gototopgototop

حُزن امام صادق(علیه السلام) برای غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 

حزن امام صادق(علیه السلام)


شيخ صدوق در كمال الدين (كمال الدين و تمام النعمة،ص 357-352) به اسناد خود از سدير صيرفى روايت كرده،گفت:من با مفضّل بن عمر،ابو بصير و ابان بن تغلب خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتيم،ديديم آن بزرگوار بر روى خاك نشسته،لباسى بى‌گريبان و كوتاه آستين كه آن را مسح خيبرى گويند،پوشيده و مانند بچّه مرده،گريه و حزن و اندوه از وجنات احوالش،ظاهر و كاسۀ چشمش پر از اشك است و اين فقرات را ترنّم مى‌كرد كه حاصل معنى آن‌ها اين است:اى آقاى من!غيبت تو،خواب را از من برد،رخت‌خواب را بر من تنگ نمود و استراحت دلم را ربود.اى آقاى من!غيبت تو،مصيبت مرا به اندوه ابدى و به مصايبى كشاند كه به فقدان آن،يكى بعد از ديگرى از ياران من است،به اشك چشم و نالۀ سينۀ خود ملحق نمود كه به سبب مصايب و بليّات سابق‌اند،نظر نمى‌كنم مگر آن‌كه پيش چشم من بزرگتر و شديدتر از آن‌ها متمثّل مى‌گردد؛به علاوۀ مصايب و حوادثى كه از جهت تو مى‌باشد.راوى گويد:از شدّت حيرت نزديك بود عقل از سر ما برود و دل‌هاى ما پاره شود و گمان كرديم مصيبتى بزرگ بر آن حضرت وارد شده،عرض كرديم:اى بهترين خلق!خداى تعالى چشم‌هاى تو را نگرياند!كدام حادثه اشك چشمت را جارى نموده؟و چه چيز تو را به اين حالت انداخته؟

آن حضرت آه جانسوزى كشيد كه دل مباركش به درد آمد و حزنش افزون گرديد.

سپس فرمود:بر شما خير باد!به‌درستى كه امروز صبح به كتاب جفر نظر كردم و آن كتابى است مشتمل بر علم مرگ‌ها و بلاها و علم آن‌چه واقع شده و تا روز قيامت مى ‌شود و خداوند آن علوم را به محمد صلّى اللّه عليه و آله و امامان بعد از او منحصر فرمود،در آن كتاب ديدم قائم ما-عجّل اللّه تعالى فرجه-متولّد و غايب مى ‌شود،غيبتش طول مى ‌كشد و عمرش طولانى مى ‌گردد و مؤمنين در آن زمان امتحان مى ‌شوند.


[طول غيبت و ارتداد]

اين ناچيز گويد: ملاحظه نما چگونه امام صادق عليه السّلام به امتحان مردم در زمان غيبت آن نور الهى تصريح فرمود.سپس فرمود:به سبب طول غيبت،در دل‌هاى ايشان شك عارض مى‌شود،بسيارى از دين،خارج مى‌شوند و ربقۀ اسلام را از گردن خود خلع مى‌نمايند،حال آن‌كه خدا فرموده: وَ كُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِي عُنُقِهِ {سوره اسراء:آيه 13}؛ ربقۀ ولايت را به گردن هركس لازم كرده ‌ايم.چون آن را ديدم ،بر من رقّت عارض شد.

راوى گويد:عرض كرديم:يابن رسول اللّه!ما را به ذكر بعضى چيزها كه در اين باب دانسته‌اى،اكرام كن!فرمود:خداى تعالى در خصوص قائم ما-عجّل اللّه فرجه-سه‌چيز خواهد كرد كه آن‌ها را در خصوص سه نفر از انبيا كرده است؛مولد او را مانند مولد موسى عليه السّلام،غيبت او را مانند غيبت عيسى و طول عمرش را مانند طول عمر نوح عليهما السّلام مقدّر فرمود.بعد از آن،طول عمر خضر عليه السّلام را دليل بر طول عمر او قرار داد.

عرض كرديم:اين امور را واضح فرماييد!فرمود:فرعون چون مطّلع شد كه سلطنتش به دست مردى زايل خواهد گرديد،به احضار كاهنان امر كرد،نام و نسب موسى عليه السّلام را به او خبر دادند و گفتند از بنى اسراييل است.سپس به شقّ بطون زنان اسراييليان امر نمود،تا آن‌كه بيش از بيست و كمتر از سى‌هزار زن را دريدند ولى كشتن موسى عليه السّلام برايش ميسّر نگشت،زيرا خداوند او را حفظ نمود و چون بنى اميّه و بنى عبّاس هم دانستند زوال ايشان به دست قائم-عجل اللّه تعالى فرجه-ما مى‌باشد،با ما درافتادند و براى قطع نسل آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و قتل قائم شمشيرها كشيدند و خدا ابا دارد از اين‌كه امر خود را به اتمام نرساند،هرچند ظالمان و مشركان كاره باشند.در خصوص عيسى عليه السّلام،يهود اتّفاق كردند كه او كشته شد ولى خدا ايشان را تكذيب كرد و فرمود: وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ {سوره نساء:آيه 157} ؛او را نكشتند و بر دار نزدند،بلكه بر ايشان مشتبه گرديد.غيبت قائم-عجّل اللّه فرجه-ما نيز چنين باشد،زيرا اين امّت او را انكار كنند و طايفه‌اى گويند هنوز متولّد نشده،بعضى گويند متولّد شد و وفات كرد. پاره‌اى گويند امام يازدهم اولاد نداشت،برخى گويند ائمّۀ عليه السّلام،تا به سيزده و بيشتر از آن مى‌رسد و عدّه‌اى گويند روح قائم در هيكل ديگرى حلول كند و سخن گويد.


