gototopgototop
ورود به سایت



خانه آرشیو احادیث هفته آرشیو احادیث هفته سال 1389

آرشیو احادیث هفته سال 1389

میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 

حدیث هفته) 5/1/1389

اميرالمؤمنين عليه السلام در سخنرانى منبر خويش فرمود: اى مردم چون دانا شديد به آن عمل كنيد شايد هدايت شويد. عالمى كه برخلاف عملش عمل كند چون جاهل سرگردانى است كه از نادانى به هوش نيايد بلكه حجت بر او تمام‏ تر و حسرت اين عالمى كه از علم خويش جدا شده بيشتر است از حسرت جاهل سرگردان در جهالت و هر دو سرگردان و خوابند. ترديد و دو دلى به خود راه ندهيد تا به شك افتيد و شك نكنيد تا كافر شويد و به خود اجازه ندهيد (از خود سلب مسؤليت نكنيد) تا سست شويد و در راه حق سست نشويد تا زيان يابيد. از جمله حق اين است كه دين را بفهميد و از فهميدن است كه فريب نخوريد. همانا خير خواه ‏ترين شما نسبت به خود مطيع ‏ترين شماست خدا را و خائن ‏ترين شما با خود نافرمانترين شماست خدا را، كسيكه اطاعت خدا كند ايمن گردد و مژده يابد و آنكه نافرمانى خدا كند نا اميد گردد و پشيمان شود. اصول كافى جلد 1 صفحه 56

 اميرالمؤمنين عليه السلام گويد رسول خدا (ص) فرمود: دو پر خورند كه سير نشوند: دنيا طلب و دانشجو، كسى كه از دنيا به آنچه خدا برايش حلال كرده قناعت كند سالم ماند و كسى كه دنيا را از راه غير حلالش بدست آورد هلاك گردد مگر اينكه توبه كند و بازگشت نمايد، (مال حرام را به صاحبش بر گرداند) و كسى که علم را از اهلش گرفته و به آن عمل كند نجات يابد و كسى که منظورش از طلب علم مال دنيا باشد بهره ‏اش همانست (و در آخرت بهره ندارد) اصول كافى جلد 1 صفحه 57

 امام صادق عليه السلام فرمود : كسى كه حديث ما را براى سود دنيا خواهد در آخرت بهره ‏ئى ندارد و هر كه آنرا براى خير آخرت جويد خداوند خير دنيا و آخرت به او عطا فرمايد. اصول كافى جلد 1 صفحه 58

حدیث هفته) 12/1/1389

امام صادق (ع) فرمودند : چون عالم را دنيا دوست ديديد او را نسبت به دينتان متهم دانيد (بدانيد دينداريش حقيقى نيست) زيرا دوست هر چيزى ، گِرد محبوبش ميگردد، و فرمود خدا به داود وحى فرمود كه: ميان من و خودت عالم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيم بگرداند زيرا كه ايشان راهزنان بندگان جوياى منند، همانا كمتر كارى كه با ايشان كنم اينست كه شيرينى مناجاتم را از دلشان بركنم.   اصول کافی جلد 1 صفحه 58

 رسول خدا (ص) فرمود : دانشمندان فقيه تا هنگامى كه وارد دنيا نشده ‏اند امين پيغمبرانند.
عرض شد يا رسول اللَّه! معنى ورودشان در دنيا چيست؟ فرمود: پيروى سلطان، پس چون چنين كنند نسبت به دينتان از ايشان برحذر باشيد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 58

 امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه علم جويد براى اينكه بر علما ببالد يا بر سفها ستيزد يا مردم را متوجه خود كند بايد آتش دوزخ را جاى نشستن خود گيرد همانا رياست جز براى اهلش شايسته نيست. اصول کافی جلد 1 صفحه 59

 امام صادق عليه السلام به حفص بن غياث فرمود: اى حفص هفتاد گناه جاهل آمرزيده شود پيش از آنكه يك گناه عالم آمرزيده شود.   اصول کافی جلد 1 صفحه 59

حدیث هفته) 19/1/1389

 حضرت صادق عليه السلام فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام فرمود: واى بر علماء بد كه چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه كشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 59

 حضرت صادق عليه السلام فرمود ، چون جان به اينجا رسد- با دست به گلويش اشاره كرد- براى عالم توبه ‏اى نيست سپس اين آيه را قرائت فرمود (17 سوره 4) قبول توبه بر خدا فقط نسبت به كسانى است كه از روى نادانى بدى ميكنند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 59

 امام باقر عليه السلام راجع بگفتار خداى عزوجل (94 سوره 26) گمراه ‏كنندگان و گمراه ‏شدگان‏ به دوزخ سرنگون گردند ميفرمايد : ايشان گروهى باشند كه عدالت را به زبان بستايند (ولى در مقام عمل) مخالفت نموده به ستم گرايند [عادل را ستايند و به ظالم گرايند].   اصول کافی جلد 1 صفحه 59

اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمود: جان خود را به مطالب شگفت حكمت استراحت دهيد زيرا جان هم چون تن خسته شود. اصول کافی جلد 1 صفحه 60

 اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمود: اى دانشجو همانا دانش امتيازات بسيارى دارد (اگر به انسان كاملى تشبيه شود) سرش تواضع است، چشمش بی ‏رشكى، گوشش فهميدن، زبانش راست گفتن حافظه ‏اش كنجكاوى، دلش حسن نيت، خردش شناختن اشياء و امور، دستش رحمت، پايش ديدار علما ، همتش سلامت، حكمتش پرهيزكارى، قرارگاهش رستگارى، جلودارش عافيت، مركبش وفا، اسلحه ‏اش نرم زبانى، شمشيرش رضا، كمانش مدارا، لشكرش گفتگوى با علماء، ثروتش ادب، پس اندازش دورى از گناه، توشه ‏اش نيكى، آشاميدنيش سازگارى، رهبرش هدايت، رفيقش دوستى نيكان.   اصول کافی جلد 1 صفحه 60

حدیث هفته) 26/1/1389

رسول خدا (ص) فرمود: چه خوب وزيريست علم براى ايمان، چه خوب وزيريست خويشتن‏دارى براى علم، چه خوب وزيريست ملايمت براى خويشتن‏دارى، چه خوب وزيريست بردبارى براى ملايمت.  اصول کافی جلد 1 صفحه 61

 مردى خدمت رسول خدا آمد و گفت: يا رسول اللَّه علم چيست؟ فرمود: سكوت كردن، گفت سپس چه؟ فرمود: گوش فرا دادن، گفت سپس چه؟ فرمود: حفظ كردن، گفت سپس چه ؟ فرمود به آن عمل كردن، گفت سپس چه اى رسول خدا فرمود: انتشارش دادن.   اصول کافی جلد 1 صفحه 61

 امام صادق عليه السلام فرمود: دانشجويان سه دسته ‏اند، ايشان را و صفاتشان را بشناسيد: دسته ‏اى دانش را براى نادانى و ستيزه جويند، و دسته ‏اى براى بلندى جستن و فريفتن جويند، و دسته ‏اى براى فهميدن و خرد ورزيدن جويند، يار نادانى و ستيزه (اولى) مردم آزار و ستيزه ‏گر است و در مجالس مردان سخنرانى ميكند، از علم ياد ميكند و حلم را ميستايد به فروتنى تظاهر ميكند ولى از پرهيزكارى تهى است خدا [از اين جهت‏] بينيش را بكوبد و كمرش را جدا كند و يار بلندى جستن و فريفتن (دومى) نيرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازى كند و براى ثروتمندان پست ‏تر از خود كوچكى نمايد، حلواى آنها را بخورد و دين خود را بشكند خدا او را [بر اين روش‏] بی ‏نام و نشان كند و اثرش را از ميان آثار علما قطع نمايد. و يار فهم و خرد (سومى) افسرده و غمگين و شب بيدارست، تحت الحنك خويش انداخته (خلوت گزيده) و در تاريكى شب به پا ايستاده است، ترسان و خواهان و هراسان عمل كند، به خود مشغول است، مردم زمانش را خوب ميشناسد و از مطمئن ‏ترين برادرانش دهشتناكست، خدا [از اين جهت‏] پايه‏ هاى وجودش را محكم كند و روز قيامت امانش عطا فرمايد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 61

حدیث هفته) 2/2/1389

 امام صادق عليه السلام فرمود: همانا روايت‏ كنندگان قرآن بسيارند و رعايت‏ كنندگانش كم چه بسا مردمى كه نسبت به حديث خيرخواه و نسبت به قرآن خيانتگرند، علما از رعايت نكردن غمگينند و جاهلان از حفظ روايت (از اينكه نتوانند روايت را حفظ كنند غمگينند)، يكى در پى حفظ حيات خود است و ديگرى در پى هلاكت خويش، در اينجاست كه دو دسته رعايت‏ كننده اختلاف پيدا ميكنند و از هم جدا ميشوند (در صورتى كه بحسب ظاهر و در نظر مردم جاهل هر دو دسته ستايش شوند). شرح- روايت كردن قرآن در اينجا بمعنى تصحيح الفاظ و تجويد و قراءت و از بركردن آنست و مراد از خير خواهى هم همين است و رعايت بمعنى فهميدن معنى و تفكر و تدبر در آن و عمل كردن به مقتضاى آنست.   اصول کافی جلد 1 صفحه 62

امام صادق (ع) : كسى كه چهل حديث از احاديث ما را حفظ كند خدا او را روز قيامت عالم و فقيه مبعوث كند. شرح- مراد از حفظ حديث يا از بركردن آنست و يا معنى عامى كه شامل نوشتن و تصحيح و تدريس و تفكر در آن و نگهداريش از تغيير و تحريف و عمل كردن بمقتضاى آن ميگردد و البته همين معنى است كه موجب بقاء دين و مذهب تشيع گرديده است‏.    اصول کافی جلد 1 صفحه 62

 زيد شحام از امام باقر درباره گفتار خداى عزوجل (24 سوره 80) بايد انسان به خوراك خويش نظر داشته باشد، پرسيد معنى خوراك چيست؟ فرمود: علمى را كه فرا ميگيرد نظر كند از كه فرا ميگيرد.(زيرا علم غذاى روحست و خوبش موجب صحت، و بدش باعث مرض روح ميگردد).     اصول کافی جلد 1 صفحه 63

حدیث هفته) 9/2/1389

حضرت باقر عليه السلام فرمود: از امر مشتبه باز ايستادن بهتر است از به هلاكت افتادن و واگذاردنت حديثى را كه روايت آن برايت ثابت نشده بهتر است از روايت كردنت حديثى را كه بر آن احاطه ندارى.شرح- اين حديث شريف را از لحاظ كلمه «تروه» و احتمالاتى كه در تلفظ آن داده‏ اند معانى مختلفى كرده ‏اند ولى تمام آن احتمالات اين معنى را در بردارد كه حديثى كه از همه جهات برايت روشن و واضح نيست و از مصاديق امر مشتبه است بازايستادن از آن و واگذاشتن آن بهتر از روايت كردنش ميباشد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 63

 ابن طيار بر حضرت صادق (ع) بعضى از سخنرانيهاى پدرش عليهما السلام را عرضه كرد تا به جمله‏ اى از آن رسيد فرمود : بايست و ساكت باش. سپس فرمود: در امورى كه با آن مواجه ميشويد و حكمش را نميدانيد وظيفه ‏اى جز بازايستادن و درنگ كردن و ارجاع دادن آن را به ائمه هدى عليه السلام نداريد ، تا ايشان شما را بر اعتدال [راه راست يا هدفتان‏] وادارند و گمراهى را از شما بردارند و حق را بشما بفهمانند خداى تعالى فرموده (42 سوره 16) اگر نميدانيد از اهل قرآن بپرسيد. اصول کافی جلد 1 صفحه 63

 امام صادق عليه السلام ميفرمود: همه علم مردم را در چهار چيز يافتم: اول اينكه پروردگار خود را بشناسى. دوم اينكه بدانى با تو چه كرده (به خلقت موزون و حكيمانه ‏ات و نعمت عقل و حواس و ارسال ‏ُرُسل و انزال كتب پى ببرى) سوم اينكه بدانى او از تو چه خواسته است، چهارم اينكه بدانى چه چيز ترا از دينت خارج كند (گناهان و موجبات شرك و ارتداد را بشناسى).   اصول کافی جلد 1 صفحه 63

حدیث هفته) 16/2/1389

 هشام گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: حق خدا بر مردمان چيست! فرمود اينكه آنچه دانند بگويند و از آنچه ندانند باز ايستند، چون چنين كنند حق خدا را به او پرداخته ‏اند. (از علم خود مضايقه نكنند و ندانسته چيزى نگويند).  اصول کافی جلد 1 صفحه 64

 امام صادق عليه السلام فرمود: منزلت مردم را به اندازه روايتى كه از ما ميكنند بشناسيد. (هر كه بيشتر و بهتر روايت كند مقامش بالاتر است).  اصول کافی جلد 1 صفحه 64

 اميرالمؤمنين عليه السلام در بعضى از سخنرانيهايش ميفرمود: بدانيد كسى كه از سخن ناحقى كه به او گويند از جا كنده شود عاقل نيست، و آنكه به ستايش نادان خرسند گردد حكيم نيست، مردم فرزند كارهاى نيكشانند و ارزش هركس به اندازه كاريست كه به خوبى انجام دهد، سخن علمى گوئيد تا ارزشتان هويدا شود. اصول کافی جلد 1 صفحه 64

 ابوبصير از امام صادق عليه السلام راجع به آيه (18 سوره 39) كسانى كه گفتارها را ميشنوند و از بهترش پيروى ميكنند پرسيد حضرت فرمود: او مرديست كه حديثى را شنود سپس آن را چنان كه شنيده بی ‏كم و زياد باز گويد. اصول کافی جلد 1 صفحه 65

حدیث هفته) 23/2/1389

محمد بن مسلم گويد به امام صادق عليه السلام عرضكردم: من از شما حديث ميشنوم و در آن كم و زياد ميكنم. فرمود: اگر مقصودت بيان معانى آن باشد عيب ندارد (اگر مقصودت شرح و توضيح باشد به نحوى كه معنى را تغيير ندهد عيب ندارد).  اصول کافی جلد 1 صفحه 65

 ابن فرقد گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم سخنى از شما ميشنوم ميخواهم به الفاظى كه شنيده‏ ام روايت كنم به خاطرم نمي آيد. فرمود: عمدا فراموش ميكنى گفتم: نه فرمود: مقصودت معانى كلام من است گفتم بلى، فرمود: عيب ندارد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 65

 اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: چون حديثى به شما گويند در مقام نقل آن را بگوينده ‏اش نسبت دهيد اگر درست باشد به نفع شماست و اگر دروغ باشد به زيان گوينده است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 66

امام صادق (ع) فرمود : دل به نوشته اطمینان پیدا میکند و امام (ع) فرمود : احادیث را بنویسید ، زیرا تا ننویسید حفظ نمی کنید و امام (ع) فرمود نوشته جات خود را محفوظ دارید که در آینده به آن نیاز پیدا میکنید.  اصول کافی جلد 1 صفحه 66 الی 67

مفضل گوید : امام صادق (ع) به من فرمود : بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آنها را به پسرانت میراث دِه ، زیرا برای مردم زمان فتنه و آشوب می رسد که آن هنگام جز با کتاب اُنس نگیرند. اصول کافی جلد 1 صفحه 67

حدیث هفته) 30/2/1389

امام صادق (ع) فرمود: حديث من حديث پدرم است و حديث پدرم حديث جدم و حديث جدم حديث حسين و حديث حسين حديث حسن و حديث حسن حديث امير المؤمنين و حديث امير المؤمنين حديث رسول خدا (ص) و حديث رسول خدا (ص) گفتار خداى عز و جل. اصول کافی جلد 1 صفحه 68

 ابو بصير گويد از امام صادق عليه السلام در باره آيه (31 سوره 9) «علما و راهبان خويش را پروردگار خود گرفتند نه خدا را» پرسيدم فرمود: بخدا سوگند كه علما و راهبان مردم را به عبادت خويش نخواندند و اگر هم ميخواندند آنها نميپذيرفتند ولى حرام خدا را براى آنها حلال و حلالش را حرام كردند، بنا بر اين آنها ندانسته و نفهميده عبادت ايشان كردند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 68

 محمد بن عبيده گويد: حضرت ابو الحسن عليه السلام بمن فرمود: اى محمد تقليد شما محكمتر است يا مرجئه؟ (آنها كه پس از پيغمبر (ص) ابو بكر را مقدم و على عليه السلام را مؤخر داشتند) عرض كردم ما هم تقليد كرديم آنها هم تقليد كردند. فرمود: اين را از تو نپرسيدم، محمد گويد: من جوابى بيشتر از اين جواب نداشتم، امام فرمود: مرجئه مردى را كه اطاعتش واجب نبود بخلافت نصب كردند و تقليدش كردند و شما مردى را نصب كرديد و اطاعتش را لازم دانستيد و تقليدش نكرديد پس تقليد آنها از شما محكمتر است (چنانچه على عليه السلام هم از اصحابش همين گله را داشت كه چرا بايد پيروان معاويه پيشواى باطل خود را اطاعت كنند و شما رهبر حق خود را نافرمانى كنيد آنها در باطل مجتمعند و شما در حق متفرق).  اصول کافی جلد 1 صفحه 68

 امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (31 سوره 9) «غير خدا علما و راهبان خود را پروردگار گرفتند» ميفرمايد: بخدا براى آنها روزه نگرفتند و نماز نگزاردند بلكه برايشان حرام را حلال و حلال را حرام ساختند و ايشان هم پذيرفتند.اصول کافی جلد 1 صفحه 69 

حدیث هفته) 6/3/1389

  اميرالمؤمنين عليه السلام براى مردم سخنرانى كرد و فرمود: اى مردم همانا آغاز پيدايش آشوبها فرمانبرى هوسها و بدعت نهادن احكامى است بر خلاف قرآن كه مردمى به دنبال مردمى آن را بدست گيرند، اگر باطل برهنه می ‏بود بر خردمندى نهان نمی ‏گشت و اگر حق ناآميخته مينمود اختلافى پيدا نميشد ولى مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و آميخته شود و با هم پيش آيند، اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره شود و آنها كه از جانب خدا سبقت نيكى داشتند نجات يابند.اصول کافی جلد 1 صفحه 69 

 رسول خدا (ص) فرمود: زمانى كه در امتم بدعتها هويدا گشت بر عالم است كه علم خويش را آشكار كند، هر كه نكند لعنت خدا بر او باد.اصول کافی جلد 1 صفحه 70

 در حديث است: كسى كه نزد بدعتگزارى آيد و تعظيمش كند در خرابى اسلام كوشيده است.    اصول کافی جلد 1 صفحه 70

رسول خدا (ص) فرمود: خدا از قبول توبه بدعتگزار خوددارى فرموده ،  عرض شد چرا چنين است؟ فرمود: زيرا كه دوستى بدعت دل‏نشينش شده. (پس توبه كردنش حقيقى نيست).  اصول کافی جلد 1 صفحه 70

 رسول خدا (ص) فرمود: براى هر بدعتى كه پس از من براى نيرنگ زدن با ايمان پيدا شود سرپرستى از خاندانم گماشته شده كه از ايمان دفاع كند و به الهام خدا سخن گويد و حق را آشكار و روشن كند و نيرنگ نيرنگبازان را رد كند و زبان ناتوانان باشد، اى هوشمندان پند گيريد و به خدا توكل كنيد.اصول کافی جلد 1 صفحه 70

 امير المؤمنين عليه السلام فرمود : مبغوض‏ترين مردم نزد خدا دو نفرند: 1- مرديكه خدا او را بخودش واگذاشته از راه راست منحرف گشته،  دلباخته سخن بدعت شده، از نماز و روزه هم دم ميزند، مردمى بوسيله او به فتنه افتاده‏ اند، راه هدايت پيشينيانش را گم كرده و در زندگى و پس از مرگش گمراه‏ كننده پيروانش گشته، باربر خطاهاى ديگرى شده و در گرو خطاى خويش است.
2- مرديكه نادانى را در ميان مردم نادان قماش خود قرار داده، اسير تاريكيهاى فتنه گشته، انسان نماها او را عالم گويند در صورتى كه يك روز تمام را صرف علم نكرده، صبح زود برخاسته و آنچه را كه كمش از زيادش بهتر است (مال دنيا يا علوم بيفائده) فراوان خواسته چون از آب گنديده سير شد و مطالب بيفائده را انباشته كرد، بين مردم بر كرسى قضاوت نشست و متعهد شد كه آنچه بر ديگران مشكل بوده حل كند، اگر با نظر قاضى پيشينش مخالفت ميكند اطمينان ندارد كه قاضى پس از او حكم او را نقض نكند چنان كه او با قاضى پيشين كرد، اگر با مطالب پيچيده و مشكلى مواجه شود ترهاتى از نظر خويش براى آن بافته و آماده ميكند و حكم قطعى ميدهد شبهه ‏بافى او مثل تار بافتن عنكبوتست، خودش نميداند درست رفته يا خطا كرده، گمان نكند در آنچه او منكر است دانشى وجود داشته باشد و جز معتقدات خويش روش درستى سراغ ندارد، اگر چيزى را بچيزى قياس كند (و بخطا هم رود) نظر خويش را تكذيب نكند و اگر مطلبى بر او تاريك باشد براى جهلى كه در خود سراغ دارد آن را پنهان ميكند تا نگويند نميداند سپس گستاخى كند و حكم دهد اوست كليد تاريكيها (كه در نادانى بر مردم گشايد) شبها ت را مرتكب شود، در نادانيها كوركورانه گام بردارد، از آنچه نداند پوزش نطلبد تا سالم ماند  و در علم ريشه ‏دار و قاطع نيست تا بهره برد. روايات را در هم ميشكند همچنان كه باد گياه خشكيده را، ميراثهاى بنا حق رفته از او گريانند، و خونهاى بناحق ريخته از او نالان، زناشوئى حرام بحكم او حلال گردد، و زناشوئى حلال حرام شود، براى جواب دادن به مسائلى كه نزدش می ‏آيد سرشار نيست و اهليت رياستى را كه بواسطه داشتن علم حق ادعا ميكند ندارد. توضيح فرق ميان اين دو نفر اينست كه اولى در اصول دين خرابكارى كند و بدعت گذارد و دومى مقام قضاء و فتوى را بناحق غصب كند.اصول کافی جلد 1 صفحه 70

حدیث هفته) 13/3/1389

 امام صادق عليه السلام ميفرمود: قياس ‏كنندگان علم را از راه قياس جستند و قياس جز دورى از حق بر آنها نيفزود، همانا دين خدا با قياس درست نميشود. توضيح- قياس يكى از ادله شرعيه است نزد ابوحنيفه و پيروانش و فقهاء شيعه با استناد به احاديث اين باب قياس در احكام شرعى را ممنوع و قدغن دانسته ‏اند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 72

 امام باقر و امام صادق عليهما السلام فرمودند: هر بدعتى گمراهى و هر گمراهى راهش به سوى دوزخ است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 72

 محمد بن حكيم گويد: بحضرت ابوالحسن عليه السلام عرض كردم: قربانت ما در دين دانشمند شديم و از بركت شما خدا ما را از مردم بی ‏نياز كرد تا آنجا كه جمعى از ما در مجلسى باشيم،  كسى از رفيقش چيزى نپرسد چون آن مسأله و جوابش را در خاطر دارد بواسطه منتى كه خدا از بركت شما بر ما نهاده، اما گاهى مطلبى براى ما پيش می ‏آيد كه از شما و پدرانت در باره آن سخنى به ما نرسيده است پس ما به بهترين‏ وجهى كه در نظر داريم توجه ميكنيم و راهى را كه با اخبار از شما رسيده موافقتر است انتخاب ميكنيم.
فرمود: چه دور است، چه دور است اين راه از حقيقت، بخدا هر كه هلاك شد از همين راه هلاك شد اى پسر حكيم سپس فرمود: خدا لعنت كند ابو حنيفه را كه ميگفت: على چنان گفت و من چنين گويم.ابن حكيم به هشام گفت بخدا من از اين سخن مقصودى نداشتم جز اينكه مرا به قياس اجازه دهد. اصول کافی جلد 1 صفحه 72

 يونس گويد به موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم: به چه وسيله خدا را بيگانگى پرستم؟فرمود: اى يونس، بدعتگزار مباش كسى كه برأى خويش توجه كند هلاك شود و هر كه خانواده پيغمبرش (ص) را رها كند گمراه گردد و كسى كه قرآن و گفتار پيغمبرش را رها كند كافر گردد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 73  

حدیث هفته) 20/3/1389

  ابو بصير گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم مطالبى براى ما پيش می ‏آيد كه حكمش را از قرآن نمي فهميم و حديثى هم نداريم كه در آن نظر كنيم (ميتوانيم به رأى و قياس عمل كنيم؟) فرمود: نه، زيرا اگر درست رفتى پاداش ندارى و اگر خطا كنى بر خدا دروغ بسته ‏اى.    اصول کافی جلد 1 صفحه 73  

 رسول خدا (ص) فرمود: هر بدعتى گمراهى و هر گمراهى در آتش است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 73  

 مسعدة گويد امام صادق از پدرش عليهما السلام خبر داد كه على صلوات اللَّه عليه فرموده است:
هر كه خود را بر كرسى قياس نشاند هميشه عمرش در اشتباه است و كسى كه براى خود خداپرستى كند هميشه عمر در باطل فرو رفته است. و امام باقر (ع) فرمود: كسى كه به رأى خويش به مردم فتوى دهد ندانسته خداپرستى كرده است و آنكه ندانسته خداپرستى كند مخالفت خدا نموده چون كه آنچه را ندانسته حلال و حرام كرده است. اصول کافی جلد 1 صفحه 75

 امام صادق (ع) فرمود: شيطان خود را به  آدم قياس كرد و گفت: (12 سوره 7) مرا از آتش و شيطان را از خاك آفريدى. و اگر گوهرى را كه خدا آدم را از آن آفريد با آتش قياس ميكرد آن گوهر درخشنده ‏تر و روشن‏تر از آتش بود.     اصول کافی جلد 1 صفحه 75

