gototopgototop
ورود به سایت



خانه

تفسیر سوره توبه ، آیات 23 و 24  

میانگین امتیار کاربران: / 5
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث تفسیری حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

تفسیر سوره توبه ، آیات 23 و 24  

أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم
يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا آبائَكُمْ وَ إخْوانَكُمْ أوْلِياءَ إنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَي اْلاِيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ 23 قُلْ إنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أبْناؤُكُمْ وَ إخْوانُكُمْ وَ أزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أموالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أحَبَّ إلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّي يَأتِيَ اللهُ بِأمْرِهِ وَ اللهُ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ24
اجتناب از تولّیِ کفُار حتّی پدر یا برادر
آيه‌ي اوّل مربوط به تولّيِ كفّار است كه مؤمنان را از آن نهي مي‌كند. تولّي؛ يعني، تن به ولايت كسي دادن و او را به عنوان وليّ و سرپرست خود اتّخاذ كردن و تكيه‌گاه خود قرار دادن. اين معنا نسبت به كافر تحريم شده است؛ يعني، مسلمان نبايد تولّيِ كافر را قبول كند. در قرآن راجع به اين مطلب آيات متعدّدی داريم، و بنابر گفته‌ي برخي از مفسّران، شايد كمتر مطلبي در قرآن به اندازه‌ي اين مطلب مورد تأكيد قرار گرفته باشد. در سوره‌ های نساء و مائده و انفال آياتي را درباره‌ي اين موضوع خوانديم :
{ يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ } سوره نساء آیه 144 ؛
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كافران را به جاي مؤمنان، وليّ خود نگيريد.»
{ يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاريََ أوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ } سوره مائده آیه 51 ؛
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، يهود و نصاريََ را وليّ خود نگيريد؛ آنها وليّ يكديگرند، هركس از شما ولایت آنها را بپذيرد از آنها محسوب مي‌شود.»
اگر ولایت كافر را قبول كنيد ،شما هم كافر محسوب مي ‌شويد.
در اين آيه‌ي مورد بحث هم تولّي كفّار را شديدتر نهي مي‌كند؛ يعني، حتّي اگر آن كافر، پدر يا برادر شما باشد:
{ يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا آبائَكُمْ وَ إخْوانَكُمْ أوْلِياءَ إنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَي اْلاِيمانِ } ؛
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، پدران و برادران خود را در صورتي كه كفر را بر ايمان ترجيح دهند، وليّ خود نگيريد.»
اگر پدر يا برادرتان در مسير كفر حركت مي‌كند و از مسير ايمان منحرف شده است، شما حقّ نداريد آن پدر را وليّ خود قرار دهيد يا با همان برادر رابطه‌ي ولايي برقرار كنيد، و حال اينكه در منطق قرآن، پدر و مادر خيلي محترمند حتّي احسان به والدين در رديف توحيد قرار گرفته است.
مقام والدين و حدودِ اطاعت از آنها
همانگونه كه در قرآن كريم، توحيد يك اصل است، احسان به والدين نيز يك اصل است:
 { وَ قَضيََ رَبُّكَ ألاّ تَعْبُدُوا إلاّ إيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إحْساناً } سوره ی اسراء آیه ی 23 ؛
احسان به والدين كاملاً در كنار عبادت خدا (توحيد) قرار دارد و يا در آيه‌ي ديگر شكر والدين در كنار شكر خدا قرار گرفته است:
{ أنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ } سوره ی لقمان آیه ی 14 ؛
«سپاس گزار من و والدينت باش.»
هم نسبت به من كه خالق و مُنْعِم تو هستم شاكر باش و هم نسبت به والدينت كه واسطه‌ي فيض من نسبت به تو بوده‌اند. آنها واسطه شده‌اند كه فيض من از وجود و حيات و ديگر مواهب به تو رسيده است. آنگونه كه بايد سپاسگزار من باشي همانگونه بايد سپاسگزار والدينت باشي؛ ولي در عين حال، همين والدين اگر خواستند تو را از مسير دين منحرف كنند اطاعتشان نكن.
 { وَ إنْ جاهَداكَ عَلي أنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُما } سوره ی لقمان آیه ی 15 ؛
اطاعت امر والدين در رديف اطاعت امر خدا واجب است، امّا آنجا كه سعي در منحرف ساختن تو از مسير دين مي‌نمايند اطاعتشان جايز نيست.
در اين آيه هم مي‌فرمايد: اگر پدران يا برادران شما از مسير ايمان منحرف بوده و كفر را بر ايمان ترجيح داده‌اند ديگر حقّ نداريد تن به ولايت آنها داده و آنها را به سرپرستي خود بپذيريد.
 { وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ }  ؛
ظلم هم يكي از مصاديقش شرك است، اگر از شما كساني تن به ولايت آنان بدهند، ظالم محسوب خواهند شد:
 { إنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ } سوره ی لقمان آیه ی 13  ؛
تولّي كافر ظلم است؛ هم ظلم به خود انسان و هم ظلم به جامعه‌ي مسلمين و هم ظلم به مكتب اسلام.
خداوند متعال ، بالاترين محبوب
آيه‌ي دوم مربوط به محبّت است و توجه مي‌دهد كه هيچ كدام از چيزهايي كه مورد علاقه و محبت شما هستند نبايد در نظر شما محبوبتر از خدا باشند و در مقام عمل، خواسته‌ي آنها بر خواسته‌ي خدا مقدّم گردد كه در اين‌صورت، فاسق و از مرز بندگي خارج خواهيد بود ، و خدا فاسقان را به سعادت مطلوب نمي‌رساند.
