------------------------------


كيفيّت وفات

1-به امّ سلمه فرمود : برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم!امّ سلمه آب را آورد،حضرتش غسل كرد و جامۀ پاكى پوشيد.سپس دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت. بلادى بحرانى،وفاة فاطمة الزهراء،ص 77

2-درروايت ديگرى آمده كه حضرت به اسماء فرمود:آبى برايم آماده كن! بعد با آن غسل كرد و سپس فرمود:جامه‌هاى جديدم را به من بده!آنها را پوشيد و فرمود:بقيّۀ حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته از اينجا بيرون برو! مى‌خواهم با پروردگارم مناجات كنم.

اسماء مى ‌گويد:از اتاق بيرون رفتم و صداى مناجات آن حضرت را مى‌شنيدم، آهسته به طورى كه مرا نبيند وارد شدم،ديدم دست به سوى آسمان دراز كرده مى‌گويد:پروردگارا!به حقّ محمّد مصطفى و اشتياقى كه به ديدار من داشت،و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من،و به حسن مجتبى و گريه‌اش بر من،و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من،و به دخترانم كه پارۀ تن فاطمه مى‌باشند و غم و اندوهى كه بر من دارند،از تو مى‌خواهم كه بر گناهكاران امّت محمّد ترحّم فرمايى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد كنى كه تو به هنگام سؤال و درخواست ازدرگاهت بيش از همه كرم دارى و بزرگوارى،و مهربان‌ترين مهربانانى! بلادى بحرانى،وفاة فاطمة الزهراء،ص 78

 3-و گفت:قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان!اگر پاسخ تو را دادم كه بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان كه من به سوى پدر(يا پروردگار)خود رفته‌ام.
اسماء لحظه‌اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد.

صدا زد:اى دختر محمّد مصطفى!اى دختر گرامى ‌ترين كسى كه زنان به او باردار شدند!اى دختر بهترين كسى كه بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده!اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصلۀ دو تيرِ كمان و يا كمتر نزديك شد!امّا جوابى نيامد.چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت،مشاهده كرد كه از دنيا رخت بربسته است.

خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ايشان را مى ‌بوسيد،گفت:اى فاطمه! آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى،سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان!آنگاه گريبان چاك زده از خانه بيرون آمد.حسنين به او رسيده گفتند:مادر ما كجاست؟وى ساكت شد.آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز كشيده، حسين عليه السّلام حضرت را تكان داد،ديد از دنيا رفته است.فرمود:اى برادر!خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد! حسن خود را بر روى مادر انداخته گاهى مى ‌بوسيد و مى ‌گفت:اى مادر با من سخن بگو پيش از آنكه روح از بدنم جدا شود!و حسين جلو آمده پاهاى حضرت را مى ‌بوسيد و مى‌گفت:اى مادر!من پسرت حسينم،پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم،با من صحبت كن! اسماء به آنها گفت:اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليه السّلام و او را از مرگ مادرتان خبردار كنيد!آن دو از منزل بيرون رفته صدا مى ‌زدند: يا محمّداه يا احمداه!امروز كه مادرمان از دنيا رفت،رحلت تو تجديد شد.بعد به مسجد رفته على عليه السّلام را خبردار كردند.حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليها السّلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت:اى دختر حضرت محمّد،ديگر از چه كسى دلدارى بجوييم!؟من هميشه به وسيلۀ تو دلدارى مى ‌شدم،پس از تو ديگر چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد؟

 4-مسعودى گويد : پس از آنكه حضرت زهرا(سلام الله علیها) ديده از جهان فرو بست،على عليه السّلام به شدّت ناراحت شد.گريه‌اش شديد،و آه و ناله‌اش بلند شد و در اين باره چنين سرود:

لكلّ اجتماع من خليلين فرقة           و كلّ الّذى دون الممات (در نسخۀ بدل«دون الفراق»آمده است ) قليل

براى هر اجتماعى از دو دوست سرانجام جدايى و فراق وجود دارد و هر آنچه كه به مرگ نپيوندد،اندك است.

و انّ افتقادى واحدا بعد واحد           دليل على ان لا يدوم خليل (در نسخه بدل چنين آمده است؛فاطمة بعد احمد)

و از دست دادن[دوستانم]يكى پس از ديگرى دليل بر آن است كه هيچ دوستى دوام نخواهد داشت.

5-علاّمه مقرّم گويد : امّ سلمى همسر ابو رافع گويد (بيت الاحزان،صص 152-150 ): در دوران بيمارى حضرت زهرا (سلام الله علیها) از آن حضرت عيادت مى ‌كردم،صبحگاهى به عيادت آن حضرت رفتم و او را همچون روزهاى قبل ديدم.به من فرمود:اى مادر،قدرى آب برايم فراهم كن تا غسل كنم!بهتر از هميشه غسل كرد.و سپس فرمود:اى مادر جامه‌هاى جديدم را برايم بياور!آن را پوشيد و دستور فرمود كه من بسترش را در وسط اتاق پهن كنم.
همين كار را كردم.رو به قبله بر روى آن خوابيد

(بعد دست راست خود را زير سر نهاد و رو به قبله خوابيد.(بحار الانوار،ج 43 ص 188)و دستش را زير گلويش نهاده گفت:من هم اكنون از دنيا خواهم رفت.(تذكرة الخواص،ص 318)و دست راستش را زير سر نهاد.(وفاة الزهراء،ص 79،تأليف بلادى)