حدیث هفته) 27/3/1389

 زرارة گويد از امام صادق (ع) راجع به حلال و حرام پرسيدم فرمود: حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلالست و حرامش هميشه تا روز قيامت حرام، غير حكم او حكمى نيست و جز او پيغمبرى نيايد و على (ع) فرمود هيچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن سنتى را ترك كرد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 75

 ابو حنيفه بر امام صادق (ع) وارد شد. حضرت فرمود: بمن خبر رسيده كه تو قياس ميكنى گفت آرى فرمود: قياس مكن زيرا نخستين كسى كه قياس كرد شيطان بود، آنگاه كه گفت: مرا از آتش آفريدى و آدم را از خاك، او بين آتش و خاك قياس كرد و اگر نورانيت آدم را با نورانيت آتش قياس ميكرد امتياز ميان دو نور و پاكيزگى يكى را بر ديگرى ميفهميد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 قتيبه گويد مردى از امام صادق (ع) مسأله ‏اى پرسيد و حضرت جوابش داد سپس گفت:
براى شما اگر چنين و چنان باشد جوابش چيست؟ فرمود خاموش باش، هر جوابى كه من بتو ميدهم از قول رسول خدا (ص) است، ما از خود رأيى نداريم.    اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 امام باقر (ع) فرمود: غير خدا را براى خود تكيه ‏گاه و محرم راز مگيريد كه مؤمن نباشيد زيرا هر وسيله و پيوند و خويشى و محرم راز و بدعت و شبهتى نزد خدا بريده و بی ‏اثر است جز آنچه را كه قرآن اثبات كرده است (و آن علم و ايمان و تقوى است).    اصول کافی جلد 1 صفحه 76

حدیث هفته) 27/3/1389

 امام صادق (ع) فرمود : خداى تبارك و تعالى در قرآن بيان هر چيز را فرو فرستاده تا آنجا كه ‏به خدا سوگند چيزى را از احتياجات بندگان فروگذار نفرموده ، و تا آنجا كه هيچ بنده ‏ئى نتواند بگويد اى كاش اين در قرآن آمده بود جز آنكه خدا آن را در قرآن فرو فرستاده است. اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 امام باقر (ع) ميفرمود : خداى تبارك و تعالى چيزى از احتياجات امت را وانگذاشت جز آنكه آن را در قرآنش فرو فرستاد و براى رسولش بيان فرمود و براى هر چيز اندازه و مرزى قرار داد و براى راهنمائى آن رهبرى گماشت و براى كسى كه از آن مرز تجاوز كند كيفرى قرار داد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 77

 امام صادق (ع) فرمود : خدا حلال و حرامى نيافريده جز آنكه براى آن مرزى مانند مرز خانه هست آنچه از جاده است جزء جاده محسوب شود و آنچه از خانه است به خانه تعلق دارد تا آنجا كه جريمه خراش و غير خراش و يك تازيانه و نصف تازيانه (در حلال و حرام خدا) معين شده است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 77

 امام صادق (ع) : چيزى نيست جز آنكه در باره ‏اش آيه قرآن يا حديثى هست.   اصول کافی جلد 1 صفحه 77

 ابو جارود گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: چون به شما از چيزى خبر دهم از من بپرسيد كجاى قرآنست آنگاه حضرت ضمن گفتارش فرمود: پيغمبر (ص) از قيل و قال و تباه ساختن مال و زيادى سؤال نهى فرموده است، به حضرت عرض شد، پسر پيغمبر! همين كه فرموديد در كجاى قرآنست؟ فرمود: خداى عز و جل ‏ميفرمايد: (114 سوره 4) در بسيارى از سرگوشيهاى مردم خيرى نيست جز آنكه به صدقه يا نيكى يا اصلاح ميان مردم دستور دهد. و فرمود (5 سوره 4) اموالتان را كه خدا اقوام كار شما قرار داده به كم ‏خردان مدهيد، و فرموده (101 سوره 5) از چيزهائى كه اگر بر شما عيان شود غمگين تان كند سؤال نكنيد. اصول کافی جلد 1 صفحه 77

حدیث هفته) 3/4/1389

 امام صادق (ع) فرمود : هيچ امرى نيست كه دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنكه براى آن در كتاب خدا ريشه و بنيادى است ولى عقلهاى مردم به آن نمي رسد.اصول کافی جلد 1 صفحه 78

 اميرالمؤمنين (ع) فرمود : اى مردم خداى تبارك و تعالى پيغمبر را به سوى شما فرستاد و قرآن حق را بر او نازل فرمود در حالى كه شما از قرآن و فرستنده قرآن بی ‏خبر بوديد و هم از پيغمبر و فرستنده او، در زمان تعطيلى پيغمبران و خواب دراز ملتها و گسترش نادانى و سركشى فتنه و گسيختن اساس محكم و كورى از حقيقت و سرپيچى ستم و كاهش دين و شعله ‏ورى آتش جنگ، همزمان با زردى گلستان باغ جهان و خشكيدن شاخه ‏ها و پراكندگى برگها و نوميدى از ميوه و فرو رفتن آبهاى آن، پرچمهاى هدايت فرسوده و پرچمهاى هلاكت افراشته بود، دنيا به رخسار مردم عبوس و روى درهم كشيده بود، به آنها پشت گردانيده روى خوش نشان نميداد ، ميوه دنيا آشوب و خوراكيش مردار بود نهانش ترس و آشكارش شمشير بود، بند از بند شما جدا گشته و پراكنده بوديد ، ديدگان مردم جهان نابينا و روزگارشان تاريك بود پيوند خويشى خود را بريده و خون يكديگر را ميريختند، دختران خود را در جوار خود زنده به گور كردند، زندگى خوش و رفاه و آسايش از ايشان دور گشته بود، نه از خدا اميد پاداشى و نه از او بيم كيفرى داشتند، زنده ايشان كورى بود پليد و مرده آنها در آتش و نوميد. در آن هنگام پيغمبر اكرم نسخه ‏اى از كتب آسمانى نخستين برايشان آورد كه كتب جلوترش را تصديق داشت و حلال را از حرام مشكوك جدا ساخت. اين نسخه همان قرآنست، از او بخواهيد تا با شما سخن گويد، او هرگز سخن نگويد، ولى من از او بشما خبر ميدهم، در قرآنست علم گذشته و علم آينده تا روز قيامت ميان شما حكم می ‏دهد و اختلافات شما را بيان ميكند، اگر از من قرآن را بپرسيد بشما می ‏آموزم. اصول کافی جلد 1 صفحه 78

 عبد الاعلى گويد : شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود : من زاده رسول خدايم و به قرآن دانايم، در قرآنست آغاز خلقت و آنچه تا روز قيامت رخ دهد و خبر آسمان و زمين و خبر بهشت و دوزخ و خبر گذشته و خبر آينده تمام اينها را ميدانم چنان كه به كف دست خود مينگرم، همانا خدا ميفرمايد: در قرآنست بيان آشكار هر چيز.  اصول کافی جلد 1 صفحه 79

 امام صادق (ع) : قرآنست كه هر خبرى كه پيش از شما بوده و هر خبرى كه بعد از شما باشد در آنست و داور ميان شما است و ما آن را ميدانيم.اصول کافی جلد 1 صفحه 79

حدیث هفته) 10/4/1389

سماعة به امام كاظم (ع) عرضكرد : همه چيز در كتاب خدا و سنت پيغمبرش موجود است يا شما هم در آن گفتارى داريد؟ فرمود: همه چيز در كتاب خدا و سنت پيغمبرش ميباشد. اصول کافی جلد 1 صفحه 80

سليم بن قيس گويد: به امير المؤمنين (ع) عرضكردم من از سلمان و مقداد و ابى ذر چيزى از تفسير قرآن و هم احاديثى از پيغمبر شنيده‏ ام كه با آنچه در نزد مردم است مخالفست و باز از شما ميشنوم چيزى كه آنچه را شنيده ‏ام تصديق ميكند، و در دست مردم مطالبى از تفسير قرآن و احاديث پيغمبر می ‏بينم كه شما با آنها مخالفيد و همه را باطل ميدانيد، آيا عقيده داريد كه مردم عمدا به رسول خدا دروغ می ‏بندند و قرآن را به رأى خود تفسير ميكنند؟ سليم گويد: حضرت بمن توجه كرد و فرمود، سؤالى كردى اكنون پاسخش را بفهم.
همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه و خاطره درست و نادرست همه هست و در زمان پيغمبر (ع) مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آنكه ميان مردم ب
ه سخنرانى ايستاد و فرمود: «اى مردم همانا دروغ ‏بندان بر من زياد شده ‏اند هر كه عمدا بمن دروغ بندد بايد جاى نشستن خود را دوزخ داند.» سپس بعد از او هم بر او دروغ بستند همانا حديث از چهار طريقى كه پنجمى ندارد به شما ميرسد.
 اول- شخص منافقى كه تظاهر ب
ه ايمان ميكند و اسلام ساختگى دارد و از عمدا دروغ بستن به پيغمبر پروا ندارد و آن را گناه نميشمارد، اگر مردم بدانند كه او منافق و دروغگو است از او نميپذيرند و تصديقش نميكنند ليكن مردم ميگويند اين شخص همدم پيغمبر بوده و او را ديده و از او شنيده است مردم از او اخذ كنند و از حالش آگهى ندارند در صورتى كه خداوند پيغمبرش را از حال منافقين خبر داده و ايشان را توصيف نموده و فرموده است (3 سوره 63) «چون ايشان را ببينى از ظاهرشان خوشت آيد و اگر سخن گويند بگفتارشان گوش دهى» منافقين پس از پيغمبر زنده ماندند و به رهبران گمراهى و كسانى كه با باطل و دروغ و تهمت مردم را بدوزخ خوانند پيوستند و آنها پست هاى حساسشان دادند و بر گردن مردمشان سوار كردند و بوسيله آنها دنيا را بدست آوردند زيرا مردم همراه زمامداران و دنبال دنيا ميروند مگر آن را كه خدا نگه دارد اين بود يكى از چهار نفر.
دوم- كسى كه چيزى از پيغمبر (ص) شنيده و آن را درست نفهميده و ب
ه غلط رفته ولى قصد دروغ نداشته آن حديث در دست او است، به آن معتقد است و عمل ميكند و بديگران ميرساند و ميگويد من اين را از رسول خدا (ص) شنيدم. اگر مسلمين بدانند كه او به غلط رفته نمی ‏پذيرندش و اگر هم خودش بداند اشتباه كرده و آن را رها ميكند.
سوم- شخصى كه چيزى از پيغمبر (ص) شنيده كه ب
ه آن امر ميفرمود سپس پيغمبر از آن نهى فرموده و او آگاه نگشته يا نهى چيزى را از پيغمبر شنيده و سپس آن حضرت به آن امر فرموده و او اطلاع نيافته پس‏ او منسوخ را حفظ كرده و ناسخ را حفظ نكرده اگر او بداند منسوخست تركش كند و اگر مسلمين هنگامى كه از او ميشنوند بدانند منسوخست تركش كنند.

 چهارم- شخصى كه بر پيغمبر دروغ نبسته و دروغرا از ترس خدا و احترام پيغمبر مبغوض دارد و حديث را هم فراموش نكرده بلكه آنچه شنيده چنان كه بوده حفظ كرده و همچنان كه شنيده نقل كرده، به آن نيفزوده و از آن كم نكرده و ناسخرا از منسوخ شناخته، به ناسخ عمل كرده و منسوخ را رها كرده، زيرا امر پيغمبر (ص) هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ [و خاص و عام‏] و محكم و متشابه دارد، گاهى رسول خدا (ص) به دو طريق سخن ميفرمود: سخنى عام و سخنى خاص مثل قرآن. و خداى عزو جل در كتابش فرموده (7 سوره 59) آنچه را پيغمبر برايتان آورده اخذ كنيد و از آنچه نهيتان كرده باز ايستيد، كسى كه مقصود خدا و رسولش را نفهمد و درك نكند بر او مشتبه شود، اصحاب پيغمبر (ص) كه چيزى از او ميپرسيدند همگى كه نميفهميدند، بعضى از آنها از پيغمبر ميپرسيدند ولى (بعلت شرم يا احترام يا بی ‏قيدى) فهم‏جوئى نميكردند و دوست داشتند كه بيابانى و رهگذرى بيايد و از پيغمبر بپرسد تا آنها بشنوند.
اما من هر روز يك نوبت و هر شب يك نوبت بر پيغمبر (ص) وارد ميشدم با من خلوت ميكرد و در هر موضوعى با او بودم (محرم رازش بودم و چيزى از من پوشيده نداشت) اصحاب پيغمبر (ص) ميدانند كه جز من با هيچ كس چنين رفتار نميكرد، بسا بود كه در خانه خودم بودم و پيغمبر (ص) نزدم م
ی ‏آمد، و اين همنشينى در خانه من بيشتر واقع ميشد از خانه پيغمبر و چون در بعضى از منازل بر آن حضرت وارد ميشدم، زنان خود را بيرون ميكرد و تنها با من بود  و چون براى خلوت بمنزل من می ‏آمد فاطمه و هيچ يك از پسرانم را بيرون نميكرد، چون از او ميپرسيدم جواب ميداد و چون پرسشم تمام ميشد و خاموش ميشدم او شروع ميفرمود، هيچ آيه ‏ئى از قرآن بر رسول خدا (ص) نازل نشد جز اينكه براى من خواند و املا فرمود و من به خط خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را بمن آموخت و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را بمن عطا فرمايد، و از زمانى كه آن دعا را در باره من كرد هيچ آيه ‏ئى از قرآن و هيچ علمى را كه املا فرمود و من نوشتم فراموش نكردم و آنچه را كه خدا تعليمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آينده و نوشته‏ اى كه بر هر پيغمبر پيش از او نازل شده بود از طاعت و معصيت به من تعليم فرمود و من حفظش كردم و حتى يك حرف آن را فراموش نكردم ، سپس دستش را بر سينه ‏ام گذاشت و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حكم و نور پركند، عرضكردم اى پيغمبر خدا پدر و مادرم قربانت از زمانى كه آن دعا را در باره من كردى چيزى را فراموش نكردم و آنچه را هم ننوشتم از يادم نرفت، آيا بيم فراموشى بر من دارى؟ فرمود! نه بر تو بيم فراموش و نادانى ندارم.اصول کافی جلد 1 صفحه 80

حدیث هفته) 17/4/1389

 زياد گويد : امام باقر عليه السلام فرمود : اگر ما به يكى از دوستان خود فتوائى از روى تقيه دهيم چه ميگوئى! عرضكردم؛ قربانت، شما بهتر دانيد. فرمود: اگر همان را اخذ كند برايش بهتر و پاداشش بزرگتر است.- و در روايت ديگر است كه فرمود: اگر آن را اخذ كند پاداش يابد و اگر رها كند بخدا كه گناه كرده است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 84 . 

 رسول خدا (ص) فرمود: براى هر امر حقى و حقيقتى موجود است (كه بسوى آن حق رهبرى ميكند) و بر سر هر امر درستى نورى موجود است، پس آنچه موافق قرآنست اخذ كنيد و آنچه مخالف قرآنست ترك نمائيد (زيرا قرآن نور است و حقيقت كه مردم را به حق و صواب دلالت كند)اصول کافی جلد 1 صفحه 88

 امام صادق عليه السلام فرمود : هر موضوعى بايد به قرآن و سنت ارجاع شود و هر حديثى كه موافق قرآن نباشد دروغيست خوش نما.اصول کافی جلد 1 صفحه 89

 پيغمبر (ص) در منى سخنرانى كرده فرمود : اى مردم آنچه از جانب من به شما رسيد و موافق قرآن بود آن را من گفته ‏ام و آنچه بشما رسيد و مخالف قرآن بود من آن را نگفته ‏ام.  اصول کافی جلد 1 صفحه 89

حدیث هفته) 24/4/1389

 امام صادق عليه السلام فرمود : كسى كه با قرآن و سنت محمد (ص) مخالفت كند كافر است.
توضيح‏: كلمه «سنت» در معانى بسيارى بكار ميرود مانند 1- طريقه موافق دين در مقابل بدعت 2- مستحب مقابل واجب 3- حديث و خبرى كه از پيغمبر (ص) رسيده است 4- روش عملى پيغمبر (ص). و اينجا دو معنى اخير مناسب است.
اصول کافی جلد 1 صفحه 89

 امام چهارم عليه السلام فرمود: شريفترين اعمال نزد خدا عمل به سنت است اگر چه كم باشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 89

 ابان بن تغلب گويد: از امام باقر عليه السلام مسأله ‏اى پرسيده شد و حضرت پاسخ فرمود، مرد سائل گفت: فقها چنين نگويند: فرمود: واى بر تو! تو هرگز فقيهى ديده ‏اى؟! فقيه حقيقى، زاهد در دنيا، مشتاق آخرت، چنگ زننده بسنت پيغمبر (ص) است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 89

رسول خدا (ص) فرمود : هيچ گفتارى جز با كردار ارزش ندارد و هيچ گفتار و كردارى جز با نيت ارزش ندارد هيچ گفتار و كردار و نيتى جز با موافقت سنت ارزش ندارد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 90

حدیث هفته) 31/4/1389

 امام باقر عليه السلام فرمود : هر كسى را جوشش و آرامشي است، آنكه آرامشش بسوى سنت باشد رهبرى شده و آنكه آرامشش بسوى بدعت باشد گمراه گشته.
شرح‏
: هر كسى براى اخذ دين درست و روش عملى خويش ابتدا در تكاپو و تلاش و جوشش است.
ب
ه هر درى سرى ميزند و از هر كسى چيزى ميشنود تا بالاخره روش ثابتى براى خود اخذ ميكند و دلش آرامش و سكون مي يابد، كسى كه نتيجه تلاش و جوشش اخذ سنت و روش پيغمبر باشد و در آنجا آرامش دل يابد هدايت يافته است و آنكه حاصل تكاپويش اتخاذ روش بدعت باشد گمراهست و ممكن است مراد به جوشش زمان جوانى و نشاط شباب و مراد به آرامش هنگام پيرى و فرتوتى باشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 90

 امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه از سنت تجاوز كند بايد به سنت برگردد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 90

عبد اللَّه ديصانى از هشام پرسيد : تو پروردگارى دارى ، گفت : آرى گفت : او قادر است ؟ گفت : آرى قادر و هم قاهر است گفت : ميتواند تمام جهان را در تخم مرغى بگنجاند كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان كوچك : هشام گفت : مهلتم بده ، ديصانى گفت : يك سال به تو مهلت دادم و بيرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق (ع) رسيد و اجازه خواست و حضرت به او اجازه داد، هشام عرضكرد: يا بن رسول اللَّه عبد اللَّه ديصانى از من سؤالى كرده كه در آن تكيه گاهى جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سؤالى كرده : عرضكرد: چنين و چنان گفت. حضرت فرمود: اى هشام چند حس دارى! گفت: پنج حس. فرمود كدام يك كوچكتر است! گفت باصره (يعنى چشم). فرمود: اندازه بيننده چه قدر است، گفت:اندازه يك عدس يا كوچكتر از آن  پس فرمود: اى هشام به پيش رو و بالاى سرت بنگر و بمن بگو چه می ‏بينى، گفت: آسمان و زمين و خانه ‏ها و كاخها و بيابانها و كوهها و نهرها می ‏بينم. امام (ع) فرمود آنكه توانست آنچه را تو می ‏بينى در يك عدس يا كوچكتر از عدس درآرد می‏تواند جهان را در تخم مرغ درآورد بی ‏آنكه جهان كوچك و تخم مرغ بزرگ شود، آنگاه هشام به جانب حضرت خم شد و دست و سر و پايش بوسيد و عرض كرد: مرا بس است اى پسر پيغمبر و بمنزلش بازگشت. ديصانى فردا نزد او آمد و گفت اى هشام من آمدم كه بتو سلام دهم نه آنكه از تو جواب خواهم، هشام گفت اگر براى طلب جواب هم آمده ‏ئى اينست جوابت (جواب حضرت را باو گفت) ديصانى از نزد او خارج شد و در خانه امام صادق (ع) آمد و اجازه خواست، حضرت باو اجازه داد، چون نشست گفت. اى جعفر بن محمد مرا به معبودم راهنمائى فرما، امام صادق به او فرمود: نامت چيست؟ ديصانى بيرون رفت و اسمش را نگفت رفقايش باو گفتند چرا نامت را به حضرت نگفتى؟ جواب داد: اگر می ‏گفتم نامم عبد اللَّه (بنده خدا) است می ‏گفت: آنكه تو بنده ‏اش هستى كيست؟ آنها گفتند باز گرد و بگو ترا به معبودت دلالت كند و اسمت را نپرسد. او بازگشت و گفت: مرا بمعبودم راهنمائى كن و نامم مپرس حضرت به او فرمود: بنشين، در آنجا يكى از كودكان امام (ع) تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى می‏كرد: حضرت به او فرمود: اين تخم مرغ را بمن ده‏ آن را به وى داد  امام (ع) فرمود: اى ديصانى اين تخم سنگريست پوشيده كه پوست كلفتى دارد و زير پوست كلفت پوست نازكى است و زير پوست نازك طلائى است روان و نقره ‏ايست آب شده كه نه طلاى روان به نقره آب شده آميزد و نه نقره آب شده با طلاى روان درهم شود و به همين حال باقى است، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد من آن را اصلاح كردم و نه مفسدى درونش رفته تا بگويد من آن را فاسد كردم و معلوم نيست براى توليد نر آفريده شده يا ماده، ناگاه ميشكافد و مانند طاوس رنگارنگ بيرون ميدهد آيا تو براى اين مدبرى در مييابى، ديصانى مدتى سر بزير افكند و سپس گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه بی ‏شريك نيست و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجت خدائى بر مردم و من از حالت پيشين توبه ‏گزارم.
شرح‏
:
- جواب امام صادق عليه السلام در موضوع گنجيدن جهان در يك تخم مرغ مانند تمام سخنان و بيانات اين خانواده از معجزات كلام و محكمات استدلال و منطق است، پيداست كه سؤال ديصانى از يك امر غير ممكن و محال عقلى بوده است كه دانشمندان گويند قدرت خداوند بمحال تعلق نميگيرد و اين نقص از ناحيه امر محال است نه از ناحيه قدرت خدا، زيرا كه امر محال ذات و شيئيت ندارد تا شايسته باشد در دائره ممكن و موجود در آيد و مانند شريكست براى خدا كه قدرت نامتناهى خدا هم به ايجادش تعلق نگيرد زيرا هر چه خدا خلق كند باز او مخلوقست و خداى خالق و شريك خدا نتواند بود، امام عليه السلام در جواب ديصانى اين مطلب را صريحا نفرموده و مثال بينائى ديده و منطبع شدن آنچه ميبينيد را در آن بيان فرموده است تا بطور كنايه و التزام دلالت داشته باشد بر اينكه اولا سؤال تو غلط و بيجاست چون هر كودكى ميفهمد كه آن نشدنى است ثانيا اگر ميخواهى كمال قدرت خدا را بدانى در اينكه من ميگويم بينديش كه در عين اينكه محال نيست از خوارق عادت و رقايق خلقت و دقايق نظام طبيعت است و ثالثا اگر گنجيدن دنيا را در تخم مرغ ميخواهى باين طريق كه من گفتم يعنى از راه انطباع و انعكاس ممكن است و خدا هم بر آن قدرت دارد و رابعا اگر خدا تخم- مرغ را مانند عدسى چشم قرار ميداد كه جهان در آن منعكس شود در نظام خلقت مصلحتى نداشت و فائده اى بر آن مترتب نبود آنچه به مصلحت بشر است بينائى چشم اوست به اين طريق حيرت انگيز كه اختراع فرموده است. خلاصه اين 4 مطلب با وضوح و روشنى كامل به شرط اندكى دقت از اين حديث شريف پيداست و سؤال و جواب در اين حديث عينا مثل اينست كه شخصى از ديگرى بپرسد انسان ميتواند به هوا بپرد او جواب دهد انسان ميتواند هواپيما بسازد و در آن بنشيند و در هوا سير كند يعنى اولا سؤال تو غلط و بيجاست ثانيا اگر ميخواهى قدرت فوق العاده بشر را بدانى در ساختن هواپيما بينديش و ثالثا پرواز در هوا باهواپيما ممكن است رابعا عاقل باش و بفهم به هوا پريدن ثمرى ندارد و آنچه فائده دارد طى مسافت است كه با هواپيما انجام ميگيرد من كه هر چه فكر می ‏كنم جوابى از بيان حضرت دقيق‏تر و محكمتر و مناسبتر نميتوان پيدا كرد و گمان نميكنم مطالبى كه ما از اين حديث شريف به دلالت التزام استنباط كرديم تكلف و تعسفى داشته و توجيه و تأويلى باشد بلكه از جمله اشارات و معاريض سخن است كه در هر لغتى موجود است چنانچه با مثل فارسى پرواز انسان هم تطبيق كرديم بنا بر اين گمان نميكنم كه در بيان حديث احتياجى باشد باين كه بگوئيم جواب حضرت از باب مجادله با حسن و ساكت كردن خصم است چنانچه مرحوم فيض (ره) فرموده يا بگوئيم سؤال ديصانى از گنجيدن دنيا در تخم مرغ نبوده بلكه از «حاصل شدن چيز بزرگى در چيز كوچكى بوده است» و يا آنكه امام عليه السلام ميدانسته ‏است كه ديصانى فرق بين داخل شدن و منطبع شدن را نمی ‏گذارد لذا آن طور جوابش داد، چنانچه مرحوم مجلسى ره فرموده يا بگوئيم اگر امام عليه السلام جواب ميداد كه آنچه تو گفتى امر محاليست، او نميفهميد زيرا فهم مردم عوام به اين دقايق نميرسد و لذا جواب اقناعى داد چنانچه مرحوم ملا صدرا (ره) فرموده، البته مرحوم مجلسى (ره) بدو وجه از چهار وجهى كه ما بيان كرديم اشاره فرموده و جزء احتمالات شمرده ‏اند ولى خود ايشان آن را نپسنديده و قسمت اخير را كه از ايشان نقل كرديم اختيار كرده و اظهر دانسته ‏اند.
علاوه بر آنچه گفتيم امام عليه السلام در مقام جواب مناسبترين و منطبقترين مثال را كه در مصنوعات خدا بهتر از آن نميتوان فكر كرد پيدا كرده و تحويل هشام داده است، من گاهى فكر ميكردم كه مثال منعكس شدن اشياء در ذهن انسان از مثال امام وسيعتر است، انسان ميتواند در يك آن تمام جهان و صدها مانند آن را در ذهن خود حاضر كند ولى بعد متوجه شدم كه سؤال ديصانى از گنجيدن محسوس بوده است و وجه شبه در مثال امام عليه السلام كمال تناسب را با سؤال او دارد و ب
ه گنجيدن محسوس نزديكتر است زيرا آنجا انطباع و انعكاس است ولى در ذهن شبح است و عرض اگر درست باشد و همچنين امثال وجود ميليونها درخت تنومند در يك هسته نيست زيرا كه در اينجا فعليت و وجودى نيست بلكه قوه محض است‏.اصول کافی جلد 1 صفحه 102

