gototopgototop
ورود به سایت



خانه آرشیو احادیث هفته آرشیو احادیث هفته سال 1388

آرشیو احادیث هفته سال 1388

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

حدیث هفته) 5/1/1388)

محمد بن مسلم گويد: يكى از آندو امام ( حضرت صادق و باقر ) عليهما السلام فرمود: هر كه به اندازه سنگينى دانه خردلى تكبر در دلش باشد، داخل بهشت نشود. راوى گويد: من گفتم : انا لله و انا اليه راجعون (ايـن جـمـله در عـربـى بـراى اظـهـار تـاءسـف و بـجـاى واى بـحـال مـن گـفـتـه مـى شود، و چون راوى گمان كرد: هر كس تكبر داشته باشد به بهشت نرود، اين جمله را گفت ) امام فرمود: چرا گفتى : انا لله و انا اليه راجعون ؟ گفت : براى آنچه از شما شنيدم ، فرمود: چنانكه تو فكر مى كنى نيست ، مقصود من انكار است ، و آن جز انكارنيست (يعنى مقصود از تكبر انكار خدا و گردنكشى در برابر اوست ). اصول كافى جلد 3 صفحه 423

امام صادق (ع) از قول رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: بزرگترين تكبر خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق است ، راوى گويد: عرض كردم : خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق چيست ؟ فرمود: در برابر حق نادانى كند و به اهل حق طعنه زند، پس هر كه چنين كند با لباس مخصوص خداى عزوجل ستيزه كرده است .  اصول كافى جلد 3 صفحه 424

امام صادق (ع) فرمود: در جهنم دره اى است به نام دوزخ براى متكبرين كه از شدت حرارت خود به خداى عزوجل شكايت كرد و در خواست كرد به او اجازه دهد نفس كشد، پس چون نفس كشيد جهنم شعله ور شد.  اصول كافى جلد 3 صفحه 424

امام صادق (ع) مى فرمود : متكبرين (روز قيامت ) به صورت مورچه در آيند، و مردم آنها را پايمال كنند تا خدا از حساب آنها فارغ شود.اصول كافى جلد 3 صفحه 424

حدیث هفته) 13/1/1388)

امام صادق (ع) فرمود : چون يعقوب سالخورده بر يوسف عليهما السلام وارد شد، عزت سلطنت يوسف را گرفت و به احترام او پياده نشد، جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت : يوسف ! كف دستت را باز كن ، چون باز كرد، نورى از آن برخاست و در فضاى آسمان قرار گرفت . يوسف گفت : اين چه نورى بود كه از كف دستم خارج شود ؟ گفت : به كيفر پياده نشدنت از اسب براى يعقوب سالخورده نبوت از فرزندانت بركنار شد ، و از نسل تو پيغمبرى نباشد. (شرح: پيداست كه چنين خلافى نسبت به مردم عادى مستوجب چنان كيفرى نيست ، ولى پيغمبران بواسطه علو شان و بلندی مقامشان به كوچكترين خلاف مورد عتاب ميشوند، و نظم و دقت دستگاه حساب خدا مقتضى همين سنجش است) اصول كافى جلد 3 صفحه 425  

امام صادق (ع) فرمود : هيچكس لاف بزرگى نزند جز به سبب ذلتى كه در خود ميبيند، و در حديث ديگر است كه آنحضرت فرمود : مردى تكبر و گردنكشى نكند، مگر به جهت ذلتى كه در خود مى بيند. (شرح : كسيكه ميداند دانش ندارد، در برابر مردم اظهار فضل و خود نمائى ميكند تا بدان وسيله نقص خود را جبران كند، و كمالى براى خود بتراشد، و حاصل مطلب اينكه انسان بطبع خويش خواهان ترقى و كمال و اظهار آن نزد همگان است ، پس اگر در واقع و حقيقت ، شرف و كمالى داشته باشد، هدف و منظورش تامين مى شود، و اگر آن كمالرا نداشته باشد با خود نمائى و گردنفرازى بر مردم عيب خود را مى پوشاند و به خيال خويش هدفش را تامين مى كند)  اصول كافى جلد 3 صفحه 426

حدیث هفته) 20/1/1388)

امام صادق (ع) فرمود : همانا خدا دانست كه ارتكاب گناه براى مؤمن از خود بينى بهتر است و اگر چنين نبود، هرگز مؤمنى بگناهى دچار نمى شد. و امام (ع) فرمود : هر كه را خود بينى فرا گيرد هلاك شود. اصول كافى جلد 3 صفحه 427

على بن سويد گويد : از حضرت ابى الحسن عليه السلام راجع به خود بينى و عُجبى كه عمل را فاسد كند پرسيدم ، فرمود: خود بينى چند درجه دارد: بعضى از آن درجات اينستكه . كردار زشت بنده بنظرش جلوه كند و آنرا خوب پندارد ( اشاره بآيه شريفه افمن زين له سوء عمله فرآه حسنا ) و از آن خوشش آيد و گمان كند كار خوبى ميكند (اشاره بآيه شريفه و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا) و بعضى از درجاتش اينستكه : بنده به پروردگارش ايمان آورد و بر خداى عزوجل منت گذارد، در صورتيكه خدا را بر او منت است (كه بايمانش هدايت فرموده ). ( اشـاره بـآيـه شـريـفـه يـمـنـون عـليـك اءن اءسـلمـوا، قل لا تمنوا على اسلامكم بل الله يمن علكم اءن هديكم للايمان )   اصول كافى جلد 3 صفحه 427

امام صادق (ع) فرمود : مردى گناه مى كند و از آن پشيمان مى شود، و كار شايسته اى مى كند و آن شادمانش مى سازد، و از حال پشيمانى دور مى افتد، در صورتى كه بودنش بحال پشيمانى بهتر است از شادى و سرورى كه او را فرا گرفته است . شرح :معلومست كه شخص پشيمان حال توابين ( توبه کنندگان ) را پيدا مى كند و خدايتعالى فرمايد: ان الله يحب التوابين ، و شادى و سرور، نازيدن و باليدن برخداست ، علاوه بر آنکه تعيين ارزش عمل بنده با سيد و مولاى او است و از اين روايات پيداست كه خدايتعالى گنهكار ترسان را از عابد خودبين دوست تر دارد.اصول كافى جلد 3 صفحه 427

حدیث هفته) 27/1/1388)

امام صادق (ع) فرمود : عالمى نزد عابدى رفت و به او گفت : نماز خواندنت چگونه و در چه حد است ، عابد گفت : مانند منى را از نمازش ميپرسند؟! در صورتيكه من از فلان زمان و فلان وقت عبادت خدا ميكنم ، عالم گفت : گريه كردنت چگونه است ؟ گفت : چنان ميگريم كه اشكهايم روان مى شود، عالم گفت : همانا اگر خنده كنى و ترسان باشى ، بهتر است از اينكه گريه كنى و  به خودت ببالى  ، هر كه به خود ببالد چيزى از عملش بالا نرود (پذيرفته نشود)اصول كافى جلد 3 صفحه 428

امام باقر (ع) يا امام صادق (ع) فرمود : دو مرد داخل مسجد شدند كه يكى عابد و ديگرى فاسق باشد، و از مسجد خارج شدند، در حاليكه مرد فاسق صديق (مؤمن واقعى) شده بود و مرد عابد فاسق شده بود ، و اين براى آن است كه عابد داخل مسجد شد، در حالتي كه به عبادتش ببالد و به آن بنازد و فكرش در آن باره باشد ولى فكر فاسق درباره ندامت و پشيمانى از فسقش ( گناهش ) ‍ باشد و از خداى عزوجل راجع به گناهانى كه كرده آمرزش خواهد.  اصول كافى جلد 3 صفحه 428

عبدالرحمن بن حجاج گويد : به امام صادق (ع) عرض كردم : مردى عملى (گناهى) مى كند و از آن ترسان و هراسان ميشود سپس كار نيكى مى كند و او را شُبه عُجبى ميگيرد (و به كار نيكش ميبالد) امام فرمود: او در حالت اولش با ترس ‍ بهتر است از حالت عُجب و خود بينیش . اصول كافى جلد 3 صفحه 428

حدیث هفته) 3/2/1388)

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى موسى عليه السلام نشسته بود كه ناگاه شيطان سوى او آمد و كلاه دراز رنگارنگى به سر داشت ، چون نزديك موسى عليه السلام رسيد ، كلاهش را برداشت و خدمت موسى بايستاد و به او سلام كرد. موسى گفت : تو كيستى ؟ گفت من شيطانم .
موسى گفت : شيطان توئى ؟! خدا آواره ات كند ، شيطان گفت : من آمده ام به تو سلام كنم به خاطر منزلتى كه نزد خدا دارى .
موسى عليه السلام به او فرمود: اين كلاه چيست ؟ گفت : به وسيله اين كلاه دل آدميزاد را ميربايم ( گويا رنگهاى مختلف كلاه نمودار شهوات و زينتهاى دنيا و عقايد فاسد و اديان باطل بوده است ).
موسى گفت : به من خبر ده از گناهى كه چون آدميزاد مرتكب شود بر او مسلط شوى ؟ شيطان گفت : هنگامى كه او را از خود خوش آيد و عملش را زياد شمارد و گناهش در نظرش كوچك شود.
و فرمود: خداى عزوجل به داود عليه السلام فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده و صديقان (راستگويان و درست كرداران ) را بترسان ، داود عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صديقان را بترسانم ! فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده كه من توبه را ميپذيرم و از گناه در ميگذرم و صديقان را بترسان كه به اعمال خويش خود بين نشوند، زيرا بنده اى نيست كه به پاى حسابش كشم جز آنكه هلاك باشد (و سزاوار عذاب ، زيرا از نظر عدالت و حساب عبادات بنده با شكر يكى از نعمتهاى او برابرى نكند).  اصول كافى جلد 3 صفحه 429

حدیث هفته) 10/2/1388)

ايوب بن حر گويد شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود: خداى -عز ذكره- با پيغمبر شما به پيغمبران خاتمه داد، پس از او هرگز پيغمبرى نباشد و با كتاب شما (قرآن ) به كتب آسمانى خاتمه داد، پس بعد از آن ( قرآن) هرگز كتابى نباشد، و بيان همه چيز را در آن نازل فرمود، و آفرينش شما و آسمانها و زمين و خبر پيش از شما و داورى ميان شما و خبر بعد از شما و موضوع بهشت و دوزخ و پايان كار شما در قرآن هست .  اصول كافى جلد 2 صفحه 10

عمر بن اشعث گويد: شنيدم امام صادق (ع) مى فرمود: شما گمان مى كنيد هر كس از ما امامان كه وصيت مى كند، به هركس ‍ مى خواهد وصيت مى كند؟! نه به خدا، چنين نيست ، بلكه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش صلى اللّه عليه و آله براى مردى پس از مردى (از ما خانواده ) تا به صاحبش برسد (يعنى تا برسد به امام دوازدهم و يا اينكه امر امامت به دست خدا و رسول است تا به اهل و مستحقش برسد).  اصول كافى جلد 2 صفحه 25  

ابو بصير گويد: خدمت امام باقر (ع) نشسته بودم كه مردى به آن حضرت عرض كرد: مرا از ولايت على (ع) خبر ده ، كه آن از جانب خدا هست يا از جانب پيغمبر (ص) ؟ حضرت خشمگين شد و فرمود: واى بر تو! پيغمبر (ص) از خدا بيمناكتر از آن است كه چيزى را كه خدا دستورش نداده بگويد، بلكه ولايت على (ع) را خدا واجب ساخت . چنانكه نماز و زكوة و روزه و حج را واجب ساخت . اصول كافى جلد 2 صفحه 48

حدیث هفته) 17/2/1388)

امام صادق عليه السلام فرمايد: رسولخدا صلى اللّه عليه و آله در مرض ‍ وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد، آن دو زن (حفصه و عايشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه عليه و آله بر آنها   افتاد ، رو بگردانيد و فرمود: دوستم را نزد من حاضر كنيد ، پس به دنبال على (ع) فرستادند ، چون ديدارش به على (ع) افتاد، به او متوجه شد و حديثش گفت . و چون على (ع) بيرون آمد، آن دو نفر ( ابوبكر و عمر ) را ملاقات كرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حديث كرد؟ فرمود: هزار باب به من حديث كرد كه  هر بابى مفتاح هزار بابست .  اصول كافى جلد 2 صفحه 61

يمان تمار گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بوديم ، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر كه در آن زمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خارقتاد را با دست بتراشد (درخت  قتاد ، درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش به اين طريقست كه يكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست ديگر تا پائين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت ) سپس فرمود: اينچنين و با اشاره دست مجسم فرمود ، كداميك از شما ميتواند خار آن درخت را به دستش نگه دارد، سپس لحظه ای سر به زير انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر بنده ئى بايد از خدا پروا كند، و به دين خود بچسبد ( دینش را نگه دارد ).  اصول كافى جلد 2 صفحه 132

حدیث هفته) 24/2/1388)

محمد بن مسلم گويد : شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود : اگر خبر غيبت صاحب الامر  به شما رسيد منكر آن نشويد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 137

موسى بن جعفر عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل : ((بگو به من بگوئيد اگر آب شما به زمين فرو رود كى براى شما آب روان مى آورد 30 سوره 67 )) فرمود: زمانى كه امام شما غايب شود، كيست (غير خدا) كه براى شما امام تازه اى آورد؟ (امام غايب شما را ظاهر كند تا از علومش كه چون چشمه صاف جاريست استفاده كنيد.)  اصول كافى جلد 2 صفحه 139

امام صادق عليه السلام فرمود: قائم ما قيام مى كند و در گردن او براى هيچكس پيمان و قرارداد و بيعتى نيست .  اصول كافى جلد 2 صفحه 143 

منصور از مردى نقل مى كند که  او به امام صادق عليه السلام عرض كرد: هرگاه روز را صبح و شام كنم و امامى را كه از او پيروى كنم نبينم چكنم ؟ فرمود: آنكه را بايد دوست داشته باشى دوست بدار و آنكه را بايد دشمن بدارى دشمن بدار (تولى و تبرى را از دست مده ) تا خداى عزوجل او را ظاهر كند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 143 