 { قُلْ إنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أبْناؤُكُمْ وَ إخْوانُكُمْ ...}  ؛
چند عنوان از عناوين محبوب انسان را تذكر مي‌دهد: پدرانتان، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، قوم و قبيله‌تان، اموالي كه بدست آورده‌ايد، تجارتي كه بيم كسادي آن را داريد، مساكني كه مايه‌ي خوشنودي شماست، اگر اينها براي شما محبوبتر از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا باشند، منتظر باشيد كه كيفر خدا دامن‌گير شما خواهد شد. چه آنكه شما در اين صورت فاسق هستيد و خدا فاسقان را، راهي به سعادت نمي‌دهد و چيزي نصيبشان نمي‌سازد.
در آيه‌ي اوّل تنها از دو گروه اسم برده است: پدران و برادران، ولي در اين آيه سخن از هشت عامل به ميان آمده است: پدران، فرزندان، برادران، همسران، قوم و قبيله، اموال بدست آمده، تجارتي كه هميشه مراقب رونق داشتن آن هستيد و مساكني كه مورد پسند شما و مايه‌ي خوشنودي شما مي‌باشد.
فرق ميان تولّي و محبّت
حالا نكته‌ي قابل توجّه اينكه چرا در آيه‌ي اوّل تنها از دو گروه نام برده شده است، ولي در اين آيه از هشت عامل؟
شايد توجيهش اين باشد كه در آيه‌ي اوّل موضوع تولّي مورد توجّه قرار گرفته است و طبعاً كساني كه ممكن است انسان تن به ولايت آنها بدهد و مطيع فرمانشان باشد، پدران و برادرانند؛ امّا معمولاً انسان خود را موظّف به اطاعت امر فرزندان، همسران، قوم و قبيله و فاميل نمي‌داند و تن به ولايت آنها نمي‌دهد و لذا نهي از تولّي آنها زمينه‌ي مناسبي ندارد و خلاف بلاغت است، به همين جهت تنها تولّي دو گروه پدران و برادران مورد نهي قرار گرفته است.
امّا در آيه‌ي دوّم، موضوع محبّت، مورد توجه قرار گرفته و طبيعي است كه محبّت انسان منحصر به پدران و برادران نيست، بلكه تمام عناويني كه در آيه‌ي شريفه نامشان برده شده است متعلَّق محبّت انسان مي‌باشند، و لذا محبّت به آنها در صورت افزون‌تر بودنش از محبّت به خدا مورد ذمّ و نكوهش قرار گرفته است.
ضمناً روشن شد كه اصل محبّت به پدران، فرزندان، برادران و همسران و ... از نظر قرآن مورد نهي و ذمّ و نكوهش نيست، زيرا اين عواطف و تعلّقات از لوازم طبيعت و سرشت آدمي است و اصلاً قابل تكليف و امر و نهي نمي‌باشد، زيرا از اختيار انسان خارج است.
پس مقصود قرآن اين نيست كه عواطف پدري و فرزندي و برادري و ... را از بين ببريد و پيوند محبّت طبيعي را قطع كنيد، بلكه منظور اين است كه در صورت انحراف آنها از مسير دين و اصطكاك خواسته‌ي آنها با خواسته‌ي خدا عملاً با آنها قطع رابطه كنيد و خواسته‌ي آنها را بر خواسته‌ي خدا مقدم نداريد، مثلاً رفتارتان با فرزند يا پدر بي‌ايمانتان مانند رفتار با كسي باشد كه دوستش نداريد. با او مبغضانه عمل كنيد، اگر چه طبعاً بر حسب عاطفه‌ي بشري محبّ او هستيد. همانگونه كه فرموده‌اند:
(التَّكَبُّرُ مَعَ الْمُتَكَبِّرِ عِبادَةٌ) ؛
«تكبّر در مقابل آدم متكبّر عبادت است.»
در صورتي كه مي‌دانيم خوي تكبّر از اخلاق رذيله و از مهلكات آدمي است، اينجا هم منظور رفتار متكبّرانه است نه داشتن خوي تكبّر؛ يعني، به قصد تأديب و تنبيه او قربهْْ إلي الله عمل متكبرانه از خود نشان بدهيد تا سَوْرت { شدّت }  تكبّر آن بشكند؛ مثلاً، به او سلام نكنيد و در مجلسي براي او احترام قائل نشويد.
مقصود آیه : محبوب فداي محبوبتر
پس آيه نمي‌گويد: اينها محبوب تو نباشند بلكه مي‌گويد: محبوب تر از خدا نباشند. چون اگر كسي محبوب انسان نباشد طردش ارزشي ندارد، طرد غير محبوب كه مهمّ نيست. طرد محبوب براي خدا ارزش دارد، همانگونه كه انفاق مال وقتي ارزنده است كه محبوب آدم باشد. اينجا هم فرزند محبوب خود را براي رضاي خدا از خودت طرد كن.
حضرت ابراهيم (ع) مگر دوستدار فرزندش، اسماعيل نبود؟ چرا؛ اسماعيل فرزند اوست، فرزندي بسيار شايسته و كامل، دوستش دارد ولي چون خدا گفته است كه در راه من ذبحش كن، او هم آماده به ذبحش شد. اين ارزنده است و لذا نداي تقدير از جانب خدا به او رسيد:
{ وَ نادَيْناهُ أنْ يا إبْراهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا } سوره صافّات آیات 104 و 105 ؛
«ندايش كرديم كه اي ابراهيم؛ خواب [خود] را تصديق كردي.»