[طول عمر نوح(علیه السلام)]

بيان طول عمر نوح عليه السّلام اين است كه چون نوح عليه السّلام از خداى تعالى نزول عقوبت بر قوم خود را خواست،جبرييل هفت دانه تخمه نزد او آورد و گفت:خداى تعالى مى‌گويد:اين مردمان مخلوق و بندگان من‌اند،ايشان را جز بعد از تأكيد دعوت و اتمام حجّت بر ايشان به صاعقه هلاك نمى‌كنم،پس به سوى دعوت ايشان برگرد و تو را در مقابل آن ثواب دهم،اين تخم‌ها را هم بكار،وقتى روييدند و به حدّ كمال رسيدند و بار آوردند،فورا فرج خواهد رسيد و به اين خبر مؤمنان را بشارت ده!پس از زمانى طويل آن درخت‌ها رسيدند و بارآور گرديدند،از خداوند سؤال فرج كرد.بار ديگر خداوند امر فرمود از تخمۀ ميوۀ اين درختان بكارد،صبر نمايد و طريقۀ تلاش را در دعوت امّت و اتمام حجّت بر ايشان پيش گيرد.چون اين حكم تازه را به مؤمنين رساند، سى‌صد نفر از ايشان مرتدّ شدند و گفتند:اگر نوح عليه السّلام در دعوى خود صادق بود،خداى او،خلف وعده نمى‌كرد،پس از آن خداوند بار ديگر او را به كاشتن تخمۀ اشجار امر فرمود،هم‌چنين تا هفت‌دفعه و در هردفعه جماعت بسيارى مرتدّ شدند،تا آن‌كه از ايشان هشتاد و هفتاد نفر باقى و برقرار ماندند.


آن‌گاه خدا وحى فرستاد كه الحال،نقاب صبح نورانى كه از شب ظلمانى بود،از پيش چشمت زايل گرديد،زيرا حق واضح و ايمان به ارتداد آنان كه طينتشان خبيث بود،از كدر صاف گشت.اگر قبل از اين،كافران را هلاك مى‌كردم و آنان را كه مرتدّ شدند،از آن‌ها كه ايمان آورده بودند،باقى مى‌گذاشتم.هرآينه وعدۀ سابقى كه به مؤمنين قومت كرده بودم كه ايشان را در زمين باقى گذارم،در دين ثابت دارم و خوف ايشان را به امن بدل كنم تا در عبادت من خالص شوند،صادق نبود و چگونه مى‌شد اهل ارتداد را تمكين و خوف ايشان را به امن بدل كنم و ايشان را روى زمين باقى گذارم،با آن‌كه ضعف يقين،خبث طينت و بدى باطن آن‌ها را مى‌دانستم.

امام صادق عليه السّلام فرمود:حال قائم-عجّل اللّه تعالى فرجه-ما هم،چنين است،ايّام غيبت او طول خواهد كشيد،تا آن‌كه حقّ خالص و ايمان از كدر كذب صاف گردد،زيرا به سبب طول آن،كسانى از شيعه كه خبث طينت دارند و منافق هستند،مرتدّ مى‌شوند، تا آن‌كه حضرت صادق عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود: حَتّٰى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جٰاءَهُمْ نَصْرُنٰا {سوره يوسف:آيه 110}

سپس فرمود:بيان حال خضر اين است كه طولانى نمودن خداى تعالى عمر او را،نه براى خوفى بود كه به او داده شود،نه براى كتابى بود كه بر او نازل گردد،نه به جهت شريعتى بود كه شرايع انبياى گذشته را فسخ كند،نه براى امامت بود كه ديگران به او اقتدا نمايند و نه براى عبادتى بود كه خداوند بر او واجب نموده،بلكه چون در علم ازلى خداى تعالى،قدر عمر قائم و قدر غيبت او گذشته بود و مى‌دانست مردم طول عمر قائم را انكار مى‌كنند،لذا عمر خضر را طولانى گرداند تا به وسيلۀ آن،بر طول عمر قائم استدلال شود و حجّت معاندين از ما منقطع گردد و خلق را بر خدا حجّتى نماند.

اين ناچيز گويد:اگر در خصوص غيبت جز اين حديث شريف نبود كه قبل از ولادت آن بزرگوار به زمان بسيار-مانند ساير اخبار-وارد گرديده و مشتمل بر ذكر حكمت،علّت،شبيه و نظير است،هرآينه باز هم كافى و شافى بود.
 

العبقري الحسان في احوال مولانا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جلد 7 ، (صفحه 19 الی 22)