منصور گويد: امام صاق (ع) : به من فرمود: اى منصور ، اين امر (ظهور امام دوازدهم (ع) ) به شما نمى رسد جز بعد از نااميدى و نه به خدا (به شما نمى رسد) تا (خوب از بد) جدا شود و نه به خدا ( امر ظهور انجام نمیشود ) تا بررسى شود و نه به خدا ( امر ظهور انجام نمیشود ) تا شقاوت به شقى رسد و سعادت به سعيد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 195

حدیث هفته) 31/2/1388)

عبداللّه بن مغيره گويد: من واقفى مذهب بودم كه به حج رفتم ، چون به مكه رسيدم ، شكى (راجع به مذهبم ) دلم را مشغول كرد، خودم را به ملتزم (ديوار مقابل در خانه كعبه كه مستحب است سينه و شكم را به آنجا چسبانيده و دعا كنند) چسبانيدم و گفتم : بار خدايا تو خواست و اراده مرا ميدانى ، مرا به بهترين دينها هدايت كن ، پس در دلم افتاد كه خدمت حضرت رضا (ع) بروم.به مدينه آمدم و در خانه حضرت ايستادم و به غلامش گفتم : به آقايت بگو، مردى از اهل عراق بر در خانه است ، آنگاه صداى حضرت را شنيدم كه ميفرمود: بفرما اى عبداللّه بن مغيره ! بفرما اى عبداللّه بن مغيره ، چون مرا ديد فرمود: خدا دعايت را اجابت كرد و به دين خودش هدايتت فرمود: من عرض كردم : گواهى دهم كه توئى حجت خدا و امين او بر خلقش .  اصول كافى جلد 2 صفحه 167

منصور صيقل گويد: من و حارث بن مغيره با جماعتى از اصحابمان (شيعيان ) خدمت امام صادق (ع) نشسته بوديم (و از ظهور دولت حق سخن مى گفتيم ) آن حضرت سخن ما را مى شنيد، سپس ‍ فرمود كجائيد شما؟ هيهات ، هيهات ، نه به خدا آنچه به سويش چشم مى كشيد ( یعنی ظهور دولت حق) واقع نشود، تا غربال شويد، نه بخدا آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، تا بررسى شويد، نه بخدا آنچه چشم مى كشيد واقع نشود. تا جدا شويد. نه به خدا آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، جز بعد از نوميدى . نه بخدا، آنچه به سويش چشم مى كشيد واقع نشود، تا شقاوت به شقى برسد و سعادت به سعيد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 196

حدیث هفته) 7/3/1388)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه ادعاء امامت كند و اهلش نباشد، كافر است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 199

ابن ابى يعفور گويد: شنيدم ، امام صادق عليه السلام مى فرمود: سه كسند كه در روز قيامت خدا با آنها سخن نگويد و پاكشان نكند و عذابى دردناك دارند:  1 .  هر كه ادعاء امامت از طرف خدا كند و حق نداشته باشد. 2. كسيكه امام از طرف خدا را انكار كند. 3 .آنكه معتقد باشد كه اين دو از اسلام بهره ئى دارند. اصول كافى جلد 2 صفحه 200

امام صادق (ع) فرمود: كسي كه با امامي كه امامتش از جانب خدا است كسى را شريك كند كه امامتش از جانب خدا نيست ، بخدا مشرك گشته است.  اصول كافى جلد 2 صفحه 200

ابن ابى نصر گويد: حضرت ابوالحسن عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل   ((گمراه تر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خدا پيروى كند كيست ؟ 50 سوره 28 )) فرمود : يعنى كسيكه راءيش دينش باشد بدون امامى از ائمه هدى . (يعنى امامى را كه خدا رهبر و هادى ( هدایت کننده ) او قرار داده رها كند و طبق راءى سليقه خويش براى خود امامى بتراشد و در اصول و فروع دين به قياس و استحسان و نظرات شخصى خويش اكتفا كند).  اصول كافى جلد 2 صفحه 203

حدیث هفته) 14/3/1388)

عبدالله بن ابى يعفور گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : من كه با مردم آميزش دارم بسيار تعجب مى كنم از مردميكه از شما پيروى نمى كنند و به دنبال فلان و فلان مى روند ولى امين و راستگو و باوفايند ، و مردمى هستند كه به دنبال شمايند، ولى امانت و وفاء و راستگوئى آنها را ندارند.امام صادق (ع) راست نشست و مانند خشمناكى به من متوجه شد، سپس فرمود: هر كه خدا را با پيروى از امام ستمگريكه از جانب خدا نيست ديندارى كند، دين ندارد و سرزنش نيست بر كسيكه با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، عرض كردم : آنها دين ندارند و براينها سرزنشى نيست ؟!! فرمود: آرى آنها دين ندارند و بر اينها سرزنشى نيست ، سپس فرمود: مگر قول خداى عزوجل را نمى شنوى ؟ ((خدا كار ساز كسانيست كه ايمان آورده اند و از ظلمات بنورشان مى برد 257 سوره 2 ) يعنى از ظلمات گناهان به نور توبه و آمرزششان مى برد، بواسطه پيرويشان از هر امام عادليكه از جانب خداست . و باز فرموده است : ((و كسانى كه كافر شده اند كارسازشان طغيانگران سركشند كه از نور بظلمتشان مى برند)) مقصود از اين آيه اينست كه آنها نور اسلام داشتند، ولى چون از هر امام ستمگرى كه از جانب خدا نبود پيروى كردند، بواسطه پيروى او از نور اسلام به ظلمات كفر گرائيدند، سپس خدا براى ايشان همراه بودن با كفار را در دوزخ واجب ساخت (آنها دوزخيانند و در آن جاودان باشند).شرح : در آيه شريفه نور را به لفظ مفرد و ظلمات را به لفظ جمع ذكر فرمود، براى اينكه نور كه دين اسلام و راه حق و صوابست يكى است و انحراف كه موجب اختلاف و تعدد است در آن راه ندارد ولى دينهاى باطل و بدعتها و وساوس شيطانى كه در آيه شريفه از آن تعبير به ظلمات شده است و در اطراف راه مستقيم حق قرار دارد متعدد و بى شمار است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 205  

امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى فرموده است : هر آينه عذاب ميكنم هر رعيتى را كه در اسلام با پيروى از امام ستمگرى كه از جانب خدا نيست ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نسبت به اعمال خود نيكوكار و پرهيزگار باشد و هر آينه در مى گذرم از هر رعيتى كه در اسلام با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نسبت بخود ستمگر و بدكردار باشد. اصول كافى جلد 2 صفحه 206

شرح :

اين چند روايت دو اصل تولى و تبرى را در اسلام استوار و تثبيت مى كند، ما تحت عنوان توضيح ذيل حديث 537 (ج 1 ص 300) مستدل و مبرهن ثابت نموديم كه خدايتعالى بعد از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله براى رهبرى و پيشوائى خلق دوازده نفر معين و مشخص ‍ را انتخاب نموده و منصوب ساخته است ، علم رهبرى و مقررات و قوانين دين خود را تنها به آنها عنايت فرموده و استعداد و قابليت دعوت و تبليغ دين خويش را در وجود ايشان از نظر فطرت و اكتساب تكميل نموده است ، بنابراين هر فردى غير ايشان كه دعوى پيشوائى و امامت كند دروغگو نيرنگ باز است ، خود گمراه است و ديگران را گمراه مى كند و نسبت به خود و پيروانش ستمى بزرگ مرتكب مى شود، بدينجهت در اين دو روايت از ايشان به كلمه جائر ((ستمگر و منحرف )) تعبير شده است .
در تاريخ اسلام پس از وفات پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله چنين افرادى با دعا برخاسته و پس از اندكى حكمفرمائى با زور و سرنيزه ، خويشتن و پيروان خويش را مفتضح و رسوا نموده و لعنت و نفرين را از بازماندگان براى خود بيادگار گذاشته اند. مردميكه در حزب چنين افراد نام نويسى كنند و در شمار آنها درآيند و بر عده آنها بيفزايند و موجب مزيد شوكت و قدرتشان گردند، اگر چه از نظر وظيفه شخصى ، مردمى نيكوكار و با تقوى باشند، به اين معنى كه فقط اسم خود را در ليست آنها نوشته و به مرام نامه و اساسنامه و مقررات حزبى آنها رفتار نميكنند، بلكه در وظايف شخصى و اجتماعى پيرو مقررات اسلامند، اينگونه افراد بحكم اين چند روايت در نظر خدا منفور و مبغوض و محكوم بعذاب و عقوبت مى باشند، زيرا همان يك عمل بظاهر كوچك وسيله ترويج باطل و مسلط ساختن شخص غاصب و ستمگر را بر افراد مسلمان و پايمال نمودن حقوق و حدود خدا و مسلمين و در نتيجه موجب ضعف و اضمحلال مقررات دين اسلام و خانه نشستن پيشواى بر حق ميگردد، پيداست كه معاويه و يزيد و هشام و منصور اگر تنها مى بودند، هيچگاه آن همه جنايت و ستم مرتكب نمى شدند، بلكه اگر اطرفيان و حواشى آنها منحصر به يك عده كارگردان و ماءمور هم مى بود جراءت چنان هتاكيها را نميداشتند، بطور مسلم آن ستمگران از ثبت نام افراد بسيار در حزب خود استفاده مى كردند و غرور و نخوت بيشترى بكار مى بردند و در ظلم و تعدى خويش گامهاى فراترى ميگذاشتند. تا اينجا بيان و توضيح قسمت اول از اين روايت شريف بود.
و اما راجع بقسمت دوم يعنى كسيكه از امام بحق پيروى كند و در اعمال شخصى خود مرتكب گناه و آلودگى شود، پيداست كه او بواسطه اينكه در مقدمه و سرلوحه اعمالش سطر درخشانى بنام ولايت و تعهد پيروى از امامان عادل و منصوب از جانب خدا را ثبت كرده ، و از پيشواى گمراه كننده و منحرف روگردان شده است ، در نتيجه بر عده مؤ منين افزوده و از اهل باطل كاسته و باندازه يك تن نيروى اسلام و عفو و بخشش را تقويت نموده ، و نيروى نفاق و باطل را تضعيف و تخريب كرده است ، و شايسته و سزاوار است كه عفو و بخشش الهى آلودگيهاى كوچكش را فرا گيرد، و خداوند حكيم و مهربان بواسطه يك عمل مهم و با ارزش او از چندين خطا و لغزش ديگرش در گذرد. براى اين دو فرد در تشكيلات اجتماعى مى توانم بدو بنده و نوكرى مثال بزنيم كه يكى از آنها در خانه آقا و ولينعمت خويش را انتخاب كرده و در آنجا سر سپرده و بيعت كرده است ، ولى گاهى هم از او خطا و لغزش و سرپيچى و تمرد مشاهده ميشود. و ديگرى از آقا و ولينعمت خود رو گردان شده و در خانه دشمن او سر سپرده و ثبت نام كرده ولى كردار و رفتارش را آنجا با دستورات ولينعمتش مطابق و موافق است ، شما خود بينديشيد و قضاوت كنيد.

حدیث هفته) 21/3/1388)

ابو بصير (نابينا) گويد: خدمت امام صادق (ع) رسيدم و كودك پنج ساله نا بالغى عصاكش من بود: حضرت به من فرمود: حال شما چگونه باشد زمانى كه حجت بر شما همسال ، اين كودك باشد؟ (يا فرمود: همسال اين كودك بر شما ولايت داشته باشد) (مقصود امام جواد عليه السلام است كه در ابتداى امامتش بقول مشهور 8 سال و چند ماه داشت ) اصول كافى جلد 2 صفحه 222

اسماعيل بن بزيع گويد: از حضرت ابيجعفر عليه السلام راجع به امر امامت پرسيدم و گفتم : ممكن است امام از هفت سال كمتر داشته باشد؟ فرمود: آرى كمتر از پنج سال هم مى شود (اشاره به امام دوازدهم عليه السلام دارد) سهل گويد على بن مهزيار اين حديث را در سال 221 بمن گفت .  اصول كافى جلد 2 صفحه 222

حدیث هفته) 28/3/1388)

على بن حسان به امام جواد عليه السلام عرضكرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى كه خداى عزوجل به پيغمبرش صلى اللّه عليه وآله فرموده است ((بگو راه من اينست ، من از روى بصيرت بسوى خدا ميخوانم ، با آنكه از من پيروى كرده 108 سوره 12 )) به خدا كسى جز على عليه السلام از او پيروى نكرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام .  اصول كافى جلد 2 صفحه 223

ميان خاصه و عامه مورد اتفاق است كه اولين مردى كه به پيغمبر صلى اللّه عليه وآله ايمان آورد و اسلام پذيرفت على بن ابيطالب عليه السلام بود و خود آنحضرت هم هميشه بدان افتخار مى كرد و آن را دليل افضليت خود مى دانست و پيغمبر صلى اللّه عليه وآله هم به فاطمه (س) مى فرمود: تو خرسند نيستى كه شوهرت دادم به كسى كه در ايمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولين كسى كه از اين امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولين كسى است كه اسلام آورده و آن على بن ابيطالب عليه السلام است .
اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذيرفتن اسلامش اختلافست و ميان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گويد: سازگارتر با تاريخ همان قول ده سال است كه از نظر عدم توجه به ماههاى ميان سال با اين روايت كه سن آنحضرت را هنگام اسلامش نه سال مى داند، موافق است و نيز شكى نيست كه آنحضرت از زمانيكه ايمان آورد تا آخر عمر بر ايمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانيهاى متعصب گفته اند: ايمانى كه پيش از بلوغ باشد از روى يقين و معرفت نيست ، جوابش اين است كه : شما كه ايمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پايان عمر قبول داريد و همان مقدار را هم لازم مى دانيد، على عليه السلام چند سال هم اضافه پيش از بلوغش كه به عقيده شما اثرى نداشته ايمان داشته است . اما به عقيده شيعه حقيقت مطلب خيلى بالاتر از اينها است ، شيعه مى گويد: گذشته از الطاف معنوى و توفيقات مخصوصى سبحانى ، على بن ابيطالبى كه از چهار سالگى در خانه پيغمبر و زير دست پيغمبر با عنايت و توجه خاص تربيت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در كمال رشد و عقل فكر كند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است ؛ اما :
در نيابد حال پخته هيچ خام                 پس سخن كوتاه بايد والسلام

حدیث هفته) 4/4/1388)

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردمى خداى يگانه بى شريك را عبادت كنند و نماز گزارند و زكات دهند و حج خانه خدا بجا آورند و ماه رمضان را روزه دارند، و پس از همه اينها نسبت به چيزى كه خدا يا رسولش كرده بگويند: چرا بر خلاف اين نكرد؟ يا اين معنى را در دل خود احساس كنند (بى آنكه به زبان آورند) به همين سبب مشرك باشند، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: ((نه ، به پروردگارت سوگند، ايمان ندارند تا تو را در اختلافات خويش حاكم كنند، سپس در دلهاى خويش ‍ از آنچه حكم كرده ئى ملال و گرفتگى نيابند و بى چون و چرا گردن نهند65 سوره 4)) سپس امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به تسليم .  اصول كافى جلد 2 صفحه 235 

زيد شحام گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : در نزد ما مردى است كه نامش كليب است او هر دستورى كه از شما مى رسد، مى گويد من تسليمم ، از اين رو ما او را كليب تسليم ناميده ايم ، حضرت به او رحمت فرستاد و سپس فرمود: مى دانيد تسليم چيست ؟ ما سكوت كرديم . خودش فرمود: به خدا تسليم فروتنى است ، خداى عزوجل فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و در برابر پرودگارشان فروتنى نمودند 23 سوره 11)).  اصول كافى جلد 2 صفحه 236

امام باقر عليه السلام درباره قول خداى تبارك و تعالى ((و هر كه كار نيكى انجام دهد، براى او نسبت به آن نيكى افزائيم 22 سوره 42 )) فرمود: انجام دادن كار نيك ، تسليم بودن نسبت به ما، و راست بودن به امام است و اينكه بر ما دروغ نبندد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 236 

مجلسى (ره ) از مرحوم طبرسى نقل مى كند كه در تفسير آيه گفته است : هر كه طاعت و عبادتى انجام دهد علاوه بر دادن ثواب به او، نيكى آن را مى افزائيم ، و راست بودن با ائمه مراد اين است كه : اخبار راست و درست را از آنها روايت كند ، و مراد بدروغ نبستن بر آنها اين است كه : اخبار جعلى و دروغ را به آنها نسبت ندهد.