يا نقل شده كه در جنگ بدر عقيل، برادر اميرالمؤمنين (ع) كه مشرك بود و براي جنگ با مسلمانان آمده بود، اسير شد و او هيچ باورش نمي‌شد كه برادرش علي (ع) حاضر به كشتن او باشد، چون برادر بزرگتر بود و مي‌دانست علي درياي محبّت است، ولي در عين حال با كمال تعجب ديد كه علي (ع) حاضر به كشتن او شده است. متعجّبانه پرسيد: علي؛ راستي ممكن است تو مرا بكشي؟! فرمود: بله، اگر رسول خدا دستور بدهد مي‌كشم. او هم گفت: فهميدم كه دين تو حقّ است. شهادتين گفت و مسلمان شد.
در روز عاشورا، امام حسين (ع) مگر فرزند جوان هيجده ساله‌اش را دوست نداشت؟ چطور او را مقابل تير و نيزه و شمشير فرستاد در حالي كه گريه مي‌كرد، حتّي نقل شده كه:
(بَكيََ بُكاءً عالِياً) ؛
«با صداي بلند گريه كرد.»
چون محبوبش بود و او را در راه محبوب اعليََ فدا كرد. اين، ارزش است. مسلمانان صدر اسلام با اين نوع فداكاري‌ها بود كه اسلام را پيش بردند، وگرنه اسلام پا نمي‌گرفت. در نهج البلاغه داريم كه امام اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايند:
(وَ لَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللهِ (ص) نَقْتُلُ آباءَنا وَ أبْناءَنا وَ إخْوانَنا وَ أعْمامَنا) ؛
«ما [زماني كه براي ياري دين اسلام] با رسول خدا (ص) بوديم، پدران، فرزندان، برادران و عموهاي خود را [در جنگ‌ها] مي‌كشتيم. »
(ما يَزِيدُنا ذلِكَ إلاّ إيماناً وَ تَسْلِيماً) ؛
«و اين رفتار، بر ايمان و تسليم ما مي‌افزود.»
از اين كه چرا فرزند و برادر و پدر را مي‌كشيم، اعتراضي نداشته و احساس نارضايي در دل نمي‌كرديم و تسليم كامل بوديم.
(فَلَمّا رَأي اللهُ صِدْقَنا أنْزَلَ بِعَدُوِّنا الْكَبْتَ وَ أنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتّي اسْتَقَرَّ اْلاِسْلامُ) ؛
«چون خدا صدق و راستي ما را [در فداكاري و از خودگذشتگي] ديد، دشمن ما را خوار، و پيروزي را نصيب ما گردانيد و اسلام، مستقر گرديد.»
سپس فرمود:
(وَ لَعَمْرِيْْْ لَوْ كُنّا نَأتِيْْْ ما أتَيْتُمْ ما قامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لا أخْضَرَّ لِلاِيمانِ عُوْدٌ) نهج البلاغه ی فیض ، خطبه ی 5؛
«و به جان خودم سوگند، اگر رفتار ما [در ياري اسلام] مانند رفتار شما بود [و به اين سستي و سهل‌انگاري بود] نه عمودي از اسلام پا مي‌گرفت و نه شاخه‌اي از درخت ايمان سبز مي‌گشت.»
طرد محبوب دنیایی ، نشانه ی قوّت ايمان
مُصْعَب بْنِ عُمَيْر، جواني خوش‌سيما و خوش‌اندام بود و در يك خانواده‌ي مرفّه و پرنعمت زندگي مي‌كرد، به اسلام گرايش پيدا كرد و مسلمان شد. پدر و مادرش كه در شرك و كفر باقي بودند از اين جريان سخت خشمگين شده و بر او فشار آوردند كه بايد از اين آيين جديد برگردي. او اعتنايي نكرد و آنها هم با كمال محبّتي كه به او داشتند از خانه بيرونش كردند! با وضعي كه حتّي لباس در تن نداشت تنها لُنگي به خود بسته و يك پوست گوسفند روي دوش انداخته بود، به حضور رسول اكرم (ص) شرفياب شد. رسول خدا (ص) وقتي او را ديد رو به اصحابش كرد و فرمود:
(اُنْظُروا إليََ رَجُلٍ قَدْ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ) ؛
«نگاه كنيد به مردي كه خدا قلبش را روشن كرده است. »
بعد فرمود:
(وَ لَقَدْ رَأيْتُهُ وَ هُوَ بَيْنَ والِدَيْهِ يُغَذِّيانِهِ بِأطْيَبِ الطَّعامِ وَ ألْيَنِ اللِّباسِ)؛
«من او را ديدم نزد والدينش [غرق در نعمت بود]. بهترين غذاها را به او مي‌دادند و نرمترين لباس را به او مي‌پوشاندند.»
(دَعاهُ حُبُّ اللهِ وَ رَسُولِهِ إلي ما تَرَوْنَ) ؛
«محبّت خدا و رسولش، او را به اين حال كه مي‌بينيد واداشته است.»
اين علامتِ قوّت ايمان است. وقتي هم كه پيامبر اكرم (ص) خواست كسي را براي تبليغ و دعوت به دين به مدينه بفرستد، او را بعنوان مبلّغ دين و مروّج قرآن به مدينه فرستاد. چون تا آن روز، مدينه هنوز با اسلام آشنايي كامل نداشت. اين جوان، بنيان تبليغ دين را در آنجا گذاشت. تشكيل مجلس تعليم قرآن مي‌داد و با تلاوت آيات قرآن، مردم را فوج - فوج وارد حوزه‌ي اسلام مي‌كرد. در جنگ اُحد هم پرچمدار بود و به شهادت رسيد.