حدیث هفته) 7/5/1389

منصور بن حازم گويد : به امام صادق (ع) عرض  كردم ، همانا خدا برتر و بزرگوارتر از اينست كه به خلقش شناخته شود (زيرا صفات مخلوق در او نيست و معرفت او موهبتى است از خودش و پيغمبران فقط راهنمائى ميكنند) بلكه مخلوق به خدا شناخته شوند، (بوسيله نور وجودى كه از خدا به مخلوق افاضه شود و آنها پديد آمده ‏اند [بلكه مخلوق خدا را به سبب خود او بشناسند] يعنى بوسيله صفاتى كه خود او براى خودش بيان كرده است) فرمود: راست گفتى. عرض كردم: كسى كه بداند براى او پروردگاريست سزاوار است كه بداند براى آن پروردگار خرسندى و خشم است و خرسندى و خشم او جز بوسيله وحى يا فرستاده او معلوم نشود. و كسى كه بر او وحى نازل نشود بايد كه در جستجوى پيغمبران باشد و چون ايشان را بيابد بايد بداند كه ايشان حجت خدايند و اطاعتشان لازمست، من به مردم (اهل سنت) گفتم: آيا شما ميدانيد كه پيغمبر حجت خدا بود در ميان خلقش؟ گفتند: آرى. گفتم: چون پيغمبر درگذشت، حجت خدا بر خلقش كيست؟ گفتند: قرآن، من در قرآن نظر كردم و ديدم سنى و تفويضى مذهب و زنديقى كه به آن ايمان ندارد، براى مباحثه و غلبه بر مردان در مجادله به آن استدلال ميكنند، (و آيات قرآن را به رأى و سليقه خويش بر معتقد خود تطبيق ميكنند) پس دانستم كه قرآن بدون قيم (سرپرستى كه آن را طبق واقع و حقيقت تفسير كند) حجت نباشد و آن قيم هر چه نسبت به قرآن گويد حق است، پس به ايشان گفتم: قيم‏ قرآن كيست؟  گفتند : ابن مسعود قرآن را ميدانست، عمر هم ميدانست، حذيفة هم ميدانست، گفتم تمام قرآن را؟ گفتند: نه، من كسي را نديدم كه بگويد كسى جز على (ع) تمام قرآن را ميدانست و چون مطلبى ميان مردمى باشد كه اين گويد: نميدانم و اين گويد نميدانم و اين گويد نميدانم و اين (على بن ابى طالب) گويد ميدانم، پس گواهى دهم كه على (ع) قيم قرآن باشد و اطاعتش لازم است و اوست حجت خدا بعد از پيغمبر بر مردم و اوست كه هر چه نسبت به قرآن گويد حق است، حضرت فرمود: خدايت رحمت كند. اصول کافی جلد 1 صفحه 237

 امام صادق (ع) فرمود : آقا و سرور پيغمبران و رسولان پنج نفرند كه ايشان اولو العزم رسولانند و آسياى نبوت و رسالت گرد آنها ميچرخد و ايشان : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد است درود خدا بر محمد و خاندانش و بر تمام پيغمبران. اصول کافی جلد 1 صفحه 247  

حدیث هفته) 14/5/1389

حسين بن ابى العلاء گويد : به امام صادق عرض كردم ، ممكن است زمين باشد و امامى در آن نباشد ؟ فرمود: نه ، گفتم: دو امام در يك زمان می ‏شود؟ فرمود: نه مگر اينكه يكى از آنها خاموش باشد (و به وظائف امامت قيام نكند مانند حضرت حسين در زمان امام حسن عليهما السلام).  اصول کافی جلد 1 صفحه 251

حسين بن ابى العلاء گويد: به امام صادق عرض كردم زمين بدون امام باقى ميماند ؟ فرمود: نه.    اصول کافی جلد 1 صفحه 251

 يكى از دو امام باقر يا صادق عليهما السلام فرمود: خدا زمين را بدون عالم وانگذارد و اگر چنين نميكرد حق از باطل تشخيص داده نميشد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 252

 امام صادق عليه السلام فرمود: خدا برتر و بزرگتر از آنست كه زمين را بدون امام عادل واگذارد.     اصول کافی جلد 1 صفحه 252

 امام باقر عليه السلام فرمود: بخدا سوگند از زمانى كه خدا آدم را قبض روح نمود زمينى را بدون امامى كه بوسيله او بسوى خدا رهبرى شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمينى بدون امامى كه حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 252

 يكى از دو امام باقر و صادق (ع) فرمود: بنده خدا مؤمن نباشد تا آنكه خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع كند و تسليمش باشد، سپس فرمود: چگونه ممكن است كسى امام آخر را (كه امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد (از اين جهت معرفت همه ائمه در ايمان شرط شد كه طريق شناختن همه امامان يكى است و امام لاحق بنص امام سابق شناخته گردد).   اصول کافی جلد 1 صفحه 255

حدیث هفته) 21/5/1389

 امام صادق (ع) راجع به قول خداى عزوجل (273 سوره 2) «به هر كه حكمت دادند خير بسيارى دادند» فرمود: مراد به حكمت اطاعت خدا و معرفت امام است. اصول کافی جلد 1 صفحه 261

 امام باقر (ع) فرمود : ابو عبد اللَّه جدلى بر اميرالمؤمنين (ع) وارد شد حضرت فرمود اى ابوعبداللَّه نميخواهى تو را خبر دهم از قول خداى عز و جل (91 سوره 27) «هر كه كار نيكى آورد بهتر از آن را پاداش گيرد و از هراس روز قيامت ايمن باشند» و هر كه كار بدى آورد برو در دوزخ افتد، مگر ممكن است جز آنچه كرده‏ ايد جزا بينيد» عرضكرد چرا اى امير مؤمنان قربانت گردم، فرمود: كار نيك شناختن ولايت و دوستى ما اهل بيت است و كار بد، انكار ولايت و دشمنى ما اهل بيت است و باز هم آن آيه را تلاوت فرمود.اصول کافی جلد 1 صفحه 262 

 ابو بصير گويد : از امام صادق عليه السلام پرسيدم : همه امامان در فرمان و وجوب اطاعت يكسانند فرمود: آرى. اصول کافی جلد 1 صفحه 265

 ابن فضيل گويد : از امام (ع) پرسيدم بهترين وسيله تقرب بندگان به خداى عزوجل چيست؟ فرمود بهترين وسيله تقرب بندگان بسوى خداى عزوجل اطاعت خدا و اطاعت رسول و اطاعت واليان امر است، امام باقر (ع) فرمود : دوستى ما ايمان و دشمنى ما كفر است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 266

 اسماعيل بن جابر گويد : بامام باقر (ع) عرضكردم : دين خودم را كه خداى عزوجل را به آن ميپرستم به شما عرض كنم؟ فرمود: بگو. عرضكردم: گواهى دهم كه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بی ‏انباز نيست و محمد بنده او و فرستاده اوست و آنچه از جانب خدا آورده اعتراف دارم على امامست و خدا اطاعتش را واجب ساخته و بعد از او حسن امامست و خدا اطاعتش را واجب نموده و بعد از او حسين امامست و خدا اطاعتش را واجب دانسته و بعد از او على بن حسين امامست و خدا اطاعتش را واجب كرده (همين طور گفتم) تا به خود حضرت رسيد، سپس عرضكردم : توئى امام، خدايت رحمت كند، فرمود: دين خدا و دين ملائكه او همين است.    اصول کافی جلد 1 صفحه 266

حدیث هفته) 28/5/1389

 اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: همنشينى با عالم (امام باشد يا دانشمند ربانى) و پيروى از او دينی ‏ست كه خدا به وسيله آن ديندارى و پرستش شود و اطاعت عالم موجب به دست آمدن حسنات و محو گناهانست و براى مؤمنين ذخيره ‏اى است و در زمان حيات مايه سربلندى و پس از مرگ موجب ذكر خير است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 267 

 امام صادق (ع) راجع به قول خداى عزوجل (45 سوره 4) «پس چطور باشد زمانى كه از هر امتى گواهى آوريم و تو را بر آنها گواه آوريم» فرمود: تنها در باره امت محمد (ص) نازل شده، در هر قرنى امامى از ما برايشان گواه و ناظر است و محمد (ص) گواه و ناظر بر ماست. (يعنى بر گفتار و كردار ايشان ناظر است و روز قيامت نزد خدا گواهى دهد، پس مواظب باشيد و تقوى پيشه كنيد كه گواهان شما عادل و مقبولند)   اصول کافی جلد 1 صفحه 270

 اميرالمؤمنين (ع) فرمود : خداى تبارك و تعالى ما را پاكيزه نمود و نگهدارى فرمود و ما را بر خلقش گواه ساخت و در زمينش حجت نهاد و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه ما از آن جدا شويم و نه او از ما جدا شود (كردار و گفتار ما با حقيقت معانى و مضامين قرآن منطبق است و جدائى ممكن نيست زيرا ما سر موئى هم از قرآن تجاوز نميكنيم ).   اصول کافی جلد 1 صفحه 271

 امام صادق (ع) ميفرمود : ما ولى امر (امامت و خلافت) خدا و گنجينه علم خدا و صندوق وحى خدا هستيم.   اصول کافی جلد 1 صفحه 273

 سدير گويد : به امام باقر (ع) عرض كردم : قربانت، شما چه سمتى داريد؟ فرمود: ما خزانه ‏دار علم خدائيم، ما مترجم وحى خدائيم ، ما حجت رسائيم بر هر كه در زير آسمان و روى زمين است.    اصول کافی جلد 1 صفحه 274

حدیث هفته) 4/6/1389

 امام رضا (ع) ميفرمود : ائمه خلفاء خداى عزوجل در زمينش باشند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 275

 امام صادق (ع) فرمود: اوصياء پيغمبر درهاى توجه به سوى خداى عزوجل باشند و اگر ايشان نبودند ، مردم خداى عزوجل را نميشناختند و خداى تبارك و تعالى بوسيله ايشان بر خلقش احتجاج كند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 275

 ابو خالد كابلى گويد از امام باقر (ع) پرسيدم تفسير قول خداى عزوجل را (8 سوره 64) «به خدا و رسولش و نورى كه فرستاده ‏ايم ايمان آوريد» فرمود: اى ابا خالد به خدا سوگند كه مقصود از نور ائمه از آل محمد (ص) باشند تا روز قيامت، به خدا كه ايشانند همان نور خدا كه فرو فرستاده، به خدا كه ايشانند نور خدا در آسمانها و زمين، به خدا اى ابا خالد، نور امام در دل مؤمنين از نور خورشيد تابان در روز، روشن‏تر است، به خدا كه ائمه دلهاى مؤمنين را منور سازند و خدا از هر كس خواهد نور ايشان را پنهان دارد، پس دل آنها تاريك گردد، به خدا اى ابا خالد بنده ‏اى ما را دوست ندارد و از ما پيروى نكند تا اينكه خدا قلبش را پاكيزه كرده باشد و خدا قلب بنده ‏اى را پاكيزه نكند تا اينكه با ما خالص شده باشد و آشتى كرده باشد (يك رنگ شده باشد و سازگار) و چون با ما سازش كرد خدا از حساب سخت‏ نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز قيامت ايمنش سازد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 276

 امام صادق (ع) راجع به قول خداى تعالى (157 سوره 7) «كسانى كه پيروى ميكنند از رسول و پيغمبرى كه درس ناخوانده است و اوصافش را در توراة و انجيل نزدشان نوشته مي يابند، ايشان را به كار نيك واميدارد و از كار زشت نهى ميكند و پاكيزه ‏ها را براى ايشان حلال و پليدی ‏ها را برايشان حرام ميسازد- تا آنجا كه فرمايد- و پيروى كنند از نورى كه با او نازل شده، تنها ايشان رستگارند» فرمود مقصود از نور در اينجا [على‏] امير مؤمنان و ائمه (ع) ميباشند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 277

 ابو خالد كابلى گويد : از امام باقر (ع) در باره قول خداى تعالى (8 سوره 64) «به خدا و رسولش و نورى كه فرستاديم ايمان آوريد» پرسيدم فرمود: اى ابا خالد بخدا مقصود از نور ائمه (ع) است. اى ابا خالد نور امام در دل مؤمنان از نور خورشيد تابان در روز روشن‏تر است و ايشانند كه دلهاى مؤمنين را منور كنند و خدا از هر كه خواهد نور ايشان را پنهان دارد پس دل آنها تاريك گردد و در ظلمت رود.   اصول کافی جلد 1 صفحه 277

حدیث هفته) 11/6/1389

 محمد بن فضيل گويد از حضرت ابو الحسن (ع) راجع به قول خداى تعالى (8 سوره 61) «ميخواهند نور خدا را با پف دهان خود خاموش كنند» پرسيدم، فرمود: يعنى ميخواهند ولايت اميرالمؤمنين (ع) را با پف دهانشان خاموش كنند، گفتم سپس خداى تعالى فرمايد: «و خدا كامل ‏كننده نور خويش است» فرمود يعنى و خدا كامل‏ كننده امامت است و امامت همان نور است و همانست كه خداى عزوجل فرمايد «به خدا و رسولش و نورى كه فرو فرستاده ‏ايم ايمان آوريد» مقصود از نور همان امام است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 279

 سعيد اعرج گويد : من و سليمان بن خالد خدمت امام صادق (ع) رسيديم ، حضرت آغاز سخن نمود و فرمود : اى سليمان هر امرى كه از امير المؤمنين (ع) رسيده بايد اخذ شود و از هر چه نهى فرموده بايد ترك شود، براى او همان فضيلت است كه براى رسول خدا (ص) است و رسول خدا (ص) را بر تمام مخلوق خدا فضيلت است، كسى كه نسبت به چيزى از احكام او عيب گيرد مانند كسي است كه بر رسول خدا (ص) عيب گرفته است و هر كه او را در امرى كوچك يا بزرگ رد كند در مرز شرك به خداست. امير المؤمنين (ع) دريست كه از غير آن به خدا نتوان رسيد و راه بسوى خداست كه هر كه جز آن پويد هلاك شود و همچنين است مقام ائمه (ع) يكى پس از ديگرى، خدا ايشان را اركان زمين قرار داد تا أهلش را نجنباند، و حجت رساى خويش نمود بر كسانى كه روى زمين و زير خاكند و امير المؤمنين (ع) فرمود: من از طرف خدا قسمت‏ كننده ميان بهشت و دوزخم.‏   اصول کافی جلد 1 صفحه 281

 امام باقر (ع) فرمود : فضيلت اميرالمؤمنين (ع) اينست كه هر چه آورده من به آن عمل ميكنم و از هر چه نهى كرده ترك ميكنم، اطاعت او بعد از رسول خدا (ص) همان اطاعت رسول خدا (ص) است و فضيلت براى محمد (ص) است، هر كه از او پيش افتد چون كسى است كه از خدا و رسولش پيش افتاده و كسى كه بر او برترى جويد مانند كسى است كه بر رسول خدا (ص) برترى جسته و هر كه در امر كوچك يا بزرگى او را رد كند در مرز شرك به خداست، زيرا رسول خدا (ص) باب منحصر معرفت خدا بود، و راهى بود كه هر كه آن را پويد به خداى عزوجل رسد و همچنين است اميرالمؤمنين (ع) پس از وى و ائمه (ع) يكى پس از ديگرى هم به همين روشند، خداى عزوجل ايشان را اركان زمين مقرر فرموده تا اهلش را نلرزاند و ستونهاى اسلام و مرزدار راه هدايت ساخته. كسى جز با هدايت ايشان هدايت نشود و كسى كه از طريق هدايت خارج شده و گمراه گشته فقط بواسطه تقصير در حق آنهاست، آنها بر علم و عذر و بيمى كه خدا (در قرآنش) نازل كرده امينند، و حجت رسا بر مردم روى زمينند، براى آخرين آنها از جانب خدا جارى شود مثل آنچه براى نخستينشان جارى بود (همگى در علم و وجوب اطاعت و ساير كمالات برابرند) و كسى جز بيارى خدا بدين درجه نرسد، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: من در ميان بهشت و دوزخ مقسم خدايم، كسى جز طبق‏ تقسيم من به بهشت يا دوزخ نرود، (1) من پيشواى مردم پس از خود و رساننده از جانب پيش از خود (پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) ميباشم، كسى جز احمد (ص) بر من پيشى ندارد و من و او در يك روشيم، جز اينكه نبوت تنها بنام اوست، و بمن شش فضيلت عطا شده است 1- علم آجال و مرگها 2- علم بلاها 3- علم وصايا (آنچه اوصياء پيغمبران ميدانند) 4- فصل الخطاب (قرآن يا داورى ميان حق و باطل و يا بيان و سخن واضح) 5- و من صاحب كرات (حمله‏ هاى مشهور ميدان جنگ يا عالم به حوادث و وقايع گذشته و آينده) و دولت حاكم بر همه دولت هايم 6- و من صاحب عصا و ميسم و جنبنده ‏اى كه با مردم سخن گويد ميباشم. شرح‏ :  -  مراد به عصا يا چوبدستى مخصوصى است كه از پيغمبران به اوصيائشان رسيده و همانست كه دست حضرت موسى (ع) بوده و دست بدست گشته تا به پيغمبر خاتم (ص) و از او به اميرالمؤمنين (ع) رسيده است و يا آنكه كلمه «عصا» كنايه از قدرت و تصرفست و اما ميسم در لغت به معنى آلت نشانه ‏گذارى و آهنى است كه با آن گوسفندان را داغ ميكنند و نشانه ميگذارند تا با گوسفندان ديگر اشتباه نشوند و بدين مناسبت بعضى از شراح گفته ‏اند: مقصود از اينكه على (ع) صاحب عصا و ميسم است اينست كه او چوپان و گله دار امت است بعد از رسول اكرم (ص) و عصا و ميسم از خصائص چوپانست و از رواياتى استفاده می ‏شود كه امير المؤمنين (ع) در قيامت ابزارى در دست دارد كه ميان دو چشم اهل ايمان علامت «مؤمن» و ميان دو چشم كفار علامت «كافر» ميگذارد و اما جنبنده سخنگو اشاره دارد به آيه شريفه (82 سوره 27) «و چون فرمان بر آنها اجرا شود جنبنده ‏اى از زمين بيرون آريم تا بدانها بگويد كه اين مردم آيات ما را باور نميكرده ‏اند» اين جنبنده در روايات بسيارى تأويل به اميرالمؤمنين (ع) شده است در زمانى كه مؤمنين و كفار را نشانه ‏گذارى ميكند. اصول کافی جلد 1 صفحه 282

حدیث هفته) 18/6/1389

 عبد العزيز بن مسلم گويد : ما در ايام حضرت رضا (ع) در مرو بوديم ، در آغاز ورود ، روز جمعه‏ در مسجد جامع انجمن كرديم،  حضار مسجد موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف بسيار مردم را در آن زمينه بازگو ميكردند ، من خدمت آقايم رفتم و گفتگوى مردم را در بحث امامت به عرضش رسانيدم حضرت (ع) لبخندى زد و فرمود: اى عبد العزيز اين مردم نفهميدند و از آراء صحيح خود فريب خورده و غافل گشتند. همانا خداى عزوجل پيغمبر خويش را قبض روح نفرمود تا دين را برايش كامل كرد و قرآن را بر او نازل فرمود كه بيان هر چيز در اوست حلال و حرام و حدود و احكام و تمام احتياجات مردم را در قرآن بيان كرده و فرمود (38 سوره 6) «چيزى در اين كتاب فرو گذار نكرديم» و در حجة الوداع كه سال آخر عمر پيغمبر (ص) بود اين آيه نازل فرمود (3 سوره 5) «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براى شما پسنديدم» و موضوع امامت از كمال دين است (تا پيغمبر (ص) جانشين خود را معرفى نكند تبليغش را كامل نساخته است) و پيغمبر (ص) از دنيا نرفت تا آنكه نشانه ‏هاى دين را براى امتش بيان كرد و راه ايشان را روشن ساخت و آنها را بر شاهراه حق واداشت و على (ع) را به عنوان پيشوا و امام منصوب كرد و همه احتياجات امت را بيان كرد پس هر كه گمان كند خداى عزوجل دينش را كامل نكرده قرآن را رد كرده و هر كه قرآن را رد كند به آن كافر است. مگر مردم مقام و منزلت امامت را در ميان امت ميدانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود، همانا امامت قدرش والاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عاليتر و مكانش منيع تر و عمقش گودتر از آنست كه مردم با عقل خود به آن رسند يا با آرائشان آن را دريابند و يا با انتخاب خود امامى منصوب كنند، همانا امامت مقامى‏ است كه خداى عزوجل بعد از رتبه نبوت و خلت در مرتبه سوم به ابراهيم خليل عليه السلام اختصاص داده و به آن فضيلت مشرقش ساخته و نامش را بلند و استوار نموده و فرموده (124 بقره) «همانا من تو را امام مردم گردانيدم» ابراهيم خليل (ع) از نهايت شاديش به آن مقام عرض كرد «از فرزندان من هم؟» خداى تبارك و تعالى فرمود «پيمان و فرمان من به ستمكاران نميرسد» پس اين آيه امامت را براى ستمگران تا روز قيامت باطل ساخت و در ميان برگزيدگان گذاشت، سپس خداى تعالى ابراهيم را شرافت داد و امامت را در فرزندان برگزيده و پاكش قرار داد و فرمود (72 انبياء) «و اسحق و يعقوب را اضافه به او بخشيديم و همه را شايسته نموديم و ايشان را امام و پيشوا قرار داديم تا به فرمان ما رهبرى كنند و انجام كارهاى نيك و گزاردن نماز و دادن زكات را به ايشان وحى نموديم آنها پرستندگان ما بودند» پس امامت هميشه در فرزندان او بود در دوران متوالى و از يكديگر ارث ميبردند تا خداى تعالى آن را به پيغمبر ما (ص) به ارث داد و خود او جل و تعالى فرمود (68 سوره 3) «همانا سزاوارترين مردم به ابراهيم پيروان او و اين پيغمبر و اهل ايمانند و خدا ولى مؤمنانست» پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خداى تعالى و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را به گردن على نهاد و سپس در ميان فرزندان برگزيده او كه خدا به آنها علم و ايمان داده جارى گشت و خدا فرموده (56 سوره 30) «آنها كه علم و ايمان گرفتند، گويند در كتاب خدا تا روز رستاخيز بسر برده ‏ايد» پس امامت تنها در ميان فرزندان علي است تا روز قيامت، زيرا پس از محمد (ص) پيغمبرى نيست اين نادانان از كجا و به چه دليل براى خود امام انتخاب ميكنند ؛ همانا امامت مقام پيغمبران و ميراث اوصياء است، همانا امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا (ص) و مقام اميرالمؤمنين (ع) و ميراث حسن و حسين عليهما السلام است. همانا امامت زمام دين و مايه نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است ؛ همانا امامت ريشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است، كامل شدن نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و بسيار شدن غنيمت و صدقات و اجراء حدود و احكام و نگهدارى مرزها و اطراف بوسيله امامست، امامست كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام كند و حدود خدا را بپا دارد و از دين خدا دفاع كند و با حكمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طريق پروردگارش دعوت نمايد، امام مانند خورشيد طالع است كه نورش عالم را فرا گيرد و خودش در افق است به نحوى كه دستها و ديدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ‏ايست راهنما در شدت تاريكی ‏ها و رهگذر شهرها و كويرها و گرداب درياها (يعنى زمان جهل و فتنه و سرگردانى مردم) امام آب گواراى زمان تشنگى و رهبر به سوى هدايت و نجات بخش از هلاكت است، امام آتش روشن روى تپه (راهنماى گمگشتگان) است، وسيله گرمى سرمازدگان و راهنماى هلاكت‏ گاه هاست هر كه از او جدا شود هلاك شود. امام ابريست بارنده، بارانيست شتابنده، خورشيديست فروزنده سقفى است سايه دهنده، زمينى است گسترده، چشمه ‏ايست جوشنده و بركه و گلستانست، امام همدم و رفيق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز به كودك، پناه بندگان خدا در گرفتارى سخت است، امام امين خداست در ميان خلقش و حجت او بر بندگانش و خليفه او در بلادش‏ و دعوت‏ كننده بسوى او و دفاع ‏كننده از حقوق او است،  امام از گناهان پاك و از عيبها بر كنار است، بدانش مخصوص و بخويشتن دارى نشانه دار است، موجب نظام دين و عزت مسلمين و خشم منافقين و هلاك كافرين است، امام يگانه زمان خود است، كسى به همطرازى او نرسد، دانشمندى با او برابر نباشد، جايگزين ندارد ؛ مانند و نظير ندارد، به تمام فضيلت مخصوص است بی ‏آنكه خود او در طلبش رفته و بدست آورده باشد، بلكه امتيازيست كه خدا به فضل و بخشش به او عنايت فرموده.
كيست كه امام تواند شناخت يا انتخاب امام براى او ممكن باشد، هيهات، در اينجا خردها گمگشته، خويشتن‏داريها بيراهه رفته و عقلها سرگردان و ديده‏ ها بی ‏نور و بزرگان كوچك شده و حكيمان متحير و خردمندان كوتاه فكر و خطيبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخن دانان درمانده ‏اند كه بتوانند يكى از شئون و فضائل امام را توصيف كنند همگى به عجز و ناتوانى معترفند، چگونه ممكن است تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد يا مطلبى از امر امام را فهميد و جايگزينى كه كار او را انجام دهد برايش پيدا كرد؟!! ممكن نيست، چگونه و از كجا؟!! در صورتى كه او از دست‏يازان و وصف‏ كنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او كجا و انتخاب بشر؟!! او كجا و خرد بشر؟!! او كجا و مانندى براى او؟!! گمان برند كه امام در غير خاندان رسول خدا محمد (ص) يافت شود؟!! به خدا كه ضميرشان به خود آنها دروغ گفته [تكذيبشان كند] و بيهوده آرزو بردند، به گردنه بلند و لغزنده‏ اى كه به پائين ميلغزند بالا رفتند و خواستند كه با خرد گمگشته و ناقص خود و با آراء گمراه ‏كننده خويش نصب امام كنند  و جز دورى از حق بهره نبردند  [خدا آنها را بكشد، به كجا منحرف ميشوند؟!!] آهنگ مشكلى كردند و دروغى پرداختند و به گمراهى دورى افتادند و در سرگردانى فرو رفتند كه با چشم بينا امام را ترك گفتند (28 سوره 29) «شيطان كردارشان را در نظرشان بياراست و از راه منحرفشان كرد با آنكه اهل بصيرت بودند».
از انتخاب خدا و انتخاب رسول خدا (ص) و اهل بيتش روى گردان شده و به انتخاب خود گرائيدند در صورتى كه قرآن صدا برآورد كه  (66 سوره 28) «پروردگارت هر چه خواهد بيافريند و انتخاب كند اختيار بدست آنها نيست خدا از آنچه با او شريك ميكنند منزه و والاست» و باز خداى عزوجل فرمايد (36- احزاب) «هيچ مرد و زن مؤمنى حق ندارد كه چون خدا و پيغمبرش چيزى را فرمان دادند، اختيار كار خويش داشته باشد» و فرموده است (36 سوره 68) «شما را چه شده، چگونه قضاوت ميكنيد؟!! مگر كتابى داريد كه آن را ميخوانيد، تا هر چه خواهيد انتخاب كنيد، در آن كتاب بيابيد، يا براى شما تا روز قيامت بر عهده ما پيمانهاى رسا هست كه هر چه قضاوت كنيد حق شماست، از آنها بپرس كدامشان متعهد اين مطلب است و يا مگر شريكانى داريد، اگر راست گويند، شريكان خويش بياورند» و باز خداى عزوجل فرموده است (24- محمد) «چرا در قرآن انديشه نميكنند يا مگر بر دلها قفل دارند و فرموده «مگر خدا بر دلهاشان مهر نهاده كه نميفهمند» و يا (20 سوره 8) «گفتند شنيديم ولى نميشنيدند و همانا بدترين جانوران به نظر خدا مردم كر و لالند كه تعقل نميكنند، و اگر خدا در آنها خيرى سراغ داشت به آنها شنوائى ميداد و اگر شنوائى هم ميداشتند پشت ميكردند و روى گردان بودند» و يا «گفتند شنيديم و نافرمانى كرديم»  (منصب امامت اكتسابى نيست)  بلكه فضلى است از خدا كه به هر كس خواهد ميدهد پس چگونه ايشان را رسد كه امام انتخاب كنند در صورتى كه امام عالمى است كه نادانى ندارد، سرپرستى است كه عقب ‏نشينى ندارد كانون قدس و پاكى و طاعت و زهد و علم و عبادتست، دعوت پيغمبر به او اختصاص دارد، از نژاد پاك فاطمه بتولست، در دودمانش جاى طعن و سرزنشى نيست و هيچ شريف نژادى به او نرسد، از خاندان قريش و كنگره هاشم و عترت پيغمبر و پسند خداى عزوجل است، براى اشراف شرفست و زاده عبد منافست، علمش در ترقى و حلمش كاملست، در امامت قوى و در سياست عالمست، اطاعتش واجبست، به امر خداى عزوجل قائمست، خير خواه بندگان خدا و نگهبان دين خداست: خدا پيغمبران و امامان را توفيق بخشيده و از خزانه علم و حكم خود آنچه به ديگران نداده به آنها داده، از اين جهت علم آنها برتر از علم مردم زمانشان باشد كه خداى تعالى فرموده (35- يونس) «آيا كسى كه سوى حق هدايت ميكند شايسته ‏تر است كه پيرويش كنند يا كسى كه هدايت نميكند جز اينكه هدايت شود، شما را چه شده؟ چگونه قضاوت ميكنيد؟!! و گفته ديگر خداى تعالى (359 بقره) «هر كه را حكمت دادند خير بسيارى دادند» و باز گفته خداى تعالى درباره جناب طالوت (247 بقره) «خدا او را بر شما برگزيد و به علم و تن بزرگيش افزود خدا ملك خويش به هر كه خواهد دهد و خدا وسعت بخش و داناست» و به پيغمبر خويش (ص) فرمود: (113- نساء) «خدا بر تو كتاب و حكمت نازل كرد و آنچه را نميدانستى به تو تعليم داد، كرم خدا نسبت به تو بزرگ بود» و نسبت به امامان از اهل بيت و عترت و ذريه پيغمبر عليهم السلام فرمود: (54- نساء) و يا به مردم نسبت به آنچه خدا از كرم خويش به ايشان داده حسد ميبرند  حقا كه ما خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنها مُلك عظيمى داديم كسانى به آن گرويدند و كسانى از آن روى گردانيدند و جهنم آنها را بس افروخته آتشى است» همانا چون خداى عزوجل بنده ‏اى را براى اصلاح امور بندگانش انتخاب فرمايد سينه ‏اش را براى آن كار باز كند و چشمه‏ هاى حكمت در دلش گذارد و علمى به او الهام كند كه از آن پس از پاسخى در نماند و از درستى منحرف نشود، پس او معصومست و تقويت شده و با توفيق و استوار گشته، از هر گونه خطا و لغزش و افتادنى در امانست، خدا او را به اين صفات امتياز بخشيده تا حجت رساى او باشد بر بندگانش و گواه بر مخلوقش و اين بخشش و كرم خداست به هر كه خواهد عطا كند و خدا داراى كرم بزرگيست» آيا مردم چنان قدرتى دارند كه بتوانند چنين كسى انتخاب كنند و يا ممكن است انتخاب شده آنها اين گونه باشد تا او را پيشوا سازند به خانه خدا سوگند كه اين مردم از حق تجاوز كردند و كتاب خدا را پشت سر انداختند مثل اينكه نادانند، در صورتى كه هدايت و شفا در كتاب خداست، اينها كتاب خدا را پرتاب كردند و از هوس خود پيروى نمودند، خداى جل و تعالى هم ايشان را نكوهش نمود و دشمن داشت و تباهى داد و فرمود: (50 سوره 28) «ستمگرتر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خداى پيروى كند كيست؟ خدا گروه ستمكاران را هدايت نميكند» و فرمود: (7 سوره 47) «تباهى باد بر آنها و اعمالشان نابود شود» و فرمود (35 سوره 40) «بزرگست در دشمنى نزد خدا و نزد مؤمنان. خدا اين گونه بر هر دل گردنكش جبارى مهر مينهد» درود و سلام فراوان خدا بر محمد پيغمبر و خاندان او. اصول کافی جلد 1 صفحه 282