حدیث هفته) 11/4/1388)

كامل تمار گويد : امام باقر (ع) فرمود : (( براستى كه مؤ منان رستگارند 1 سوره 23 )) ميدانى كيانند؟ عرض كردم : شما بهتر مى دانيد، فرمود: براستى كه مؤ منان تسليم شوندگان رستگارند ، تسليم شوندگان همان نجيبانند، پس مؤ من غريب است و خوشا به حال غريبان . ( يعنى چون مؤمن با تسليم كمياب است پس او غريب است ، زيرا هم اُنس ندارد و اُنس تنها با خداستاصول كافى جلد 2 صفحه 236

امام صادق (ع) مى فرمود : هر كه را خوش آيد كه تمام مراتب ايمان را كامل كند، بايد بگويد: گفتار من نسبت به هر موضوعى گفتار آل محمد است در آنچه (بواسطه تقيه يا عدم فهم مخاطب ) پنهان كنند و در آنچه آشكار دارند، در آنچه از ايشان به من برسد و در آنچه به من نرسد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 237

ابوبصير گويد امام صادق (ع) راجع به قول خداى عزوجل ((كسانيكه سخنان را مى شنوند و از نيكوترش پيروى مى كنند، تا آخر آيه 18 سوره 39 )) فرمود: ايشان تسليم شوندگان در برابر آل محمدند، همان كسانيكه چون حديثى شنوند، كم و زيادش نكنند، و چنانكه شنيده اند تحويل دهند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 237

( شرح : مقصود از رواياتيكه در اين باب ذكر شد تسليم بودن و گردن نهادن شيعيانست در برابر ائمه هدى عليهم السلام نسبت به او امر و نواهى و حالات مختلف و اوضاع گوناگون ايشان ، و عدم اعتراض و انتقاد در مقام زبان و دل نسبت به آنچه از ايشان صادر مى شود.
پيداست كه پايه و ريشه عقايد شيعه و نيز اصل واقع و حقيقت اينست كه : خدا براى رهبرى و هدايت بشر بعد از پيغمبر اسلام دوازده نفر مشخص ‍ و مخصوص را معين فرموده و ايشانرا از خطا و لغزش و گناه معصوم داشته و عين حقيقت و واقع را به آنها الهام كرده است ، غير از ايشان هر بشرى در دنيا جايزالخطاست ، گناه و آلودگى دارد، اشتباه و فراموشى عارضش شود و از گمراهى و پشيمانى مصون نباشد، بعد از پيغمبر اسلام (ص ) تنها 12 نفر بودند كه بشهادت تاريخ و حتى دشمنانشان هيچيك از اين نقائص دامنگير آنها نبود پيداست كه وقتى انسان باور كرد كه چنين ، پيشوايانى دارد، از دل و جان تسليم آنها ميشود و رشته اطاعت و انقيادشانرا بگردن مياندازد، زيرا ميداند كه عقل و فكر و فراست و تيزبينى و دور انديشى ايشان از خود او و از تمام افراد بشر معاصر خود بهتر و برتر است و هر چند عقيده او نسبت بامام و رهبرش سست تر باشد، فرمانبرى و گردن نهادن او در برابر آن رهبر كمتر و ضعيف تر است .
از روايات اين باب بدست ميآيد كه در ميان شيعه افراديكه ائمه خود را بخوبى شناخته و تسليم و منقاد محض ايشان گشته اند، وجود دارند، اما بسيار اندك و غريب وارند و نيز در اين روايات ذكر لازم و اراده ملزوم است ، يعنى اگر چه منطوق صريح آنها اينستكه : تسليم امام و پيشواى خود باشيد، ولى مقصود اينستكه : امام و پيشواى خود را بخوبى بشناسيد تا طبعا و ناچار تسليمش شويد و بدانيد كه آنگاهست كه ايمان شما كامل شود، نماز و روزه و حج شما سود بخشد، خدا ثواب شما را زياد كند، رستگار شويد و، و، و، پروردگارا بحق ائمه معصومين عليهم السلام آنها را چنانكه هستند بما معرفى كن تا چنانكه بايد مطيع و تسليمشان باشيم . )

فضيل گويد: امام باقر (ع) به مردميكه گرد كعبه طواف ميكردند، نگاه كرد و فرمود: در زمان جاهليت اينگونه طواف ميكردند. همانا مردم دستور دارند كه گرد كعبه طواف كنند و سپس سوى ما كوچ كنند و ولايت و دوستى خود را بما اعلام دارند و يارى خود را نسبت بما عرضه كنند، سپس اين آيه را قرائت فرمود: ((دلهاى برخى از مردم را متوجه ما گردان 36 سوره 14)). اصول كافى جلد 2 صفحه 238 ( شرح : از اين روايت فهميده ميشود كه حج كامل و درست آنست كه حاج پس ‍ از پايان مناسك و اعمال حج و در زمان ائمه(ع)بايد خدمت آنها رود و از حلال و حرام و اصول عقايد خود سؤ ال كند و تجديد عهد امر ولايت نمايد وگر نه تنها بجا آوردن صورت اعمال حج بدون ولايت همان حج گزاردن مردم زمان جاهليت است )

حدیث هفته) 18/4/1388)

امام باقر عليه السلام مردم را در مكه ديد كه چه ميكنند، سپس فرمود: كارهائى است مانند كارهاى جاهليت ، همانا بخدا سوگند كه چنين دستور ندارند، آنچه دستور دارند اينستكه : حج خود را انجام دهند و بنذر خود وفا كنند و نزد ما آيند و ولايت خود را بما خبر دهند و نصرت خويش را بر ما عرضه كنند. مقصود از نذر همان كشتن گوسفند و شتر است و يا نذريكه قبلا كرده كه فلان عبادت را در اوقات حج بجا آورم و يا نذريكه اگر حج گزاردم چنين كنم .  اصول كافى جلد 2 صفحه 239

سدير گويد: زمانيكه امام باقر عليه السلام وارد مسجدالحرام ميشد و من خارج ميشدم ، دست مرا گرفت و رو به كعبه ايستاد و فرمود: اى سدير! همانا مردم ماءمور شدند كه نزد اين سنگها (كعبه ) آيند و گرد آن طواف كنند. سپس نزد ما آيند و ولايت خود را نسبت بما اعلام دارند، و همينست گفته خدا ((همانا من آمرزنده ام آنكه را ايمان آورد و كار شايسته كند و سپس رهبرى شود 82 سوره 20 )) آنگاه با دست به سينه اش اشاره كرد و فرمود: بسوى ولايت ما (رهبرى شود).سپس فرمود: اى سدير: كسانيكه مردم را از دين خدا جلوگير ميشوند بتو مينمايم ، آنگاه به ابوحنيفه و سفيان ثورى كه در آنزمان جلوگير دين خدا بودند و در مسجد حلقه زده بودند، نگريست و فرمود: اينهايند كه بدون هدايت از جانب خدا و سندى آشكار، از دين خدا جلوگيرى مى كنند، همانا اين پليدان اگر در خانه هاى خود نشينند، مردم بگردش افتند و چون كسيرا نيابند كه از خداى تبارك و تعالى و رسولش به آنها خبر دهد، نزد ما آيند، تا ما به آنها از خداى تبارك و تعالى و رسولش خبر دهم . اصول كافى جلد 2 صفحه 239

موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را به او عرض ‍ كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 242

حدیث هفته) 25/4/1388)

سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مى خواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و به رديف است ، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه به سر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرضكردم : قربانت ، امروز به من دير اجازه فرمودى ، و من اشخاصى عمامه به سر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم ، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟ عرضكردم : نه ، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما مي آيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 243

صاحب ديلم گويد: شنيدم امام جعفر صادق عليه السلام هنگاميكه جماعتى از اهل كوفه خدمتش بودند مى فرمود: شگفتا از اين مردم كه علم را از رسولخدا صلى اللّه عليه و آله گرفتند و به آن عمل كردند و هدايت شدند، و باز عقيده دارند كه اهل بيتش علم او را فرا نگرفته اند، ما هستيم اهل بيت و ذريه او كه وحى خدا در منازل ما فرود آمده و علم از ما به ايشان رسيده است ، آيا عقيده دارند كه آنها دانستند و هدايت يافتند و ما ندانستيم و گمراه شديم ؟! چنين چيزى محالست . اصول كافى جلد 2 صفحه 249  مجلسى (ره ) در اينجا به مناسبت براى دليل اعلم بودن اميرالمؤ منين عليه السلام از ابوبكر و ساير صحابه از قول ابن خطيب اعلم علماء اشعريين چنين گويد: على از نظر سرشت و فطرت در نهايت هوش و فهم و استعداد بود و بتحصيل علم كمال اشتياق داشت و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله هم به تعليم و تربيت او نهايت علاقه و اشتياق را نشان مى داد و على از كودكى هميشه همراه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بود، پيداست كه چنين شاگردى در مكتب چنان استادى به بالاترين مقام علمى خواهد رسيد و اما ابوبكر در پيرى خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله رسيد و آن هم گاهى ، شبانه روزى يكمرتبه و در مدت كوتاه -پايان- همين دليل را نسبت به يازده نفر از اولاد اميرالمؤ منين عليه السلام مى توان جارى ساخت . زيرا هر يك از آنها علاوه بر جنبه وراثت علم از پيغمبر، در خانه پدر خود و زير دست او تربيت يافته اند. و از اين روايت استفاده مى شود كه در زمان آن حضرت مردمى بيشعور و يا مغرض ‍ بوده اند كه علاوه بر اينكه ابوحنيفه و امثالش را بر آنحضرت ترجيح مى دادند، نسبت جهالت و گمراهى هم العياذ بالله به آنحضرت مى داده اند.

حدیث هفته) 2/5/1388)

حكم بن عتيبه گويد: هنگامى كه حسين بن على عليهما السلام رهسپار كربلا بود، مردى در ثعلبيه به او برخورد و خدمتش رسيد و سلام كرد، حسين عليه السلام به او فرمود: از كدام شهرى ؟ عرض كرد: اهل كوفه هستم ، فرمود: هان به خدا اى برادر اهل كوفه ! اگر در مدينه به تو بر مى خوردم علامت آمدن جبرئيل را در خانه خود و وحى آوردنش را بر جدم به تو نشان ميدادم اى برادر اهل كوفه ! سرچشمه علم مردم از نزد ما بود سپس آنها عالم شدند و ما جاهل ؟!! اين چيزيست نشدنى .  اصول كافى جلد 2 صفحه 250

محمد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام مى فرمود: نزد هيچكس از مردم مطلب حق و درستى نيست و هيچيك از مردم به حق قضاوت نكند. جز آنچه از خاندان ما بيرون آيد و هنگامى كه امور مردم متشتت و پراكنده گردد، خطا از آنها و صواب از على عليه السلام است (يعنى وقتى گفتار و عقيده مردم بر خلاف گفتار و عقيده على عليه السلام باشد، همه آنها بر باطل و على بر حق است و پيداست كه فرزندان معصوم على عليه السلام هم مو به مو از پدر خود تبعيت كنند و اين حكم درباره آنها هم جاريست ).  اصول كافى جلد 2 صفحه 250

زراره گويد: خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آنحضرت راجع به قول اميرالمؤ منين عليه السلام : ((هر چه خواهيد از من بپرسيد هر چه از من بپرسيد؛ به شما خبر دهم )) سؤ ال كرد، حضرت فرمود: هيچ كس علمى ندارد جز آنچه از اميرالمؤ منين عليه السلام استفاده شده ، مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اينجا نيست و با دست اشاره به خانه خود كرد (مقصود خانه وحى و نبوت است ، نه خصوص خانه ملكى آنحضرت ). شرح : ابن عبدالبر در كتاب استيعاب خود گويد: هيچكس از صحابه جز على بن ابيطالب نگفت ((هر چه خواهيد از من بپرسيد)) و احمد بن حنبل هم در مسندش اين سخن را از سعيد نقل مى كند.علامه مجلسى (ره ) در اينجا مى گويد: هر كس اين ادعا را كرد رسوا شد، چنانكه موافق و مخالف اعتراف دارند. اصول كافى جلد 2 صفحه 251

حدیث هفته) 8/5/1388)

امام باقر عليه السلام به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه (كه هر دو زيدى مذهب و ملعون امام بودند) فرمود: بمشرق رويد و بمغرب رويد، علم درستى جز آنچه از ما خانواده تراوش كند، پيدا نكنيد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 251