سرّ نماز، تحكيم ارتباط با خدای متعال
مايه‌ي اصلي اينها چه بود؟ مايه‌شان همان توحيد بود. اصل و اساس اوّليّه‌ي اسلام توحيد و اعتقاد به الله است. همان مايه‌اي كه ما با كمال تأسّف، بسيار كم داريم. با همه‌ي اين داد و فريادها هنوز الله در جان ما حاكم نشده است. توحيدِ ما، لَنگي دارد و بسيار هم لَنگي دارد. آنها واقعاً موحّد بودند، يك معبود بيشتر نشناخته بودند، يك مطاع بيشتر نداشتند. اعتقاد به الله اصل و اساس دين است. شبانه‌روز به ما دستور نماز داده‌اند كه هر چند ساعتي يك بار دست از هر كاري كشيده و رو به حضرت الله بايستيد و الله اكبر بگوييد و همه چيز و همه كس را از حومه‌ي دل بيرون كرده و تنها خدا را مخاطب ساخته و با تمام وجود بگوييد:
{ إيّاكَ نَعْبُدُ وَ إيّاكَ نَسْتَعِينَ} ؛
«تنها تو را مي‌پرستيم و تنها از تو كمك مي‌طلبيم.»
آنگاه ركوع و سجود كنيد و علاوه بر اوقات نماز در تمام حالات، از خوابيدن و بيدار شدن و سر سفره‌ي غذا نشستن و از خانه بيرون رفتن و برگشتن و ... اذكار و اوراد را تعليم كرده‌اند؛ در تمام اينها هدف، تحكيم ارتباط روح آدمي با خدا و حاكم ساختن او بر جان آدمي است.
توحيد ، تنها مقصد قرآن
در قرآن بنابر گفته‌ي اهل تتبّع و تحقيق، هيچ كلمه‌اي به اندازه‌ي كلمه‌ي الله تكرار نشده است، چون تمام كلمات قرآن حساب شده و مضبوط است؛ اينكه چند الف دارد، چند ب دارد و حتّي چند نقطه دارد! گفته‌اند: تقريباً يك ميليون و پانزده هزار و سي نقطه دارد! خلاصه آنكه تمام حروف و كلمات قرآن را به حساب آورده و ديده‌اند در ميان تمام اين كلمات كلمه‌ي الله از همه بيشتر است و هيچ حرفي هم به اندازه‌ي حروف (الف، لام، هاء) كه تشكيل دهنده‌ي كلمه‌ي الله است تكرار نشده است. اين نشان مي‌دهد تنها مقصدي كه تمام مطالب قرآن پيرامون آن گردش مي‌كند، توحيد و دلبستگي به الله است. همانگونه كه در كتاب تكوين و عالَم خلقت مي‌بينيد تمام موجودات جهان از جماد و نبات و حيوان و كرات و كهكشان‌ها، همه به لسان تكويني خود داد مي‌زنند: الله .
{ وَ إنْ مِنْ شَيْءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدهِ } سوره اسراء آیه ی 44 ؛
«هيچ چيز در عالم نيست مگر اينكه به تسبيح و تحميد خدا مشغول است.»
پیام یک برگ گل برای صاحبان اندیشه و خرد
شما يك برگ گل را برداريد و آن را با دقّت مطالعه كنيد، مي‌بينيد اين برگ گل با همان بوي خوش و رنگ زيبا و لطافت خاص و برش منظّمي كه دارد به زبان روشن‌تر از قال مي‌گويد:
(سُبْحانَ الْخالِقُ، سُبْحانَ الْقادِرُ، سُبْحانَ الْمُصَوِّرُ، سُبْحانَ الْمُقَدِّرُ، سُبْحانَ الْمُدَبِّرُ) ؛
مي‌گويد: من كه خاك بودم و فاقد هر كمالي، كدام دست قدرت به سراغ من آمده و خاك را برداشته و اين چنين خوشبو و خوش‌رنگ و لطيف و زيبايش ساخته است؟ اين نداي كتاب تكوين است كه سخن از الله مي‌گويد.
اين هم كتاب تشريع و قرآن كريم است كه مقصدي جز الله ارائه نمي‌كند و محوري براي تمام عقايد و اخلاق و اعمال، جز الله نشان نمي‌دهد و مي‌گويد:
{ أنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللهِ ... } ؛ { جاهِدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ...} ؛ { قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ...} ؛
«انفاق كنيد در راه خدا... ؛ جهاد كنيد در راه خدا... ؛ قتال كنيد در راه خدا...»
قرآن از ميدان جنگ گرفته تا كلاس درس، از فراز منبر گرفته تا دكّه‌ي تجارت، از حرفه‌ي زراعت گرفته تا منصب وزارت و قضاوت، در همه جا با نام الله افتتاح مي‌كند و با نام الله خاتمه مي‌دهد و در غير اين‌صورت، دنيا و زندگيِ دنيا را لهو و لَعِب مي‌داند و مي‌گويد :
{ وَ ما هذِهِ الْحيَوََةُ الدُّنْيا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ } سوره عنکبوت آیه 64  ؛
«اين زندگي دنيا [منهاي خدا] جز سرگرمي و بازي چيز دگر نيست.»
قرآن از زمين، آسمان، ماه، خورشيد، ستارگان، كوه، صحرا، دريا و جانوران و ... بحث مي‌كند، امّا همه را از آن نظر كه مسخّر فرمان خدا و آيت و نشانه‌ي قدرت و علم و حكمت خدا هستند مورد بحث قرار مي‌دهد، هرگز با نظر استقلال و اصالت به آنها نگاه نمي‌كند، مي‌گويد :
{ وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ 38 وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّيََ عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ 39} سوره یس آیات 38 و 39 ؛
«اين خورشيد اگر مسير و مدار و مستقرّي دارد به تقدير و تنظيم خداوند عزيزِ عليم است. ماه اگر طيّ منازل مي‌كند و گاه به صورت بدر و گاه به صورت هلال درمي‌آيد، تدبير و تقدير خالقش را نشان مي‌دهد.»
{ إنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارَِلإياتٍ ِلاُولِي اْلاَلْبابِ 190 الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَليََ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً 191} سوره آل عمران آیات 190 و 191 ؛
«در آفرينش آسمان‌ها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌هاي روشني است براي صاحبان عقل و خرد، همآنان كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه به پهلو خوابيده‌اند ياد مي‌كنند و در اسرار آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند [و مي‌گويند] پروردگارا؛ اينها را بيهوده نيافريدي.»
کائنات جهان مُسخّر فرمان حکیمی توانا
از نظر قرآن، روشنفكران و اولوالالباب، انسان‌هاي انديشمند متفكّر در آثار صنع خدا مي‌باشند، نه غفلت زدگان غرق در شهوات حيواني.
قرآن كريم پيوسته جنبه‌ي فنا و زوال موجودات را نشان مي‌دهد تا بشر را متوجّه نقطه‌ي ثابت و باقي عالم بنمايد. قرآن هرگز بشر را مفتون ظواهر فريبنده‌ي موجودات نمي‌سازد و هيچگاه مانند شُعرا دم از زيبايي و ناز و كرشمه‌ي ستارگان ‌و چشم و ابروي پريچهره‌گان نمي‌زند تا خلق الله را سرگرم اوهام و خيالات كرده و از هدف خلقت بازشان بدارد. قرآن، جمال و كمالي جز براي خدا نمي‌داند و به ساير موجودات از دريچه‌ي اندكاك و اضمحلال مي‌نگرد و مي‌گويد:
 { إذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ 1 وَ إذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ 2 وَ إذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ 3} سوره ی تکویر آیات 1 تا 3  ؛
«هنگامي كه خورشيد درهم پيچيده شود و ستارگان، تيره و بي‌فروغ گردند و كوه‌ها به حركت درآيند.»
يعني، اين خورشيد و فروزندگيش، ستارگان و درخشندگيشان، كوه‌ها و صلابتشان چشم شما را خيره نكند و مجذوب خود نسازد، بلكه روزگار بيچارگي و فرسودگيشان را نيز به خاطر بياوريد كه چگونه تيره و تارگشته و از هم پاشيده و راه زوال و فنا پيش گرفته‌اند.
 { فَلَوْلا إذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ 83 وَ أنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ 84} سوره واقعه آیات 83 و 84 ؛
«پس چرا هنگامي كه جان به گلوگاه مي‌رسد و شما در آن حال، نظاره مي‌كنيد [و كاري از دستتان ساخته نيست].»
يعني، اين انسانِ متكبّرِ باد به بيني افكنده، شما را با باد و بروت و جبروتش نلرزاند. روز بدبختيش را هم در نظر بياوريد. آن لحظه‌اي كه نفس در گلوگاهش گير كرده و چشم‌ها از حدقه بيرون آمده و مثل يك تخته سنگ، بي‌حسّ و بي‌حركت افتاده است و چند روز ديگر هم سراغش را در زير خاك بگيريد كه به چه وضعي درآمده است! لاشه‌اش گنديده، كرم‌ها حدقه‌ي چشمش را خورده و در جمجمه‌اش لانه كرده‌اند، مورها از بيني‌اش داخل و از دهانش خارج مي‌شوند. اين تطوّرات و دگرگوني‌هاي موجودات را قرآن نشان مي‌دهد تا بفهماند كه تمام كائنات جهان مسخّر فرمان يك حكيم تواناست. آدم عاقل آن است كه با او آشنا شود و رضاي او را به دست آورد تا پيش از مرگ و پس از مرگ از لطف و عنايت او برخوردار گردد، وگرنه دل به اين موجودات فناپذير بستن و عمر خود را در راه آنها فاني ساختن، حماقت است و سفاهت. و لذا مي‌گويد:
 { لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ } ؛
«اگر اينان مي‌دانستند و پي به حقيقت مي بردند كه: »
 { ما هذِهِ الْحَيوََةُ الدُّنْيا إلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إنَّ الدّارَ اْلإخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ } ؛
«اين زندگي دنيا [جدا از خدا] جز سرگرمي و بازي چيز دگري نيست و حقيقتِ زندگي و حيات انساني در سراي آخرت است، اگر اينان مي‌دانستند و مي‌فهميدند.»
فلسفه‌ي «قُلْ» در آيه‌ي طرد محبوب دنیایی
حالا باز اين آيه را مي‌خوانيم:
 { قُلْ إنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أبْناؤُكُمْ ... } ؛
به طور قاطع به شما بگويم غير از خدا هر چه را محبوب اصيل و مستقل خود قرار دهيد و به او دل ببنديد فاني شده‌ايد و به بدبختي افتاده‌ايد. در آيه‌ي اوّل قُلْ نيامده و به طور مستقيم خطاب به اهل ايمان فرموده است :
 { يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا آبائَكُمْ وَ إخْوانَكُمْ أوْلِياءَ } ؛
امّا اينجا قُلْ آمده و پيامبر را واسطه‌ي در ابلاغ سخن قرار داده است. شايد بخاطر اين باشد كه طرد محبوب مشكل است و احتمال مخالفت در آن هست ولي طرد وليّ ممكن است به راحتي مورد قبول واقع شود و فرمان نبردن از پدر يا برادر كافر را بپذيرد و چون زمينه‌ي مخالفت در آن نيست لذا خطاب مستقيم براي طرد آن مناسب است.