 و گفت:اى مادر!من اكنون از دنيا خواهم رفت،كسى روپوش از روى من برندارد! اسماء بنت عميس مى ‌گويد:هنگامى كه فاطمه وارد خانه شد،قدرى او را به حال خود گذاشتم و بعد او را صدا زدم،پاسخ نداد.بار ديگر صدا زدم:اى دختر محمّد مصطفى!اى دختر گرامى ‌ترين كسى كه زنان به او باردار شوند!اى دختر بهترين كسى كه قدم بر روى زمين گذارده!اى دختر كسى كه به پروردگارش به اندازۀ دو تير كمان يا كمتر از آن نزديك شد!پاسخى نداد.وارد خانه شده روپوش از رويش برداشتم،در اين هنگام ديدم كه حضرت به شهادت رسيده و جان به جان آفرين تسليم كرده است.پايدار و ستمديده در پيشگاه خدا مأجور بود و بين مغرب و عشا از دنيا رفت.در حالى كه خود را بر روى آن حضرت انداخته ايشان را مى ‌بوسيدم،چنين مى ‌گفتم:اى فاطمه!هنگامى كه به خدمت پدرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدى،سلام مرا به آن حضرت برسان!در اين هنگام،حسنين عليهما السّلام وارد خانه شده فهميدند كه مادرشان فوت كرده است.حسن عليه السّلام خود را بر روى مادر انداخته او را مى‌بوسيد و مى‌گفت:
اى مادر!با من سخن گوى پيش از آنكه روح از بدنم جدا شود!و حسين پاى مادر را مى‌بوسيد و مى‌گفت:اى مادر!من پسر تو حسينم،و پيش از آنكه قلبم پاره شود و بميرم،با من سخن بگو!بعد به مسجد رفته پدرشان را از شهادت مادرشان آگاه كردند.اميرالمؤمنين عليه السّلام به منزل آمده مى ‌گفت:اى دختر محمّد!به چه كس خود را دلدارى دهم؟من خود را به تو دلدارى مى‌دادم،پس از تو چه كسى موجب تسليت و دلدارى است؟خداوندا!من از دختر پيامبرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راضى هستم،خداوندا!او بى‌كس و تنهاست،انيس او باش!او از ما بريده و دور است،به او پيوند زن و تنهايش مگذار!او ستمديده است اى بهترين داوران!برايش داورى كن! امّ كلثوم در حالى كه چادرى بر سر انداخته از خانه بيرون آمد و فرياد مى ‌زد:

اى بابا!اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم!اكنون به راستى تو را از دست داديم به گونه‌اى كه ديگر ديدارى نخواهد بود.

شيون و فرياد در سوگ دختر پيامبر تمام مدينه را گرفته بود.مردم اطراف خانۀ امير المؤمنين را گرفته منتظر خروج جنازه بودند.ابوذر از خانه بيرون آمده خطاب به آنان گفت:برگرديد!تشييع جنازۀ دختر پيامبر تا امشب به تأخير افتاده است.

اميرالمؤمنين خود مشغول غسل دادن حضرت زهرا شد.

امام صادق عليه السّلام مى ‌فرمايد:علّت آنكه خود حضرت على امر غسل دادن را بر عهده گرفت،آن بود كه حضرت زهرا صدّيقه است و او را بايد صدّيق غسل دهد، چنان كه حضرت مريم را حضرت عيسى عليه السّلام غسل داد.

و نيز فرمود : امير المؤمنين،سه بار و پنج بار بر بدن آن حضرت آب ريخت و در پنجمين بار مقدارى كافور ريخته گفت:خداوندا!اين كنيز تو و دختر رسول و برگزيدۀ تو از ميان آفريدگانت مى ‌باشد.خداوندا،حجّت وى را بر او تلقين نما! برهانش را بزرگ و درجه‌اش را رفيع و والا قرار ده و او را در كنار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جاى ده!

 از زيادتى حنوط رسول خدا او را حنوط كرد و اين همان حنوطى بود كه جبرائيل آورده و رسول خدا فرموده بود:يا على و يا فاطمه!اين حنوط بهشتى است كه جبرائيل برايم آورده،به شما سلام رسانده مى‌گويد:آن را تقسيم كنيد!مقدارى از آن من و بقيّه از آن شما دو نفر باشد! فاطمه عليها السّلام عرض كرد:يك سوم آن از شما باشد و بقيّه به نظر على عليه السّلام است كه هر چه صلاح دانست،انجام دهد!رسول خدا گريسته او را در آغوش گرفت و فرمود:تو موفّق،رشيده،هدايت شده و الهام شده هستى.يا على در مورد بقيّه نظرت را بگو!على عليه السّلام فرمود:نيمى از آن مال خود زهرا و نصف ديگر از آن هر كس كه شما بفرماييد.حضرت فرمود:آن هم مال تو باشد! على عليه السّلام حضرت زهرا را در هفت پارچه كفن كرد و پيش از آنكه بند كفن را ببندد صدا زد:اى امّ كلثوم!اى زينب!اى فضّه!اى حسن!و اى حسين!بياييد و از مادرتان بهره بگيريد!كه لحظۀ جدايى فرا رسيده است و ديدار در بهشت خواهد بود.حسنين عليهما السّلام جلو آمده مى‌گفتند:آه و افسوس هميشگى از فقدان جدّمان حضرت محمّد مصطفى و مادرمان فاطمۀ زهرا عليها السّلام،هنگامى كه جدّمان را ملاقات كردى،سلام ما را برسان و به آن حضرت بگو:ما پس از تو در دنيا يتيم شديم! امير المؤمنين مى‌فرمايد:من گواهى مى‌دهم كه در آن لحظه فرياد و نالۀ فاطمه بلند شد،دستهاى خود را دراز كرده حسنين را در آغوش كشيد و به آهستگى به سينه چسباند.در اين هنگام سروش غيبى صدا زد:اى ابو الحسن،آن دو را از روى سينۀ زهرا بردار!به خدا سوگند فرشتگان آسمان را به گريه انداخته‌اند.حضرت آن دو را بلند كرده بند كفن را بست و بر آن حضرت نماز خواند و در آن نماز حسنين عليهما السّلام و عقيل و عمّار و سلمان و مقداد و ابوذر شركت داشتند و او را در خانه‌اش دفن كرد.

هنگامى كه او را در لحد گذارد فرمود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم،بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه محمّد بن عبد اللّه،اى فاطمۀ صدّيقه!من تو را به كسى تسليم كردم كه از من شايسته ‌تر است.براى تو آنچه را پسنديدم كه خداوند برايت خواسته بود.و بعد اين آيۀ شريف را قرائت كرد:

مِنْهٰا خَلَقْنٰاكُمْ وَ فِيهٰا نُعِيدُكُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُكُمْ تٰارَةً أُخْرىٰ (طه)20)55:شما را از زمين آفريديم و به آن برمى‌گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‌آوريم)

 در حديث ديگران آمده: اميرالمؤمنين هنگامى كه او را در قبر گذارد خاك قبر او را صاف كرد،دو فرشته بر او وارد شده از او پرسيدند:پروردگار تو كيست؟پاسخ داد:«اللّه»پروردگار من است،گفتند:پيامبرت كيست؟گفت:پدرم حضرت محمّد.
گفتند:امام تو كيست؟گفت:همين كسى كه بر كنار قبرم ايستاده،«على»امام من است.