ابوبصير گويد: (امام باقر عليه السلام ) به من فرمود: حكم بن عتيبه از كسانى است كه خدا فرموده ((بعضى از مردم مى گويند: بخدا و روز قيامت ايمان آورديم ، در صورتى كه مؤ من نيستند 8 سوره 2 )) حكم بمشرق رود و بمغرب رود، بخدا كه علم را جز از خاندانى كه جبرئيل عليه السلام بر آنها نازل شده بدست نياورد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 251

امام باقر عليه السلام فرمود: رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: حديث آل محمد صعب و مستصعب است ، جز فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده اى كه خدا دلش را به ايمان آزموده ، به آن ايمان نياورد. پس ‍ هر حديثى كه از آل محمد صلى اللّه عليه و آله بشما رسيد و در برابر آن آرامش دل يافتيد و آنرا آشنا ديديد، بپذيريد. و هر حديثى را كه دلتان از آن رميد و ناآشنا ديديد، آنرا بخدا و پيغمبر و عالم آل محمد صلى اللّه عليه وآله رد كنيد، همانا هلاك شده كسى است كه حديثى را كه تحمل ندارد، برايش باز گو كنند، و او بگويد بخدا اين چنين نيست ، و انكار مساوى كفر است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 253

امام صادق عليه السلام فرمود: حديث ما صعب و مستصعب است ، تحمل آنرا ندارد جز سينه هاى نورانى ، يا دلهاى سالم ، يا اخلاق نيكو، همانا خدا از شيعيان ما پيمان (بولايت ما) گرفت ، چنانكه از بنى آدم (به ربوبيت خود) پيمان گرفت و فرمود: ((آيا من پروردگار شما نيستم ؟)) پس هر كه نسبت بما (به پيمان خويش ) وفا كند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر كه ما را دشمن دارد و حق ما را به ما نرساند، هميشه و جاودان در دوزخ است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 255

يكى از اصحاب گويد: به حضرت ابوالحسن العسكرى عليه السلام نوشتم : قربانت ، معنى قول امام صادق عليه السلام چيست كه فرمايد: ((حديث ما را هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و مؤمنى كه خدا قلبش را به ايمان آزموده تحمل نكند؟)) پاسخ آمد كه همانا معنى قول امام صادق عليه السلام كه فرمايد هيچ فرشته و پيغمبر و مؤمنى آن را تحمل نكند، اين است كه فرشته آن را تحمل نكند تا آن را به فرشته ديگر برساند و پيغمبر آن را تحمل نكند تا به پيغمبرى ديگر برساند و مؤمن تحمل نكند و آن را به مؤ من ديگر برساند، اين است معنى قول جدم عليه السلام .  اصول كافى جلد 2 صفحه 255 ( شرح : تحمل حديث در اين روايت غير از تحمل در روايات ديگر است ، زيرا در آن روايت تحمل فرشته و پيغمبر و مؤمن اثبات شده بود و در اين روايات نفى شده است . پس معنى تحمل در اين روايت نگه داشتن و ذخيره كردن حديث و مضايقه كردن از نشر و تبليغ آن است حتى نسبت به اهلش ، ولى معنى تحمل حديث در ساير روايات اين باب پذيرفتن و گردن نهادن در برابر آن است ، كه نسبت به فرشته و پيغمبر و مؤمن اين معنى اثبات شده و از ديگران نفى گرديده است )

ابوبصير گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: اى ابا محمد! همانا به خدا كه سرى از سر خدا و علمى از علم خدا نزد ماست كه به خدا هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و مؤمنى كه دلش را به ايمان آزموده آن را تحمل نكند، به خدا سوگند كه خدا آن را به احدى جز ما تكليف نفرموده و عبادت با آن را از هيچ كس جز ما نخواسته است (ما وظايف خاصى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله عليه براى اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام با وصيت تعيين كرد).
و نيز نزد ما سرى است از سر خدا و علمى است از علم خدا كه ما را به تبليغش ماءمور فرموده و ما آن را از جانب خداى عزوجل تبليغ كرديم و برايش محلى و اهلى و پذيرنده ئى نيافتيم تا آنكه خدا براى پذيرش آن مردى را از همان طينت و نورى كه محمد و آل و ذريه او را آفريد، خلق كرد و آنها را از فضل و رحمت خود ساخت چنانكه محمد و ذريه او را ساخت ، پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبليغش ماءمور بوديم ، تبليغ كرديم آنها پذيرفتند و تحمل كردند (تبليغ ما به آنها رسيد، ايشان هم پذيرفتند و تحمل كردند) و ياد ما به آنها رسيد پس دلهاى ايشان به شناسائى و به حديث ما متوجه گشت ، اگر آنها از آن طينت و نور خلق نمى شدند، اين چنين نبود، نه به خدا آن را تحمل نمى كردند.
سپس فرمود: همانا خدا مردمى را براى دوزخ و آتش آفريد (يعنى دانست كه سركشى و نافرمانى كنند و به دوزخ و آتش گرايند) و به ما دستور داد كه به آنها تبليغ كنيم و ما هم تبليغ كرديم ولى آنها چهره در هم كشيدند و دلشان نفرت پيدا كرد و آن را به ما برگرداندند و تحمل نكردند و تكذيب نمودند و گفتند: جادوگر است ، دروغ گو است ، خدا هم بر دلشان مهر نهاد، و آن را از يادشان برد، سپس خدا زبانشان را به قسمتى از بيان حق گويا ساخت كه به زبان مى گويند و به دل باور ندارند (مانند سخنانى كه گاهى بعضى از كفار و فساق به نفع خداپرستان و عليه خود گويند) تا همان سخن از دوستان و فرمانبران خدا دفاعى باشد و اگر چنين نبود، كسى در روى زمين خدا را عبادت نمى كرد، و ما ماءمور شديم كه از آنها دست برداريم و حقائق را پوشيده و پنهان داريم ، شما هم (اى گروه شيعه ) از آنكه خدا به دست برداشتن از او امر فرموده ، پنهان داريد و از آنكه به كتمان و پوشيدگى از او دستور داده پوشيده داريد.
راوى گويد: سپس امام دست به دعا برداشت و گريه كرد و فرمود: بار خدايا ايشان (شيعيان ) مردمى اندك و ناچيزند پس زندگى ما را زندگى آنها و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده (آنها را با ما در ايمان و عمل صالح و پاداش اخروى شريك گردان ) و دشمن خود را بر ايشان مسلط مكن كه ما را به آنها مصيبت زده كنى ، زيرا اگر ما را به آنها مصيبت زده كنى ، هرگز در روى زمين پرستش نشوى و صلى اللّه على محمد و آله و سلم تسليما.اصول كافى جلد 2 صفحه 255

شرح : احاديث صعب و مستصعب كه در اين روايات ذكر شده است ، مانند آيات قرآن و هدايت الهى و مواعظ و عبرتهاست كه اگر با گوشى شنوا و دلى نرم و روحى مطيع برابر شود، آمادگى و مجذوبيت و پذيرش ‍ پيدا مى شود و اگر با دلى سخت و با روحى سركش برخورد كند، با انكار و تمرد مواجه مى شود، و بلكه بر قساوت و طغيان آن مى افزايد، قرآن كريم مى فرمايد: ((از اين قرآن آيه هائى نازل مى كنيم كه اى مؤ منان شفا و رحمت است و ستمگران را جز خسارت نمى فزايد 82 سوره 17 )) بنابراين كلمه صعب و مستصعب در اينجا بسيار مناسب است ، زيرا يكى از معانى لغوى آن تاءبى و سرفرازى مركوب است از پذيرش هر راكبى ، مانند اسبى كه بلند طبعى و آقا منشى دارد و حاضر نيست جز سلطان و رجال مملكت بر او نشينند احاديث اهلبيت عصمت هم در برابر دلهاى سليم فرشتگان مقرب و انبياء مرسل و مؤ منين پاك و با اخلاص و آزموده انس و علفت گرفته ، يكديگر را چون جان شيرين در بغل مى گيرند و در برابر دلهاى سخت و ناپاك كه هيچ گونه تناسب و سنخيتى در ميان نيست ، سازگارى و قبولى حق هم ديده نمى شود.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
و اما موضوع تفاوت و اختلاف افراد بشر از لحاظ اين دو جهت در اصل طينت و فطرت چنانچه در روايت اخير ذكر شده ، مطلبى است مربوط به مساءله طينت و موضوع جبر و تفويض كه قسمتى از آن در جلد اول گذشت : و قسمت ديگرش در جلد سوم بيان مى شود انشاء الله تعالى .

حدیث هفته) 15/5/1388)

امام صادق عليه السلام فرمود: كسيكه به فاصله يك وجب از جماعت مسلمين دورى گزيند (كوچكترين حدود و احكام اسلام را كنار گذارد) رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 261

و امام (ع) فرمود: هر كه از جماعت مسلمين دورى گزيند و بيعت امام را بشكند، دست بريده به سوى خدا رود (زيرا دست آلت بيعت است و جزاى شكستن بيعت بريدن آن است ).اصول كافى جلد 2 صفحه 261  

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: با واليان خود خيانت نورزيد و با رهبران خود دغلى نكنيد و پيشوايان خود را نادان نخوانيد و از رشته پيوند خود (جماعت مسلمين ) پراكنده مشويد كه سست شويد و شوكت و دولت شما برود. پايه كارهاى شما بايد روى اين مبنى باشد، و ملازم اين روش باشيد، زيرا اگر شما مشاهده مى كرديد آنچه را مردگان از شما كه مخالف دعوت شما بودند، مشاهده كرده اند ، شما هم شتاب مى كرديد و بيرون مى آمديد و فرمان مى برديد (يعنى مردم پيش از شما را به جهاد و اطاعت دعوت كردند، ولى آنها مخالفت كردند و اكنون عذاب خدا را مشاهده مى كنند، شما هم اگر مشاهده كنيد، به سوى جهاد مى شتابيد و فرمان مى بريد) ولى آنچه را آنها مشاهده كردند، از شما پوشيده شده و به زودى پرده برداشته شود (و شما هم عذاب را مشاهده كنيد).   اصول كافى جلد 2 صفحه 262

حدیث هفته) 22/5/1388)

حبيب بن ابى ثابت گويد: از همدان و حلوان (شهريست نزديك بغداد) براى اميرالمؤ منين عليه السلام عسل و انجير آوردم ، حضرت به نقيبان و رؤساء اصحابش دستور داد تا يتيمان را حاضر كنند، سپس ‍ سرمَشكهاى عسل را در اختيار آنها گذاشت تا بليسند و خود عسلها را قدح ،قدح ، به مردم تسليم مى كرد به حضرت عرض شد: اى اميرمؤ منان ؟ چرا بايد يتيمان سر مشكها را بليسند؟ فرمود: زيرا امام پدر يتيمان است و من به حساب پدرها ليسيدن آنها را به ايشان وا گذاشتم .   اصول كافى جلد 2 صفحه 263

رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فرمود: امامت شايسته نیست ، جز براى مرديكه داراى سه خصلت باشد: 1 تقوى و ورعيكه او را از نافرمانى خدا باز دارد، 2 خويشتن دارى كه خشمش را با آن كنترل كند. 3 نيكو حكومت كردن بر افراد زير فرمانش ، تا آنجا كه نسبت به ايشان مانند پدرى مهربان باشد.و در روايت ديگر چنين است : تا آنجا كه نسبت برعيت مانند پدرى مهربان باشد.    اصول كافى جلد 2 صفحه 266

احمد بن محمد بن عبداللّه از يكى از ائمه عليهم السلام نقل مى كند كه فرمود: تمام دنيا و آنچه در آنست از آن خداى تبارك و تعالى و پيغمبرش ‍ و از آن ماست . پس هر كه بر قسمتى از دنيا ظفر يابد، بايد از خدا پروا كند و حق خداى تبارك و تعالى را (از زكاة و خمس و خراج ) ادا كند و با برادرانش نيكى نمايد و اگر چنين نكند، خدا و رسولش و ما از او بيزاريم .  اصول كافى جلد 2 صفحه 268

اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خدا مرا پيشواى خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت كه درباره خود و خوراك و نوشابه و پوشاكم ، مانند مردم ضعيف و مستمند، بر خود تنگ گيرم ، تا فقير از فقر من پيروى كند و ثروتمند بوسيله ثروتش سركشى و طغيان ننمايد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 272 مقصود از امور مربوط بخود، كارهاى شخصى و كسب و مملكت دارى امامست كه مانند متكبران خود خواه نباشد كه در همه كارها به نوكران و خدمتگزاران دستور ميدهند بلكه مانند فقرا و ناتوانان زندگى كند، تا فقرا از او پيروى كنند، يعنى بفقر و تنگدستى خود، راضى و خرسند شوند و ثروتمندان با خود بگويند: اگر ثروت مايه فضيلت بود، خدا آنرا به پيشواى ما عطا مى كرد.