حدیث هفته) 25/6/1389

 امام صادق در خطبه ‏اى كه حال و صفات امامان عليهم السلام را بيان ميكند ميفرمايد : همانا خداى‏ عزوجل به وسيله ائمه هدى از اهل بيت پيغمبر ما دينش را آشكار ساخت  و علمش را روشن نمود و براى آنان باطن چشمه‏ هاى علمش را گشود ، هر كه از امت محمد (ص) حق واجب امامش را شناسد طعم و شيرينى ايمانش را بيابد و فضل خرمى اسلامش را بداند (خدايا در اينجا اين عاصى هم به درگاه رحمتت چشم اميد دوزد) زيرا خداى تبارك و تعالى امام را به پيشوائى خلقش منصوب كرده و بر روزي خواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباريتش به دو افكنده با رشته ‏اى الهى تا آسمان كشيده كه فيوضات خدا از او منقطع نشود و آنچه نزد خداست جز از طريق وسائل او بدست نيايد و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نپذيرد آنچه از امور مشتبه تاريك و سنت‏هاى مشكل و فتنه ‏هاى ناآشكار بر او وارد شود، حكمش را ميداند خداى تبارك و تعالى هميشه امامان را براى رهبرى خلقش از اولاد حسين عليه السلام و از فرزندان بلا واسطه هر امامى براى امامت برگزيند و انتخاب كند و ايشان را براى خلقش بپذيرد و بپسندد، هر گاه يكى از ايشان رحلت كند از فرزندان او امامى بزرگوار آشكار و رهبرى نوربخش و پيشوائى سرپرست و حجتى دانشمند براى خلقش نصب كند ايشان از طرف خدا پيشوايند، به حق هدايت كنند و به حق داورى نمايند، حجتهاى خدا و داعيان بسوى خدايند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستى كنند. بندگان خدا به رهبرى آنها ديندارى كنند و شهرها به نورشان آبادان شود و ثروتهاى كهنه از بركتشان فزونى يابد، خدا ايشان را حيات مردم و چراغهاى تاريكى و كليدهاى سخن و پايه ‏هاى اسلام قرار داده و مقدرات حتمى خدا بر اين جارى شده، پس امام همان برگزيده پسنديده و رهبر محرم اسرار و اميد بخشى است كه به فرمان خدا قيام كرده‏ است، خدا او را براى اين برگزيده و در عالم ذر كه او را آفريده، زير نظر خود پروريده و در ميان مردم، او را همچنان ساخته است، در عالم ذر پيش از آنكه جاندارى پديد آيد، امام را مانند سايه ‏اى در سمت راست عرش آفريده و با علم غيب خود، به او حكمت بخشيده و او را برگزيده و براى پاكيش انتخابش كرده است، باقى مانده خلافت آدم عليه السلام به او رسيده و از بهترين فرزندان نوح عليه السلام است، برگزيده خاندان ابراهيم عليه السلام و سلاله اسماعيل و انتخاب شده از عترت محمد صلّى اللَّه عليه و آله است، هميشه زير نظر خدا سرپرستى شده و با پرده خود حفظ و نگهبانيش نموده و دامهاى شيطان و لشكرش را از او كنار زده و پيش آمدهاى شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، روى آوردن بدى را از او برگردانيده از بلاها بركنار است، از آفتها پنهانست، از لغزشها نگهدارى شده و از تمام زشتكاريها مصونست.
در جوانى به خويشتن دارى و نيكوكارى معروفست و در پيرى به پاكدامنى و علم و فضيلت منسوب، امر امامت پدرش به او رسيده و در زمان حيات پدرش از آن گفتار خاموش بوده، چون ايام پدرش گذشت و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پايان يافت و اراده خدا او را به سوى محبت خود رسانيد و به پايان دورانش رسيد، او در گذشت و امر خدا پس از او به وى رسيد، خدا امر دينش را به گردن او نهاد و او را بر بندگانش حجت كرد و در بلادش سرپرست نمود و به روح خود قوتش داد و از علم خود به او داد و از بيان روشن [گفتار حق‏] آگاهش نمود و راز خود بدو سپرد و براى امر بزرگش (رهبرى تمام مخلوق) دعوت فرمود و فضيلت بيان علمش را به او خبر داد و براى رهبرى خلق منصوبش ساخت و بر اهل عالم حجتش نمود و مايه روشنائى اهل‏ دين و سرپرست بندگانش كرد،  او را براى امامت خلق پسنديد و راز خود بدو سپرد و بر علم خويش نگهبانش كرد و حكمتش را در او نهفت و سرپرستى دينش را از او خواست و براى امر بزرگش او را طلبيد و راههاى روشن و احكام و حدود خويش به او زنده كرد. امام هم با نور درخشان و درمان مفيد، هنگام سرگردانى نادانان و سخن آراستن اهل جدل، به عدالت قيام كرد در حالى كه با حق واضح و بيان از هر سو روشن همراه بود و به راه مستقيمى كه پدران درستكارش عليهم السلام رفته بودند، گام برداشت، پس حق چنين عالمى را جز بدبخت ناديده نگيرد و جز گمراه نوميد منكرش نشود و جز دلير بر خداى جل وعلا برايش كارشكنى نكند.اصول کافی جلد 1 صفحه 290

حدیث هفته) 1/7/1389

 ابو الصباح گويد : از امام صادق عليه السلام قول خداى عزوجل «و يا به مردم نسبت به آنچه خدا از كرمش به آنها داده حسد ميبرند» را پرسيدم، فرمود: اى ابو الصباح، به خدا ما هستيم آن مردم حسد برده شده.  اصول کافی جلد 1 صفحه 295

 بريد عجلى گويد : امام باقر عليه السلام در باره قول خداى تبارك و تعالى «ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملك بزرگ داديم» فرمود: خدا پيغمبران و رسولان و امامان را از آل ابراهيم قرار داد، پس چگونه اين مردم نسبت به آل ابراهيم عليه السلام اين مقام را معترفند ولى در باره آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله انكار ميكنند. عرض كردم «و به ايشان ملك بزرگى داديم» چيست؟ فرمود: ملك بزرگ اينست كه امامان را در آن خانواده قرار داد، هر كه اطاعت آنها كند اطاعت خدا كرده و هر كه نافرمانى آنها كند نافرمانى خدا كرده است، اين است ملك بزرگ.   اصول کافی جلد 1 صفحه 295

 داود جصاص گويد : از امام صادق عليه السلام راجع به آيه (16- نحل) «و علاماتى گذاشت و بوسيله ستاره هدايت شوند» پرسيدم فرمود: ستاره رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است و علامات ائمه عليهم السلام ميباشند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 296

وشاء گويد : از حضرت رضا عليه السلام راجع به قول خداى تعالى « و علاماتى گذاشت و بوسيله ستاره هدايت شوند» پرسيدم فرمود: ما هستيم علامات و ستاره رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 296 شرح‏ : - خداى تعالى در آياتى چند كه پيش از اين آيه شريفه است، نعمتها و آيات قدرت خود را براى بشر بيان ميكند و در يك آيه قبل ميفرمايد: «و در زمين لنگرهائى (از كوه) افكند، تا زمين شما را نلرزاند و جويها و راهها پديد آورد، شايد هدايت يابيد» سپس فرمايد: و علاماتى گذاشت و بوسيله ستاره هدايت شوند» پيداست كه تفسير و معنى ظاهر آيه اينست كه براى راههاى زمين علاماتى مانند كوهها و پست و بلنديها قرار داد، تا مسافرين مقصد و هدف خود را گم نكنند و در شب هم ستاره ‏ها را چراغ و راهنماى اين علامات قرار داد و اين معنى بسيار مناسب است با تأويلى كه امام عليه السلام براى راه دين و رهبرى پيغمبر و امامان صلّى اللَّه عليه و آله نسبت به آن راه ميفرمايد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 296

حدیث هفته) 8/7/1389

 داود رقى گويد ، از امام صادق عليه السلام در باره قول خداى تبارك و تعالى (101- سوره 10)«اين آيه ‏ها و بيم دادن‏ها گروهى را كه مؤمن شدنى نيستند سود ندهد» پرسيدم، فرمود: آيه ‏ها امامان و بيم دادنها پيغمبران عليهم السلام ميباشند. (واضحست كه امامان عليهم السلام آيات اللَّه العظمى ميباشند و وظيفه پيغمبران بيم دادن مردمست از عواقب سوئى كه بر گناهانشان مترتب می ‏شود و وجود امامان و بيم دادن پيغمبران، براى اهل ايمان و افراد شايسته سودمند و براى مردم سر سختى كه ايمان نياورند سودى ندارد. اصول کافی جلد 1 صفحه 296

 امام باقر عليه السلام در باره قول خداى عز و جل (42- سوره 54) «تمام آيات ما را تكذيب كردند» فرمود: مقصود از آيات، اوصياء است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 297

 بريد گويد: از امام باقر عليه السلام در باره قول خداى عز و جل (120 سوره 9) «از خدا باك داشته‏ باشيد و با صادقان باشيد» پرسيدم فرمود: مقصود ما هستيم. اصول کافی جلد 1 صفحه 297

 ابن ابى نصر گويد: از حضرت رضا عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل «اى گروندگان از خدا باك داشته باشيد و با صادقان باشيد» پرسيدم فرمود: صادقان همان امامان و باور دارندگان اطاعت ايشانند [صادق و صديق همان امامانند بواسطه اطاعتشان خدا را].  اصول کافی جلد 1 صفحه 298

 امام باقر عليه السلام فرمايد : رسول خدا (ص) فرمود : هر كه خواهد مانند پيغمبران زندگى كند و مانند شهيدان بميرد و در بهشتى كه خداى رحمان كاشته، ساكن شود، بايد از على (ع) پيروى كند و با دوست او دوستى كند و به امامان پس از وى اقتدا كند ، زيرا ايشان عترت منند و از طينت من آفريده شده ‏اند. خدايا فهم و علم مرا به ايشان روزى كن، واى بر آنها كه از امت من مخالف ايشان باشند خدايا شفاعت مرا به آنها مرسان (خدايا ما را هم توفيق پيروى على و دوستى دوستانش و رسيدن بشفاعت رسولت عطا فرما).   اصول کافی جلد 1 صفحه 298

 امام صادق عليه السلام از قول رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد: كسى كه خواهد زندگى و مرگش زندگى و مرگ من باشد و به بهشت برينى كه پروردگارم به دست قدرت خود كاشته در آيد بايد پيروى على بن ابى طالب كند و با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى نمايد و نسبت به اوصياء پس از وى تسليم باشد زيرا ايشان از خاندان من و از گوشت و خون منند و خدا فهم و علم مرا به ايشان عطا فرموده است : به خدا شكايت ميكنم از حال آن امتم كه فضيلت ايشان را منكر گشته، پيوند مرا با ايشان قطع كنند (رعايت قرابت آنها را كه اجر رسالت من است نكنند) به خدا سوگند كه دو فرزندم را ميكشند خدا شفاعتم را به آنها نرساند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 299

حدیث هفته) 15/7/1389

پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر كه را خوش آيد كه چون من زندگى كند و چون من بميرد و در بهشتى كه خدا مرا وعده داده در آيد و به شاخه ‏اى كه پروردگارم به دست قدرت خود كاشته دست آويزد ، بايد على بن ابى طالب و جانشينانش را اطاعت كند، زيرا آنها شما را به هيچ در گمراهى در نياورده و از هيچ در هدايت‏ خارج نكنند شما به ايشان ياد ندهيد كه آنها از شما داناترند من از پروردگارم خواستم كه ميان آنها و قرآن جدائى نيندازد تا سر حوض بر من وارد شوند، اين چنين- دو انگشت (سبابه) خود را به هم چسبانيد - پهناى آن حوض به مسافت ميان صنعاء تا ايلة است و به عدد ستارگان جامه اى سيمين و زرين دارد.
شرح‏: - مقصود از جدا نشدن ائمه (ع) از قرآن اينست كه : ايشان هميشه حافظ قرآن و مفسر قرآن و عمل ‏كننده به قرآن و دعوت‏ كننده مردم بسوى قرآنند و هيچ گاه از اين روش تعدى و تجاوز نكنند و صنعاء شهرى است در يمن و ايله نام كوهى است ميان مكه و مدينه و نيز نام شهريست در طرف مصر و امكنه ديگر هم به اين نام ميباشد، ولى پيداست كه مقصود روايت بيان بزرگى حوض است نه تحديد حقيقى آن ، چنان كه سنجيدن كاسه ‏هاى آبخورى آن را به تعداد ستارگان نيز از اين بابست‏.  اصول کافی جلد 1 صفحه 299

امام باقرعليه السلام ( از قول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله چنان كه مجلسى گويد ) فرمود : همانا نسيم رحمت و آسودگى و پيروزى و كمك و كاميابى و بركت و بزرگوارى و آمرزش و ايمنى و توانگرى و مژده و رضوان و تقرب و يارى و توانائى و اميد و دوستى خداى عزوجل، براى كسى است كه على را دوست بدارد.
و اطاعتش كند و از دشمنش بيزارى جويد و به فضيلت او و جانشينانش معترف باشد، بر من است كه ايشان را در شفاعتم در آورم و بر پروردگار- تبارك و تعالى- من است كه شفاعت مرا نسبت به ايشان بپذيرد، زيرا آنها پيرو منند و هر كه پيروى من كند از آن من است . توضيح ‏: - تصديق و پذيرش اين روايات، براى اماميه و شيعيانى كه به اصول و مبانى مذهبى خود آشنائى دارند، بسيار ساده و آسانست، زيرا از مبانى مذهبى متقن و كامل شيعه از بركت روايات ائمة هدى كه همين كتاب كافى بهترين مجموعه آنست، چنين استفاده می ‏شود كه : نظام دقيق و متقن جهان هستى گواه صانع و مدبرى حكيم و قادر و مهربان است و او والاتر از اينست كه به چشم كوچك و محدود بندگانش ديده شود و از طرفى هم حكمت و رأفت او اقتضا ميكند كه اين مخلوق ضعيف و جاهل را خود سر رها نكند و بدون سرپرست و رهنما نگذارد.
بدين جهت از ميان تمام مخلوق در هر عصرى فردى شايسته براى رهبرى آنها، به عنوان پيغمبر يا امام انتخاب ميكند و آن رهبر اولا انسانست و همجنس خود آنها، تا بتوانند با او بنشينند و راز دل گويند و با او انس و الفت‏ گيرند و مشكلات زندگى خود را با او در ميان گذارند و ثانيا در مقام علم و عمل از همه آنها بهتر و بالاتر است تا بتواند به تمام سؤالات ايشان جواب گويد و مردم، با عقيده و ايمان از او بپذيرند.آن رهبر عاليقدر با صداى رسا به گوش تمام دانشمندان عصرش ميرساند كه: برگزيده خدا بايد از تمام مردم اعلم و داناتر باشد به طورى كه هر چه از او بپرسند بتواند جواب گويد و منم آن برگزيده خدا«سلونى قبل ان تفقدونى»تا من زنده ‏ام هر چه ميخواهيد بپرسيد، ميگويد اى بشر عاقل و متفكر شما همگى با ميليونها فكر و تجربه و دانش آموزى، يكطرف و من درس نخوانده تنها يكطرف، صريح و روشن بشما ميگويم: من برگزيده خدا و رهبر شمايم و برگزيده خدا بايد هر چه از او بپرسند جواب گويد، بيائيد و هر چه ميخواهيد از من بپرسيد و سخنان مرا بنويسيد زيرا همچنان كه امروز رهبر حاضر شما هستم و بوسيله منطق و زبانم شما را رهبرى ميكنم، فردا هم رهبر غايب نسل آينده شما هستم و آنها را با سخنان نوشته ‏ام بنام روايات و احاديث رهبرى ميكنم.گاهى با دست اشاره به سينه نموده و ميفرمايد در اينجا علم فراوانيست بيائيد و بپرسيد گاهى ميفرمايد صحيفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه كه علوم گذشته و آينده در آنهاست نزد ماست بيائيد و بپرسيد به هر لغت و زبانى كه از ما سؤال كنيد به همان لغت به شما پاسخ ميگوئيم و ما كتاب تورات و انجيل و زبور را ميدانيم بيائيد و بپرسيد اهل ذكرى كه خدا در قرآنش دستور داده كه از آنها بپرسيد ما هستيم بيائيد و بپرسيد راسخين در علم مائيم علامات و آيات و متوسمينى كه خدا در قرآنش فرموده ما هستيم بيائيد و بپرسيد علوم تمام پيغمبران و اوصياء گذشته نزد ماست و روز بروز و ساعت به ساعت علم ما زياد می ‏شود خصوصا شبهاى جمعه و شبهاى قدر بيائيد و بپرسيد همه علوم قرآن را تنها ما ميدانيم بيائيد و بپرسيد و باز خودشان ميفرمودند «ممكن نيست كه از امام چيزى بپرسند و او بگويد نميدانم» آيا تاكنون بشرى روى زمين بوده كه بگويد لا أدري نميدانم» در قاموس زندگى من نيست؟ . شيعه ميگويد : خدا را شكر كه اين نداى مقدس جامه عمل پوشيد: دوازده نفر امام يكى پس از ديگرى بدون اينكه در مكتب بشر زانو بزنند ، در جوانى و پيرى، در خانه و زندان، در سفر و حضر، در صلح و جنگ در مرأى و منظر مردم بودند، دانشمندان زمان، از دور و نزديك به محضرشان رسيدند و هر گونه سؤالى از مشكل و آسان، از دنيا و عقبى، از زمين و آسمان، از محسوس و معقول، از گذشته و آينده، از حق و باطل از ايشان كردند و آنها نيز همه را پاسخ گفتند و قسمتى از آن پرسش و پاسخها نوشته شد و براى قضاوت امروز ما باقى ماند كه تنها همين كتاب كافى مشتمل بر 15176 حديث مفصل و كوتاه آنست.
ما در اين ذخائر گرانبهاى خود می ‏بينيم كه دانشمندان طبيعى و يهود و نصارى و مجوس و غيره به نام ابن ابى العوجاء و ابن مقفّع و جاثليق و ديصانى و رأس الجالوت و ابو حنيفه و امثالش، با مغزى متكبر و مغروربه محضر ائمه هدى عليهم السلام رسيده و انصافا سؤالاتى پر مغز و مشكل نموده ‏اند ولى پاسخ امام عليه السلام گاهى آن مشكلات را گره به گره باز كرده و گاهى چون خورشيدى تابان طلوع كرده و ظلمت متراكم شك و شبهه را يك مرتبه محو و نابود كرده است و سئوال ‏كنندگان مغرور بعضى تسليم شده و ايمان آورده ‏اند و برخى با سكوت و خاموشى و خجلت و شرمسارى از مجلس برخاسته ‏اند.
مأمون عباسى خليفه كشور پهناور اسلام به هر منظورى كه بود بزرگترين دانشمندان زمان خود را از نقاط دور و نزديك كشور، جمع ميكرد و اركان و رجال دولت را طلب مينمود و مجالسى تاريخى و شاهانه ترتيب ميداد و براى مناظره و مباحثه با اين نوابغ بشر، امام هشتم شيعيان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام و ارواحنا فداه- را دعوت ميكرد، شايد مأمون گمان ميكرد، امام رضا عليه السلام در اين مجالس حاضر نخواهد شد و اگر حاضر شود سكوت خواهد كرد و اگر سخن گويد از عهده جواب همه برنيايد، ولى خدا خواست كه آن مجالس تاريخى با شكوه برگزار شود، بزرگ دانشمندان يهود و نصارى و مجوس هر چه در مدت عمر فرا گرفته بودند از حضرتش سؤال ميكردند و پاسخ ميشنيدند ولى همگى در برابر سؤالات كوتاه آن حضرت عاجز ميشدند همه آن سؤالات و جوابها به تفصيل نوشته شده و براى قضاوت امروز ما باقى مانده است.
من نويسنده خدا را شاهد ميگيرم كه ايمانى كه از مطالعه همين احاديث و اخبار و جوابهائى كه ائمه عليهم السلام گفته ‏اند و نوشته ‏اند برايم حاصل می ‏شود، راسختر و محكمتر از بيان هر معجزه و فضيلت است زيرا اگر همه چيز قابل جعل و تزوير باشد جواب علمى جعل بردار نيست زيرا تا جاعل به آن درجه اعلاى از علم و دانش نرسد كه بتواند هر سؤال مشكلى را جواب گويد نميتواند جعل كند و بنويسد، اين است مقام علم امام و اما در مقام عمل از مبانى مذهبى ماست كه امامان و رهبران ما از گناه و خطا معصومند يعنى با استعداد و لياقتى كه خدا نسبت به آنها ميدانسته، ايشان را پاك و معصوم آفريده است و گناه و اشتباه از آنها سر نزند، همين مطلب را هم خود آنها فرموده ‏اند تا اشاره كنند كه اى بشر كنجكاو و خرده گير، شما خود را ميبينيد كه چگونه سرا پا نقص و آلودگى داريد و در برابر مال و مقام و زيبائى عقل و دين خود را می ‏بازيد، عربده ميكشيد و شكم يك ديگر را پاره ميكنيد ولى ما صريحا ميگوئيم كه طلا و نقره زرد و سفيد ما را نمي فريبد خلافت و سلطنت شما نزد ما به يك نعلين پاره نمي ارزد اگر تمام دنيا را به ما دهند كه به مورى ستم كنيم، نميپذيريم ما دروغ نميگوئيم ما براى اطاعت حق شهادت و زندان را بر تعدى و تجاوز ترجيح ميدهيم؟ ما در ميان شما و مانند شما ساخته‏ شده ‏ايم، اگر ميتوانيد بر ما خورده ‏اى بگيريد.
متجاوز از دويست سال اين رهبران الهى در ميان همين مردم بودند و با آنها ازدواج و معاشرت كردند و احدى نتوانست لغزشى- العياذ باللَّه- بر آنها بگيرد، چگونه بشر ميتواند بر آنها لغزشى بگيرد، در صورتى كه معناى لغزش را آنها ميدانند و خود آنها به بشر فهمانيده ‏اند.
پس از تأمل و دقت در آنچه گفتيم، روشن می ‏شود كه چرا خدا مردم را به ايشان ارجاع داده و چرا اطاعت على و امامان پس از او را واجب كرده است و چرا على بن ابى طالب عليه السلام مقسم بهشت و جهنم است و چرا راه نجاتى جز در خانه ايشان نيست و چرا دشمنان ايشان در خسارت و زيانند و در آتش دوزخ به سر ميبرند و چرا بايد ما از آنها بيزارى جوئيم و چرا ... و چرا ... .  اصول کافی جلد 1 صفحه 300 