بعد صورت هفت يا چهل قبر در بقيع ساخت،هنگامى كه بزرگان مدينه متوجّه شدند كه حضرت را دفن كرده قبرهاى تازه‌اى در قبرستان بقيع ايجاد شده است، تشخيص قبر حضرت فاطمه بر آنان دشوار شده گفتند:عدّه‌اى از زنان مسلمانان بيايند و اين قبرها را نبش كنند تا بدن فاطمه را بيرون آورده بر آن نماز بخوانيم.اين خبر به اميرالمؤمنين رسيد،با حالت خشم و غضب در حالى كه جامه زردى كه در شرايط ناگوار و دشوار مى ‌پوشيد،بر تن كرده ذوالفقار به دست گرفته از منزل بيرون آمده سوگند ياد كرد:اگر قبرها تغيير كند و يك سنگ جابجا شود شمشير در بين شما خواهم نهاد.عمر و عدّه‌اى از يارانش به او رسيده گفتند:چرا اين كار را كردى؟به خدا قسم اى ابو الحسن!ما قبرش را نبش مى‌ كنيم و بر او نماز مى‌ خوانيم.حضرت گريبان او را گرفته وى را بر زمين كوبيد و به او گفت:اى پسر زن سياه!من از حقّ خود بدان جهت دست برداشتم كه مردم از دينشان برنگردند،ولى قبر فاطمه را به خدايى كه جانم در دست اوست اگر يك سنگ آن جابجا شود زمين را از خونتان سيراب مى ‌كنم.

ابوبكر جلو آمده آن حضرت را به رسول خدا سوگند داد كه دست از او بردارد. حضرت او را رها كرد و مردم پراكنده شدند. وفاة الصدّيقة الزهراء عليها السّلام،صص 110-106

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 762 الی 768

نماز بر آن حضرت

1-روايت شده كه حضرت فاطمه به هنگام فوت هجده سال و چند ماه داشت و هفتاد و پنج روز پس از رحلت رسول خدا زنده بود و چهل روز هم روايت شده است.مراسم غسل و كفن و دفنش را على عليه السّلام بر عهده داشت و او را شبانه به همراه حسنين عليهما السّلام از خانه بيرون برده بر او نماز خواندند و دفن كردند و هيچ كس را خبردار نكردند. عوالم المعارف،ج 11 ص 292

2-پس از وفات حضرت زهرا عليها السّلام،على عليه السّلام تمام سفارشها و وصاياى او را انجام داد،او را در پيراهنش غسل داد و اسماء بنت عميس در غسل به آن حضرت كمك مى ‌كرد (در تذكرة الخواص،ص 319 آمده است كه على غسل مى ‌داد و اسماء بر او آب مى ‌ريخت)، و دستور داد حسنين آب بياورند و غير از آنها و زينب و امّ كلثوم و كنيزش فضّه كسى ديگر آنجا نبود.او را در هفت پارچه كفن كرد و بر آن حضرت نماز خواند و پنج تكبير در نمازش گفت و در دل شب او را دفن كرد و قبرش را با خاك يكسان كرد و جز على و حسنين و گروهى از بنى هاشم و دوستان خاص و ويژۀ حضرت على عليه السّلام كسى ديگر در آن مراسم شركت نداشت. المجالس السنيّة،ج 2 ص 122

3-از على عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : زمين به خاطر هفت نفر خلق شده است.مردم به خاطر آنان روزى مى‌خورند و به جهت ايشان بر آنها باران مى‌بارد و به خاطر آنها يارى مى‌شوند.آنان عبارتند از:ابوذر،سلمان،مقداد،عمّار،حذيفه،و عبداللّه بن مسعود،و من كه امام آنهايم و اينان همان كسانى هستند كه بر جنازۀ حضرت زهرا حاضر شده نماز خواندند. خصال،ص 360

4-هنگامى كه حضرت فاطمه عليها السّلام از دنيا رحلت فرمود،حضرت على عليه السّلام بر بالين او ايستاده گفت:خداوندا!من از دختر پيامبرت راضى هستم.خداوندا!او ترسان است،انيس و همدم او باش!خداوندا!او از ما بريده،با او بپيوند!خداوندا! به او ستم شده،برايش داورى كن،كه تو بهترين داورانى. خصال،ص 588

5-شب كه فرا رسيد على عليه السّلام آن حضرت را غسل داد و او را بر روى تختى گذارده به حسن عليه السّلام فرمود:ابوذر را خبر كن!حضرت ابوذر را احضار كرده همراه يكديگر بدن حضرت را در مصلّى گذارده بر آن نماز خواندند.بعد على عليه السّلام دو ركعت نماز خواند و دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده گفت:خداوندا!اين دختر پيامبرت فاطمه است،او را از تاريكيها به روشنى درآوردى.در اين هنگام به مسافت يك ميل اطرافش روشن شد.هنگامى كه خواستند او را به خاك بسپارند، صدايى از گوشۀ بقيع شنيده شد كه او را نزد من آوريد!كه تربتش را از من برداشته‌اند،در اين هنگام ديدند قبرى آماده است،تابوت را كنار آن قبر بردند و حضرت را در آنجا دفن كردند.على عليه السّلام بر كنار قبر نشسته گفت:اى زمين!وديعه و امانت خود را به تو سپردم،اين دختر رسول خداست.

نوايى از زمين بلند شد:اى على!من از تو به او مهربانترم،برگرد و دلگير مباش! حضرت برگشت و قبر را پر كرد و با زمين هم ‌سطح نمود،و تا روز قيامت آن محل مشخّص نخواهد شد. بحار الانوار،ج 43 ص 215

6-تاريخ طبرى:همانا فاطمه شبانه دفن شد و كسى جز عبّاس و على و مقداد و زبير بر جنازۀ او حاضر نشد.و در روايات ما آمده كه امير المؤمنين و حسنين و عقيل و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار و بريده،بر جنازۀ آن حضرت نماز خواندند،و در روايتى ديگر آمده است:و عبّاس و پسرش فضل،و در ديگر روايت:و حذيفه و ابن مسعود آمده است. بحارالانوار،ج 43 صص 180 و 183  

7-هنگامى كه او را دفن كرد و در لحد گذارد،اين ابيات را سرود:

ارى علل الدّنيا علىّ كثيرة              و صاحبها حتّى الممات عليل

ناراحتيها و گرفتاريهاى دنيا را بر خود بسيار مى‌بينم و همدم دنيا تا دم مرگ بيمار و گرفتار است.

لكلّ اجتماع من خليلين فرقة             و انّ بقائى عندكم لقليل

براى هر اجتماعى از دو نفر دوست سرانجام جدايى است و باقى ماندن من در نزد شما اندك خواهد بود.

و انّ افتقادى فاطما بعد احمد            دليل على ان لا يدوم خليل . بحارالانوار،ج 43 صص 180 و 183  

اينكه من پس از حضرت احمد،فاطمه را از دست دادم،دليل بر آن است كه دوستى دوام نخواهد داشت.

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 768 الی 770

نخستين تابوت در اسلام

1-در حديثى آمده كه حضرت زهرا عليها السّلام به على عليه السّلام فرمود:اى پسر عمو!به تو وصيّت مى ‌كنم كه برايم تابوتى بساز!فرشتگان را ديدم كه شكل و صورت آن را ترسيم كردند.