حدیث هفته) 29/5/1388)

عمر بن زاهر گويد: مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد كه به امام قائم به عنوان امير مؤ منان سلام مى كنند؟ فرمود: نه ، آن نام را خدا مخصوص ‍ اميرالمؤ منين (على بن ابيطالب ) عليه السلام نموده ، پيش از او كسى بدان نام ، ناميده نشده و بعد از او هم جز كافر آن نام را بر خود نبندد. عرضكردم : قربانت پس چگونه بر او سلام كنند؟ فرمود: مى گويند: السلام عليك يا بقية الله ! سپس اين آيه را قرائت فرمود: ((اگر مؤ من هستيد بقية اللّه براى شما بهتر است 86 سوره 11 )).  اصول كافى جلد 2 صفحه 275

احمد بن عمر گويد: از حضرت ابوالحسن عليه السلام پرسيدم ، چرا آنحضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ناميده شد؟ فرمود: زيرا او مؤمنين را طعام علمى مى دهد. مگر نشنيده ئى كه خدا در كتابش مى فرمايد: ((و ما خانواده خود را طعام مى دهيم 64 سوره 12 )).و در روايت ديگر است كه فرمود: زيرا خوراك مؤ منين از جانب اوست ، او به آنها خوراك دانش ميدهد. شرح : مار، يمير به معنى طعام دادن و آذوقه خوب براى خانواده تهيه كردنست ، بنابراين كلمه امير صيغه متكلم وحده از فعل مضارعست كه در اثر كثرت استعمال لقب آنحضرت گشته است مانند تابط شرا و ممكن است مقصود از روايت اين باشد كه حكام و زمامداران ديگر كه امير مردم هستند غذاى جسمى و خواربار و آذوقه معاش آنها را منظم مى كنند و در دسترس آنها ميگذارند تا زندگى حيوانى آنها اداره شود ولى حكومت على عليه السلام علاوه بر جنبه معاش مردم از نظر غذاى روحى و زندگى علمى و معنوى افراد مورد توجه است و اختصاص ‍ بمؤ منين هم دارد، زيرا تنها ايشانند كه از علوم آن حضرت استفاده مى كنند.   اصول كافى جلد 2 صفحه 276

حدیث هفته) 5/6/1388)

سالم حناط گويد: به امام باقر عليه السلام عرضكردم : به من خبر دهيد از قول خداى تبارك و تعالى : ((جبرئيل قرآنرا به لغت عربى واضح بر دل تو فرود آورد، تا از بيم دهندگان باشى 194 سوره 26 )) فرمود: آن ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام است .  شرح : يعنى قرآن كه براى بشارت و انذار مردم نازل شده است ، جز با ولايت على عليه السلام كه به معنى معرفت و دوستى و پيروى آن حضرتست به نتيجه نرسد، زيرا قرآن كتابيست صامت و آنرا مفسر و مبينى لازمست كه معنى واقعى و حقيقتش را باز گويد و گفتار و رفتارش قرين و همدوش ‍ قرآن باشد و او همان      اميرالمؤ منين عليه السلام است كه پيغمبر صلى اللّه عليه وآله او را با قرآن قرين فرموده.   اصول كافى جلد 2 صفحه 276

امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل  ((كسانيكه ايمان آوردند و ايمان خود را به ستم نياميختند 81 سوره 6)) فرمود: يعنى بولايتى كه محمد صلى اللّه عليه وآله آنرا آورده ايمان آوردند و آنرا به ولايت فلان و فلان نياميختند، كه آن ايمان آميخته به ستم است .  مفسرين گفته اند: مقصود از ستم شرك و گناه كبيره است ، ولى از نظر تاويل در اين روايت به دوست داشتن فلان و فلان غير از اميرالمؤ منين بيان شده است.  اصول كافى جلد 2 صفحه 278

حضرت ابوالحسن عليه السلام درباره قول خداى عزوجل ((به نذر وفا مى كنند 6 سوره 76 )) فرمود: به نذريكه از آنها پيمان گرفته شد و آن ولايت ماست ، وفا مى كنند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 278

امام باقر عليه السلام درباره قول خداى عزوجل ((و اگر آنها تورات و انجيل و آنچه را از پروردگارشان بر آنها نازل شده بپا دارند 66 سوره 5 )) فرمود: آنچه نازل شده ولايت است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 278

امام باقر عليه السلام درباره قول خدايتعالى : ((بگو من از شما براى پيغمبرى مزدى به جز مودت خويشاوندان نمى خواهم 23 سوره 42 )) فرمود: خويشاوندان ، ائمه عليهم السلام هستند.   اصول كافى جلد 2 صفحه 279 

حدیث هفته) 12/6/1388)

امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل ((هر كه اطاعت خدا و رسولش كند (راجع بولايت على و ولايت امامان بعد از او) به كاميابى بزرگى رسيده است 71 سوره 33 )) فرمود: اينگونه نازل شده است . (گويا مراد اين است كه مقصود از اطاعت خدا و رسول ، ولايت على و ائمه عليهم السلام است ).   اصول كافى جلد 2 صفحه 279

مردى از امام عليه السلام راجع به قول خداى تعالى : ((هر كس از هدايت من پيروى كند گمراه نشود و بدبخت نگردد 123 سوره 20 )) پرسيد، حضرت فرمود: يعنى هر كس به ائمه معتقد باشد و از فرمانشان پيروى كند و از اطاعتشان بيرون نرود.  اصول كافى جلد 2 صفحه 279

امام باقر عليه السلام راجع به قول خداى تعالى : ((طبقه ایرا بعد از طبقه ديگر مرتكب شويد 19 سوره 84 )) فرمود: اى زراره ! مگر اين امت بعد از پيغمبر خود طبقه اى را بعد از طبقه ديگر نسبت بامر فلان و فلان و فلان مرتكب نشد؟ (يعنى اين امت هم قدم خود را جاى قدم امتهاى سابق گذاشت و بعد از پيغمبر خويش خليفه برحق را رها كرد و دنبال گوساله و سامرى و فلان و فلان رفت. )اصول كافى جلد 2 صفحه 281

امام باقر عليه السلام راجع بقول خداى تعالى : ((بگوئيد به خدا و آنچه بسوى ما نازل شده ايمان آورديم )) فرمود: مقصود از اين خطاب على عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين است ، و پس از ايشان درباره ائمه عليهم السلام جاريست ، سپس گفتار خدا متوجه مردم مى شود و مى فرمايد: ((پس اگر ايمان آوردند (يعنى مردم ) به آنچه شما ايمان آورده ايد (مقصود على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه عليهم السلام اند) هدايت يافته اند و اگر رو گردان شدند، ايشان در راه خلاف و دشمنى هستند 131 سوره 2)). اصول كافى جلد 2 صفحه 281

حدیث هفته) 19/6/1388)

امام باقر عليه السلام راجع به اين قول خداى تعالى : ((شما گفتار مختلفى داريد فرمود (درباره امر ولايت ) منصرف شود از آن هر كه بايد منصرف شود 9 سوره 51 )) هر كس از ولايت ( اهل بیت ع ) منصرف شود، از بهشت منصرف گردد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 292

امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى تعالى : ((كسانى را كه ايمان آورده اند، مژده بده كه نزد پروردگارشان پايگاه راستى و درستى دارند 2 سوره 9)) فرمود: آن پايگاه ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 292 

امام صادق از پدرش و او از جدش عليهم السلام نقل ميكند كه راجع بقول خداى عزوجل : ((نعمت خدا را ميشناسند و انكار ميكنند 83 سوره 16)) فرمود: چون آيه ((سرپرست شما فقط خداست و پيغمبر و كسانيكه ايمان دارند، همانها كه نماز گزارند و در حالت ركوع زكات دهند 55 سوره 5 )) نازل شد، جمعى از اصحاب رسولخدا صلى اللّه عليه وآله در مسجد مدينه انجمن كردند، بعضى از آنها به بعض ‍ ديگر گفتند: درباره اين آيه چه ميگوئيد؟ بعضى گفتند: اگر اين آيه را انكار كنيم ، آيات ديگر را هم انكار كرده ايم ، و اگر به اين آيه ايمان آوريم (و آنرا بپذيريم ) اين خود خوارى ماست ، زيرا پسر ابيطالب بر ما مسلط مى شود، پس گفتند: ما يقين داريم كه محمد در آنچه مى گويد، راستگوست ، ولى ما از او پيروى مى كنيم و از على نسبت به آنچه دستورمان مى دهد فرمان نمى بريم . آنگاه اين آيه نازل شد: ((نعمت خدا را مى شناسند و باز انكار مى كنند)) يعنى ولايت على بن ابيطالب را مى شناسند، ولى بيشترشان نسبت به ولايت كافرند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 301

امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل : ((سخنان پاك بسوى او بالا رود و كار شايسته را بالا برد 10 سوره 35 )) فرمود: ولايت ما خانواده مقصود است ، و با دست اشاره به سينه خود نمود. و فرمود: كسى كه ولايت ما را نداشته باشد، خدا هيچ عملى را از او بالا نبرد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 306

حدیث هفته) 26/6/1388

امام صادق عليه السلام درباره قول خداى عزوجل : ((به عهد من وفا كنيد 40 سوره 2 )) فرمود: يعنى به ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام تا به عهد شما وفا كنم )) يعنى بهشت را براى شما وفا كنم .مجلسى (ره ) مى فرمايد: آنچه در اين روايت ذكر شده كه امر ولايت باشد از جهت اين است كه مهمترين اجزاء آن عهد، اصول دين است و ولايت ائمه جزئى است مستلزم اجزاء ديگر (يعنى كسيكه امر ولايت را پذيرفته باشد، توحيد و نبوت و معاد را هم پذيرفته است ) بلكه بايد گفت ، ولايت ائمه مستلزم فروع دين هم ميباشد، زيرا عمل به طاعات و ترك محرمات جزء معنى ولايت است و ولايت ائمه به آنها دعوت ميكند و ولايت حقيقى بدون طاعت و ترك حرام محقق نميشود و براى ولايت درجاتى است ، همچنان كه بهشت را درجاتى است ، پس ‍ هر درجه از ولايت موجب رسيدن به درجه اى از بهشت ميگردد. اصول كافى جلد 2 صفحه 307

محمد بن فضيل گويد : از حضرت ابوالحسن (ع) راجع به قول خداى عزوجل     ((مى خواهند با پف دهانشان نور خدا را خاموش كنند 8 سوره 61 )) پرسيدم ، فرمود: يعنى مى خواهند ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام را با پف دهانشان خاموش كنند، عرضكردم : ((خدا تمام كننده نور خود است )) فرمود: خدا تمام كننده امامت است ، به دليل قول خداى عزوجل ((كسانى كه بخدا و رسولش و نورى كه فرو فرستاده ايم ايمان آورند 8 سوره 64 )) پس نور همان امامست .  اصول كافى جلد 2 صفحه 311

محمد بن فضيل گويد از حضرت ابوالحسن (ع) راجع به قول خدای عزوجل: آيا آنكه نگونسار بر چهره خويش راه رود، هدايت يافته تر است ، يا آنكه باقامت راست به راه مستقيم مى رود؟ 22 سوره 67 )) فرمود: خدا كسى را كه از ولايت على (ع) برگشته به كسى مثل زده است كه به رو افتاده ، راه مى رود و در كار خود گمراهست ، و كسى را كه از على (ع) پيروى كند، باقامت راست و به راه مستقيم قرار داده و راه مستقيم همان اميرالمؤمنين عليه السلام است . اصول كافى جلد 2 صفحه 311

حدیث هفته) 2/7/1388

ابوبصير گويد : امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل : ((هر كه از ياد من روبگرداند زندگيش تنگ است 124 سوره 20 )) فرمود: مقصود از آن (ياد من ) اميرالمؤمنين عليه السلام است . عرضكردم : ((او را روز قيامت كور محشور كنيم )) فرمود: يعنى كور ديده در آخرت ، كور دل در دنيا از ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام و او در قيامت سر گردانست و مى گويد: ((چرا مرا كه بينا بودم ، كور محشور كردى ؟ گويد آنچنان كه آيات ما سوى تو آمد و آنها را فراموش ‍ كردى 122 )) فرمود: آيات ائمه عليهم السلام اند ((كه تو آنها را فراموش كردى ، همچنان امروز فراموش مى شوى )) يعنى همچنان كه آنها را رها كردى ، امروز در آتش رها مى شوى ، چنان كه ائمه عليهم السلام را رها كردى و امرشان را اطاعت نكردى و گفتارشان را نشنيدى . عرضكردم : ((و اين چنين جزا مى دهيم هر كس را كه زياده روى كرده و به آيه هاى پروردگارش ايمان نياورده ، همانا عذاب آخرت سخت تر و پايدارتر است 123 )) فرمود: يعنى كسى كه در ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام ديگرى را شريك كند و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و ائمه عليهم السلام را از روى دشمنى رها كند و از آثارشان پيروى نكند و دوستشان ندارد.اصول كافى جلد 2 صفحه 317 

امام باقر عليه السلام مى فرمود: به خدا كه در آسمان هفتاد صف از ملائكه است ، اگر تمام مردم روى زمين انجمن كنند كه يك صف آنها را بشمارند، نتوانند، و آن فرشتگان همگى ولايت ما را معتقدند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 320

حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود: ولايت على عليه السلام در تمام كتب پيغمبران نوشته شده است و خدا هيچ پيغمبرى را مبعوث نسازد، جز به نبوت محمد صلى اللّه عليه وآله و وصيت على عليه السلام (يعنى اقرار به اين دو مطلب از طرف خدا بر او واجب است ).  اصول كافى جلد 2 صفحه 320

حدیث هفته) 9/7/1388

امام باقر عليه السلام فرمود: همانا خداى عزوجل على عليه السلام را نشانه اى ميان خود و مخلوقش گماشت ، هر كه او را شناسد مؤ من است ، و هر كه انكارش كند كافر است و هر كه او را نشناسد گمراهست و هر كه ديگرى را همراه او گمارد مشركست ، و هر كه با ولايت او آيد به بهشت در آيد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 320 شرح : انكار در صورتى است كه آن حضرت را بشناسد و مقام امامت و ولايتش را بداند و با وجود آن به واسطه لجاج و عناد نپذيرد ولى نشناختن در صورتى است كه به مقام آن حضرت جاهل باشد.