امّا طرد محبوب بسيار مشكل و زمينه‌ي مخالفت در آن قوي‌تر است و چون مخالفت فرمان موليََ، سبب هتك حرمت او مي‌شود و لذا مقتضي است كه موليََ مستقيماً خطاب نكند تا حرمتش محفوظ بماند و ديگري را واسطه‌ي در فرمان قرار بدهد. پس محتمل است كه به اين جهت در آيه‌ي طرد وليّ مستقيماً خطاب فرموده و در آيه‌ي طرد محبوب بطور غير مستقيم و با قُلْ آمده است.
علّت ناکامی  ما از رسیدن به کمالات معنوی
ما بسيار مايليم كه معارف دين خود را بفهميم. خدا و صفات خدا را خوب بشناسيم، با مسائل مربوط به برزخ، بهشت و جهنّم بيشتر آشنا بشويم و در امر تهذيب نفس و تحصيل فضائل اخلاق قدمهاي بلندي برداريم و به مقام صبر و شكر و رضا و تسليم و يقين و توكّل نائل شويم. آري؛ طالب اين مطالب هستيم و در اين مجالس و محافل ديني هم دنبال همين‌ها مي‌گرديم، امّا متأسّفانه هر چه بيشتر مي‌گرديم كمتر مي‌يابيم و آنچنان كه بايد روشن بشويم، نمي‌شويم. چرا چنين است؟
در مقام جواب، يك جمله را مي‌توانيم بگوييم و آن، اينست كه طهارت نداريم، چون معرفت و شناخت حقايق معنوي، عبادت و نمازِ قلب است. عبادت و نماز هم مشروط به طهارت است:
(لا صَلاةَ إلاّ بِطَهُورٍ)؛ «نماز بدون وضو و بدون طهارت باطل است.»
قلبِ طاهر نمازِ مقبول
آيا توقّع داريد كه نماز قلب بي‌طهارت درست باشد؟ در صورتي كه اصل عبادت مربوط به قلب است و آن طهارت مي‌خواهد؛ يعني، پاك كردن قلب از آلودگي گناهان و رذائل اخلاقي. قرآن مي‌فرمايد:
 { لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أنْتُمْ سُكاريََ حَتّيََ تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ } سوره ی نساء آیه ی 43 ؛
«در حال مستي به نماز نزديك نشويد تا بفهميد كه چه مي‌گوييد.»
ما غالباً در حال مستي به نماز مي‌ايستيم، چون مستي تنها مال شراب نيست، مستي پول و ثروت و قدرت و شهوت، آدمي را مي‌گيرد و با اين حال به نماز مي‌ايستيم. بدن طاهر است، وضو گرفته‌ايم و غسل كرده‌ايم ولي قلب طاهر نيست و آلودگي‌ها دارد. ما غالباً با آلودگي قلب به گناهان و رذائل اخلاقي دنبال تحصيل معارف مي‌رويم و طبعاً نتيجه نمي‌گيريم و بهره‌اي نمي‌بريم. خدا مي‌فرمايد:
 { وَ إنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا } سوره مائده آیه ی 6 ؛
«وقتي جُنُب شُديد تحصيل طهارت كنيد.»
يك لحظه استغراق در شهوت حيواني، آدم را جُنب مي‌كند. كسي كه جُنب شد نمي‌تواند در آن حال نماز بخواند يا به مسجد برود. نمي‌تواند به حرم ائمه اطهار (ع) برود. نمي‌تواند دست به خطّ قرآن بزند. چرا؟
چون اجنبي و بيگانه‌ي از خدا شده است، بايد خود را به آب برساند. آبي كه وسيله‌ي زنده شدن همه‌ي جانداران است به بدنش برسد تا از جنابت بيرون آمده و بتواند با قرآن و مسجد و نماز ارتباط برقرار كند. وقتي يك لحظه استغراق در شهوت حيواني اثرش اين باشد پس يك عمر استغراق روح آدمي در شهوات نفساني اثرش چه خواهد بود!
غسل قلب، با آب توبه
جنابت بدن يك لحظه است و با آب هم پاك مي‌شود. امّا جنابت روح يك عمر است و نياز به آب توبه‌ي كامل دارد. استغراق در لذّات حيواني و تمايلات نفساني با قلب ما چه كرده است؟ اين روح جنب اگر هميشه هم در مسجد باشد به روح مسجد راه نمي‌يابد. همه ساله هم به مكّه و مسجد الحرام برود، به كعبه راهش نمي‌دهند.
                                   به زيارت كـعبه رفتم به حـرم رَهَم ندادند
كه تو در برون چه كردي كه درون كعبه آيي
و لذا مي‌بينيم كه از اعمال ديني خود نور نمي‌گيريم. هر چه نماز مي‌خوانيم، هر چه مسجد مي‌رويم، هر چه زيارت و حجّ و عمره انجام مي‌دهيم، همان هستيم كه بوديم، ظلمت همان است و بي‌بهرگي از معارف اسلام و قرآن، همان! اين بخاطر اينست كه روحاً جُنب هستيم و در حال مستيِ قلب، به نماز و عبادت قلب مي‌پردازيم. با حالِ جنابتِ جان به عمره و حجّ و زيارت مي‌رويم و لذا ما را به جان مسجد و كعبه و عمره و حجّ راه نمي‌دهند؛ دين گفته: مسّ ميّت موجب غسل مي‌شود. بدن انسان كه با بدن ميّت تماس پيدا كرد نمي‌تواند نماز بخواند، مگر اينكه غسل كند. قلبي كه علي الدّوام با مرده‌ها سر و كار دارد چه وضعي خواهد داشت؟ مگر اين خانه، مرده نيست. مگر آن ماشين و آن پول، مرده نيست. دلهاي ما با اين مرده‌ها هميشه در تماس است و احتياج به غسل با آب توبه‌ي نصوح دارد تا از اين مرده‌ها خالي گردد و آماده‌ي نزول انوار معارف الهي بشود.