حضرت فرمود:شكلش را برايم توصيف كن!حضرت ويژگيهايش را گفت.

اميرالمؤمنين به همان شكل ساخت،و نخستين تابوتى كه روى زمين ساخته شد همان بود كه پيش از آن كسى نديده و نساخته بود. بحار الانوار،ج 43 ص 192

2-سليمان بن خالد،از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد:نخستين تابوت براى چه كسى ساخته شد؟حضرت فرمود:براى فاطمه،دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.

3-حضرت صادق عليه السّلام فرموده است: نخستين تابوتى كه در اسلام ساخته شد، تابوت حضرت فاطمه بود.حضرت در بيمارى آخرينى كه به همان علّت هم از دنيا رفت،به اسماء بنت عميس فرمود:من بر اثر بيمارى گوشت بدنم آب شده چيزى از من باقى نمانده است.آيا مى ‌توانى وسيله‌اى برايم بسازى كه مرا بپوشاند؟ اسماء عرض كرد: زمانى كه من در سرزمين حبشه به سر مى ‌بردم،مى‌ديدم كه آنان براى حمل جنازه‌ها چيزى درست مى‌كنند و من مى‌توانم چيزى مانند تابوت آنان بسازم كه اگر شما از آن خوشتان آمد برايتان آماده سازم.حضرت فرمود:بسيار خوب.وى تختخوابى آورده آن را به پشت خوابانيد.بعد چند قطعه چوب آورد و به پايه‌هاى آن بست و پارچه‌اى روى آن انداخت و گفت:ديدم آنها بدين گونه مى‌سازند.حضرت فرمود:براى من هم تابوتى مثل همين بساز تا مرا بپوشاند،خداوند تو را از آتش بپوشاند.

4-حضرت صادق عليه السّلام فرمود : نخستين كسى كه برايش تابوت ساخته شد،فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود.

5-از حضرت صادق عليه السّلام پرسيده شد: نخستين كسى كه برايش تابوت ساخته شد كه بود؟حضرت فرمود:فاطمه عليها السّلام.

6-ابن عبّاس گويد : فاطمه عليها السّلام به سختى بيمار شد.به اسماء بنت عميس فرمود: نمى‌بينى وضع من به كجا رسيده است؟ مرا بر روى تخت به صورت آشكارا حمل نكنى!اسماء گفت:به جان خودم سوگند كه چنين كارى نخواهم كرد.لكن تابوتى مى‌سازم به همان صورت كه در حبشه ديده‌ام.فرمود:چگونه بود،نشانم ده!وى چند قطعه چوب تر آورده آنها را از ساقه بريد و بعد بر روى تختخواب تابوتى ساخت،و آن نخستين تابوتى بود كه ساخته مى‌شد.حضرت فاطمه تبسّمى نمود،كه تا آن روز به حال تبسّم ديده نشده بود.بعد او را با آن تابوت برداشته شبانه دفن كرديم.

7-از اسماء بنت عميس روايت شده است كه حضرت زهرا عليها السّلام به او فرمود:من كارى را كه نسبت به زنان انجام مى ‌دهند،زشت مى‌دانم و از آن خوشم نمى‌آيد كه روى بدن زنها پارچه‌اى مى‌اندازند ولى براى بينندگان بدن آنها مشخّص است.اسماء گفت:اى دختر رسول خدا من براى شما آنچه را كه در سرزمين حبشه ديده‌ام، خواهم ساخت.بعد گويد:من چوب ترى را آورده آن را به خوبى تراشيده بستم،بعد پارچه‌اى بر روى آن انداختم. حضرت فرمود : چقدر خوب و زيباست اين،كه مرد از زن تشخيص داده نمى‌شود. پس از مردنم تو مرا غسل بده...تا آنجا كه گويد : پس از آنكه حضرت از دنيا رفت،على و اسماء آن حضرت را غسل دادند. وسائل الشيعة،ج 2 صص 877-872،باب 52 از ابواب دفن  


پاورقى بحارالانوار

محشّى بحار گويد : در اين باب از اسماء بنت عميس در چندين جا نام برده شده است و اينكه حضرت فاطمه به او وصيّت كرده است : چنين و چنان كن! و اين مطالب با آنچه كه از مسلّميات تاريخ است منافات دارد كه اسماء همسر جعفر بن ابى طالب بود و پس از شهادت او به همسرى ابوبكر بن ابى قحافه درآمد و در سال سيزده هجرى پس از مرگ ابوبكر، حضرت على عليه السّلام با او ازدواج فرمود و او با پسرش محمّد بن ابى بكر در نزد حضرت على بود.يا بايد بگوييم كه وفات حضرت زهرا پس از سال سيزده هجرى (مرگ ابو بكر و ازدواج اسماء با على عليه السّلام)بوده است كه هيچ كس چنين چيزى نگفته،و يا اينكه به اشتباه«اسماء بنت عميس»به جاى«سلمى» زن ابو رافع نوشته شده است،چنان كه از«امالى شيخ طوسى،ص 172»قبلا چنين آمده بود و در برخى ديگر از مصادر و مدارك نيز به اين مطلب اشاره شده است و يا «سلمى»زن حضرت حمزة بن عبد المطلب كه خواهر اسماء بنت عميس است چنان كه«اربلى»در«كشف الغمّة»اين احتمال را داده است و احتمال دارد با«اسماء» دختر يزيد بن سكن اشتباه شده باشد چنان كه از گنجى شافعى نقل شد كه اين مناسب‌تر است. بحارالانوار،ج 43 صص 182-181،پاورقى از آقاى محمّد باقر بهبودى 

نگارنده مى ‌گويد:اين مطلب را عبارتى كه در كتاب «الاصابة» در شرح حال حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام آمده است،تأييد مى‌ كند كه گويد : ابوعمر در داستان وفات حضرت زهرا عليها السّلام گويد كه فاطمه وصيّت كرد به على كه او و اسماء بنت عميس او را غسل دهند.ابن فتحون اين مطلب را بعيد شمرده زيرا اسماء در آن زمان همسر ابوبكربود...تا اينكه گويد : و اين جاى استبعاد را دارد. 