امام صادق عليه السلام مى فرمود: ما نخستين خاندانى هستيم كه خدا نام ما را بلند ساخت ، چون خدا آسمانها و زمين را آفريد به منادی دستور داد تا فرياد زند: گواهى دهم كه شايسته پرستشى جز خدا نيست سه بارگواهى دهم كه محمد صلى اللّه عليه وآله رسولخدا است سه بارگواهى دهم كه على از روى حق اميرمؤمنان است سه بار .  اصول كافى جلد 2 صفحه 327

امام باقر عليه السلام فرمود: در رسولخدا صلى اللّه عليه وآله سه چيز بود كه در هيچكس جز او نبود. 1 سايه نداشت (زيرا نور او تحت الشعاع خورشيد نمى گشت ) 2 از راهى نمى گذشت جز آنكه هر كس ‍ بعد از دو روز و سه روز از آنجا مى گذشت بواسطه بوى خوشش ‍ مى فهمید پيغمبر (ص) از آنجا عبور كرده است . 3 از هيچ سنگ و درختى عبور نمى كرد، جز آنكه براى او سجده مى كرد. (و اين سجده به عنوان احترام بوده نه عبادت و معنوى بود نه ظاهرى نظير تسبيح موجودات خدا را).  اصول كافى جلد 2 صفحه 329

حدیث هفته) 16/7/1388

امام صادق عليه السلام فرمود : هرگاه رسولخدا صلى الله عليه و آله در شب تار ديدار مى شد ، نورى مانند پاره ماه از او به چشم مى خورد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 335

اسحاق بن جعفر از پدرش (امام صادق ) عليه السلام نقل كند كه به آن حضرت عرض شد: آنها (اهل سنت ) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است ، فرمود: دروغ گويند، چگونه او كافر است كه مى گويد : مگر نمى دانند كه ما محمد را مانند موسى پيغمبرى يافته ايم كه در كتابهاى نخست و سلف نامش نوشته است ؟ و در حديث ديگر فرمود : چگونه مى شود كه ابوطالب كافر باشد؟ در صورتى كه خود او مى گويد: مردم دانسته اند كه ما فرزند خود را به دروغ نسبت ندهيم و به سخن ياوه سرايان اعتنا نمى شود. او روسفيد و آبرومندى است كه باحترام آبروى او طلب باران مى شود. او فرياد رس يتيمان و پناه بيوه زنانست.شرح : ابوطالب اين شعر را هنگامى گفت كه در مكه خشكسالى پيدا شد، و پدرش عبدالمطلب به او دستور داد تا پيغمبر را كه كودكى در قنداق بود بياورد و در برابر كعبه بسوى آسمان بلند كند و بگويد : پروردگارا بحق اين كودك بارانى براى ما بفرست ، او چنين كرد و پس از ساعتى ابرى پديد شد و بارانى فراوان آمد مرآت العقول مجلسی ره صفحه  369.  اصول كافى جلد 2 صفحه 340

موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فاطمه علیهماالسلام صديقه (بسيار راست گو و معصوم ) و شهيده بود و دختران پيغمبران حائض نمى شوند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 356

حدیث هفته) 23/7/1388

مفضل گويد : به امام صادق عليه السلام عرضكردم : كى فاطمه را غسل داد؟ فرمود: اميرالمؤمنين ، من اين مطلب را از گفته آن حضرت بزرگ شمردم و تعجب كردم فرمود: گويا از آنچه به تو خبر دادم دلتنگ شدى ؟ عرضكردم : چنين است ، قربانت گردم . فرمود: دلتنگ مباش ، زيرا او صديقه (معصوم ) است و جز معصوم نبايد او را غسل دهد، مگر نمى دانى كه مريم را جز عيسى غسل نداد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 357

امام باقر و امام صادق عليهماالسلام فرمودند: چون آن مردم كردند آنچه كردند، (در خانه اش را آتش زدند و على عليه السلام را بمسجد بردند) فاطمه عليها سلام به عمر  فرمود: همانا بخدا اى پسر خطاب ! اگر من از رسيدن بلا به بى گناهان كراهت نداشتم ، مى فهميدى كه خدا را سوگند مى دادم و او را زود اجابت كننده مى يافتى (يعنى من نفرين مى كردم و بزودى بلا نازل مى شد و ترا و بى گناهان را شامل مى گشت ولى نمى خواهم بى گناهان به آتش تو بسوزند).  اصول كافى جلد 2 صفحه 358

امام صادق عليه السلام مى فرمود: اگر خداى تبارك و تعالى اميرالمؤمنين عليه السلام را براى فاطمه نمى آفريد، در روى زمين ، از آدم گرفته تا هر بشرى بعد از او همسرى براى او نبود.  اصول كافى جلد 2 صفحه 360

امام باقر عليه السلام مى فرمود: چون وفات امام حسن عليه السلام در رسيد، گريه كرد، به او عرض شد، پسر پيغمبر! گريه مى كنى : در صورتى كه نزد رسولخدا چنان مقامى دارى ؟! و پيغمبر درباره تو چنين و چنان فرموده ، و بيست بار پياده به حج رفته اى ، و سه بار تمام دارائيت را نصف كرده ئى حتى كفشت را (و در راه خدا به فقرا داده ئى ). فرمود: من تنها براى دو مطلب مى گريم : بيم موقف (حساب روز قيامت يا از بيم خدا) و از جدائى دوستان .  اصول كافى جلد 2 صفحه 360

 

حدیث هفته) 30/7/1388

 

 

 

امام صادق عليه السلام فرمود: حسن بن على عليهماالسلام در يكى از سفرهاى عمره اش همراه مردى از اولاد زبير بود كه به امامتش معتقد بود، در يكى از آبگاهها، زير درخت خرماى خشكى كه از تشنگى خشك شده بود، فرود آمدند، در زير آن درخت فرشى براى امام حسن انداختند و در برابرش فرشى براى زبيرى ، زير درخت خرماى ديگرى ، زبيرى سر بالا كرد و گفت : اگر اين درخت خرماى تازه مى داشت از آن مى خورديم ، امام حسن فرمود: خرما ميل دارى ؟ زبيرى گفت : آرى ، حضرت دست به سوى آسمان برداشت و دعا كرد به سخنى كه من آن را نفهميدم ، پس درخت سبز شد و بحال خود برگشت و برگ و خرما برآورد، ساربانى كه مركوب از او كرايه كرده بودند، گفت : بخدا، اين جادو است ، امام حسن عليه السلام فرمود: واى بر تو، جادو نيست ، بلكه دعاى مستجاب پسر پيغمبر است ، پس به سوى درخت بالا رفتند و هر چه خرما داشت چيدند و آنها را كفايت كرد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 361

 

امام صادق عليه السلام فرمود: سالى حسن بن على عليهماالسلام پياده به مكه رفت و پاهايش آماس كرد، يكى از غلامانش عرضكرد: اگر سوار شوى اين آماس فرو نشيند، فرمود: نه ، وقتى به اين منزل رسيديم ، سياه پوستى پيش تو آيد و روغنى همراه دارد، تو از او بخر و چانه نزن ، غلام عرضكرد: پدر و مادرم قربانت : ما به هيچ منزلى وارد نشديم كه كسى آنجا باشد و اين دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزديك آن منزل ، پس يك ميل (2 كيلومتر) راه رفتند، آن سياه پوست پيدا شد.
امام حسن عليه السلام به غلامش فرمود: نزد اين مرد برو و آن روغن را از او بگير و بهايش را به او بده ، سياه پوست گفت : اى غلام اين روغن را براى كه مى خواهى ؟ گفت : براى حسن بن على عليهماالسلام گفت : مرا هم نزد او ببر، پس به راه افتاد و او را خدمتش آورد، او به حضرت عرضكرد: پدر و مادرم قربانت ، من نمى دانستم كه شما به اين روغن احتياج دارى ، اجازه بفرمائيد بهايش را نگيرم ، زيرا من غلام شما هستم ، ولى از خدا بخواهيد كه بمن پسرى سالم (بدون نقص ) كه دوست شما اهل بيت باشد روزى كند. زيرا من وقتى از نزد همسرم آمدم كه درد زائيدن داشت ، حضرت فرمود: به منزلت برو كه خدا پسرى بتو عطا فرموده و او از شيعيان ماست .اصول كافى جلد 2 صفحه 362

حدیث هفته) 7/8/1388

امام صادق عليه السلام فرمود: چون كار حسين چنان شد كه شد (اصحاب و جوانهايش كشته شدند و خودش تنها ماند) فرشتگان به سوى خدا شيون و گريه برداشتند و گفتند: با حسين برگزيده و پسر پيغمبرت چنين رفتار كنند؟ پس خدا شبح و سايه حضرت قائم عليه السلام را به آنها نمود و فرمود: با اين انتقام او را مى گيرم .  اصول كافى جلد 2 صفحه 366

زراره گويد: امام باقر عليه السلام مى فرمود: على بن الحسين عليهما السلام ماده شترى داشت كه 22 سفر بر او حج رفته بود و يك تازيانه به او نزده بود، پس از وفات آن حضرت ، ما بى خبر بوديم كه ناگاه يكى از خدمت گزاران يا غلامان آمد و گفت : ماده شتر از خانه بيرون رفته و بر سر قبر على بن الحسين زانو زده ، گردنش را به قبر مى مالد و مى نالد، با وجود آنكه هنوز قبر را نديده بود، من گفتم : خود را باو رسانيد، خود را باو رسانيد، و پيش از آنكه مردم او را ببينند و آگاه شوند نزد منش ‍ آريد. شرح : چون ظهور اين گونه معجزات موجب شدت عداوت و تحريك دشمنان و مخالفين مى گشت حضرت باقر عليه السلام از نظر تقيه دستور داد بزودى آن شتر را به خانه برگردانند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 369

امام صادق عليه السلام فرمود: جابر بن عبداللّه انصارى آخرين كس از اصحاب پيغمبر صلى للّه عليه و آله بود كه زنده مانده بود و او مردى بود كه تنها بما اهلبيت متوجه بود، در مسجد پيغمبر مى نشست و عمامه سياهى دور سر مى بست و فرياد مى زد: يا باقر العلم ، يا باقر العلم ! اهل مدينه مى گفتند جابر هذيان مى گويد، مى گفت : نه بخدا من هذيان نمى گويم ، بلكه من از پيغمبر صلى للّه عليه و آله شنيدم مى فرمود: تو بمردى از خاندان من مى رسى كه همنام و هم شمائل من است و علم را مى شكافد و توضيح و تشريح مى كند، اين است سبب آنچه مى گويم .
راوى گويد: روزى جابر از يكى از كوچه هاى مدينه كه در آن مكتب خانه ئى بود مى گذشت و محمد بن على عليه السلام (براى كارى ) آنجا بود (زيرا در هيچ روايت و تاريخى نرسيده كه امام براى دانش آموزى بمكتب رود) چون جابر نگاهش باو افتاد، گفت : اى پسر پيش بيا، آمد، سپس گفت : بر گرد، او برگشت ، جابر گفت : سوگند بآنكه جانم در دست اوست كه شمائل اين پسر شمائل پيغمبر است ، اى پسر اسم تو چيست ؟ گفت اسمم محمد بن على بن الحسين است ، جابر بسويش رفت و سرش را بوسيد و مى گفت : پدر و مادرم بقربانت ، پدرت رسولخدا صلى للّه عليه و آله سلامت مى رساند و چنين مى گفت .
محمد بن على بن الحسين هراسان بسوى پدر آمد و گزارش را بيان كرد، زين العابدين عليه السلام فرمود: پسر جان ، راستى جابر چنين كارى كرد؟ گفت آرى ، فرمود: پسر جان در خانه بنشين (زيرا او برخلاف تقيه رفتار كرد، چون دشمنان و مخالفين ترا خواهند شناخت و منزلت و كرامت ترا نزد خدا و پيغمبر خواهند دانست ، و بر تو حسد خواهند برد) سپس جابر در هر بامداد و پسين خدمتش مى رفت ، اهل مدينه مى گفتند، شگفتا از جابر كه در هر بامداد و پسين نزد اين كودك مى رود، در صورتى كه او آخرين كس از اصحاب رسولخدا صلى للّه عليه و آله است ! چيزى نگذشت كه على بن الحسين عليه السلام درگشت . آنگاه محمد بن على باحترام مجالست جابر با پيغمبر صلى للّه عليه و آله نزدش مى رفت و مى نشست و از خداى تبارك و تعالى براى آنها حديث مى كرد، اهل مدينه گفتند: ما جسورتر از اين را نديده ايم (زيرا با اين كودكى از جانب خدا حديث مى گويد) چون ديد چنين مى گويند، از پيغمبر صلى للّه عليه و آله حديث گفت ، اهل مدينه گفتند: ما دروغگوتر از اين مرد را هرگز نديده ايم ، از كسى بما حديث مى كند كه او را نديده است ، چون ديد چنين مى گويند از جابر بن عبداللّه حديثشان گفت ، آنگاه تصديقش كردند، در صورتى كه جابر خدمت او مى آمد و از او دانش مى آموخت .  اصول كافى جلد 2 صفحه 373

حدیث هفته) 14/8/1388

محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قُمرى ( نام پرنده ای است ) آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس ‍ آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى به ماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من به قمرى نر گفتم : كه نسبت به ماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 375

ابو بصير گويد: من همسايه اى داشتم كه پير و سلطانى بود و (از راه رشوه و غصب و حرام ) مالى بدست آورده بود، مجلسى براى زنان آوازه خوان آماده مى ساخت و همگى نزدش انجمن مى كردند، خودش هم شراب مینوشيد. من بارها بخودش شكايت بردم و گله كردم ، ولى او دست برنداشت ، چون پافشارى زياد كردم ، به من گفت : من مردى گرفتارم و تو مردى هستى بركنار و با عافيت ، اگر حال مرا به صاحبت (امام صادق عليه السلام ) عرضه كنى ، اميدوارم خدا مرا هم به وسيله تو نجات بخشد، گفتار او در دلم تاثير كرد، چون خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، حال او را بيان كردم ، حضرت به من فرمود: چون به كوفه باز گردى ، نزد تو آيد به او بگو جعفر بن محمد گويد: تو آنچه را بر سرش هستى واگذار، من بهشت را از خدا براى او ضمانت مى كنم .
چون به كوفه باز گشتم ، او و ديگران نزد من آمدند، من او را نزد خود نگاه داشتم تا منزل خلوت شد آنگاه به او گفتم : اى مرد من حال تو را به حضرت ابى عبداللّه ، جعفر بن محمد، امام صادق عليه السلام عرض ‍ كردم به من فرمود: چون بكوفه باز گشتى نزد تو آيد، به او بگو جعفربن محمد مى گويد: آنچه را بر سرش هستى واگذار، من بهشت را از خدا براى تو ضمانت مى كنم ، او گريست و گفت : تو را بخدا امام صادق عليه السلام بتو چنين گفت ؟ من سوگند ياد كردم كه او به من چنين گفت ، گفت ترا بس است (يعنى همين اندازه بر عهده تو بود و باقى بر عهده من ) سپس برفت و بعد از چند روز نزد من فرستاد و مرا بخواست ، چون برفتم ديدم پشت در خانه خود برهنه نشسته است ، به من گفت : ابا بصير! هر چه در منزل داشتم بيرون كردم (بصاحبانش رسانيدم و در راه خدا دادم حتى لباسهايم را) و اكنون چنانم كه مى بينى .
ابو بصير گويد: من نزد دوستانم رفتم و پوشاكى برايش گرد آوردم ، چند روز ديگر گذشت ، دنبالم فرستاد كه من بيمارم ، نزد من بيا، من نزدش ‍ رفتم و براى معالجه او در رفت و آمد بودم تا مرگش فرا رسيد ، نزدش نشسته بودم که جان میداد ، زمانی بیهوش شد و سپس به هوش آمد ، و گفت : ابابصیر ! صاحبت براى ما وفا كرد (امام صادق عليه السلام بضمانت خود وفا كرد) و سپس در گذشت رحمت خدا بر او باد.
چون حج گزاردم نزد امام صادق عليه السلام رسيدم و اجازه خواستم ، چون خدمتش رفتم ، هنوز يك پايم در صحن خانه و يك پايم در راه رو بود كه از داخل اتاق بى آنكه چيزى بگويم ، فرمود: اى ابا بصير اما براى رفيقت وفا كرديم . اصول كافى جلد 2 صفحه 381