حدیث هفته) 22/7/1389

امام باقر عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل (43 سوره 16) «اگر خودتان نمي دانيد از اهل ذكر بپرسيد» از قول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمايد : مقصود از ذكر من هستم و امامان اهل ذكر باشند و راجع به قول خداى عزوجل (44 سوره 43) «همانا قرآن براى تو و قوم تو ذكر است و بزودى از آن بازخواست ميشويد» خود امام فرمود: مائيم قوم او و مائيم بازخواست‏ شدگان [سؤال ‏شوندگان‏].شرح‏- مرحوم طبرسى در مجمع البيان اهل ذكر را سه گونه تفسير كرده است: 1- دانشمندان به اخبار امتهاى گذشته، مؤمن باشند يا كافر 2- اهل كتاب (يهود و نصارى) و مقصود از آيه اينست كه: اى مشركين مكه اگر شما نبوت اين پيغمبر را قبول نميكنيد، از اهل تورات و انجيل بپرسيد، زيرا مشركين اخبارى را كه يهود و نصارى از كتابهاى خود نقل ميكردند؛ تصديق مينمودند. 3- أهل قرآن و ائمه هدى عليهم السلام و اما راجع به آيه دوم (44 سوره 43) مرحوم طبرسى گويد: يعنى قرآنى كه بتو وحى شده، مايه شرف تو و دودمان قريش است و مقصود از بازخواست شدن، بازخواست از شكر اين نعمت شرفست و بعضى گفته ‏اند: مقصود بازخواست از مردمست نسبت به احترام قرآن و اداء حق آن كه بر مردم لازم ميباشد و مرحوم مجلسى «ره» گويد: معنى اينست كه اى پيغمبر تو و قوم تو تا آخر الزمان، از معنى آيات قرآن پرسش ميشويد، يعنى مردم از شما تفسير قرآن را ميپرسند و خود قرآن مذكر (بياد آوردنده) شماست و اين معنى با خطابى كه خدا در كلمه «تسألون» ميفرمايد، مناسب‏تر است- پايان كلام مجلسى ره.
ما در سابق بيان كرديم كه از معجزات قرآن اينست كه: آيات آن بقالبى ريخته شده كه تحمل معانى متعددى را دارد و بسا باشد كه هر كسى بمقدار فهم و استعداد خويش، معنائى از آن ميفهمد و غالبا آن معانى مختلف، با هم منافاتى هم ندارند و همين است معنى ظهر و بطن قرآن..اصول کافی جلد 1 صفحه 303

وشاء گويد به حضرت رضا عليه السلام عرضكردم : قربانت گردم «اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد» يعنى چه ؟ فرمود : مائيم اهل ذكر و مائيم پرسش ‏شوندگان عرضكردم : شما پرسش ‏شونده و ما پرسش‏ كننده ‏ايم؟ فرمود: آرى:، عرضكردم، بر ماست كه از شما بپرسيم؟ فرمود: آرى عرضكردم:
بر شماست كه بما پاسخ دهيد؟ فرمود: نه، اختيار با ماست، اگر خواستيم پاسخ دهيم و اگر نخواستيم پاسخ ندهيم، مگر نميشنوى قول خداى تبارك و تعالى را (39- سوره 38) «اينست بخشش بي
حساب ما خواهى ببخش يا نگهدار [اين بخشش ما است خواهى ببخش يا نگهدار حسابى بر تو نيست‏].
توضيح‏
: - آيه اخير در باره حضرت سليمان و راجع به اموال دنياست كه خداى تعالى او را سلطان و صاحب اختيار وسيعى نمود و طبق اين آيه به او اختيار داده كه آن اموال را به هر كه خواهد بدهد و به هر كه خواهد ندهد امام عليه السلام اين آيه را در موضوع علم و اختيار پاسخ دادن و ندادن، استشهاد فرموده است و شايد اختيار حضرت سليمان هم شامل بذل مال و علم هر دو بوده است، و معلومست كه پاسخ دهنده را لازمست كه در مقام پاسخ، ملاحظه فهم و استعداد سئوال ‏كننده و هدف و منظور او را از سؤال و ساير شرايط و اوضاع زمان و مكان را بنمايد.
كسى كه مطلبى را پرسد و استعداد فهم پاسخ آن را ندارد، جواب
دادنش لازم نيست و همچنين كسى كه در حضور جمعى كه بايد از آنها تقيه نمود سؤال كند، يا كسى كه از مطلب بيهوده و غير لازمى سؤال كند، نبايد به او جواب داد، بلكه بايد او را بپرسش از مطلب مهم و لازم متوجه ساخت، چنان كه در قرآن كريم اين گونه موارد پيش آمده است، مانند آيه شريفه: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏ وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا «در باره روح از تو ميپرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از دانش نداده‏ اند» يعنى فهم حقيقت اين سؤال از استعداد و وظيفه شما خارجست و باز مانند آيه شريفه مربوط بعدد اصحاب كهف كه با اجمال و بصورت ترديد بيان شده است و نيز مانند آياتى كه راجع بسؤال جناب موسى از حضرت خضر است و نهى كردن شديد حضرت خضر از سؤال و مانند احاديث باب خير و شر كه در كتاب توحيد گذشت.
پس وظيفه امام عليه السلام هم هنگامى كه سؤالى از او م
ی ‏شود، اين است كه اطراف و جوانب سؤال را ملاحظه كند و سؤالى را كه وظيفه دارد و صلاح ميداند، جواب گويد و نسبت به آنچه صلاح نميداند، سكوت كند يا سر بسته جواب دهد، چنانچه در حديث 379 گذشت.اصول کافی جلد 1 صفحه 304

 حدیث هفته) 29/7/1389

محمد بن مسلم به امام باقر عليه السلام: عرضكرد: همشهريان ما گمان كنند، قول خداى عزوجل «اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد» اهل ذكر يهود و نصارى هستند، فرمود: بنا بر اين آنها شما را بدين خود دعوت كنند!!! سپس با دست به سينه ‏اش اشاره كرد و فرمود: ما هستيم اهل ذكر و ما هستيم سؤال ‏شوندگان.   اصول کافی جلد 1 صفحه 306

حضرت امام رضا از على بن الحسين عليهما السلام نقل ميفرمايد : بر امامان چيزى واجبست كه بر شيعيانشان واجب نيست (مانند لباس خشن پوشيدن و غذاى درشت خوردن- مجلسى (ره)-) و بر شيعيان ماست چيزى كه بر ما نيست، (و آن امور دين خود را از ما پرسيدن است) خداى عزوجل ايشان را امر فرموده كه از ما بپرسند زيرا فرموده است «اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد» به ايشان فرمان داده كه از ما بپرسند ولى پاسخ بر ما لازم نيست، اگر بخواهيم پاسخ دهيم و اگر بخواهيم باز ايستيم.    اصول کافی جلد 1 صفحه 306

 امام باقر عليه السلام راجع بقول خداى عز و جل (9- سوره 39) «آيا كسانى كه دانند با كسانى كه ندانند يكسانند، تنها خردمندان بياد ميگيرند» فرمود: ما هستيم كسانى كه ميدانند و آنها كه نميدانند دشمنان مايند و شيعيان ما خردمندانند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 307

 امام صادق عليه السلام فرمود : مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را ميدانيم.    اصول کافی جلد 1 صفحه 308

حدیث هفته) 6/8/1389

امام صادق عليه السلام فرمود : راسخون در علم اميرالمؤمنين و امامان پس از وى عليهم السلام ميباشند.شرح‏ : - آيه شريفه (6 سوره 3) تمامش چنين است: «خداست كه اين كتاب را بر تو نازل كرده قسمتى از آن آياتيست محكم كه آنها اصل و پايه قرآنست و قسمتى از آن آياتى است متشابه. كسانى كه در دلشان خللى است، از قرآن آنچه را متشابه است، در طلب فتنه و بقصد تأويل پيروى ميكنند، در صورتى كه جز خدا تأويل آن را نداند و راسخون در علم گويند: ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان اندرز نگيرند».
مفسرين و دانشمندان اسلامى راجع بمحكم و متشابه بتفصيل بحث كرده و كتابهاى جداگانه در اين موضوع نوشته
‏اند كه معروفترين آنها رساله سيد مرتضى است، اين دانشمندان در رسائل خود اقوال مختلفى را كه راجع بمعنى محكم و متشابه و تعيين مصداق آنها و علت آمدن آيات متشابه در قرآن است، بحث ميكنند ولى آنچه مسلم است، آيات متشابه معنى واضح و روشنى چون آيات محكم ندارد، بلكه چند معنى شبيه‏ بهم از آنها استفاده می ‏شود و به حكم آيه شريفه، مردمى كه در دل خود خللى دارند، براى آشوبگرى و گمراه كردن مردم و تباهى دين، آيات متشابه را دست آويز خود قرار داده، طبق رأى و سليقه خويش تأويل ميكنند، در صورتى كه جز خدا كسى تأويل آن را نداند و طبق اين سه روايت، خداى عز و جل تأويل قرآن را بپيغمبر و امام صلّى اللَّه عليه و آله آموخته است و اگر بآنها نمی ‏آموخت، فايده ‏اى نداشت كه كلام مبهم و نامعلومى را بر آنها نازل كند و اين منافات ندارد با اينكه بگوئيم: جز خدا كسى تأويل قرآن نميداند، زيرا كه ايشان هم شاگرد مكتب خدايند و علم ايشان همان علم خداست.
اين در صورت
ی ‏ست كه در مقام قرائت بر كلمه «اللَّه» وقف كنيم و «الراسخون» را مبتدا بگيريم ولى بنا بر قرائت ديگر كه «و الراسخون» را عطف باللَّه دانسته ‏اند اشكالى در ميان نيست و راسخ در علم، كسى است كه در علم ريشه دارد و آن را خوب ضبط كرده و در آن استاد است كه افراد كاملش همان پيغمبر و امامان هدى صلّى اللَّه عليه و آله ميباشند و بنا بر روايت دوم شيعيان پاك و مخلص كه تأويل قرآن را نميدانند تصديق اجمالى نموده و ميگويند: ما ميدانيم كه همه قرآن، چه محكم و چه متشابهش را پروردگار ما نازل كرده است و على عليه السلام هم در اول خطبه 89 نهج البلاغه اين موضوع را بيان ميكند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 309

 ابو بصير گويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه اين آيه را قرائت ميفرمود (48- سوره 29) «بلكه قرآن آيه ‏هائيست روشن، در سينه كسانى كه به آنها علم داده ‏اند» و با دست اشاره به سينه خود فرمود.    اصول کافی جلد 1 صفحه 310

حدیث هفته) 13/8/1389

محمد بن فضيل گويد : از آن حضرت راجع به قول خداى عز و جل (48 سوره 29) پرسيدم، فرمود: ايشان تنها ائمه عليهم السلام ميباشند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 311

 سالم گويد : از امام باقر عليه السلام پرسيدم راجع بقول خداى عز و جل (22 سوره 35) «آنگاه اين كتاب را بكسانى كه از ميان بندگان خود انتخاب كرده‏ ايم، به ارث داديم. بعضى از ايشان بخود ستم كنند و بعضى معتدلند و بعضى به اذن خدا بسوى نيكيها شتابانند،» فرمود: شتابنده بسوى نيكیها امامست و معتدل امام ‏شناس است و ستمگر به خويش كسى است كه امام را نميشناسد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 311

 امام باقر عليه السلام فرمود: چون آيه (71- سوره 17) «روزى كه هر دسته از مردم را به امامشان خوانيم» نازل شد، مسلمين عرض كردند: اى فرستاده خدا! مگر شما امام همه مردم نيستيد؟ پيغمبر فرمود: من از جانب خدا بسوى همه مردم فرستاده شده ‏ام ولى بعد از من امامانى از خاندانم بر مردم منصوب شوند، ايشان در ميان مردم قيام كنند و مردم آنها را تكذيب كنند و امامان كفر و گمراهى و پيروانشان برايشان ستم كنند، هر كه آنها را دوست دارد و از آنها پيروى كند و تصديقشان نمايد، از من است و با من است و مرا ملاقات خواهد كرد و آگاه باشيد كسى كه به ايشان ستم كند و تكذيبشان نمايد، از من نيست و با من نيست و من از او بيزارم.  اصول کافی جلد 1 صفحه 313

 امام صادق عليه السلام فرمود: ائمه در كتاب خداى عز و جل دو دسته ‏اند: 1- خداى تبارك و تعالى فرمايد (74- سوره 21) «و آنها را امامانى قرار داديم كه بامر ما هدايت كنند» نه بامر مردم، امر خدا را بر امر مردم مقدم دارند و حكم خدا را پيش از حكم مردم دانند. 2- و باز فرموده است (41 سوره 28) «آنها را امامانى قرار داديم كه بسوى دوزخ بخوانند» ايشان امر مردم را بر امر خدا مقدم دارند و حكم مردم را پيش از حكم خدا دانند و بر خلاف آنچه در كتاب خداى عز و جل است، طبق هوس خويش رفتار كنند.
شرح‏
- مقصود از خواندن بسوى دوزخ اينست كه مردم را بكفر و گناه و اميد راند كه عاقبتش دوزخ است و مقصود از قرار دادن خدا ايشان را اين چنين، آنست كه خدا از حال ايشان خبر ميدهد چنان كه ب
ه شخصى گوئى: «تو مرا دروغگو قرار دادى» يعنى بمردم گفتى كه او دروغگوست و اين معنى را شيخ طوسى و طبرسى قدس سرهما گفته ‏اند و بيانى كه ما در جبر و تفويض گفتيم و در اخبار طينت ان شاء اللَّه می ‏آيد نيز مناسب اين مقام است. اصول کافی جلد 1 صفحه 313

حدیث هفته) 20/8/1389  

حسن بن محبوب گويد : از حضرت رضا عليه السلام راجع بقول خداى عز و جل پرسيدم (آيه 33- سوره 4) «همه را در تركه پدران و مادران و خويشان، بستگانى قرار داده ‏ايم و كسانى را كه با آنها دست (بيعت يا پيمان) داده ‏ايد» (بهره آنها را بدهيد) حضرت فرمود: مقصود ائمه عليهم السلام باشند كه خداى عز و جل پيمان شما را با ايشان بسته است.
شرح‏
- ظاهر آيه شريفه و تفسير آن، راجع ب
ه ارث بردن اولاد از پدر و مادر و خويشان و بستگان از يك ديگر است كه در اين سوره به تفصيل بيان شده است و از جمله روابطى كه موجب ارث می ‏شود، عقد ايمان است كه در آخر آيه شريفه ذكر شد و آن بمعنى رابطه همسرى يا ضمان جريرة و يا امامت است كه فقهاء در كتاب ارث تفصيل داده ‏اند و ارث بردن امام در صورتى است كه براى ميت هيچ گونه وارثى نباشد و اما تأويل و باطن آيه شريفه را كه حضرت بيان ميفرمايد، تطبيق نمودن عقد ايمان است با حق معنوى امامت يعنى نظر به اينكه بين امام و مأموم رابطه ولايت و دست بيعت و پيمان فرمانبردارى هست، خداى تعالى ميفرمايد:
اين حق امام را ادا كنيد يعنى از او اطاعت و پيروى كنيد.  
اصول کافی جلد 1 صفحه 314

 امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى تعالى (9 سوره 17) «همانا اين قرآن بدان چه استوارتر است، راهنمائى كند» فرمود: بسوى امام راهنمائى ميكند (مانند آياتى كه در ابواب گذشته و آينده به وجود امام عليه السلام تأويل شده است و نيز از نظر آيات مشكل و متشابه قرآن كه وجود مفسر و شارح بصيرى را طلب ميكند و آن غير از امام نتواند بود)   اصول کافی جلد 1 صفحه 315

 امير المؤمنين عليه السلام فرمود : چگونه باشد حال مردمى كه سنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را دگرگون ساختند و از وصى او رو گردان شدند؟ ايشان نميترسند كه عذاب بر آنها نازل شود؟! سپس اين آيه را تلاوت فرمود (29- سوره 14) «مگر آن كسان را نديدى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تغيير دادند و قوم خويش را بدوزخ كه سراى هلاكت است، در آوردند» سپس فرمود: ما هستيم آن نعمتى كه خدا به بندگانش انعام فرموده هر كه در روز قيامت كامياب شود بوسيله ما است.
توضيح‏- تغيير نعمت ب
ه ناسپاسى اينست كه بجاى شكر و سپاسگزارى از نعمت، كفران و ناسپاسى كند، پس خدا آن نعمت را از او بگيرد و عقوبت ناسپاسى برايش باقى ماند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 315

حدیث هفته) 27/8/1389  

معلى بن محمد از امام روايت كند كه راجع به قول خداى عزوجل «كدام نعمت پروردگارتان را تكذيب ميكنيد؟» فرمود: پيغمبر را تكذيب ميكنيد يا وصيش را؟!- اين آيه در سوره- (الرحمن) نازل شده است.توضيح‏- صيغه تثنيه در كلمه «تكذبان» راجع بجن و انس است كه در آيه 13 و 14 سوره «الرحمن» ذكر شده است و چون نعمتهاى خداوند بر جن و انس بسيار است و بزرگترين و شريفترين آن نعمتها، وجود رهبران دينى است امام عليه السلام اين نعمت را بوجود پيغمبر و امام تطبيق فرمود و استفهام در آيه براى توبيخ و تقريع است يعنى اى گروه جن و انس چرا چنين نعمت بزرگ خدا را كه وسيله سعادت شما را فراهم ميكند تكذيب ميكنيد؟!!  اصول کافی جلد 1 صفحه 315

 ابو يوسف بزاز گويد: امام صادق عليه السلام آيه (29- سوره 7) «نعمتهاى خدا را بياد آوريد» را تلاوت نمود و فرمود: ميدانى نعمتهاى خدا چيست؟ عرضكردم: نه، فرمود: مقصود بزرگترين نعمتهاى خداست بر خلقش و آن ولايت ماست.
توضيح‏- در قرآن فقط در دو مورد جمله «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ» ذكر شده و در هر دو مورد هم با «فاء» است پس در اين روايت اشتباه از كاتب است كه با «واو» ضبط كرده است.  
اصول کافی جلد 1 صفحه 316

 ابن كثير: از امام صادق عليه السلام راجع بقول خداى عزوجل (29- سوره 4) «مگر آن كسان را نديدى كه نعمت خدا را بناسپاسى تغيير دادند- تا آخر آيه» پرسيدم، فرمود: مقصود، همه قريش است، آن كسان كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دشمنى كردند و جنگ نمودند و وصيت او را در باره جانشينش انكار كردند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 316

حدیث هفته) 4/9/1389  

امام باقر عليه السلام در باره قول خداى عزوجل «براى باريك ‏بينان در آن امر نشانه ‏هاست» فرمود: ايشان ائمه عليهم السلام هستند. پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: از زيركى مؤمن پروا كنيد، زيرا كه او در پرتو نور خداى عز و جل مينگرد، خداى تعالى فرموده است «براى باريك ‏بينان در آن امر نشانه ‏هاست»   اصول کافی جلد 1 صفحه 317

 امير المؤمنين عليه السلام در باره قول خداى تعالى «براى باريك ‏بينان در آن امر نشانه ‏هاست»فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله باريك بين بود و پس از او من و امامان از ذريه من باريك ‏بينانيم.شرح‏- سياق آيه شريفه در باره هلاكت قوم لوط و زير و رو شدن ديار ايشان است و ظاهر معنى آيه اينست كه :
ديار خراب
شده قوم لوط در كناره جاده و گذرگاه است، اى مردم با فراست و باريك بينى كه از آنجا ميگذريد از عاقبت وخيمى كه براى اين مردم هرزه پيش آمد نمود، عبرت گيريد ولى تأويلش چنان بود كه در اين پنج روايت ذكر شد يعنى باريك ‏بينان و عبرت گيران حقيقى امامامند و راه حق و عبرت در ميان ايشان پا برجاست.   اصول کافی جلد 1 صفحه 317

 ابو بصير گويد امام صادق عليه السلام فرمود: در هر بامداد كردار بندگان نيكوكار و فاسق بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عرضه می ‏شود، پس بر حذر باشيد (از كردار ناشايست) و همين است معنى قول خداى تعالى (105- سوره 9) «در عمل كوشيد كه خدا و رسولش كردار شما را ميبينند» و ساكت شد.
توضيح‏- نظر باينكه در آيه شريفه بعد از كلمه «و رسوله» كلمه «و المؤمنون» است كه بائمه عليهم السلام تفسير شده است، امام صادق عليه السلام آن كلمه را از لحاظ تقيه يا واضح بودن مطلب نفرمود و سكوت نمود.  
اصول کافی جلد 1 صفحه 318

 سماعة گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: شما را چه می ‏شود كه پيغمبر صلّى اللَّه‏ عليه و آله را ناخوش و اندوهگين ميكنيد؟ مردى گفت: ما او را ناخوش ميكنيم؟!! فرمود: مگر نميدانيد كه اعمال شما بر آن حضرت عرضه می ‏شود و چون گناهى در آن بيند، اندوهگينش ميكند؟ پس نسبت بپيغمبر بدى نكنيد و او را (با عبادات و طاعات خويش) مسرور سازيد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 318

حدیث هفته) 11/9/1389  

عبد اللَّه بن ابان زيات كه نزد حضرت رضا عليه السلام منزلتى داشت، گويد به آن حضرت عرضكردم:
براى من و خانواده
‏ام بدرگاه خدا دعا بفرما. فرمود: مگر من دعا نميكنم؟! بخدا كه اعمال شما در هر صبح و شام بر من عرضه می ‏شود، عبد اللَّه گويد: من اين مطلب را بزرگ شمردم، بمن فرمود: مگر تو كتاب خداى عز و جل را نميخوانى كه فرمايد؟ «بگو (اى محمد) در عمل كوشيد كه خدا و رسولش و مؤمنان كردار شما را مبينند» به خدا كه آن مؤمن على بن ابى طالب است.   اصول کافی جلد 1 صفحه 319

 امام باقر (ع) اين آية (105- سوره 9) را ياد نمود و فرمود: به خدا كه آن مؤمن على بن ابى طالب عليه السلام است.اصول کافی جلد 1 صفحه 319

 امام رضا عليه السلام ميفرمود. همانا كردار نيك و بد بندگان بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عرضه م
ی ‏شود اصول کافی جلد 1 صفحه 319

حضرت ابى جعفر عليه السلام در باره قول خداى تعالى (16- سوره 82) «و اگر بر آن روش‏ استوار شوند، آبى فراوانشان نوشانيم» فرمود: يعنى اگر بر ولايت على بن ابى طالب امير مؤمنان و اوصياء از فرزندان او استوار شوند و اطاعت آنها را در امر و نهيشان بپذيرند «آب فراوانى به آنها نوشانيم» يعنى ايمان را در دلشان جايگزين كنيم و مقصود از «طريقه روش» ايمان بولايت على و جانشينان اوست. اصول کافی جلد 1 صفحه 319