 ( الاصابة،ج 4 ص 378.در اينكه بانو اسماء بنت عميس آغازى خوب و فرجامى خوبتر در زندگى خود داشته است،شكّى نيست؛يعنى ابتدا همسر جعفر بن ابى طالب و در آخر همسر امير المؤمنين على عليه السّلام بوده و چند سالى كه با ابو بكر مى ‌زيسته توانسته در دامن پاك خود بذرى ناپاك را پاك و پاكيزه تربيت كند و محمّد بن ابى بكر را از فرزندى ابو بكر به فرزندى على عليه السّلام منتقل نمايد و آن از مسلّميات تاريخ است.چه اشكالى دارد كه بگوييم بانويى با چنين شرافت به هنگام مشاهدۀ انحراف مسير خلافت و ظهور كارهاى ناشايست و نفاق گونه از شوهرش از خانه او بيرون آمده همدم و انيس حضرت زهرا گشته تا با اين كار هم برائت خود را از آنان و هم پيوستگى و ولايت خود را به اينان اثبات كند و او كه مدّتى همسر جعفر بن ابى طالب بوده اكنون كه دختر پيامبر و همسر برادر شوهرش بيمار و عليل است به پرستارى و همدمى او مفتخر شود؟و همين وجود او در اواخر عمر حضرت زهرا خود موجب آن شود كه اگر در آغاز تشكيل خانواده و زمان ازدواج آن حضرت سخنى از اسماء به ميان آيد اسماء بنت يزيد بن سكن به او اشتباه شود؟به هر حال،موضوع چندان هم كه آقاى بهبودى و صاحب الاصابة و مؤلّف محترم بعيد دانسته‌اند دور از حقيقت به نظر نمى ‌رسد.(مترجم) )

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 770 الی 773


دفن حضرت زهرا عليها السّلام

1-روايت شده است: هنگامى كه بدن حضرت زهرا سرازير قبر شد،دستى بيرون آمد و او را گرفته برگشت.  بحار الانوار،ج 43 ص 184 

2-در حديثى آمده است : پس از آنكه حضرت زهرا از دنيا رفت،طبق وصيّت آن حضرت،اميرالمؤمنين شبانه مشغول غسل و كفن و دفن او شد.پس از تكميل غسل و كفن،جنازه را از خانه بيرون آورد و سه شاخه از درخت خرما را آتش زد و جلو جنازه حركت كرد تا اينكه بر او نماز خوانده شبانه دفن كرد. بحارالانوار،ج 43 ص 204

3-حاكم گفته است:پس از وفات فاطمه على عليه السّلام اين شعر را سرود:

نفسى على زفراتها محبوسة        يا ليتها خرجت مع الزّفرات

جانم در سينه محبوس شده است،اى كاش به همراه نفسم از كالبدم بيرون مى‌رفت.

لا خير بعدك فى الحياة و انّما        ابكى مخافة ان تطول حياتى . بحارالانوار،ج 43 ص 213  

بعد از تو در زندگى خير و خوشى نيست و گريه‌ام نيست مگر براى اينكه مى‌ترسم[پس از تو]زندگانى‌ام به درازا كشد.

4-پس از آنكه دستش را از خاك قبر زهرا پاك كرد،غم و اندوه بر او روى آورده اشكهايش بر گونه‌هايش جارى شد و صورتش را به طرف قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگردانده گفت:السلام عليك يا رسول اللّه... 

و از جمله وصاياى آن حضرت آن است كه هرگاه او را به قبر سپرده و خاك بر روى آن ريخت،كنار قبرش روبروى او بنشيند و قرآن و دعاى فراوانى بخواند،زيرا آن لحظه‌اى است كه مرده نيازمند انس داشتن با زنده‌هاست. (علاّمه مقرّم،وفاة الصديقة الزهراء عليها السّلام،ص 105 از«كشف اللثام»تأليف فاضل هندى،به مناسبت نقل قول علاّمه رحمه اللّه از حضرت صادق عليه السّلام كه فرموده است:ايستادن كنار قبرها كراهت دارد)

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 773 الی 774


محل دفن حضرت زهرا عليها السّلام

1-احمد بن محمّد بن ابى نصر گويد : از حضرت رضا عليه السّلام دربارۀ قبر حضرت فاطمه عليها السّلام پرسيدم. حضرت فرمود : در خانه‌اش دفن شد،هنگامى كه بنى اميّه مسجد را توسعه دادند، خانۀ آن حضرت جزو مسجد شد. ابن شهر آشوب ، المناقب،ج 3 ص 365 

2-ابو جعفر طوسى گويد:صحيح ‌تر آن است كه آن حضرت در خانۀ خود يا در روضۀ مبارك دفن شده،مؤيّد اين مطلب فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه فرمود: بين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است.و در كتاب«بخارى»آمده است:بين خانه و منبر من.

و در«الموطّأ»و«الحليه»و سنن ترمذى و«مسند»احمد بن حنبل آمده است:ميان خانه و منبرم.و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:منبر من بر روى درى از درهاى بهشت قرار گرفته است. ابن شهر آشوب ، المناقب،ج 3 ص 365 

3-از احمد بن محمّد بن ابى نصر،از حضرت رضا عليه السّلام روايت شده است كه گويد:از آن حضرت دربارۀ محلّ دفن حضرت فاطمه عليها السّلام پرسيدم.فرمود:مردى از امام جعفر صادق عليه السّلام اين مسأله را پرسيد در حالى كه عيسى بن موسى حاضر بود. عيسى به او گفت:در بقيع دفن شد.آن مرد از حضرت پرسيد.حضرت فرمود:عيسى به تو پاسخ داد.آن مرد گفت:من با عيسى بن موسى چه كار دارم؟تو از پدرانت به من خبر بده كه آنان چه چيز فرموده‌اند.حضرت فرمود:در خانه‌اش دفن است. قرب الاسناد،چاپ سنگى،ص 161.

4-علاّمه مجلسى گويد : صحيح ‌تر آن است كه آن حضرت در خانه‌اش دفن شده است. بحارالانوار،ج 43 صص 188 و 100 و 193 


محلّ خانۀ آن حضرت

از اخبار و گفته‌هاى تاريخ ‌نگاران چنين استفاده مى ‌شود كه خانۀ حضرت زهرا عليها السّلام متّصل به خانۀ مخصوص حضرت رسول بود كه آنجا را براى تهجّد و نماز شب و اعتكاف و عبادت خود قرار داده بود.

علاّمه سمهودى شافعى در فصل مربوط به ستونهاى مسجد نبوى گويد:و از جمله ستونها ستون تهجّد است.يحيى از عيسى بن عبد اللّه از پدرش روايت مى‌كند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شبها پس از آنكه مردم از رفت و آمد بازايستاده به خواب مى ‌رفتند،حصيرى را برمى‌داشت و پشت خانۀ على عليه السّلام مى‌انداخت و در آنجا نماز شب مى‌خواند.