بيرون راندن سگهاي شهوات از خانه‌ي دل
رسول خدا (ص) هم فرموده است:
(لاتَدْخُلُ الْمَلائِكَةُ بَيْتاً فِيهِ كَلْبٌ) ؛
«به خانه‌اي كه سگ در آن باشد ملك داخل نمي‌شود.»
حالا اگر در خانه‌ي دل سگ باشد، چطور؟ در خانه‌ي خشت و گل ما سگ نيست؛ امّا در خانه‌ي دل كه فراوان داريم سگهاي شهوات و تمايلات از پول دوستي و رياست‌طلبي و شهرت‌خواهي، بخل و حسد و سوء ظن و كينه‌توزي داخل خانه‌ي قلب ما شده‌اند و قهراً فرشتگان خدا كه واسطه‌ي انزال معارف حقّه به قلب‌ها هستند داخل نمي‌شوند. پس بايد بپذيريم علت اينكه از برنامه‌هاي ديني خود بهره نمي‌بريم و نسبت به معارف حقّه‌ي قرآني روشن نمي‌شويم اينست كه هم مستيم و هم جُنُب، هم مسّ ميّت كرده‌ايم و هم سگ به خانه‌ي دل راه داده‌ايم. أعاذَنَا اللهُ مِنْ شُرُورِ أنْفُسِنا وَ جَعَلَنا مِنَ التَّوّابِينَ الْمُتَطَهِّرِينَ.
موعظه ی بی اثر !
قصّه‌اي نقل كرده‌اند اگر چه افسانه است، امّا افسانه هم گاهي آموزنده است؛ گفته‌اند: مردي خيلي زاهد و پاك سيرت بود هميشه دوست داشت مردم را ارشاد و هدايت كند. بعد از انجام نمازهاي واجب، به ارشاد مردم مي‌پرداخت. روزي از بياباني مي‌گذشت، ديد گرگي كنار جادّه نشسته و دهان باز كرده و منتظر است گوسفندي پيدا شود و آن را طعمه‌ي خود قرار دهد. مرد عابد پيش روي او ايستاد و زبان به وعظ و نصيحت گشود و گفت: اي گرگ؛ از ظلم و ستم بپرهيز كه عاقبت شوم دارد، در دنيا گرفتار و در آخرت مبتلا به عذاب اليم مي‌گردي. او در موعظه مبالغه مي‌كرد و گرگ هم گوش مي‌داد و سر مي‌جنبانيد. بعد از مدّتي گفت: آقاي واعظ؛ خواهش مي‌كنم مجلس وعظ خود را زود به پايان برسان چون پشت اين تپّه، گلّه‌ي گوسفندي مشغول چريدن هستند، مي‌ترسم مجلس وعظ زياد طول بكشد و فرصت گوسفند بردن از دستم برود و آنگاه حسرت و افسوس فايده‌اي نخواهد داشت!
حالا آن گرگ همان نفس امّاره‌ي ماست، آن گلّه‌ي گوسفندان هم منافع مادّي از پول‌ها، مقام‌ها و رياست‌هاست. حالا كسي از عزيزانش مرده و ناچار آمده در مسجد نشسته و آقاي واعظ هم مشغول وعظ است. او گوش مي‌دهد و سر مي‌جنباند امّا تمام فكرش اين است كه كي اين وعظ تمام مي‌شود تا دنبال كار خود برود!
آثار زهد و بی رغبتی به دنیا
نقل شده است روزي پيغمبر اكرم (ص) وارد مجلس اصحاب شدند و فرمودند:
(هَلْ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ أنْ يُذْهِبَ اللهُ عَنْهُ الْعَميََ وَ يَجْعَلَهُ بَصِيراً) ؛
«آيا در ميان شما كسي هست كه دلش بخواهد خدا او را از كوري نجات داده و بينايش كند؟»
آنگاه فرمود:
(ألا مَنْ رَغِبَ فِي الدُّنْيا وَ طالَ فِيها أمَلُهُ أعْمَي اللهُ قَلْبَهُ عَلي قَدْرِ ذلِكَ)؛
«هوشيار و آگاه باشيد؛ هر كس به دنيا رغبت پيدا كرده و طول آرزو داشته باشد خدا قلب او را به همان مقدار رغبتش كور مي‌كند.»
(وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيا وَ قَصُرَ فِيها أمَلُهُ أعْطاهُ اللهُ عِلْماً بِغَيْرِ تَعَلُّمٍ وَ هُدًي بِغَيْرِ هِدايَةٍ) المحجة البیضاء جلد 5 صفحه 357 ؛
«كسي كه نسبت به دنيا زاهد باشد و آرزويش كوتاه، خدا به او علمي عنايت مي‌كند بدون معلّم، و هدايتي مي‌دهد بدون رهنما.»