 محمد بن مسلم گويد: از امام صادق عليه السلام در باره قول خداى عز و جل پرسيدم (30 سوره 41) «كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست و سپس استوار شدند» فرمود: يعنى بر امامان يكى پس از ديگرى استوار بماندند «فرشتگان بر ايشان نازل شوند كه بيم مداريد و اندوهگين مباشيد و به بهشتى كه به آن وعده مييافتيد، شادمان باشيد».
توضيح‏- استوارى بر ايمان ب
ه معنى پايدارى بر شرايط و لوازم آنست، مانند اطاعت و فرمانبردارى از دستورات دينى و عدم انحراف در عقايد قلبى و امام رضا عليه السلام به يكى از شيعيان فرمود: استوارى بر ايمان همين است كه شما شيعيان داريد يعنى كسانى كه از طريقه شما منحرفند استوار نيستند و نزول فرشتگان در هنگام مرگ، يا در قبر و يا در قيامت است كه بمؤمنين استوار گويند: از عقاب مترسيد و بر از دست رفتن ثواب اندوهگين مباشيد و يا آنكه بر اهل و مال و فرزند خود اندوهگين مباشيد- مختصرى از مجمع البيان-.   اصول کافی جلد 1 صفحه 320

حدیث هفته) 18/9/1389  

على بن الحسين عليهما السلام فرمود: مردم چه خرده ‏گيرى بر ما دارند؟ به خدا كه ما درخت نبوت‏ و خانه رحمت و كانون علم و آمد و شدگاه فرشتگانيم.    اصول کافی جلد 1 صفحه 320

 خيثمة گويد : امام صادق عليه السلام بمن فرمود : اى خيثمه، ما درخت نبوت و خانه رحمت و كليد حكمت و كانون دانش و محل رسالت و آمد و شدگاه فرشتگان و محل راز خدائيم، ما هستيم امانت خدا در ميان بندگانش و ما هستيم حرم بزرگ خدا (پس رعايت و احترام ما از كعبه بيشتر است) ما هستيم امان خدا، ما هستيم پيمان خدا، هر كه به پيمان ما وفا كند به پيمان خدا وفا كرده و هر كه با ما پيمان‏ شكنى كند پيمان و عهد خدا را شكسته است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 321

 امام باقر عليه السلام، فرمود: علمى كه با آدم عليه السلام فرود آمده بالا نرفت و علم بارث منتقل می ‏شود و على عليه السلام عالم اين امت بود و هيچ گاه عالمى از ما خانواده نميرد، جز اينكه از خاندانش جانشين او شود كسى كه مانند علم او يا آنچه خدا خواهد بداند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 322

 امام صادق عليه السلام ميفرمود : در على عليه السلام سنت هزار پيغمبر بود (چنانچه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود هر كه خواهد علم آدم و عبادت نوح و خلت ابراهيم و سطوت موسى و زهد عيسى را به بيند به على بن ابى طالب نظر كند) و علمى كه با آدم عليه السلام فرود آمد، بالا نرفت و عالمى نميرد كه علمش از ميان برود و علم بارث منتقل می ‏شود.   اصول کافی جلد 1 صفحه 322

 حدیث هفته) 25/9/1389

امام باقر عليه السلام فرمود : مردم رطوبت را ميمكند و نهر بزرگ را رها ميكنند، عرض‏ شد: نهر بزرگ چيست؟ فرمود: رسول خداست و علمى كه خدا باو عطا فرموده است. همانا خداى عز و جل سنتهاى تمام پيغمبران را از آدم تا برسد به خود محمد صلّى اللَّه عليه و آله براى او گرد آورد، عرض شد آن سنتها چه بود؟ فرمود: همه علم پيغمبران، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله تمام آن را به اميرالمؤمنين عليه السلام تحويل داد. مردى عرضكرد: اى پسر پيغمبر! امير المؤمنين أعلم است يا بعضى از پيغمبران امام باقر (باطرافيان توجه كرد و) فرمود: گوش دهيد اين مرد چه ميگويد؟!!- همانا خدا گوشهاى هر كه را خواهد باز ميكند- من باو ميگويم: خدا علم تمام پيغمبران را براى محمد صلّى اللَّه عليه و آله جمع كرد و آن حضرت همه را به اميرالمؤمنين تحويل داد، باز او از من ميپرسد كه على أعلم است يا بعضى از پيغمبران (و نميفهمد كه معنى سخن من اينست كه آنچه همه پيغمبران ميدانستند على بتنهائى ميدانست).
توضيح‏- مقصود از مكيدن رطوبت اينست كه علومى كه در دست ابو حنيفه و امثالش ميباشد كه از راه قياس و اجتهاد و آراء و افكار خود بدست آورده
اند، مانند رطوبت  و نمی است كه در گودالى باقى مانده و منبع و سرچشمه ندارد و پيروان ايشان با عشق و علاقه فراوانى مانند عشق و علاقه طفل به پستان مادر براى ياد گرفتن آنها ميكوشند ولى علوم ما را كه از نظر اتصالش به اقيانوس علم خدا مانند نهرى بزرگ در جريانست رها ميكنند (خداوندا رشته اتصال ما را تا دم مرگ از اين نهر بزرگ قطع مفرما). اصول کافی جلد 1 صفحه 322

 از عبد اللَّه جندب روايت شده كه حضرت رضا عليه السلام به او نوشت : اما بعد همانا محمد صلّى اللَّه عليه و آله امين خدا بود در ميان خلقش و چون آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله در گذشت، ما خانواده وارث او شديم، پس ما هستيم امين خدا در زمين، علم بلاها و مردنها و نژاد عرب و تولد اسلام نزد ماست (يعنى نژاد صحيح و فاسد عرب را ميشناسيم و از محل تولد اسلام كه دل انسانست آگاهيم) و چون هر مردى را به بينيم ميشناسيم كه او حقيقتا مؤمن است يا منافق و نام شيعيان ما و نام پدرانشان، نزد ما ثبت است.
خدا از ما و آنها پيمان گرفته (كه ما رهبر آنها باشيم و آنها پيرو ما) بر سر هر آبى كه ما وارد شويم‏
آنها هم وارد شوند و در هر جا در آئيم، در آيند (اشاره به حوض كوثر و بهشت و مقام عليين دارد و يا متابعت در مقام عمل را ميرساند) جز ما و ايشان كسى در كيش اسلام نيست، مائيم نجيب و رستگار و مائيم بازماندگان پيغمبران و مائيم فرزندان اوصياء و ما در كتاب خداى عز و جل خصوصيت داريم و ما بقرآن سزاوارتريم تا مردم ديگر و ما به پيغمبر نزديك‏تريم تا مردم ديگر، و خدا دينش را براى ما مقرر داشته و در قرآنش فرموده (13 سوره 42) «مقرر فرمود براى شما (اى آل محمد) از دين آنچه را كه بنوح سفارش نمود (بما سفارش كرد آنچه را بنوح سفارش كرد) و آنچه را بتو وحى كرديم (اى محمد) و آنچه را به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم (بما آموخت و رسانيد آنچه را بايد بدانيم و علوم اين پيغمبران را بما سپرد، ما وارث پيغمبران اولو العزم هستيم) و آن سفارش اين بود كه دين را بپا داريد (اى آل محمد) در آن تفرقه نيندازيد (و با هم متحد باشيد) گران و ناگوار است بر مشركين (آنها كه بولايت على مشرك شدند) آنچه را بدان دعوتشان كنيد (كه ولايت على است) همانا خدا (اى محمد) هدايت كند كسيرا كه باو رجوع كند» يعنى كسى كه ولايت على عليه السلام را از تو بپذيرد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 324

 امام باقر عليه السلام فرمايد كه : پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نخستين وصيى كه در روى زمين بود، هبة اللَّه پسر آدم بود و هيچ پيغمبرى در نگذشت، جز اينكه او را وصيى بود و همه پيغمبران يك صد و بيست هزار تن بودند كه پنج نفر آنها اولو العزمند، نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد عليهم السلام و على بن ابى طالب مانند هبة اللَّه است براى محمد و علم اوصياء و پيشينيان خود را به ارث برده است همانا محمد علم پيغمبران و مرسلين پيش از خود را به ارث برده.
بر پايه عرش نوشته است: حمزة (بن عبد المطلب) شير خدا و شير رسولش و سرور شهيدانست و در كنگره عرش نوشته است على عليه السلام امير مؤمنان است، اين است حجت ما بر كسى كه حق ما را انكار كند و نسبت بميراث ما جحود ورزد، چه مانعى از گفتن اين مطالب داريم با آنكه مرگ در پيش است؟
[علم و حجت در برابر ماست‏] پس چگونه حجتى از اين رساتر م
ی‏شود.    اصول کافی جلد 1 صفحه 325

 حدیث هفته) 2/10/1389

مفضل بن عمر گويد : امام صادق عليه السلام فرمود: همانا سليمان از داود ارث برد و محمد از سليمان ارث برد و ما از محمد ارث بريم. علم تورات و انجيل و بيان آنچه در الواح (جناب موسى عليه السلام) بود نزد ماست. عرض كردم: علم كامل همين است؟ فرمود: اين علم كامل نيست، همانا علم كامل آنست كه روز به روز ساعت به ساعت پديد می ‏آيد . شرح ‏- گويا علمى كه روز بروز و ساعت بساعت براى امام پديد می ‏آيد همان الهاماتى است كه از نظر مسائل روز و مقتضيات زمان از جانب خداى متعال بقلب امام افاضه می ‏شود و تفصيل مطالبى را كه از پيغمبر و امام سابق سربسته گرفته است در ميابد و دستور اجراء علوم و قوانين تصويب شده را اخذ می ‏كند، چنانچه در ابواب آتيه بيان می ‏شود و به مقتضاى لطف و عنايتى كه خداى تعالى نسبت به ايشان دارد، در هر ساعت و هر روز علم خود را به آنها افاضه ميكند تا از تمام مردم زمان خويش أعلم باشند.
اگر ب
ه مقتضاى قانون تكامل دانش انسان در ترقى باشد امامان و پيشوايان بشر به اين امتياز سزاوارترند و اما اختصاص داود و سليمان از ميان پيغمبران، براى اشاره به آيه 16 سوره نمل است «سليمان از داود ارث برد».     اصول کافی جلد 1 صفحه 326

  ابو بصير گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ابا محمد خداى عزوجل چيزى به پيغمبران عطا نفرمود، جز آنكه آن را به محمد صلّى اللَّه عليه و آله عطا كرد و همه آنچه را به پيغمبران داد، به محمد هم عطا فرمود و آن صحفى كه خداى عز وجل (19 سوره 87) فرمايد «صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏» نزد ماست، عرضكردم: آن صحف همان الواحست؟ فرمود: بلى.    اصول کافی جلد 1 صفحه 327

 ابن سنان از امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزو جل (105 سوره 21) «ما در كتاب زبور پس از ذكر نوشتيم» پرسيد، زبور چيست و ذكر كدامست؟ فرمود: ذكر نزد خداست (لوح محفوظ) و زبور آنست كه بر داود نازل شد و هر كتابى كه نازل گشته است نزد اهل علمست و ما هستيم اهل علم.   اصول کافی جلد 1 صفحه 327

 مفضل بن عمر گويد : ما در خانه امام صادق عليه السلام آمديم و ميخواستيم اجازه تشرف خدمتش گيريم ، شنيدم حضرت سخنى ميگويد كه عربى نيست و خيال كرديم به لغت سريانی‏ست، سپس آن حضرت گريه كرد و ما هم از گريه او به گريه در آمديم، آنگاه غلامش بيرون آمد و به ما اجازه داد، ما خدمتش رسيديم،
من عرض كردم:- اصلحك اللَّه- ما آمديم كه از شما اجازه ورود گيريم، شنيديم به لغتى كه عربى نيست و بخيال ما سريانى بود، سخن ميگفتيد، سپس شما گريه كرديد و ما هم از گريه شما بگريه در آمديم.فرمود: آرى به ياد الياس پيغمبر افتادم كه از عباد پيغمبران بنى اسرائيل بود و دعائى كه او در سجده ميخواند، ميخواندم، سپس آن دعا را به لغت سريانى پشت سر هم ميخواند كه به خدا من هيچ كشيش و جاثليقى را شيوا لهجه ‏تر از او نديده بودم و بعد آن را براى ما به عربى ترجمه كرد و فرمود: او در سجودش ميگفت:خدايا تو را بينم كه مرا عذاب كنى، با آنكه روزهاى آتشبار به خاطر تو تشنگى كشيدم؟!؟ ترا بينم كه مرا عذاب كنى، در صورتى كه رخسارم را براى تو روى خاك ماليدم؟!! ترا بينم كه مرا عذاب كنى، با آنكه از گناهان بخاطر تو دورى گزيدم؟!! ترا بينم كه مرا عذاب كنى، با آنكه براى تو شب زنده دارى كردم؟!! پس خدا باو وحى كرد: سرت را بردار كه ترا عذاب نميكنم الياس گفت: اگر فرمودى عذابت نميكنم و سپس عذابم كردى چه می ‏شود! مگر نه اينست كه من بنده تو و تو پروردگار منى؟ باز خدا باو وحى كرد سرت را بردار كه من ترا عذاب نمی ‏كنم و چون وعده ‏اى دادم به آن وفا می ‏كنم (وعده من مشروط و مقيد نيست كه تو ترس از عاقبت و نبودن شرط دارى بلكه وعده مطلق است- مرات-). شرح‏ : - دانشمندان نصارى بدين ترتيب درجه بندى می ‏شوند.1- بطريق يا بطريك در شهر انطاكيه بوده و رئيس اساقفه است.
2- مطران- زير دست بطريق است.
3- اسقف در همه بلاد هست و بفرمان مطرانست.
4- قس يا قسيس (معرب كشيش) زير نظر اسقف است.
5- شماس- در آخرين درجه آنهاست و لازمست ميان سرش براى بيعت تراشيده باشد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 331

 امام باقر عليه السلام فرمود : جز دروغگو هيچ كس از مردم ادعا نكند كه تمام قرآن را چنان كه نازل شده، جمع كرده است، و كسى جز على بن ابى طالب و امامان پس از وى عليهم السلام آن را چنان كه خداى تعالى فرستاده، جمع و نگهدارى نكرده ‏اند.و فرمود: جز اوصياء پيغمبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.     اصول کافی جلد 1 صفحه 332

سلمة گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: از جمله علومى كه به ما داده شده، علم تفسير و احكام قرآن و علم تغيير زمان و حوادث آنست (مسائل روز و مقتضيات زمان) هر گاه خدا نسبت به مردمى خيرى خواهد به آنها بشنواند و اگر بكسى كه حاضر بشنيدن نيست بشنواند پشت ميكند و رو می ‏گرداند، مثل اينكه نشنيده است، سپس اندكى سكوت نمود و بعد فرمود: اگر راز نگهداران يا مورد اطمينانى را ميديديم ميگفتيم و خداست كه همه از او كمك خواهند.توضيح-در جلد چهارم  كتاب کافی ان شاء اللَّه در باره قرآن و جمع و ترتيب آن بحث می‏شود.    اصول کافی جلد 1 صفحه 332

 امام صادق عليه السلام ميفرمود : به خدا كه من كتاب خدا را از آغاز تا پايانش ميدانم، چنان كه گوئى در كف دست منست» در قرآنست خبر آسمان و خبر زمين و خبر گذشته و خبر آينده، خداى عز و جل فرمايد:«بيان هر چيز در آنست».    اصول کافی جلد 1 صفحه 333

 حدیث هفته) 9/10/1389

ابن كثير گويد: امام صادق عليه السلام در باره آيه شريفه (40 سوره 27) «كسى كه دانشى به كتاب داشت (آصف بن برخيا به قول مشهور) گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پيش از آنكه چشمت را به هم زنى» آنگاه انگشتانش را باز كرد و بر سينه ‏اش گذاشت و سپس فرمود: بخدا كه همه علم كتاب نزد ماست (ولى آصف اندكى از آن را ميدانست و از بركت همان مقدار بود كه توانست تخت بلقيس را در چشم بهم زدنى نزد سليمان حاضر كند و خداى تعالى اين داستان را در سوره نمل بيان ميكند).    اصول کافی جلد 1 صفحه 333

امام باقر عليه السلام فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها يك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن يك حرف را گفت و زمين ميان او و تخت بلقيس در هم نورديد تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمين بحالت اول بازگشت، و اين عمل در كمتر از يك چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داريم و يك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غيب براى خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم.  اصول کافی جلد 1 صفحه 334

  امام باقر عليه السلام فرمود: عصاى موسى از آن آدم عليه السلام بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسى بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكى پيش نزدم بود و مانند وقتى كه از درختش باز شده سبز است، و چون از او بازپرسى شود، جواب گويد و براى قائم ما عليه السلام آماده گشته است، او با آن همان كار كه موسى ميكرد انجام دهد، آن عصا هراس آور است و ساخته ‏هاى نيرنگى جادوگران را ميبلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد، چون حمله كند، هر چه به نيرنگ ساخته ‏اند ميبلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكى در زمين و ديگرى در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته ‏ها را با زبانش ميبلعد (چنانچه در زمان موسى (ع) جادوهاى جادوگران را بلعيد).   اصول کافی جلد 1 صفحه 335

 امام صادق عليه السلام ميفرمود، الواح موسى عليه السلام و عصاى او نزد ماست و ما وارث پيغمبرانيم.    اصول کافی جلد 1 صفحه 335

 امام باقر عليه السلام فرمود: چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه، كسى خوردنى و آشاميدنى همراه خود بر ندارد، و سنگ حضرت موسى كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرتست، در هر منزلى كه فرود آيند، چشمه آبى از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامى كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 336

 مفضل بن عمر گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمود: ميدانى پيراهن يوسف عليه السلام چه بود؟ عرضكردم: نه، فرمود: چون براى ابراهيم عليه السلام آتش افروختند، جبرئيل عليه السلام جامه ‏اى از جامه‏ هاى بهشت برايش آورد، او پوشيد، و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زيانى نميرسانيد چون مرگ ابراهيم در رسيد، آن را در غلافى نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را بيعقوب آويخت و چون يوسف عليه السلام متولد شد، آن را بر او آويخت و در بازوى او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر بدست گرفت) و چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوى خوش آن را دريافت‏ و همين است كه گويد (94 سوره يوسف 12) «اگر سفيهم نميخوانيد من بوى يوسف را احساس ميكنم» و آن همان پيراهنى بود كه خدا از بهشت فرستاده بود.عرض كردم: قربانت گردم آن پيراهن به چه كس رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد، سپس فرمود: هر پيغمبرى كه دانش يا چيز ديگرى را به ارث گذاشته [دريافته‏] به آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله رسيده است.    اصول کافی جلد 1 صفحه 336

 سعيد سمان گويد: نزد امام صادق عليه السلام بودم كه دو مرد زيدى مذهب بر آن حضرت وارد شدند و گفتند: آيا در ميان شما امامى كه اطاعتش واجب باشد هست؟ (و مقصودشان اثبات امامت زيد بن على بن الحسين عليهما السلام بود) فرمود: نه (امامى كه مقصود شماست در ميان ما نيست) آن دو نفر گفتند:
مردمان موثق به ما خبر دادند كه شما به آن فتوى دهى و اعتراف كنى و عقيده دارى و آن خبر دهندگان فلان و فلان هستند كه نام ميبريم و ايشان داراى تقوى و كوشش در عبادتند و دروغ نگويند، امام صادق عليه السلام در غضب شد و فرمود: من به آنها چنين دستورى نداده ‏ام، چون آن دو نفر آثار غضب بر چهره امام ديدند، بيرون رفتند.
حضرت به من فرمود: اين دو نفر را ميشناسى؟ عرضكردم: آرى، اينها اهل بازار ما هستند و از طايفه زيدية ميباشند و عقيده دارند كه شمشير پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزد عبد اللَّه بن حسن است، فرمود: خداى- لعنتشان كند، دروغ ميگويند. به خدا كه عبد اللَّه بن حسن آن را نديده نه با يك چشم و نه با دو چشمش و پدرش هم آن را نديده،  جز اينكه ممكن است آن را نزد على بن حسين ديده باشد، اگر راست ميگويند، چه علامتى در دسته آنست؟ و چه نشانه و اثرى در لبه تيغ آنست؟ همانا شمشير پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزد من است همانا پرچم و جوشن و زره و خود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزد من است، اگر راست ميگويند، در زره پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله چه علامتى است؟ همانا پرچم ظفر بخش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزد من است، همانا الواح موسى و عصاى او نزد من است، همانا انگشتر سليمان بن داود، نزد منست و طشتى كه موسى قربانى را در آن انجام ميداد، نزد منست، همانا اسمى كه نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود و چون (در جبهه جنگ) آن را ميان مسلمانان و كفار ميگذاشت، چوبه تيرى از كفار به مسلمين نمي رسيد نزد من است و من آن را ميدانم همانا آنچه را فرشتگان (از اسلحه براى پيغمبران سابق) آورده ‏اند نزد من است و داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوتست در بنى اسرائيل بر در هر خاندانى كه تابوت پيدا ميشد، نشانه اعطاء نبوت بود و سلاح به هر كس از ما خانواده رسد امامت به او داده می ‏شود، همانا پدرم زره رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را پوشيد و دامنش اندكى به زمين ميكشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود [گاهى به زمين ميكشيد و گاهى نميكشيد و اختلاف محسوسى نداشت‏] و قائم ما كسى است كه چون آن را پوشد به اندازه قامتش باشد ان شاء اللَّه.
توضيح‏ : - مرحوم مجلسى فرمايد: تابوت صندوقى بود براى تورات از چوب شمشاد و طلا كارى شده به حجم سه ذراع در دو ذراع، چون موسى به جنگى ميرفت، تابوت را در جلو لشكر مي بردند تا لشكريان آرامش دل يابند و فرار نكنند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 337

 حدیث هفته) 16/10/1389

عبد الاعلى بن اعين گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام می ‏فرمود: اسلحه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نزد من است، كسى نسبت به آن با من نتواند نزاع كند (يعنى ميراث مخصوص ماست يا آنكه خدا نگذارد كسى آن را بزور از ما بربايد يا بودن آن را نزد ما انكار كند) همانا سلاح از آسيب محفوظ است [در دست هر كس باشد از گناه و لغزش بر كنار است‏]، اگر بدست بدترين مخلوق خدا بيفتد بهترين ايشان شود (ولى خدا بدست او نمی ‏اندازد) سپس فرمود: امر امامت در آخر به كسى رسد كه چانه به سوى او كج شود (يعنى همه مطيع او شوند و يا آنكه طولانى شدن غيبتش سبب شود كه مردم به شيعيانش دهن كجى كنند و استهزاء نمايند) و چون خواست خدا در باره او صورت گيرد، بيرون شود، مردم گويند:اين چه واقعه ‏اى است، خدا از بركت آن حضرت بر سر رعيتش دست رحمت نهد (تا عقلشان كامل شود). اصول کافی جلد 1 صفحه 339

 امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در ميان كالاى خويش شمشيرى و زرهى و نيزه ‏ئى و زينى و استر شهبائى داشت كه در تركه او بود و همه به على بن ابى طالب عليه السلام به ارث رسيد (يعنى چون اين اسلحه نشانه امامت و جانشينى آن حضرت بود، به او منتقل شد و اينها مانند دين و وصيت از تركه خارج است).    اصول کافی جلد 1 صفحه 339

 ابوبصير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم، از شما پرسشى دارم» آيا در اينجا كسى (نامحرم) هست كه سخن مرا بشنود؟ امام صادق عليه السلام پرده ‏اى را كه در ميان آنجا و اطاق ديگر بود، بالا زد و آنجا سر كشيد، سپس فرمود: اى ابا محمد هر چه خواهى بپرس، عرض كردم: قربانت گردم. شيعيان حديث ميكنند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به على عليه السلام بابى از علم آموخت كه از آن هزار باب علم گشوده گشت، فرمود: اى ابا محمد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به على هزار باب از علم آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده ميشد (مانند جزئيات و مصاديقى كه بر قواعد كلى منطبق می ‏شود) عرض كردم: به خدا كه علم كامل و حقيقى اينست. امام عليه السلام ساعتى (براى اظهار تفكر) به زمين اشاره كرد و سپس فرمود: آن علم است ولى علم كامل نيست.سپس فرمود: اى ابا محمد همانا جامعه نزد ماست، اما مردم چه ميدانند؟ جامعه چيست؟
عرض كردم: قربانت گردم جامعه چيست؟ فرمود: طوماريست به طول هفتاد ذراع پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به املاء زبانى آن حضرت و دستخط على، تمام حلال و حرام و همه احتياجات دينى مردم، حتى جريمه خراش در آن موجود است، سپس با دست به بدن من زد و فرمود: به من اجازه ميدهى اى ابا محمد؟ عرض كردم من از آن شمايم هر چه خواهى بنما آنگاه با دست مبارك مرا نشگون گرفت و فرمود: حتى جريمه اين نشگون در جامعه هست و حضرت خشمگين به نظر ميرسيد (مانند حالتى كه طبعا براى نشگون‏گيرنده پيدا می ‏شود) من عرضكردم بخدا كه علم كامل اين است، فرمود: اين علم است ولى باز هم كامل نيست، آنگاه ساعتى سكوت نمود.
سپس فرمود: همانا جفر نزد ماست، مردم چه ميدانند جفر چيست؟ عرض كردم: جفر چيست فرمود: مخزنى است از چرم كه علم انبياء و اوصياء و علم دانشمندان گذشته بنى اسرائيل در آنست عرض كردم‏ همانا علم كامل اينست،  فرمود: اين علم است ولى علم كامل نيست، باز ساعتى سكوت كرد.
سپس فرمود: همانا مصحف فاطمه عليها السلام نزد ماست، مردم چه ميدانند مصحف فاطمه چيست! عرض كردم مصحف فاطمه عليها السلام چيست؟ فرمود مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست به خدا حتى يك حرف قرآن هم در آن نيست (يعنى مطالبى كه شما از ظاهر قرآن و تفسير آن ميفهميد، در مصحف فاطمه نيست ولى از نظر تأويل و معناى باطنى قرآن كه ما آن را ميفهميم مصحف تفصيل قرآنست- مرآت-) عرض كردم: بخدا علم كامل اينست. فرمود: اين هم علم است ولى علم كامل نيست. آنگاه ساعتى سكونت نمود. سپس فرمود: علم گذشته و آينده تا روز قيامت نزد ماست عرض كردم به خدا علم كامل همين است، فرمود: اين هم علم است ولى علم كامل نيست عرضكردم: قربانت گردم. پس علم كامل چيست؟ فرمود:علمى است كه در هر شب و هر روز راجع به موضوعى پس از موضوع ديگر و چيزى پس از چيز ديگر تا روز قيامت پديد آيد. (به حديث 3 اصول کافی جلد 1 صفحه 326 رجوع شود)!   اصول کافی جلد 1 صفحه 344