عيسى گويد : سعيد بن عبداللّه بن فضيل به من گفت:محمّد بن حنفيّه به من رسيد در حالى كه به سوى آن ستون نماز مى‌خواندم،به من گفت:به اين ستون چسبيده‌اى، آيا خبرى دربارۀ آن به تو رسيده است؟گفتم:نه.گفت:ملازم آن باش!زيرا مصلاّى شبانۀ رسول خدا بود.

از زيد بن ثابت نقل شده كه رسول خدا حجره‌اى را-كه گويى از حصير ساخته شده بود-در ماه رمضان انتخاب كرده شبها در آنجا نماز مى‌خواند.

مطرى دربارۀ محل اين ستون گويد:اين ستون پشت خانۀ فاطمه رضى اللّه عنها واقع شده است و باب جبرائيل رو به آن خانه باز مى‌شود.  وفاء الوفاء،ج 2 صص 452-450

از جابر بن عبد اللّه انصارى در ضمن حديثى طولانى نقل شده است:خانۀ حضرت زهرا به خانۀ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه براى شخص خود اختصاص داده همسرانش در آنجا زندگى نمى‌ كردند متّصل بود. بحار الانوار،ج 43 ص 56

حديث اخير دلالت مى ‌كند بر اينكه خانۀ اختصاصى حضرت رسول متّصل و پيوسته به خانۀ حضرت زهرا عليها السّلام بود و اين همان خانه‌اى است كه رسول خدا در آنجا عبادت پروردگار مى‌ كرده تضرّع و زارى به درگاه او داشته است و در پيوستگى اين دو خانه به يكديگر براى كسى كه خوب بينديشد،اسرار و رموزى است.اين خانه تا زمان وليد بن عبد الملك بر جا بود تا اينكه وى از شام به مدينه آمده دستور داد تا آن را خراب كنند.

سمهودى در فصل شانزدهم كتاب«وفاء الوفاء»گويد:ابن زباله از عبد العزيز بن محمّد از برخى از اهل علم نقل كرده كه وليد بن عبد الملك به عنوان سفر حج به مكّه آمد و از آنجا به مدينه وارد شد.در بين سخنرانى‌اش بر منبر رسول خدا متوجّه شد كه حسن بن حسن بن على بن ابى طالب در خانۀ فاطمه عليها السّلام نشسته است و در دستش آينه‌اى گرفته در آن نگاه مى‌كند.پس از پايان سخنرانى به والى مدينه عمر بن عبد العزيز گفت:ديگر اين خانه را در اينجا نبينم.

از موسى بن جعفر بن ابى كثير روايت شده است كه در وسط سخنرانى وليد بر روى منبر،پردۀ تورى خانه فاطمه عقب رفت و او متوجّه شد كه حسن بن حسن دارد ريش خود را شانه مى ‌زند.از منبر كه پايين آمد،دستور داد خانۀ فاطمه را خراب كنند.

حسن بن حسن و فاطمه دختر حسين عليهما السّلام از خانه بيرون نمى ‌رفتند.وليد بن عبد الملك به آنان پيغام فرستاد:اگر از خانه بيرون نرويد دستور مى‌دهم بر روى سرتان خراب كنند.آنان از بيرون رفتن خوددارى كردند،و او هم دستور داد كه خانه را بر سر آنان و فرزندانشان ويران كنند.پايه‌هاى خانه را در حالى كه هنوز خودشان درخانه بودند،از جا كندند.به هنگام كندن و خراب كردن به آنان گفتند:اگر بيرون نرويد بر سرتان خراب مى‌كنيم.ناچار آنان خارج شدند....

وليد بن عبد الملك به يكى از اطرافيانش گفت:واى به حال تو!من چه كنم؟ اينجا خانۀ او و خانۀ مادرش مى‌باشد.چه چاره‌اى مى‌انديشى؟گفت:مسجد را توسعه داده اين خانه را جزو مسجد كن. وفاء الوفاء،ج 2 صص 514-513

چنين روايت شده است:هنگامى كه فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام و شوهرش حسن بن حسن را از خانه مسكونى خود كه همان خانه حضرت فاطمه عليها السّلام باشد،اخراج و خانه را خراب كردند،حسن بن حسن پسرش جعفر را-كه بزرگترين فرزندانش بود- فرستاد و گفت:آن قدر در آنجا بايست تا بسازند و بين فلان سنگ را كه با مشخّصاتى اين چنين است آيا در ساختمان خود به كار مى‌برند يا نه؟وى آن قدر ايستاد تا اينكه ديوارها را بالا برده سنگ را خارج كردند.جعفر نزد پدرش آمده به او خبر داد.وى سر به سجده گذارده گفت:اين سنگى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه به خانۀ حضرت فاطمه مى‌آمد،به سوى آن نماز مى‌خواند و يا حضرت فاطمه به آن نماز مى‌خواند.

حضرت رضا عليه السّلام فرمود:حضرت زهرا عليها السّلام حسنين را روى اين سنگ متولّد ساخت.

يحيى گويد:حسين بن عبد اللّه بن عبد اللّه بن الحسين را-كه مردى در بين ما از او برتر و گرامى ‌تر نيست-ديدم كه هرگاه جايى از بدنش درد مى‌كرد قدرى از سنگريزه‌هاى آن سنگ برمى‌داشت و به بدنش مى‌ماليد.و ما آن سنگ را مى‌ديديم تا اينكه مسجد را تجديد بنا كردند كه ديگر آن را نديديم.  وفاء الوفاء،ص 572 


پس از دفن حضرت زهرا عليها السّلام

حضرت على عليه السّلام به هنگام ارتحال حضرت زهرا عليها السّلام چنين سرود:

حبيب ليس يعدله حبيب      و ما لسواه فى قلبى نصيب

دوستى كه جاى او را دوستى ديگر نمى‌گيرد و غير او را در دل من بهره‌اى نيست.

حبيب غاب عن عينى و جسمى      و عن قلبى حبيبى لا يغيب

دوستى كه از ديدگان و جسم من پنهان شده،ولى هرگز از دلم غايب نخواهد شد.

پس از وفاتش او را مورد خطاب قرار داده فرمود:

مالى وقفت على القبور مسلّما      قبر الحبيب فلم يردّ جوابى

مرا چه شده است كه بر روى قبرها مى‌ايستم و به قبر دوست سلام مى‌كنم و پاسخ مرا نمى‌دهد؟


أ حبيب ما لك لا تردّ جوابا      أنسيت بعدى خلّة الاحباب

اى دوست تو را چه شده كه پاسخى نمى‌دهى؟آيا پس از من صفا و محبّت دوستان را فراموش كرده‌اى؟ آنگاه حضرت در پاسخ به خود از سوى فاطمه عليها السّلام چنين سرود:

قال الحبيب:و كيف لى بجوابكم         و انا رهين جنادل و تراب

دوست گفت:من چگونه جواب شما را بدهم كه گرفتار سنگها و خاك هستم؟
اكل التّراب محاسنى فنسيتكم           و حجبت عن اهلى و عن اترابى

خاك،زيبايى‌هايم را خورده شما را از ياد برده‌ام و از خانواده و همسالانم پنهان گشته‌ام.