حدیث هفته) 21/8/1388

ابو هاشم جعفرى گويد: در مسجد مسيب همراه امام جواد عليه السلام نماز گزاردم . آن حضرت در جاى قبله مستقيم (بدون انحراف و تمايل يا در وسط صف ) براى ما نمازگزارد (يعنى براى ما امامت فرمود) و راوى يادآور شد كه در آن مسجد درخت سدرى بود خشك و بى برگ ، حضرت آب طلبيد و زير درخت وضو گرفت ، سپس آن درخت در همان سال زنده شد و برگ و ميوه داد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 420

نصير خادم گويد: بارها مى شنيدم كه امام حسن عسكرى عليه السلام با غلامان ترك و رومى و صقالبى خود به زبان خودشان سخن مى گفت . من تعجب كردم و با خود گفتم : اين كه در مدينه متولد شد و تا (پدرش ) ابوالحسن عليه السلام وفات كرد، پيش كسى نرفت و كسى او را نديد (كه درس بخواند يا با اهل اين زبان مكالمه كند) من اين موضوع را پيش ‍ خود فكر مى كردم كه حضرت به من متوجه شد و فرمود همانا خداى تبارك و تعالى حجت خود را با ساير مردم در همه چيز امتياز بخشيده و معرفت و لغات و انساب و مرگها و پيش آمدها را به او عطا فرموده و اگر چنين نبود، ميان حجت و محجوج (امام و ماموم ) فرق نبود.اصول كافى جلد 2 صفحه 440

محمد بن حسن گويد: به حضرت ابى محمد عليه السلام نوشتم و تقاضا كردم براى درد چشمم دعا بفرمايد، در حالى كه يك چشمم از ميان رفته بود و چشم ديگرم هم نزديك برفتن بود، حضرت به من نوشت : خدا چشمت را برايت نگهدارد (نگهداشت ) پس چشم درستم بهبودى يافت و در آخر نامه نوشته بود: خدا بتو اجر و ثواب نيكو دهد ( اين جمله را در عربى هنگام تسليت و تعزيت گويند )  من از آن جهت اندوهگين شدم و خبر نداشتم كه كسى از خاندانم مرده باشد، چند روز كه گذشت ، خبر مرگ پسرم طيب به من رسيد، دانستم سر سلامتى حضرت براى او بوده .   اصول كافى جلد 2 صفحه 443

حدیث هفته) 28/8/1388

ابو هاشم جعفرى گويد : روزى خدمت حضرت ابو محمد عليه السلام رسيدم و در نظر داشتم كه قدرى نقره از آن حضرت بگيرم تا از نظر تبرك با آن انگشترى بسازم ، خدمتش نشستم ، ولى فراموش كردم كه براى چه آمده بودم ، چون خداحافظى كردم و برخاستم ، انگشترش را سوى من انداخت و فرمود: تو نقره مى خواستى و ما انگشتر به تو داديم ، نگين و مزدش را هم سود بردى ، گوارايت باد، اى ابا هاشم !
عرض كردم : آقاى من ! گواهى دهم كه تو ولى خدا و امام من هستى كه با اطاعت از شما ديندارى خدا مى كنم . فرمود: خدا ترا بيامرزد، اى ابا هاشم ! اصول كافى جلد 2 صفحه 445

محمد بن قاسم گويد: هرگاه خدمت حضرت ابى محمد عليه السلام مى رسيدم و تشنه بودم ، عظمتش مانع مى شد كه در خدمتش آب بخواهم ، او مى فرمود: غلام ! برايش آب بياور و بسا مى شد كه با خود مى گفتم ، حركت كنم و در آن انديشه بودم كه مى فرمود: غلام ! مركبش را حاضر كن . اصول كافى جلد 2 صفحه 446

محمد بن يوسف گويد : در نشيمنگاهم دمل و زخمى پيدا شد (كه گويا در اين زمان فيستول نام دارد) من آن را به پزشكان نشان دادم و پولها خرج كردم ، همه گفتند: ما داروئى برايش سراغ نداريم ، نامه ئى (به حضرت قائم عليه السلام ) نوشتم و تقاضاى دعا كردم ، آن حضرت به من نوشت : ((خدا ترا لباس عافيت پوشاند و در دنيا و آخرت همراه ما دارد )) يك هفته نگذشت كه عافيت يافتم و مثل كف دستم شد، پزشكى از رفقاى خود را ديدم و به او نشان دادم . گفت : ما براى اين داروئى سراغ نداريم (يعنى از راه معجزه بهبودى يافته است ، نه از راه دوا).  اصول كافى جلد 2 صفحه 458

حدیث هفته) 5/9/1388

محمد بن على بن شاذان نيشابورى گويد: پانصد درهمى كه 20 درهمش ‍ كم بود (از سهم امام ) نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود كه 500 درهمى كه 20 درهمش كم است بفرستم ، لذا 20 درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته ام ، نامه آمد كه : پانصد درهم رسيد 20 درهمش از آن تو است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 465

ابو جعفر ثانى (امام جواد) عليه السلام فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام به ابن عباس فرمود همانا شب قدر در هر سالى هست و در آن شب امر (سرنوشت و قضا و قدر) آنسال فرود مى آيد و براى آن امر سرپرستانى است بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله . ابن عباس ‍ گفت : آنها كيانند؟ فرمود: من هستم و يازده تن از فرزندان صلبى من كه امامان محدث باشند.  اصول كافى جلد 2 صفحه 481

رسول خدا صلى الله عليه وآله به اصحابش فرمود: به شب قدر ايمان آوريد كه آن مخصوص على بن ابيطالب و يازده فرزند او مى باشد بعد از من . اصول كافى جلد 2 صفحه 482

روزى اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر فرمود: ((كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند مرده گمان مكن ، بلكه زنده هستند و نزد پروردگار خود روزى مى برند 169 سوره 3 )) و من گواهى مى دهم كه محمد رسول خدا صلى الله عليه وآله شهيد از دنيا رفت ، و به خدا نزد تو مى آيد، چون نزد تو آمد يقين كن ، زيرا شيطان نتواند خود را بصورت او جا زند.سپس على عليه السلام دست ابوبكر را گرفت و پيغمبر صلى الله عليه وآله را به او نشان داد، پيغمبر صلى الله عليه وآله به ابوبكر فرمود: ((به على و يازده فرزند او ايمان آور، آنها (در وجوب اطاعت ) مانند منند به جز مقام نبوت و از آنچه در دست گرفته ئى (خلافت مسلمين ) پيش ‍ خدا توبه كن ، زيرا تو را در آن حقى نيست ، سپس برفت و ديگر ديده نشد.  اصول كافى جلد 2 صفه 482

حدیث هفته) 12/9/1388

عبدالله بن سنان گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مقصود از اين آيه چيست ؟ ((روزى كه هر مردمى را به امامشان خوانيم 28 سوره 17 )) فرمود: مقصود امامى است  كه در ميان آنهاست و او قائم اهل زمان خود است .  اصول كافى جلد 2 صفحه 487 

جماعتى از خراسان خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدند و در خواست كردند كه ايشان را از پرداخت خمس معاف دارد، فرمود: اين چه نيرنگى است ؟! به زبان خود با ما اظهار دوستى و اخلاص مى كنيد و حقى را كه خدا براى ما قرار داده و ما را براى آن و آن خمس است ، از ما دريغ مى داريد!! نمى كنيم ، نمى كنيم ، نمى كنيم ، هيچيك از شما را معاف نمى داريم .اصول كافى جلد 2 صفحه 504

اصبغ بن نباته از على عليه السلام روايت می‏كند كه جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده ‏ام كه تو را در انتخاب يكى از سه چيز مخير سازم پس يكى را بر گزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرئيل به حياء و دين گفت شما باز گرديد و او را واگذاريد، آن دو گفتند اى جبرئيل ما مأموريم هر جا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.   اصول كافى جلد 1 صفحه: 11

شرح : از مجموع اين روايت چنين استفاده می‏شود كه عقل باحياء و دين لازم و ملزومند و از يكديگر جدا نشوند پس خداوند بهر كس عقل عنايت كند حياء و دين هم عنايت كرده است و كسى را كه باحياء و متدين يافتم بايد او را عاقل هم بدانيم.

شخصى از امام ششم عليه السلام پرسيد عقل چيست؟ فرمود چيزى است كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 

حدیث هفته) 19/9/1388

حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليه‏السلام شنيدم كه می‏فرمود: دوست هر انسانى عقل او است و دشمن او جهلش.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 11

اسحاق بن عمار گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه عاقل است دين دارد و كسى كه دين دارد به بهشت می‏رود (پس هر كه عاقل است به بهشت می‏رود).  اصول كافى جلد 1 صفحه: 12

سليمان ديلمى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم فلانى در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنانست فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی‏دانم، فرمود، پاداش به اندازه عقل است، همانا مردى از بنى اسرائيل در يكى از جزاير دريا كه سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا می‏كرد يكى از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض كرد پروردگارا مقدار پاداش اين بنده ‏ات را به من بنما خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را كوچك شمرد، خدا به او وحى كرد همراه او باش پس آن فرشته بصورت انسانى نزد او آمد عابد گفت تو كيستى؟ گفت مردى عابدم چون از مقام و عبادت تو در اين مكان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا كنم پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته به او گفت: جاى پاكيزه‏ اى دارى و فقط براى عبادت خوب است. عابد گفت: اينجا يك عيب دارد. فرشته گفت: چه عيبى؟ عابد گفت: خداى ما چهارپائى ندارد، اگر او خرى می‏داشت در اينجا می ‏چرانديمش براستى اين علف از بين می‏رود! فرشته گفت: پروردگار كه خر ندارد، عابد گفت: اگر خرى می‏داشت چنين علفى تباه نمی ‏شد، پس خدا به فرشته وحى كرد: همانا او را باندازه عقلش پاداش می ‏دهم (يعنى حال اين عابد مانند مستضعفين و كودكان است كه چون سخنش از روى ساده دلى و ضعف خرد است مشرك و كافر نيست ليكن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خداشناس را ندارد).  اصول كافى جلد 1 صفحه: 12

امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله و آله نقل می‏كند كه: چون خوبى حال مردى (مانند نماز و روزه بسيارش) به شما رسيد، در خوبى عقلش بنگريد زيرا به ميزان عقلش پاداش م‏يابد.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 13

حدیث هفته) 26/9/1388

سماعه گويد خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند كه ذكر عقل و جهل به ميان آمد حضرت فرمود: عقل و لشكرش و جهل و لشكرش را بشناسيد، سماعه گويد من عرض كردم قربانت گردم غير از آنچه شما به ما فهمانيده ‏ايد نمی ‏دانيم. حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خويش و از طرف راست عرش آفريد و آن مخلوق اول از روحانيين است پس به او فرمود: پس رو او پس رفت سپس فرمود پيش آى پيش آمد خداى تبارك و تعالى فرمود: تو را با عظمت آفريدم و بر تمام آفريدگانم شرافت بخشيدم سپس جهل را تاريك و از درياى شور و تلخ آفريد به او فرمود پس رو پس رفت فرمود پيش بيا پيش نيامد فرمود: گردن كشى كردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد. چون جهل مكرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل ديد دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد پروردگارا اين هم مخلوقى است مانند من. او را آفريدى و گراميش داشتى و تقويتش نمودى من ضد او هستم و بر او توانايى ندارم آنچه از لشكر به او دادى به من هم عطا كن فرمود بلى می‏دهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى كردى ترا و لشكر تو را از رحمت خود بيرون می‏كنم عرض كرد خشنود شدم پس هفتاد و پنج لشكر به او عطا كرد. و هفتاد و پنج لشكرى كه به عقل عنايت كرد (و نيز هفتاد و پنج لشكر جهل) بدين قرار است:
نيكى و آن وزير عقل است و ضد او را بدى قرار داد؛ كه آن وزير جهل است؛ و ايمان و ضد آن كفر؛ و تصديق حق و ضد آن انكار است؛ و اميدوارى و ضد آن نا اميدى؛ و دادگرى و ضد آن ستم؛ و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛ و سپاسگذارى و ضد آن ناسپاسى؛ و چشم داشت رحمت خدا و ضد آن يأس از رحمتش؛ و توكل و اعتماد به خدا و ضد آن حرص و آز؛ و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛ و مهربانى و ضد آن كينه توزى و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛ و شعور و ضد آن حماقت؛ و پاكدامنى و ضد آن بی ‏باكى و رسوائى و پارسائى و ضد آن دنيا پرستى؛ و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛ و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛ و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛ و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛ و خردمندى و ضد آن بی ‏خردى و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛ و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛ و تسليم حق شدن و ضد آن ترديد كردن، و شكيبايى و ضد آن بی ‏تابى؛ و چشم پوشى و ضد آن انتقام جوئى؛ و بی ‏نيازى و ضد آن نيازمندى؛ و به ياد داشتن و ضد آن بی ‏خبر بودن؛ و در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشى؛ و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره‏ گيرى؛ و قناعت و ضد آن حرص و آز؛ و تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى؛ و دوستى و ضد آن دشمنى؛ پيمان دارى و ضد آن پيمانشكنى؛ و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛ و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛ و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛ و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛ و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛ و امانت و ضد آن خيانت؛ و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛ و چالاكى و ضد آن سستى و زيركى و ضد آن كودنى؛ و شناسايى و ضد آن ناشناسائى؛ و مدارا و رازدارى و ضد آن رازفاش كردن؛ و يك روئى و ضد آن دغلى؛ و پرده پوشى و ضد آن فاش كردن؛ و نماز گزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛ و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛ و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛ و حج گزاردن و ضد آن پيمان حج شكستن و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چينى؛ و نيكى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛ و با حقيقت بودن و ضد آن رياكارى؛ و نيكى و شايستگى و ضد آن زشتى و ناشايستگى؛ و خودپوشى و ضد آن خود آرائى و تقيه و ضد آن بی ‏پروائى؛ و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛ و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنا دادن؛ و پاكيزگى و ضد آن پليدى؛ و حيا و آزرم و ضد آن بی ‏حيائى؛ و ميانه روئى و ضد آن تجاوز از حد؛ و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛ و آسان‏گيرى و ضد آن سختى گيرى؛ و بركت داشتن و ضد آن بی ‏بركتى؛ و تن درستى و ضد آن گرفتارى؛ و اعتدال و ضد آن افزون طلبى؛ و موافقت با حق و ضد آن پيروى از هوس و سنگينى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛ و سعادت و ضد آن شقاوت؛ و توبه و ضد آن؛ اصرار برگناه؛ و طلب آمرزش و ضد آن بيهوده طمع بستن؛ و دقت و مراقبت و ضد آن سهل ‏انگارى؛ دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛ و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛ و خوشدلى و ضد آن اندوهگينى؛ مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن و سخاوت و ضد آن بخيل بودن.پس تمام اين صفات ( هفتاد و پنج گانه) كه لشگريان عقل اند جز در پيغمبر و جانشين او و مؤمنينى كه خدا دلش را به ايمان آزموده جمع نشود اما دوستان ديگر ما برخى از اينها را دارند و متدرجا همه را دريابند و از لشكريان جهل پاك شوند آنگاه با پيغمبران و اوصياءشان در مقام اعلى همراه شوند و اين سعادت جز با شناختن عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش به دست نيايد خدا ما و شما را به فرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.(در متن جنود عقل و جهل را هفتاد و پنج ذكر كرده و در توجيه هفتاد و هشت و ظاهرا بعضى به عبارت ديگر تكرار شده).  اصول كافى جلد 1 صفحه: 23