 حدیث هفته) 23/10/1389

حماد بن عيسى گويد: شنيدم از امام صادق عليه السلام كه فرمود: زنادقه در سال صد و بيست و هشت ظهور كنند من اين مطلب را در مصحف فاطمه عليها السلام ديدم، عرض كردم: مصحف فاطمه عليها السلام چيست؟ فرمود: چون خداى تعالى پيغمبرش صلّى اللَّه عليه و آله را قبض روح فرمود، فاطمه عليها السلام را از وفات آن حضرت اندوهى گرفت كه جز خداى عزوجل مقدارش را نداند، بدان جهت خدا فرشته ‏اى برايش فرستاد كه او را دلدارى دهد و با او سخن گويد، فاطمه از اين داستان به امير المؤمنين عليه السلام‏ شكايت كرد (يعنى گزارش داد و يا شكايتش از نظر ننوشتن سخنان فرشته بود) على عليه السلام فرمود: چون آمدن فرشته را احساس كردى و صدايش را شنيدى، بمن بگو، پس فاطمه به امير المؤمنين عليه السلام خبر داد و آن حضرت هر چه ميشنيد مينوشت، تا آنكه از آن سخنان مصحفى ساخت، اما در آن مصحف چيزى از حلال و حرام نيست، بلكه در آن علم به پيش آمدهاى آينده است.توضيح‏: - علامه مجلسى (ره) گويد: من فكر ميكنم كه مقصود از زنادقه امثال ابن ابى العوجاء و ابن مقفّع باشند كه با امام صادق عليه السلام مجادله و مناظره ميكردند و سال 128 هجرى بيست سال قبل از وفات امام صادق عليه السلام است كه زمان طغيان و بسيارى اين طايفه بود و يا آنكه مراد خلفاى بنى عباسند كه كتب زنادقه را در آن سال ترويج دادند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 346

 امام صادق عليه السلام ميفرمود: همانا نزد ما نوشتجاتى است كه با وجود آنها نيازى به مردم نداريم (كه از آنها چيزى بپرسيم) ولى مردم به ما احتياج دارند، نزد ما كتابيست به املاء پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و خط على عليه السلام، دفتريست كه هر حلال و حرامى در آنست، شما راجع بكارى نزد ما می ‏آييد (و كسب تكليف ميكنيد) سپس ما ميفهميم كه شما به آن عمل ميكنيد يا عمل نميكنيد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 349

 حدیث هفته) 30/10/1389

امام جواد عليه السلام فرمايد: امام صادق عليه السلام فرمود: در آن ميان كه پدرم طواف كعبه مينمود، مردى نقاب زده ناگهانى پيدا شد و هفت شوط او را قطع كرد و او را به خانه كنار صفا آورد و دنبال من هم فرستاد تا سه نفر شديم، آن مرد بمن گفت خوش آمدى پسر پيغمبر! سپس دستش را بر سرم نهاد و گفت:
خير و بركت خدا بر تو باد اى امين خدا پس از پدرانش! (سپس متوجه پدرم شد و گفت) اى ابا جعفر! اگر ميخواهى تو بمن خبر ده و اگر ميخواهى من بتو خبر دهم، ميخواهى از من بپرس يا من از تو بپرسم، ميخواهى تو مرا تصديق كن يا من ترا تصديق كنم، پدرم فرمود: همه اينها را ميخواهم (و با هيچ يك مخالف نيستم) آن مرد گفت: پس مبادا كه در جواب سؤال من زبانت چيزى گويد كه در دلت چيز ديگر باشد، فرمود: اين كار را كسى ميكند كه در دلش دو علم مختلف باشد و خداى عز و جل از علمى كه در آن اختلاف باشد امتناع دارد (پس علم ما هم كه از علم خدا سرچشمه ميگيرد اختلاف ندارد).
آن مرد گفت: سؤال من همين بود كه شما يك سرش را گفتى، بمن خبر دهيد: اين علمى كه در آن اختلاف نيست، چه كسى آن را ميداند، پدرم فرمود: اما تمام اين علم نزد خداى جل ذكره ميباشد و اما آنچه براى بندگان لازمست، نزد اوصياء است، آن مرد نقابش را باز كرد و راست نشست و چهره ‏اش شكفته شد و گفت: من همين را ميخواستم و براى همين آمدم.شرح‏ :- واقع و حقيقت در هر موضوعى يك چيز است و كسى كه به واقع و حقيقت عالم باشد هميشه يك چيز می ‏گويد، هيچ گاه دو گفتار مخالف از او شنيده نميشود، اختلاف در گفتار و احتمالات بسيار نسبت بكسانيست كه واقع و حقيقت را نميدانند و در گفتار و نوشتجاتشان تناقض و اختلاف و توالى فاسدة و لوازمى كه خود آنها قبول ندارند ديده می ‏شود، به عقيده ما شيعيان علم بواقع و حقيقت در درجه اول مختص به خدايتعالى و در درجه دوم بمقدار احتياج بشر براى الهام‏ گيرندگان از منبع علم او يعنى انبياء و اوصياء است، اينست كه قرآن كريم ميفرمايد (22 سوره 4) «اگر اين قرآن از جانب غير خدا ميبود در آن اختلاف بسيارى مييافتند».ترجمه بقيه حديث :  به عقيده شما علمى كه اختلافى در آن نيست نزد اوصياء است ، اكنون بفرمائيد :چگونه آن را ميدانند و بدست می ‏آورند؟ فرمود: همچنان كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميدانست (يعنى همه به الهام و وحى خدا ميدانند) جز اينكه ايشان آنچه را پيغمبر ميديد نمی ‏بينند، زيرا او پيغمبر بود و ايشان محدثند و پيغمبر (در معراجهاى خود) بر خداى عز وجل وارد ميشد و وحى را ميشنيد و ايشان نمي شنوند، آن مرد گفت: راست گفتى پسر پيغمبر، اكنون مسأله مشكلى از شما ميپرسم! بفرمائيد كه اين علم بدون اختلاف، چرا هميشه آشكار نشود، چنانچه با پيغمبر آشكار ميگشت (چرا اوصياء گاهى تقيه ميكنند و واقع را بی ‏پرده نميگويند چنانچه پيغمبر ميگفت) پدرم خنديد و فرمود: خداى عزوجل نخواسته كه بر علم او اطلاع پيدا كند مگر كسى كه در ايمان بخدا امتحانش را داده باشد، چنان كه خدا برسولش حكم فرموده بود كه بر آزار قومش صبر كند و جز بفرمان خدا با ايشان مبارزه نكند، پيغمبر چه اندازه پنهانى دعوت كرد تا به او دستور رسيد (94 سوره 15) «آنچه را مأموريت دارى آشكار كن و از مشركين روى برگردان» (پس پيغمبر هم مانند اوصياء گاهى علمش را آشكار نميكرد).
به خدا سوگند، اگر پيغمبر پيش از اين دستور هم دعوتش را آشكار ميكرد در امان بود ولى نظر او اطاعت امت بود و از مخالفتشان بيم داشت كه از دعوت آشكار باز ايستاد.
دلم ميخواست با چشمت مهدى اين امت (امام دوازدهم) را ميديدى در حالى كه فرشتگان، ارواح كفار مرده را با شمشير آل داود بين زمين و آسمان، عذاب ميكنند و ارواح زندگان مانند ايشان را (كه در زمين هستند) به آنها ملحق مينمايند. آن مرد شمشيرى برآورد و گفت: هان اين شمشير از همان شمشيرها است، پدرم فرمود: آرى بحق خدائى كه محمد را بر بشر برگزيد، آن مرد نقابش را كنار زد و گفت: من الياسم، اينكه از وضع شما پرسيدم بخاطر بی ‏اطلاعيم نبود، بلكه ميخواستم اين حديث، موجب قوت أصحاب شما باشد و بشما خبر خواهم داد آيه ‏ئى را كه خود ميدانيد و اصحاب شما اگر بآن آيه احتجاج كنند، پيروز شوند.پدرم فرمود: اگر ميخواهى من آن آيه را بتو بگويم؟ گفت: ميخواهم، فرمود: شيعيان ما اگر بمخالفين ما (اهل سنت) بگويند: خداى عزوجل به پيغمبرش ميفرمايد، ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم- تا آخر سوره- (كه معنى آيات اينست: تو چه دانى كه شب قدر چيست؟، شب قدر از هزار ماه بهتر است، در شب قدر فرشتگان و جبرئيل به اجازه پروردگار خود، براى هر مطلبى نازل شوند و تا دميدن صبح آنچه نازل می ‏شود سلام است [براى هر مطلب سلامتى تا سپيده دم نازل شوند].
آيا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چيزى ميدانست كه در آن شب نداند و در غير آن شب هم جبرئيل عليه السلام براى او نياورد؟ (يعنى آيا پيغمبر علمى از غير طريق وحى هم داشت؟) مخالفين خواهند گفت: نه، به آنها بگو: آيا آنچه را پيغمبر ميدانست، جايگزينى براى اظهارش داشت؟ (يعنى چاره ‏ئى داشت كه دعوتش را تبليغ نكند ؟ ) خواهند گفت : نه ، به آنها بگو : آيا در آنچه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از علم خداى- عز ذكره- اظهار ميكند (و بمردم ميگويد،) اختلافى هست؟ اگر گويند: نه، به ايشان بگو: پس كسى كه بر مسند حكم خدا نشسته و در حكمش اختلاف ميباشد (مانند اجتهادات متناقص اهل سنت) آيا مخالفت پيغمبر
صلّى اللَّه عليه و آله كرده است؟  خواهند گفت: آرى، و اگر بگويند: نه، سخن اول خود را باطل كرده ‏اند (كه گفتند: علم پيغمبر تنها از طريق وحى و مأخوذ از علم بی ‏اختلاف خداست).
سپس به آنها اين آيه را تذكر بده (7 سوره 3) «تأويل قرآن را جز خدا و راسخين در علم نميدانند» اگر بگويند: راسخين در علم چه كسانند؟ بگو: كسى كه در علمش اختلاف نيست، اگر بگويند: او كيست؟بگو: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله داراى اين علم بود، ولى آيا پيغمبر علم خود را تبليغ كرد يا نه؟ اگر بگويند: تبليغ كرد، بگو: آيا پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد، جانشين پس از او، آن علم بی ‏اختلاف را ميدانست؟ اگر بگويند: نه، بگو: جانشين پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله (مثل خود پيغمبر از جانب خدا) مؤيد است و نيز پيغمبر جانشين خود نكند، جز كسى را كه به حكم او حكم كند و در همه چيز مانند او باشد، جز منصب نبوت و اگر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كسى را جانشين علم خود معين نكند، كسانى را كه در پشت پدرانند و پس از او بدنيا می ‏آيند ضايع كرده (و بدون رهبر دينى گذاشته) است. (پس از تمهيد اين مقدمات، چنين نتيجه ميگيريم كه جانشين پيغمبر بايد مثل خود او عالم به تأويل قرآن و مصون از خطا و اشتباه بوده، اختلاف در حكم و فتوى نداشته باشد و مؤيد از طرف خدا باشد.
اگر به تو بگويند: علم پيغمبر تنها از قرآن بود (و از راه ديگرى در شب قدر برايش علمى پيدا نميشد) تو به آنها بگو: (همان قرآن در سوره 44 فرمايد) «حم قسم به اين كتاب روشن كه ما آن را در شبى مبارك نازل كرده ‏ايم، ما بيم دهنده‏ ايم (سپس ميفرمايد: در آن شب هر امر محكم و درستى فيصل داده شود، فرمانيست از جانب ما، همانا ما فرستنده رسولانيم» اين آيه دلالت دارد كه علم پيغمبر و جانشينانش در شبهاى قدر زياد می‏شود، زيرا فيصل دادن هر امر محكم بآنها ابلاغ می‏شود)  اگر بتو بگويند: خداى عز وجل اين امر را جز بسوى پيغمبر نفرستد، تو بگو: آيا اين امر محكم كه فيصل داده می ‏شود و به توسط فرشتگان و جبرئيل فرود می ‏آيد آنها از آسمانى به آسمانى نزول كنند يا از آسمان به زمين؟ اگر گويند: تنها از آسمانى به آسمانى نزول كنند، (درست نيست) زيرا در آسمان كسى نيست كه از اطاعت به معصيت گرايد (و فيصل دادن در مورد گناه و طغيان و اختلافست) و اگر بگويند: از آسمان به زمين آيند و اهل زمين به فيصل دادن احتياج زيادى دارند، تو بگو: پس ايشان چاره ‏ئى جز اين دارند كه سيد و بزرگترى داشته باشند و نزدش محاكمه كنند؟.
اگر گويند: خليفه وقت حاكم ايشانست، تو بگو (256- بقره) «خدا سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، ايشان را از تاريكيها بسوى نور برد- تا آنجا كه فرمايد-: در دوزخ جاودانند» بجانم قسم كه در زمين و آسمان، سرپرستى از طرف خداى- عز ذكره- نيست، جز اينكه مؤيد است و كسى كه تأييد شود خطا نكند و در روى زمين دشمنى براى خدا نباشد، جز اينكه بی ‏ياور باشد و هر كه بی ‏ياور باشد، به حق نرسد همچنان كه لازمست از آسمان براى مردم زمين فرمان و قانون نازل شود، لازمست حاكمى هم باشد.
اگر گويند: آن حاكم را نميشناسيم، به آنها بگو. هر چه خواهيد بگوئيد، خداى عزوجل نخواسته است كه بندگان را بعد از محمد صلّى اللَّه عليه و آله بدون حجت گذارد.
امام صادق عليه السلام فرمايد: الياس ايستاد و گفت: اى پسر پيغمبر در اينجا موضوعى است مشكل، به من بفرمائيد: اگر آنها گويند حجت خدا تنها قرآنست، (چه بايد گفت؟) فرمود: آنگاه من به آنها ميگويم: قرآن زبان ندارد كه امر و نهى كند ولى قرآن اهلى دارد كه آنها امر و نهى ميكنند (و جزئيات‏ و مصاديق كلى قرآن را تفسير و تعيين ميكنند) و نيز ميگويم: گاهى براى بعضى از اهل زمين، بلا و فتنه ‏ئى پيش آمد كند كه در سنت پيغمبر و حكم مورد اجماع امت وجود نداشته باشد و در قرآن هم نباشد، براى علم خدا روا نيست كه چنين فتنه ‏ئى در زمين پيدا شود و در محكمه عدالت او كسى كه آن فتنه را رد كند و به گرفتاران فرج بخشد، وجود نداشته باشد، الياس گفت: در اينجا شما پيروز ميشويد اى پسر پيغمبر، گواهى دهم كه هر بلا و مصيبتى كه در زمين به مخلوق رسد، يا نسبت به جان ايشان در موضوع دين يا غير دين، پيش آمد كند، خداى- عز ذكره- ميداند و قرآن را راهنماى آنها قرار داده است، سپس گفت: اى پسر پيغمبر! ميدانى كه قرآن دليل چيست؟ امام باقر عليه السلام فرمود: آرى كليات حدود خدا در قرآنست و تفسير آنها نزد حاكم (حجت معصوم خدا) است.الياس گفت: خدا امتناع دارد كه بنده ‏اى به مصيبتى نسبت به دين يا جان و يا مالش گرفتار شود و در روى زمينش حاكمى كه نسبت به آن مصيبت به درستى قضاوت كند، وجود نداشته باشد. آن مرد (الياس) گفت:در اين موضوع شما به كمك برهان پيروزى داريد، مگر اينكه دشمن شما دروغى به خدا ببندد و گويد: براى خداى- جل ذكره- حجتى نيست:به من خبر دهيد از تفسير (20 سوره 57) «تا براى آنچه از دستتان رفته غم مخوريد» (امام باقر عليه السلام فرمود:) اين از مختصات على است «و نسبت به آنچه به دستتان آمده شادى نكنيد» در باره ابى فلان و ياران اوست كه يكى در جلو و يكى دنبالست «براى آنچه از دستتان رفته غم مخوريد» مخصوص على عليه السلام است و براى آنچه بدستتان آمده شادى نكنيد، راجع به فتنه ‏ايست كه بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله پيش آمد،  آن مرد (الياس) گفت: گواهى دهم كه شما دارندگان همان حكمى هستيد كه در آن اختلاف نيست، سپس آن مرد برخاست و رفت و من او را نديدم.
شرح‏: راجع به آيه شريفه (23 سوره 57) و تأويلى كه امام عليه السلام فرمود: علامه مجلسى ره پنج قول نقل ميكند ولى خودش قول اول را انتخاب ميكند و آن را واضح تر ميداند و انصافا هم چنانست كه ايشان گويند، بدين جهت ما نيز تنها همان قول را ذكر ميكنيم. در مرآت صفحه 178 گويد:اول- آنچه به ذهن كوتاه من رسد اينست كه: اين آيه در باره ابى بكر و اصحابش يعنى عمر و عثمان نازل شد و خطاب در آيه متوجه ايشانست، پس اينكه خدا فرمايد: «تا بر آنچه از دستتان رفته غم مخوريد» يعنى از اينكه خلافت و امامت بواسطه نص و تعيين پيغمبر از دست شما رفت و به على عليه السلام اختصاص يافت، غم مخوريد «و نسبت به آنچه به دستتان آمده شادى نكنيد» يعنى به اين خلافت ظاهرى كه بعد از پيغمبر به شما رسيد، شادى نكنيد، خدا شما را به ميل خودتان واگذار كرد و مجبور بر ترك اين كار نساخت و توانائى غصب خلافت را به شما داد.
و اينكه امام فرمود: «يكى در جلو و يكى دنبالست» يعنى قسمت اول آيه، اشاره به قضيه اول دارد كه تعيين خلافت على در حيات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله باشد و قسمت دوم آيه، اشاره بواقعه دوم دارد كه غصب خلافت بعد از وفات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله باشد.و اين تأويل كاملا با صدر آيه هم منطبق است كه ميفرمايد: «هيچ گونه مصيبتى به زمين و يا جان شما نرسد، مگر پيش از آنكه خلقش كنيم، در نامه ‏اى (لوح محفوظ) بوده و اين براى خدا آسانست» يعنى موضوع خلافت، در لوح محفوظ ما براى على عليه السلام ثبت شده و ملائكه و جبرئيل هم همان احكام نوشته ما را نازل ميكنند، اگر از دست شما رفته است غم مخوريد و بدانيد كه با تعيين خدا بوده و به اين خلافتى كه با تحميل و زور بدست آورده ‏ايد، شادى نكنيد و بدانيد كه شما مستحق آن نيستيد و به كيفرش خواهيد رسيد.
پس معلوم شد كه آنچه امام باقر عليه السلام قبلا فرمود (راجع به مصيبت در دين و جان و مال) اشاره به تأويل صدر همين آيه بوده و بدين جهت الياس هم از بقيه آيه پرسيد. اصول کافی جلد 1 صفحه 351

 حدیث هفته) 7/11/1389

امام صادق عليه السلام فرمود : در آن ميان كه پدرم نشسته بود و افرادى هم نزد او بودند، ناگهان او را خنده ‏ئى گرفت كه دو چشمش پر از اشك شد، سپس فرمود: ميدانيد چه مرا به خنده آورد؟گفتند: نه، فرمود: ابن عباس معتقد است كه از جمله كسانى است كه (30 سوره 41) «گفته ‏اند:پروردگار ما خداست و سپس استقامت كردند- دنباله آيه:- فرشتگان برايشان نازل شوند كه بيم مداريد و غم مخوريد-»  من به او گفتم: ابن عباس! تو فرشتگان را ديده ‏ئى كه دوستى خود را نسبت به تو در دنيا و آخرت و ايمنى تو را از بيم و اندوه خبر دهند؟ ابن عباس گفت: خداى- تبارك و تعالى- فرمايد: (10 سوره 49) «همانا مؤمنين برادر يك ديگرند» پس تمام امت در اين حكم شريكند (يعنى همچنان كه من فرشتگان را نديده ‏ام، ساير مؤمنين با استقامت هم نديده ‏اند).
امام عليه السلام فرمايد: من خنديدم (شايد جهت خنده حضرت اينست كه: مقصود از استقامت در آيه، استقامت بر حق است در هر گفتار و كردار و آن ملازم با عصمت و مختص به ائمه عليهم السلام است و ابن عباس گمان ميكند كه هر گونه استقامت و هر مؤمنى را شامل می ‏شود) و به او گفتم: راست گفتى (مؤمنين برادر يك ديگرند) ولى ابن عباس! ترا به خدا آيا در حكم خداى- جل ذكره- اختلافى هست؟ گفت:
نه، گفتم: رأى تو چيست در باره مرديكه با شمشير انگشتان دست مردى را بيندازد و فرار كند و مرد ديگرى بيايد و كف دست او را هم قطع كند، اگر تو قاضى باشى و او را نزد تو آورند، چه خواهى كرد؟ گفت:به كسى كه كف دست را بريده ميگويم: بايد ديه كف دست او را بدهى و به دست بريده ميگويم با او به هر چه خواهى مصالحه كن و او را نزد دو عادل ميفرستم (تا ديه كف او را معين كنند).من گفتم: در حكم خداى- عز ذكره- اختلاف پيدا شد ( زيرا اول گفتى مصالحه كنند و سپس گفتى‏
نزد دو عادل ميفرستم) و سخن اولت را باطل كردى (كه گفتى در حكم خدا اختلاف نيست)  خداى- عز ذكره- هرگز نخواسته كه موضوعى راجع به حدود در ميان خلقش پيدا شود و تفسير و حكمش در زمين نباشد، دست كسى كه كف را بريده قطع كن و ديه انگشتان را باو برگردان (وسائل ج 3 ص 481- اين حديث را با سه طريق ذكر نموده و طبق آن فتوى داده است و مجلسى ره گويد: بيشتر اصحاب ما به اين حديث عمل كرده ‏اند- مرآت ص 179) حكم خدا در شبى كه امرى؟؟ را نازل كرده است، (شب قدر) چنين است. اگر تو بعد از آنكه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شنيده ‏اى آن را انكار كنى، خدايت به دوزخ فرستد، همچنان كه چشمت را كور كرد، روزى كه على بن ابى طالب را انكار كردى. ابن عباس گفت: به همان جهت چشمم كور شد [؟] امام عليه السلام فرمود: تو از كجا اين را دانستى؟ بخدا كه چشم او جز از ضربه پر فرشته كور نشد، سپس خنديدم و او را در آن روز بواسطه سستى عقلش رها كردم.
سپس او را ديدم و گفتم: ابن عباس! تو هيچ گاه مثل ديروز راست نگفتى، زيرا گفتى: على بن ابى طالب عليه السلام بتو فرمود: شب قدر در هر سالى هست و امر آن سال (حكم خدا و مقدر بندگان) در آن شب نازل می ‏شود و براى آن امر (كه نازل می ‏شود) واليانى بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تعيين شده است. تو گفتى: آنها چه كسانند؟ على عليه السلام فرمود: من و يازده نفر امامان محدث از صلب من ميباشيم، تو گفتى: من عقيده ندارم كه شب قدر جز با پيغمبر باشد (يعنى پس از وفات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امر خدا در شب قدر بر كسى نازل نشود) آنگاه فرشته ‏اى كه با او سخن ميگفت، مجسم شد و گفت:
ابن عباس! دروغ گفتى، من با دو چشمم فرشته ‏اى را كه با على عليه السلام سخن ميگفت، ديده ‏ام- ولى على عليه السلام فرشته را با چشمش نديده بلكه با قلبش دريافته (و آواز او) در گوشش قرار گرفته- سپس با پر خود به تو زد كه كور گشتى.
ابن عباس گفت: در هر چه ما با يك ديگر اختلاف كنيم، حكمش با خداست. امام عليه السلام فرمايد: من گفتم مگر خدا در هيچ يك از احكامش، دو گونه حكم ميكند؟ (در حكم خدا اختلاف پيدا می ‏شود؟) گفت: نه فرمود: همين جاست كه هلاك شدى و هلاك كردى (يعنى چون علم بدون اختلاف كه فقط به واقع و حقيقت ناظر است و متصل بوحى الهی‏ست، تنها نزد ماست كه جانشينان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ميباشيم و علومى كه در دست مردمست، همه متناقض و مختلف است، اگر تو هم به علم خويش متكى شوى، خودت هلاك گشته و ديگران را هلاك كرده ‏اى).
توضيح‏:- علامه مجلسى (ره) گويد: مناظره بين امام باقر عليه السلام و ابن عباس لابد در زمان كودكى امام و حيات پدرش زين العابدين عليهما السلام بوده است، زيرا تولد امام باقر عليه السلام در سال 57 هجرى بوده و وفات ابن عباس در سال 68 و وفات امام چهارم در سال 95 بوده است، و اما راجع به شب قدر ميان اماميه خلافى نيست كه بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تا انقراض دنيا شب قدر و فضيلتش باقی ‏ست و در شب قدر هر سال ملائكه و روح نازل ميشوند و بيشتر عامه هم چنين معتقدند. اصول کافی جلد 1 صفحه 357