فعليكم منّى السّلام تقطّعت          عنّى و عنكم خلّة الاحباب

بر شما از من سلام و درود،دوران صفاى دوستان از من و شما بريده شده است. در شرح ديوان آمده : روايت شده است كه ابيات اخير از سروش غيبى شنيده شد.بحار الانوار،ج 43 ص 217.
 

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 774 الی 778


استدراك فصل 34

برخى از اقوال و نظرات را دربارۀ محل دفن حضرت زهرا عليها السّلام گفتيم،معلوم شد كه در اين باره بين دانشمندان و علماى شيعه اختلاف است.در برخى از روايات آمده است كه آن حضرت در خانۀ خودش دفن شده كه در اين باره دو روايت از بزنطى از حضرت رضا عليه السّلام وارد شده بود كه مرحوم صدوق در معانى الاخبار اين نظريّه را صحيح دانسته و گويد: به عقيدۀ من روايت بزنطى در مورد محلّ دفن حضرت زهرا عليها السّلام صحيح است.

شيخ حرّ عاملى نيز همين نظريّه را پذيرفته و رواياتى را كه محلّ دفن را در حرم شريف نبوى و يا در بقيع مى‌داند بر تقيّه حمل كرده چون با نظريه اهل سنّت موافق است. وسائل الشيعة،ج 1 ص 289

علاّمه مجلسى رضوان الله عليه نيز همين مطلب را تأييد كرده و گويد:اظهر آن است كه آن حضرت در خانه‌اش مدفون است و در اين باره اخبار و روايات را قبلا آورديم و شايد روايت ابن ابى عمير كه مى‌گويد در روضۀ پيامبر دفن شده بر اين حمل شود كه روضه را شامل خانۀ آن حضرت نيز بدانيم و در آن توسعه قائل شويم. بحار الانوار،ج 100 ص 193

وى در جاى ديگر نيز گويد:صحيح ‌تر در نظر من آن است كه آن حضرت در خانه‌اش دفن شده است. بحار الانوار،ج 43 ص 188

حاشيه نويس بر كتاب بحار گويد : در صورتى كه آن بانوى ستمديدۀ بى ‌كس و تنها شبانه و پنهانى و بى‌خبر از مردم و فرمانروايانشان در خانه‌اش غسل داده شد و خانه‌اش كه همان خانۀ حضرت على باشد به مسجد رسول خدا متّصل و پيوسته بود و درب جداگانه‌اى نداشت كه بتوانند از آنجا بروند و بعد در همان جا دفن شد كه فرمانروايان نتوانند بر قبر او نماز بخوانند در اين صورت نيازى به تابوت و تخت نبود كه روى آن بگذارند و جنازه‌اش را به همراه آتشى برافروخته و يا فانوسى در جلو آن بكشند و تشييع كنند.بحار الانوار،ج 81 ص 252 

من مى ‌گويم : اين استحسان و اين برداشت را بعضى از روايات و اخبار تأييد نمى ‌كنند،مانند روايتى كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است كه از آن حضرت پرسيده شد كه حضرت على عليه السّلام بر جنازۀ حضرت زهرا عليها السّلام چند تكبير گفت: حضرت فرمود : اميرالمؤمنين عليه السّلام يك تكبير گفت جبرائيل و ديگر فرشتگان مقرّب آن را تكرار مى‌كردند،تا اينكه حضرت پنج تكبير را تكميل كرد،به آن حضرت گفته شد در كجا بر جنازۀ حضرت زهرا نماز خواند؟فرمود:در خانه‌اش و بعد او را بيرون برد (بحار الانوار،ج 81 ص 390) در بعضى از اخبار آمده است كه آن حضرت در روضۀ مباركه رسول خدا دفن شده است.حدود روضه پيامبر بنابر آنچه كه در مناقب ابن شهر آشوب آمده است (مناقب،ج 3 ص 365 ) ما بين قبر است تا منبر به طرف ستونهايى كه كنار صحن مسجد است،و قبلا ما رواياتى را از كتاب مناقب آورديم و در كتاب مجمع البحرين نيز در ذيل ماده«اترع»همين مطالب آمده است.

از جملۀ آن روايات،روايتى است كه علاّمه مجلسى از محمّد بن مسلم روايت كرده است كه گويد از حضرت باقر عليه السّلام شنيدم كه مى ‌فرمود:حضرت امام حسن عليه السّلام در لحظۀ احتضار به امام حسين عليه السّلام فرمود:

«برادرم،وصيّتى به تو مى‌كنم آن را به خوبى نگه دار و عمل كن.بعد از آنكه از دنيا رفتم مرا تجهيز كرده و به كنار قبر رسول خدا ببر تا با آن حضرت ديدارى تازه كنم،سپس مرا به كنار مادرم فاطمه عليها السّلام ببر و بعد مرا برگردانده و در بقيع دفن كن. بحار الانوار،ج 44 ص 143 

شيخ طوسى رحمة اللّه عليه گويد:سپس فاطمه عليها السّلام را كنار روضۀ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زيارت كن.در محلّ دفن آن حضرت اختلاف شده است،عدّه‌اى گفته‌اند كه در روضه دفن است،ديگران گفته‌اند كه در خانه‌اش مدفون است،گروه سومى گفته‌اند كه در بقيع مدفون است،آنچه كه مورد قبول اكثر اصحاب و دانشمندان شيعه است آن است كه زيارتش در كنار روضه مى‌باشد،ولى اگر كسى در هر سه جا آن حضرت را زيارت كند بهتر است. مصباح المتهجّد،ص 653

علاّمه مرندى نجفى گويد : در روايت صحيح وارد شده است كه آن حضرت در كنار قبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله دفن شده است.(ملتقى البحرين)

و شايد اين قول را روايت ابن شهر آشوب تأييد كند كه گويد:روايت شده است هنگامى كه جنازۀ حضرت زهرا عليها السّلام را نزديك قبر رسول خدا بردند،دستى از قبر بيرون آمد و او را به طرف خود برد. مناقب ابن شهر آشوب،ج 3 ص 345

در كتاب مرآة العقول نيز چنين آمده است،على عليه السّلام گفت:«السّلام عليك يا رسول اللّه عنّى و السّلام عليك و عن ابنتك و زائرتك و البائتة فى الثّرى ببقعتك»

 «سلام بر تو اى رسول خدا از من و سلام بر تو از دخترت و زيارت‌كننده‌ات و آن كس كه در بقعه تو(در خاك خوابيده است)»ظاهر اين عبارت آن است كه محل دفن آن حضرت نزديك قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.