مفهوم و معناي زهد
زاهد نه به اين معنا كه تنبل و بي‌كار و بي‌عار باشد، و معنايش اين نيست كه هيچ چيز نداشته باشد. فرموده‌اند:
(لَيْسَ الزُّهْدُ أنْ لاتَمْلِكَ شَيْئاً وَلكِنَّ الزُّهْدَ أنْ لايَمْلِكَكَ شَيْءٌ ) ؛
«زهد اين نيست كه تو مالك چيزي نباشي، زهد آن است كه چيزي مالك تو نباشد. »
پول و مقام و منصب، مالك تو نباشد، آنگونه كه زمام به گردنت بيفكند و دنبالش به هر سو كه خواست بكشد.
كسي كه قلباً زاهد باشد، آنگاه خداوند او را عالم بي معلّم مي‌كند، آگاهي از درونش مي‌جوشد و احتياج به اين ندارد كه كسي تعليمش بدهد، راه را مي‌يابد و مي‌فهمد كه چكار بايد بكند، چه بگويد، كجا برود، با چه كسي معاشر باشد. راه را مي‌يابد، اگر چه راهنمايي نداشته باشد.
درخشش نور ایمان به سبب چشم بستن از اموال دنیاداران
اين جمله از حضرت مسيح (ع)  نقل شده است كه فرمود:
(لا تَنْظُرُوا إلي أمْوالِ أهْلِ الدُّنْيا فَإنَّ بَرِيقَ أمْوالِهِمْ يَذْهَبُ بِنُورِ إيمانِكُمْ) المحجة البیضاء جلد 7 صفحه 328؛
«به اموال دنياداران ننگريد كه درخشندگي اموالشان نور ايمان شما را از بين مي‌برد. »
چشم به زرق و برق زندگي دنياداران دوختن، حبّ دنيا را در دل زنده كرده و سبب غفلت از خدا و آخرت مي‌شود و نور ايمان خاموش مي‌گردد.
رسول اكرم (ص) با اصحابشان از گذرگاهي مي‌گذشتند، به گلّه‌ي شترهاي عِشار رسيدند ـ ظاهراً شترهاي ده‌ماهه آبستن را عِشار مي‌گفتند ـ كه سرمايه‌ي نفيس عرب بود. از پشم و شير و گوشت و بچّه‌اش استفاده مي‌كردند و مركبشان هم بود. در رديف حوادث دهشت‌انگيز روز قيامت هم خدا مي‌فرمايد:
 { وَ إذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ } سوره تکویر آیه ی 3 ؛
«و هنگامي كه عِشار به حال خود رها شود. »
شدّت وحشت در روز قيامت چنان مي‌شود كه عرب مال دوست از شتران عشار دست برمي‌دارد.
رسول اكرم (ص) به شترهاي عِشار كه رسيدند صورت برگردانده و نگاه نكردند. يكي از همراهان گفت: يا رسول الله؛ اينها شترهاي عشار است و تماشايي! چرا شما از اينها چهره برگردانديد؟! فرمودند: نگاه كردن به زيبايي‌هاي دنيا در دل انسان، غفلت ايجاد مي‌كند. بعد اين آيه را خواندند:
{ وَ لاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إليََ ما مَتَّعْنا بِهِ أزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيوََةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ } سوره ی طه آیه ی 131 ؛
«هرگز چشم خود را به نعمت‌هاي مادّي كه به گروه‌هايي از آنها داده‌ايم ميفكن كه اينها شكوفه‌هاي زندگي دنياست و براي اين است كه آنها را بيازماييم.»
به هر حال، اينها جملاتي از آيات شريفه و روايات است، تا چه مقدار گوينده و شنونده بتواند از اينها بهره بگيرد؛ آنهم چنانكه عرض شد مشروط به تحصيل طهارت قلبي است. فرموده‌اند:
(طُوبيََ لِمَنْ جُعِلَ بَصَرُهُ فِي قَلْبِهِ وَ لَمْ يُجْعَلْ بَصَرُهُ فِي عَيْنِهِ) ؛
«خوشا بحال كسي كه بيناييش در چشم دلش قرار داده شده نه [تنها] در چشم سرش.»
(طُوبيََ لِمَنْ لَمْ تُلْهِهِ اْلاَمانِي الْكاذِبَةُ) ؛
«خوشا بحال كسي كه آرزوهاي دروغ و بي‌اساس سرگرمش نسازد [و از فكر درباره‌ي آينده‌اش باز ندارد]. »
(طُوبيََ لِعَبْدٍ طَلَبَ اْلإخِرَةَ وَ سَعيََ لَها) ؛
«خوشا بحال بنده‌اي كه در جستجوي [راه رسيدن به زندگي سعادتمندانه‌ي] آخرت باشد و در آن راه به سعي و تلاش بپردازد.»

خدايا؛
 به حرمت امام حسين (ع) در فرج امام زمان تعجيل بفرما .
 گناهان ما را بيامرز .
 جان‌هاي ما را از تيرگي‌ها تطهير بفرما .
 حُسن عاقبت به همه‌ي ما عنايت فرما .
و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 327 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
علت دفن شبانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
  علل الشرائع عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَسَدِيِّ... ادامه مطلب...
نامگذاری حضرت محسن (علیه السلام) توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي الْعِدَّةُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ... ادامه مطلب...
فرمایشات امیرالمومنین (علیه السلام) بعد از خاکسپاری حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ... ادامه مطلب...
دو رکن از دست رفته مولا امیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 23 دی 1399
 أمالي الصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ... ادامه مطلب...
حضرت زهرا (سلام الله علیها)اولین کسی که در میان اهل بیت(علیهم السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)ملحق شد
سه شنبه, 23 دی 1399
  الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ... ادامه مطلب...
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام)
جمعه, 24 بهمن 1399
  سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام) خلیل بن احمد از... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
دوشنبه, 12 آبان 1399
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
چهارشنبه, 16 مهر 1399
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...