 حدیث هفته) 14/11/1389

على عليه السلام غالبا ميفرمود كه : هر گاه تيمى و عدوى (ابو بكر و عمر) خدمت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بودند و آن حضرت سوره «انا انزلناه» را با خشوع و گريه تلاوت ميفرمود، ميگفتند: چقدر در اين سوره دلت ميسوزد، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود: براى آنچه چشمم (فرشتگان را در شب قدر) ديده و دلم (بيان هر امر محكم را در آن شب) فهميده و نيز براى آنچه دل اين شخص (على عليه السلام) پس از من در مييابد « نسبت به على عليه السلام نفرمود كه با چشم می ‏بيند، زيرا چنان كه در سابق ذكر شد، امام عليه السلام ملائكة را در شب قدر بچشم نمی ‏بيند، بلكه تنها صداى آنها را می ‏شنود.» آنها ميگفتند: مگر شما چه ديده ‏ئى و او چه مي بيند؟ حضرت براى آنها روى خاك مينوشت تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ {قدر آیه 4 } سپس می ‏فرمود: پس از اينكه خداى عزوجل فرمايد «هر امرى» ديگر چيزى باقى ميماند؟ ميگفتند: نه، ميفرمود: ميدانيد آنكه هر امرى بر او نازل می ‏شود كيست؟ ميگفتند: تو هستى اى رسول خدا، ميفرمود: آرى، اما شب قدر بعد از من هم ميباشد؟ ميگفتند: آرى، ميفرمود: در شبهاى قدر پس از من هم آن امر نازل می ‏شود؟ ميگفتند: آرى.
ميفرمود: به چه كسى نازل می ‏شود؟ می ‏گفتند: نمي دانيم، پيغمبر دست بر سر من ميگذاشت و ميفرمود: اگر
نمی ‏دانيد، بدانيد، آن شخص پس از من اين مرد است، سپس آن دو نفر شب قدر را بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميشناختند، بواسطه هراس سختى كه در دل آنها می ‏افتاد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 363 

 حدیث هفته) 21/11/1389

مردى به امام محمد تقى عليه السلام عرضكرد: پسر پيغمبر! بر من خشم مكن، فرمود: براى چه؟ عرضكرد: براى آنچه ميخواهم از شما بپرسم. فرمود: بگو: عرض كرد: خشم نميكنى؟ فرمود:
خشم نميكنم، عرضكرد، بفرمائيد اينكه راجع به شب قدر معتقديد كه فرشتگان و جبرئيل بسوى اوصياء نازل ميشوند، آيا براى آنها امرى می ‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را نمي دانسته يا امرى می ‏آورند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را ميدانسته است؟ با آنكه شما ميدانيد كه چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات كرد، على عليه السلام تمام علوم او را فرا گرفته بود؟ امام فرمود: اى مرد مرا با تو چكار است؟
چه شخصى تو را نزد من آورد؟ عرض كرد: سرنوشت مرا براى طلب دين نزد تو آورد. فرمود: پس آنچه را بتو ميگويم خوب بفهم.همانا چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را به معراج بردند، فرود نيامد تا اينكه خداى- جل ذكره- علم گذشته و آينده را به او آموخت و مقدار زيادى از آن علم مجمل و سر بسته بود كه تفسير و توضيحش در شب قدر می ‏آمد،  على بن ابى طالب عليه السلام هم مانند پيغمبر بود، علوم مجمل را ميدانست و تفسيرش در شبهاى قدر می ‏آمد، مانند آنچه براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بود، مرد سائل گفت: مگر در آن علوم مجمل و سر بسته تفسيرى نبود؟ فرمود: چرا، ولى در شبهاى قدر از طرف خداى تعالى بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و اوصياء نسبت به آنچه ميدانند دستور می ‏آيد كه چنين و چنان كن و در آن شب دستور ميگيرند كه نسبت به آنچه ميدانند چگونه رفتار كنند.
مرد سائل گويد، عرض كردم: اين مطلب را برايم توضيح دهيد، فرمود: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وفات نكرد، جز اينكه علوم سر بسته و تفسير آنها را فرا گرفته بود، عرض كردم: پس آنچه در شبهاى قدر برايش می ‏آمد چه علمى بود؟ فرمود: فرمان و تسهيلى بود نسبت به آنچه ميدانست (جزئيات و مصاديق بر كليات منطبق ميگشت و دستور اجرايش می ‏آمد و اين خود تسهيلى بود براى پيغمبر و امام صلّى اللَّه عليه و آله.) مرد سائل گفت: پس براى ايشان در شبهاى قدر چه علمى غير از آنچه ميدانستند پديد می ‏آمد؟
فرمود: اين مطلب از چيزهائى است كه ايشان مأمور به كتمانش باشند و تفسير آنچه را پرسيدى جز خداى- عز و جل- نداند.
مرد سائل گفت: مگر اوصياء ميدانند آنچه را كه پيغمبران نميدانند؟ فرمود: نه؟؟؟، چگونه می ‏شود كه وصى علمى جز آنچه به او وصيت شده بداند؟!! مرد سائل گفت: ما را ميرسد كه بگوئيم يكى از اوصياء چيزى ميداند كه وصى ديگر آن را نميداند؟فرمود: نه، هر پيغمبرى كه بميرد علمش در قلب وصيش باشد و فرشتگان و جبرئيل در شب قدر فقط آنچه را كه وصى بايد ميان بندگان حكم كند فرود می ‏آوردند.
 مرد سائل گفت: مگر ايشان آن حكم را نمي دانند؟ فرمود: چرا ميدانند ولى نميتوانند مطلبى را اجرا كنند تا در شبهاى قدر دستور يابند كه تا سال آينده چگونه رفتار كنند.
مرد سائل گفت: من نمي توانم اين موضوع را انكار كنم؟ امام فرمود: هر كه انكار آن كند، از ما نيست.
مرد سائل گفت: اى ابا جعفر بفرمائيد كه آيا براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در شبهاى قدر علمى می آمد كه آن را نمي دانست؟ فرمود: اين سؤال براى تو روا نيست، اما نسبت به علم گذشته و آينده، هر پيغمبر و وصيى كه بميرد وصى پس از وى آن را ميداند و اما اين علمى كه تو ميپرسى خداى- عزوجل- نخواسته كه جز خود اوصياء از آن اطلاع يابند، مرد سائل گفت: پسر پيغمبر! از كجا بدانم كه شب قدر در هر سالى هست؟ فرمود: چون ماه رمضان فرا رسد، در هر شب سوره «دخان» را صد مرتبه بخوان، چون شب بيست و سوم رسد، آنچه را پرسيدى تصديقش را مي بينى.توضيح‏: پيداست كه عمده مشكل اين مرد سائل در اين حديث شريف اينست كه: به امام عليه السلام ميگويد شما ميگوئيد : به محض اينكه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله يا امام سابق بميرد، جانشين او تمام علوم او را ولو به طور كلى و سر بسته ميداند و باز در شبهاى قدر هر سال فرشتگان براى او علمى می ‏آورند، اگر پيغمبر و امام صلوات اللَّه عليهم همه چيز را ميدانند، پس آنچه در شبهاى قدر می ‏آورند چيست؟ و اگر در شبهاى قدر چيز تازه‏ اى می ‏آورند، پس پيغمبر و امام عليهم السلام پيش از آن شب همه چيز را نميدانسته ‏اند؟ مرد سائل اين مشكل را هشت مرتبه به عبارات مختلف سؤال ميكند و حضرت جوابش ميدهد كه: آنچه را ميدانند علوم و قوانينى است حقيقى و به تصويب رسيده ولى در شبهاى قدر فقط دستور اجراء آنها را دريافت ميكنند(شايد كيفيت اجراء هم در آن شبها ابلاغ شود.) و اما راجع به اينكه امام عليه السلام به او ميفرمايد: اين سؤال براى تو روا نيست جهتش اينست كه آن سائل بيش از آن مقدار ظرفيت و استعداد نداشته و بر امام لازمست كه جواب را به مقدار فهم و استعداد سائل گويد چنانچه در حديث 540 توضيح داديم و يا جهتش اينست كه چون هشت مرتبه جوابش را فرمود و او نفهميد، امام عليه السلام با آن جمله خواست به او بفهماند كه فهم دست خداست و من فقط بيان ميكنم و يا آنكه مقصود سائل خصوصيات و جزئيات شب قدر بوده بطورى كه فرشتگان براى امام ميگويند، او هم براى آن مرد بگويد و پيداست كه اگر دانستن آن خصوصيات براى آن مرد جايز ميبود. خدا فرشتگان را در شبهاى قدر بر او نازل می ‏كرد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 368

 حدیث هفته) 28/11/1389

 ابن بشار گويد: شيخى سنى از اهل قطيعة الربيع بغداد كه از او روايت نقل ميشد، بمن گفت:من يكى از اين خاندان (امامان شيعه) را كه فضيلتش زبان زد مردم بود، ديدم كه در فضيلت و عبادت مانند او هرگز نديده بودم گفتم: او كه بود و حالش را چگونه ديدى؟ گفت: در ايام زندانبانى سندى بن شاهك، ما را كه هشتاد تن از آبرومندان و نيكوكاران نزد مردم بوديم، جمع كرد، و به حضور موسى بن جعفر عليهما السلام برد (زمانى كه مسمومش كرده و هنوز اثر زهر در بدن مباركش هويدا نگشته بود) سندى بما گفت: به اين مرد نگاه كنيد و ببينيد: آيا نسبت به او پيش آمدى رخ داده است؟ زيرا مردم گمان ميكنند كه چنين شده و اين سخن را بسيار ميگويند، اينست منزل و استراحتگاه او كه در كمال وسعت و بدون سختى و فشار است، اميرالمؤمنين‏(هارون) نسبت به او سوء قصدى ندارد و فقط به اين انتظار است كه امير المؤمنين از سفر برگردد و با او مناظره و مباحثه كند، او را می ‏بينيد كه صحيح و سالم و از همه چيز در وسعت است، شما از خود او بپرسيد.شيخ سنى گويد: (منظره امام به قدرى ما را جذب كرده بود كه به سخن سندى توجهى نداشتيم) و هدفى جز ديدار او و نظر به فضل و هيئت جذاب او نداشتيم، لذا موسى بن جعفر عليهما السلام خودش فرمود : اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه ميگويد، چنانست كه ميگويد، ولى من به شما جمعيت خبر ميدهم كه در هفت دانه خرما به من زهر داده ‏اند و فردا رنگ من سبز می ‏شود و پس فردا می ‏ميرم.
شيخ سنى گويد: من به سندى بن شاهك نگاه كردم، ديدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما ميلرزيد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 383

 سيف تمار (خرما فروش) گويد: با جماعتى از شيعيان در حجر اسماعيل خدمت امام صادق عليه السلام بوديم، حضرت فرمود: آيا جاسوسى مراقب ماست؟ ما به راست و چپ نگاه كرديم و كسي را نديديم، عرض كرديم، بر سر ما جاسوسى نيست، حضرت سه مرتبه فرمود: به پروردگار اين كعبه، به پروردگار اين ساختمان، اگر من با موسى و خضر می ‏بودم به آنها خبر می ‏دادم كه من از آنها داناترم و چيزى را كه نزد آنها نبود، به ايشان گزارش می ‏دادم، زيرا به موسى و خضر عليهما السلام علم آنچه گذشته و واقع شده، عطا شده بود، ولى علم آنچه تا روز قيامت واقع می ‏شود، عطا نشده بود، ليكن ما از راه وراثت آن علم را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بدست آورده ‏ايم.شرح‏:  مجلسى ره گويد: اگر اشكال شود كه چگونه امام كه از گذشته و آينده اطلاع دارد در باره جاسوس از اصحابش می ‏پرسد، جواب گوئيم كه در سابق گفتيم كه امام مكلف نيست كه به چنين علمى عمل كند و بايد در ظاهر طبق تقيه رفتار كند و يا آنكه امام براى اطلاع از بعضى مطالب محتاج به مراجعه كتب و يا توجه به عالم قدس است.    اصول کافی جلد 1 صفحه 388

 حدیث هفته) 5/12/1389

 مفضل به امام صادق عليه السلام عرض كرد: قربانت گردم، ممكن است خدا اطاعت شخصى را بر بندگانش واجب سازد و خبر آسمان را از او پوشيده دارد؟ فرمود: نه، خدا بزرگوارتر و مهربانتر و مشفق ‏تر از آنست كه اطاعت شخصى را بر بندگانش واجب كند و سپس خبر آسمان را در هر صبح و شام از او پوشيده دارد. (پس در هر صبح و شام از اخبار آسمانى بطريق الهام و تحديث به امام افاضه می ‏شود).     اصول کافی جلد 1 صفحه 389

 ضريس كناسى گويد: در حالى كه جمعى از اصحاب خدمت امام باقر عليه السلام بودند، شنيدم كه آن حضرت مي فرمود: من در شگفتم از مردمى كه از ما پيروى می ‏كنند و ما را پيشواى خود ميدانند و ميگويند اطاعت ما چون اطاعت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله واجب است، با وجود اين دليل و حجت خود را ميشكنند و با ضعف قلبى كه از خود نشان دهند خود را مغلوب كنند و حق ما را كاهش دهند و بر كسى كه خدايش برهان حق معرفت و گردن نهادن به امر ما را عطا فرموده خرده‏ گيرى كنند، شما ميپذيريد كه خداى تبارك و تعالى اطاعت اوليائش را بر بندگانش واجب كند و سپس اخبار آسمانها و زمين را از ايشان پوشيده دارد و اصول علم را نسبت به سؤالاتى كه از ايشان می ‏شود و قوام دين ايشانست از آنها قطع كند.شرح‏ :  مقصود از اين جملات، توبيخ و سرزنش شيعيانى است كه گويند امام اخبار آسمانها و زمين را نمی ‏داند و از لحاظ علم مانند يكى از افراد بشر است. امام عليه السلام صريح و روشن به اين شيعيان ميفهماند كه شما با اين عقيده خود را در برابر اهل سنت مغلوب می ‏كنيد زيرا آنها می ‏گويند: امام شما هم از لحاظ علم و دانش مانند امام ماست. اى شيعيان ضعيف و سست دل! چرا مقام ما را می ‏كاهيد و حجت خود را خرد می ‏كنيد؟! مگر ممكن است خدا شخصى را پيشواى دين مردم قرار دهد كه از جواب سؤالات مختلف ايشان عاجز بماند. ما در صفحه 300- 303 راجع به اين موضوع توضيح بيشترى داده ‏ايم.چقدر مايه تأسف و تأثر است كه اقيانوس علمى با آب شيرين و گوارايش در كنار مردمى جاهل و فقير و تشنه قرار گيرد و با كمال صفا و صميميت سرشارى و گوارائى آب خود را به آنها تذكر دهد و آن تشنگان بيچاره بجاى اينكه در طريق استفاده از آن اقيانوس با يك ديگر مسابقه گذارند و جانبازى كنند، چشم روى هم گذاشته و بگويند تو گودال آبى بيش نيستى.
آفرين و صدها هزار آفرين بر روشندلان بيدارى چون زراره و ابوبصير و ابن مسلم كه چشم باز كردند و تا اندازه ‏اى به عظمت آن اقيانوس پى بردند و قطراتى از آن بر گرفتند كه تا روز قيامت تشنه تشنه ‏دلان را سيراب كند و به آنها نشاط و خرمى دهد.دنباله حديث- حمران عرض كرد قربانت گردم، پس بفرمائيد: موضوع قيام على بن ابى طالب و امام حسن و امام حسين عليهم السلام چگونه شد كه ايشان براى يارى دين خداى عز ذكره خروج و قيام كردند و چه بلاها از طغيانگران سركش ديدند و بالاخره هم بر ايشان غلبه كردند و امامان كشته و مغلوب شدند.امام باقر عليه السلام فرمود: اى حمران خداى تبارك و تعالى آن مصيبات را براى ايشان مقدر فرموده و از مرحله قضا و امضا و حتم گذرانيده و در اختيار خود آنها گذاشته بود و پس از آنكه خود آنها آن مصيبات را اختيار كردند، خدا هم آن را به مرحله اجرا گذاشت، پس على و حسن و حسين عليهم السلام با خبرى كه قبلا از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شنيده بودند و ميدانستند، قيام كردند و هر كس از ما هم كه سكوت كند، سكوتش از روى علم و بصيرت است:اى حمران! اگر ايشان در زمان گرفتارى و غلبه طغيانگران از خداى عزوجل جدا بخواهند كه سلطنت طغيانگران را زايل كند و دولتشان را نابود سازد، خدا اجابت ميكند و آن گرفتارى را از ايشان برميدارد و پس از آن سر آمدن مدت طغيانگران و نابودى سلطنتشان از پاره شدن و از هم پاشيدن يك گلوبند به رشته كشيده زودتر انجام می ‏گيرد.
اى حمران بلاهائى كه به آنها ميرسد، بواسطه گناهى كه از آنها سرزده و يا براى عقوبت نافرمانى خدا نمی ‏باشد، بلكه براى درجات و كرامتى است كه خدا خواسته بدان نائل آيند، نسبت به ايشان گمانهاى ديگر مبر.  اصول کافی جلد 1 صفحه 389

 حدیث هفته) 12/12/1389

 امام محمد تقى عليه السلام فرمود: اى گروه شيعه: با سوره «انا انزلناه» (با اهل سنت) مخاصمه و مباحثه كنيد تا پيروز شويد، به خدا كه آن سوره پس از پيغمبر حجت خداى- تبارك و تعالى- است بر مردم و آن سوره سرور دين شماست (بزرگترين دليل مذهب شماست) و نهايت دانش ماست (زيرا كاشف از شب قدر است و در آن شب مكنونات علمى براى ما هويدا می ‏گردد) اى گروه شيعه با آيات حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ مخاصمه كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت است بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله.
اى گروه شيعه! خداى- تبارك و تعالى- ميفرمايد: (22 سوره 35) «هيچ امتى نيست مگر آنكه بيم رسانى در ميان آنها بوده است» شخصى گفت: اى ابا جعفر بيم رسان امت، محمد صلّى اللَّه عليه و آله است فرمود: درست گفتى ولى آيا پيغمبر در زمان حياتش چاره ‏ئى از فرستادن نمايندگان در اطراف زمين داشت؟
(يعنى ميتوانست آنها را نفرستد) گفت: نه: امام فرمود: بمن بگو مگر فرستاده پيغمبر بيم رسان او نيست چنان كه خود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده خداى عزوجل و بيم رسان او بود؟ گفت: چرا، فرمود: پس همچنين پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله براى پس از مرگ خود هم فرستاده و بيم رسان دارد، اگر بگوئى ندارد، لازم آيد كه پيغمبر آنهائى را كه در صلب مردان امتش بودند، ضايع كرده (و بدون رهبر گذاشته) باشد.
آن مرد گفت: مگر قرآن براى آنها كافى نيست؟ فرمود: چرا در صورتى كه مفسرى براى قرآن‏ داشته باشند،  گفت: مگر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله قرآن را تفسير نفرموده است؟ فرمود: چرا تنها براى يك مرد تفسير كرد و شأن آن مرد را كه على بن ابى طالب است به امت خود گفت.
مرد سائل گفت: اى ابا جعفر، اين مطلبى است خصوصى كه عامه از مردم زير بار آن نروند، فرمود خدا حتما ميخواهد كه در نهان پرستش شود تا برسد هنگام و زمانى كه دينش آشكار شود، همچنان كه (سالهاى اول بعثت) پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با خديجه در نهان پرستش خدا می ‏كرد تا زمانى كه مأمور به اعلان گشت.مرد سائل گفت: آيا صاحب اين دين بايد آن را نهان كند؟ فرمود: مگر على بن ابى طالب عليه السلام از روزى كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اسلام آورد آن را نهان نكرد تا زمانى كه امرش ظاهر گشت؟كار ما نيز همچنين است تا نوشته خدا مدتش برسد (و هنگام ظهور امام زمان عليه السلام و آشكار شدن دين فرا رسد.)شرح‏ : - جمله «فهل كان نذير» بنظر ما «فهل كان له بد» بوده و تصحيف شده است، لذا همان طور ترجمه كرديم و حاصل استدلال امام عليه السلام به آيه شريفه (22 سوره 35) اينست كه خداى تعالى ميفرمايد در هر امتى بيم رسانى بوده است و اين امت هم بيم رسانى لازم دارد، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تا زمانى كه زنده بود، بيم رسان خدا بود نسبت به مردم مكه و مدينه و به ساير بلاد و شهرها از جانب خود اشخاصى را ميفرستاد كه نمايندگان او و بيم ‏رسانان از طرف او بودند، پس در صورتى كه پيغمبر در زمان حياتش نايب و نماينده ‏ئى معين كند، چگونه براى پس از وفاتش نماينده‏اى معين نكند.در اينجا مجلسى (ره) اضافه ميكند كه نماينده در زمان حيات لازم نيست معصوم باشد، زيرا خود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله موجود است، هر گاه نماينده خلافى مرتكب شود، عزلش می ‏كند ولى نماينده بعد از وفات پيغمبر، بايد معصوم باشد. زيرا اگر معصوم نباشد و گناهى از او سر زند امت حق عزل او را ندارند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 364

 امام باقر عليه السلام فرمود : خداى تعالى نصرت خود را بر امام حسين عليه السلام فرود آورد تا آنجا كه ميان آسمان و زمين قرار گرفت (و نزديك شد كه او را بر كوفيان پيروزى دهد) سپس او را مخير ساخت كه او يا پيروزى و يا ملاقات خدا را انتخاب كند ، آن حضرت ملاقات خداى تعالى را اختيار كرد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 387

 حدیث هفته) 19/12/1389

 ابو حمزه گويد : شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: نه بخدا عالم هرگز جاهل نباشد (يعنى عالمى كه خدا اطاعتش را بر مردم واجب كرده و او همان امامست) ممكن نيست چيزى را بداند و چيزى را نداند (او همه چيز می ‏داند) سپس فرمود: خدا والاتر از آنست كه فرمانبرى از بنده ‏ئى را واجب كند كه علم آسمان و زمينش را از او نهان داشته است و باز فرمود: آن را از او نهان نكند.   اصول کافی جلد 1 صفحه 391

حمران گويد : امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل عليه السلام دو انار براى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله، آورد، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله يكى را خورد و ديگرى را دو نيمه كرد، نيمى را هم خورد و نيمى را به على خورانيد. پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: برادرم! می ‏دانى اين دو انار چه بود؟ گفت: نه، فرمود اما اولى نبوت بود كه (مخصوص منست و) ترا از آن بهره ‏ئى نيست و اما ديگرى علم و دانش بود كه تو در آن با من شريك هستى.من گفتم: چگونه على در علم شريك پيغمبر بود؟ فرمود: خدا هيچ علمى را به محمد صلّى اللَّه عليه و آله نياموخت جز آنكه به او دستور داد كه آن را به على عليه السلام بياموزد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 392

محمد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: جبرئيل براى محمد صلّى اللَّه عليه و آله دو انار بهشتى آورد، على عليه السلام او را ملاقات كرد و گفت: اين دو انار كه در دست دارى چيست؟ گفت اما اين يكى نبوت است كه تو از آن بهره ‏ئى ندارى و اما اين يكى علمست، سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آن را دو نيمه كرد، نيمى را به على داد و نيمى را خود گرفت، سپس فرمود: در اين تو با من شريك هستى و من با تو.پس امام باقر عليه السلام فرمود: به خدا كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از آنچه خدايش تعليم داد حرفى نياموخت جز آنكه آن را به على عليه السلام تعليم داد، سپس آن علم بما رسيد، آنگاه دست بر سينه خود نهاد.    اصول کافی جلد 1 صفحه 393

 حدیث هفته) 26/12/1389

امام باقر عليه السلام فرمود : اگر زبانهاى شما لجام و بندى ميداشت سود و زيان هر مردى را برايش گزارش ميدادم. اصول کافی جلد 1 صفحه 394

 ابوبصير گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: چرا به اصحاب على عليه السلام مصيبت‏ها رسيد با وجود آنكه از مرگ و مصيبت خود آگاه بودند؟ حضرت به مانند شخص خشمگين به من جواب داد:آن مصيبت‏ها تنها از ناحيه خودشان به آنها رسيد، عرض كردم: قربانت گردم مانع شما چيست؟ (كه مرگ و مصيبت اصحاب خود را بآنها نمی ‏گوئيد؟) فرمود: اين دريست بسته شده، تنها حسين بن على صلوات اللَّه عليهما اندكى از آن را گشود (كه در شب عاشورا شهادت و مصيبت اصحابش را به آنها خبر داد) سپس فرمود اى ابا محمد: اصحاب آن حضرت بر دهان خود لجام و بندى داشتند.شرح‏ :علامه مجلسى (ره) پس از آنكه كلمه «ما اصابهم» را ببلا و مصيبت تفسير كرده چنان كه گفتيم، احتمال ديگرى را هم ذكر نموده است و آن احتمال اينست كه مقصود از «ما اصابهم» قرب و منزلتى است كه اصحاب امير المؤمنين عليه السلام نزد آن حضرت پيدا كردند و علم منايا و بلايا هم داشتند و حضرت در جواب فرمود: اين مقام و منزلت را آنها به واسطه قابليت و استعداد خويش بدست آوردند زيرا راز نگهدار بودند، شما توقع داريد كه به آن مقام و علوم برسيد اما چون راز نگهدار نيستيد قابليت نداريد.   اصول کافی جلد 1 صفحه 395

امام صادق عليه السلام فرمود: هر امامى كه نداند چه بسرش می ‏آيد (از خير و شر و بلا و عافيت) و بسوى چه ميرود (از مرگ و شهادت) او حجت خدا بر خلقش نيست.  اصول کافی جلد 1 صفحه 383

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 109 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
فضلیت زیارت ، گوشه ای از احوالات و ... ( حضرت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام)
دوشنبه, 01 مرداد 1397
مؤلف ( حاج شیخ عباس قمی) گويد كه در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است... ادامه مطلب...
شرفیاب شدن دعبل خزایی خدمت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) و خواندن اشعار در مدح آنحضرت
شنبه, 23 مرداد 1395
 شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از... ادامه مطلب...
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني ( حدیث از امام رضا (علیه السلام) )
شنبه, 28 بهمن -2
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني از حضرت امام رضا(علیه السلام) منقول... ادامه مطلب...
هفت چيز است كه اگر هفت چيز همراهش نباشد استهزاء حساب مي ‌شود(حدیث از امام رضا علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
اين روايت از حضرت امام رضا (علیه السلام)†منقول است كه فرمود: سَبْعَةُ... ادامه مطلب...
پاسخ به شبهات در خصوص قبول ولایتعهدی مأمون توسط امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم[1] *  و من هرگز خود را تبرئه نمي‌كنم كه... ادامه مطلب...
سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام) خلیل بن احمد از... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
دوشنبه, 12 آبان 1399
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
چهارشنبه, 16 مهر 1399
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...