در نهج البلاغه عبارت چنين است:«عن ابنتك النّازلة فى جوارك»از سوى دخترت كه در همسايگى تو فرود آمده است.

در برخى از اخبار و احاديث عباراتى وجود دارد كه دلالت مى‌كند كه محل دفن بقيع است،از آن جمله،روايتى است كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار آورده است:

از وصيّت حضرت امام مجتبى عليه السّلام به برادرش حضرت سيد الشهدا عليه السّلام است كه فرمود : برادرم،هنگامى كه فوت كردم،غسلم بده،حنوطم كن،كفن نما و مرا به كنار جدّم ببر تا آنجا دفن كنى.اگر نگذاشتند كه اين كار انجام شود تو را به حقّ جدّت رسول خدا و پدرت امير المؤمنين و مادرت فاطمة الزهراء سوگند مى ‌دهم كه با هيچ كس درگير نشوى و فورا جنازه‌ام را به بقيع ببر تا با مادرم مرا دفن كنى....

امام حسين عليه السّلام فرمود:اللّه،اللّه...وصيّت برادرم را تباه نكنيد،و او را به بقيع برگردانيد چون مرا قسم داده است كه اگر از دفنش در كنار جدّش مانع شدند با هيچ كس در اين مورد درگير نشوم و او را با مادرش در بقيع به خاك بسپارم،حضرت را برگردانيده و با مادرش در بقيع دفن كردند. بحار الانوار،ج 44 ص 141

و همچنين در سخنان عايشه چنين آمده است:فرزندتان را دور كنيد و او را ببريد. شما دشمنان ما هستيد.امام حسين عليه السّلام آن حضرت را كنار قبر مادرش برده از تابوت بيرون آورده و در بقيع دفن كرد.

علاّمه مجلسى از كتاب،«عيون المعجزات»نقل مى ‌كند كه آن حضرت با مادرش بانوى زنان جهان در يك قبر دفن شده است. بحار الانوار،ج 44 ص 154

اگر بگويى:اين احتمال وجود دارد كه مقصود از كلمه مادرش در اين روايات، جدّه‌اش فاطمه بنت اسد عليها السّلام باشد چنانكه عبارات صفحه 157 جلد 44 بحارالانوار بر اين مطلب گواهى مى‌دهد: آنجا كه مى‌گويد:حسن را بردند و در بقيع در كنار جدّه‌اش فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف دفن كردند،و هم چنين در صفحه 154 گويد:بعد مرا به كنار قبر جدّه‌ام فاطمه دختر اسد برده و آنجا دفن كنيد.

در پاسخ مى‌گويم:اين احتمالى قوى و استوار است و خبرى كه قبلا آورديم نيز اين مطلب را تأييد مى‌كند كه مى‌گفت:«حسين عليه السّلام كنار قبر مادرش رفته،او را بيرون آورده و در بقيع دفنش كرد»لكن تعبير«مادرش»سيدة نساء العالمين اين احتمال را رد مى‌ كند كه تعبير بانوى زنان جهان با فاطمه بنت اسد تطبيق نمى ‌كند مگر اينكه گفته شود اين تعبير استحسانى است از صاحب كتاب عيون المعجزات و متن روايت و خبر نيست.

عبارتى كه در كتاب مروج الذّهب آمده است نيز مؤيّد آن است كه محلّ دفن حضرت زهرا عليها السّلام در بقيع مى‌باشد كه گويد:بر قبرهاى آنان در اين محل از بقيع سنگ مرمرى است كه بر روى آن نوشته شده است:

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم،هذا قبر فاطمة بنت رسول الله سيدة نساء العالمين،و قبر الحسن بن على بن أبى طالب و على بن الحسين بن على بن أبى طالب و محمّد بن على و جعفر بن محمّد رضى اللّه عنهم.مروج الذهب،ج 3 ص 297

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد:ابو الفرج گفته است:حسن عليه السّلام در قبر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بقيع دفن شد،و حضرت فرمود كه مرا در كنار مادرم دفن كنيد،پس در كنار فاطمه دفن شده است. شرح نهج البلاغه،ج 16 ص 50

هاشم معروف الحسنى گويد : هنگامى كه درگيرى بين دو گروه شدّت يافت حضرت امام حسين عليه السّلام جنازۀ آن حضرت را به بقيع برده در كنار مادرش فاطمۀ زهرا دفن كرد. سيرة الائمة،ج 1 ص 628

من مى ‌گويم : بعد از تمام اين حرفها بايد دانست كه محل قبر آن حضرت را جز خداى متعال و راسخان در علم كسى نمى‌داند زيرا سرّ بزرگ الهى است و ليلة القدرى است كه قدرش مجهول و قبرش پنهان است و تا هنگام ظهور حضرت بقية الله ارواحنا فداه به همين گونه باقى خواهد بود تا نشانى باشد از ظلم و ستمى كه بر آن حضرت وارد شده و دادخواهى از امّتى باشد كه او را يارى نكرده و تنها گذاشتند.

ترجمه کتاب فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (تالیف : مرحوم احمد رحمانی همدانی (ره) ) ؛ مترجم دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ؛ جلد 1 ، صفحه 778 الی 782

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 175 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
فضلیت زیارت ، گوشه ای از احوالات و ... ( حضرت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام)
دوشنبه, 01 مرداد 1397
مؤلف ( حاج شیخ عباس قمی) گويد كه در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است... ادامه مطلب...
شرفیاب شدن دعبل خزایی خدمت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) و خواندن اشعار در مدح آنحضرت
شنبه, 23 مرداد 1395
 شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از... ادامه مطلب...
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني ( حدیث از امام رضا (علیه السلام) )
شنبه, 28 بهمن -2
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني از حضرت امام رضا(علیه السلام) منقول... ادامه مطلب...
هفت چيز است كه اگر هفت چيز همراهش نباشد استهزاء حساب مي ‌شود(حدیث از امام رضا علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
اين روايت از حضرت امام رضا (علیه السلام)†منقول است كه فرمود: سَبْعَةُ... ادامه مطلب...
پاسخ به شبهات در خصوص قبول ولایتعهدی مأمون توسط امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم[1] *  و من هرگز خود را تبرئه نمي‌كنم كه... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
چهارشنبه, 13 آذر 1398
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...
حُزن امام صادق(علیه السلام) برای غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سه شنبه, 19 فروردین 1399
  حزن امام صادق(علیه السلام) شيخ صدوق در كمال الدين (كمال الدين و تمام... ادامه مطلب...