شرح : مقصود از جهل يا شيطان است و يا همان قوه‏ اى كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت می‏كند و وسوسه می‏نمايد و اين در فرشتگان نيست از اين جهت هيچ يك از هفتاد و پنج لشكر جهل كه در اين حديث شريف نام برده شده در اختيار ايشان نيست و انسان آنگاه از فرشته برتر شود كه با وجود آنكه استعداد پذيرش اين صفات زشت را دارد و آنها متصف نگردد و آنها را در خود راه ندهد و مراد به عقل هم چنانچه در حديث اول گفتيم قوه‏ اى است كه انسان را به فضائل و كارهاى نيك وا می‏دارد و لشكريان او هم در برابر لشكريان جهل صف كشيده و هميشه نفس انسان ميدان معركه و محل زد و خورد و كارزار اين دو صف می‏باشد.

حدیث هفته) 3/10/1388

ابن سنان گويد به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: مرديست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز می‏باشد ، فرمود چه عقلى كه فرمانبرى شيطان می‏كند؟ گفتم: چگونه فرمان شيطان می‏برد؟ فرمود از او بپرس وسوسه ه‏ايی كه به او دست ميدهد از چيست؟ قطعا به تو خواهد گفت از عمل شيطانست.  اصول كافى جلد 1 صفحه 13

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هيچگاه پيغمبر با مردم از عمق عقل خويش سخن نگفت بلكه می‏فرمود : ما گروه پيغمبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقل خودشان سخن گوئيم.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 27

ابو هاشم گويد: خدمت حضرت رضا عليه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو می‏كرديم حضرت فرمود: اى ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج و سختى به دست آيد پس كسى كه در كسب ادب زحمت كشد آن را بدست آرد و كسى كه در كسب عقل رنج برد بر نادانى خويش افزايد.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 27

اسحاق بن عمار گويد: به حضرت صادق عرض كردم: قربانت گردم من همسايه‏ اى دارم كه نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسيار است و عيب ظاهرى ندارد فرمود عقلش چطور است گفتم : عقل درستى ندارد فرمود: پس با آن اعمال درجه ‏اش بالا نمی ‏رود.  اصول كافى جلد 1 صفحه: 27

حضرت باقر عليه السلام فرمود: چون قائم ما قيام كند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع كند ( تا پيروى هوس نكنند و با يكديگر اختلاف نورزند) و در نتيجه خردشان كامل شود (متانت و خود نگهداری‏شان كامل شود).  اصول كافى جلد 1 صفحه: 29

حدیث هفته) 10/10/1388

حضرت صادق عليه السلام فرمود : عقل راهنماى مؤمن است. اصول كافى جلد 1 صفحه 29

امام صادق عليه السلام از پيغمبر (ص) نقل می‏كند كه فرمود: اى على هيچ تهيدستى سخت‏ تر از نادانى و هيچ مالى سود بخش‏تر از عقل نيست.  اصول كافى جلد 1 صفحه 30 

 پيغمبر اكرم (ص) فرمود : چون مردى را پرنماز و روزه ديديد به او ننازيد تا بنگريد عقلش چگونه است.  كتاب كافى جلد 1 صفحه 31 

امام صادق عليه السلام فرمود: اى مفضل كسى كه تعقل نكند رستگار نگردد و تعقل نكند كسى كه نداند، كسى كه بفهمد نجيب می‏شود، كسى كه صبر كند پيروز شود، دانش سپر بدبختى است و راستى عزت است و نادانى زلت، فهميدن بزرگوارى و سخاوت كاميابى و خوش خلقى دوستى آورنده است، كسى كه به اوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نياورد، دورانديشى همان بدبينى است واسطه بين انسان و رسيدن به حقيقت نعمت وجود عالم است و نادان در اين ميان بدبخت است، خدا دوست كسى است كه او را شناخت و دشمن آنكه خودسرانه خويش را در زحمت شناسائيش انداخت خردمند عيب پوش است و نادان فريبنده اگر خواهى بزرگوار شوى ملايم باش و اگر خواهی خوار شوى درشتى كن شريف طينت نرم دل است بد اصل سخت دل كسی كه كوتاهى كند به پرتگاه افتد و كسى كه از عاقبت بيم كند از نسنجيده كارى سالم ماند، كسى كه ندانسته و ناگاه بكارى در آيد بينى خود را بريده است (خود را به نهايت خوارى و مذلت انداخته است). هر كه نداند نفهمد و هركه نفهمد سالم نماند و آنكه سالم نماند عزيز نگردد و هر كه عزيز نگردد خرد شود. و آنكه خرد شود سرزنش شود و هر كس چنين باشد سزاوار است كه پشيمان شود.  اصول كافى جلد 1 صفحه31 

حدیث هفته) 17/10/1388

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: كسى را كه آگاه شوم بر يكى از صفات خوب استوار است، بپذيرم و از نداشتن صفات ديگرش بگذرم ولى از نداشتن عقل و دين چشم نمی ‏پوشم زيرا جدائى از دين جدائى از امنيت است و زندگى با حراس گوارا نباشد و فقدان عقل فقدان زندگى است ( زيرا بی ‏خردان) فقط با مردگان مقايسه شوند و بس.  كتاب كافى جلد 1 صفحه 31

شرح : ممكن است انسان به واسطه يكى از صفات نيك مانند سخاوت، حيا، غيرت، عدالت، راستگويى نجات يابد و سعادتمند گردد به شرط آنكه آن صفت ملكه راسخه او گشته و هميشه برآن پايدار و ثابت باشد چنانچه پيغمبر اكرم (ص) فقط شخصى رابه خاطر راستگوئيش اهل بهشت دانست و حاتم طائى را به سبب سخاوت و انوشيروان را به جهت عدالت در بعضى از روايات اهل نجات شمرده ‏اند ولى دو صفت دين و عقل است كه در هر حال براى انسان لازم است زيرا مردمى كه دين ندارند امنيت ندارند و آنها كه عقل ندارند زندگانى انسانى ندارند.

امام صادق عليه السلام فرمود: ميان ايمان و كفر فاصله اى جز كم عقلى نيست. عرض شد چگونه ، ‏اى پسر پيغمبر؟ فرمود : بنده خدا متوجه مخلوقى می‏شود (و حاجت خود را از فقيرى مانند خود می‏خواهد) در صورتى كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد.  اصول كافى جلد 1 ص :32

اميرالمؤمنين عليه السلام می‏فرمود: اى مردم بدانيد كمال دين طلب علم و عمل بدانست، بدانيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم‏تر است زيرا مال براى شما قسمت و تضمين شده ، عادلى (كه خداست) آنرا بين شما قسمت كرده و تضمين نموده و به شما می‏رساند ولى علم نزد اهلش نگه داشته شده و شما مأموريد كه آنرا از اهلش طلب كنيد، پس آنرا بخواهيد.  كتاب كافى جلد 1 صفحه 35

حدیث هفته) 24/10/1388

على بن أبى حمزه گويد شنيدم كه حضرت صادق عليه السلام می‏فرمود دين را خوب بفهميد زيرا هركه دين را خوب نفهمد مانند صحراگرد است ، خداوند در كتابش می‏فرمايد (124 سوره‏9) تا در امر دين دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بيم دهند شايد آنها بترسند.اصول كافى جلد 1 صفحه 36

مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: قربانت مرديست كه امر امامت را شناخته و در خانه نشسته و با هيچ يك از برادران دينيش آشنایى ندارد ، فرمود: اين مرد چگونه دينش را می ‏فهمد.اصول كافى جلد 1 صفحه 36 

پيغمبر (ص) فرمود طلب علم واجب است و در حديث ديگر فرمود : طلب علم بر هر مسلمانى واجب است ، همانا خدا دانشجويان را دوست دارد.اصول كافى جلد 1 صفحه 36

امام باقر عليه السلام فرمود: كمال انسان و نهايت كمالش دانشمند شدن در دين و صبر در بلا و اقتصاد در زندگى است.اصول كافى جلد 1 صفحه 39

حضرت صادق عليه السلام به بشير فرمود: هر يك از اصحاب ما كه فهم دين ندارد خيرى ندارد، اى بشير هر مردى از ايشان كه از نظر فهم دين بی ‏نياز نباشد به ديگران نياز پيدا می ‏كند و چون به آنها نيازمند شد او را در گمراهى خويش وارد كنند و او نفهمد.اصول كافى جلد 1 صفحه 40

 امام باقر عليه السلام فرمود: عالمى كه از علمش بهره برد (يا بهره برند) بهتر از هفتاد هزار عابد است.اصول كافى جلد 1 صفحه 40

حدیث هفته) 1/11/1388

معاوية بن عمار گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مردى است كه از شما روايت بسيار نقل كند و ميان مردم انتشار دهد و آن را در دل مردم و دل شيعيانتان استوار كند و شايد عابدى از شيعيان شما باشد كه در روايت چون او نباشد كدام يك بهترند؟ فرمود: آنكه احاديث ما را روايت كند و دلهاى شيعيانمان را استوار سازد از هزارعابد بهتر است.  اصول كافى جلد 1 صفحه 40

 امام صادق عليه السلام فرمود: مردم سه دسته ‏اند دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب (كه هر لحظه آبش به جانبى برد مانند مردمى كه چون تعمق دينى ندارند هر روز به كيشى گروند و دنبال صدايى برآيند). اصول كافى جلد 1 صفحه 41

 رسول خدا(ص) فرمود: كسيكه در راهى رود كه در آن دانشى جويد خدا او را به راهى سوى بهشت برد، همانا، فرشتگان با خرسندى بالهاى خويش برای دانشجو فرو نهند و اهل زمين و آسمان تا برسد به ماهيان دريا براى دانشجو آمرزش طلبند و برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان ديگر و علما وارث پيامبرانند زيرا پيامبران پول طلا و نقره به جاى نگذارند بلكه دانش بجاى گذارند، هر كه از دانش ايشان برگيرد بهره فراوانى گرفته است. اصول كافى جلد 1 صفحه 42

امام باقر عليه السلام فرمود: آنكه از شما شيعيان به ديگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجو است با قدرى بيشتر پس از دانشمندان دانش آموزيد و آنرا به برادران دينى خود بياموزيد چنانچه دانشمندان به شما آموخته ‏اند. اصول كافى جلد 1 صفحه 42

حدیث هفته) 8/11/1388

 حضرت صادق (ع) به أبى حمزه فرمود : يا دانشمند باش و دانشجو و يا دوستدار دانشمندان و چهارمى (يعنى دشمن اهل علم) مباش كه به سبب دشمنى آنها هلاك شوى. اصول كافى جلد 1 صفحه 41

حضرت صادق (ع) فرمود: مردم به سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاك روى آب، ما دانشمندانيم و شيعيان ما دانشجويان و مردم ديگر خاشاك روى آب. اصول كافى جلد 1 صفحه 41

 ابو بصير گويد شنيدم كه امام صادق عليه السلام می ‏فرمود : كسى كه به ديگرى چيزى آموزد براى اوست مثل پاداش كسى كه به آن عمل كند. عرض كردم: اگر باز به ديگرى آموزد همين پاداش براى او هست؟ فرمود: اگر به همه مردم بياموزد همان ثواب درباره او جارى است، گفتم: اگر چه معلم بميرد ؟ فرمود: اگر چه بميرد. اصول كافى جلد 1 صفحه 42

حضرت باقر عليه السلام فرمود: هركه به مردم درى از هدايت آموزد مثل پاداش ايشان دارد بدون اينكه از پاداش آنها چيزى كم شود و كسى كه به مردم درى از گمراهى آموزد مثل گناه ايشان دارد بدون اينكه از گناه آنها چيزى كم شود. اصول كافى جلد 1 صفحه 43

 امام چهارم عليه السلام فرمود: اگر مردم بدانند در طلب علم چه فايده ‏ايست آن را می ‏طلبند اگر چه با ريختن خون دل و فرو رفتن در گردابها باشد. خداوند تبارك و تعالى به دانيال وحى فرمود كه: منفورترين بندگانم  نزد من نادانى است كه حق علما را سبك شمارد و پيروى ايشان نكند و محبوبترين بندگانم پرهيزكارى است كه طالب ثواب بزرگ و ملازم علماء و پيرو خويشتن‏داران و پذيرنده حكما باشد. اصول كافى جلد 1 صفحه 43

حدیث هفته) 15/11/1388

حفص گويد امام صادق عليه السلام به من فرمود: هر كه براى خدا علم را بياموزد و بدان عمل كند و به ديگران بياموزد در مقامهاى بلند آسمانها عظيمش خوانند و گويند: آموخت براى خدا، عمل كرد براى خدا، تعليم داد براى خدا. اصول كافى جلد 1 صفحه 43

 امام صادق عليه السلام می ‏فرمود: دانش آموزيد با وجود آن خود را با خويشتندارى و سنگينى بيارائيد و نسبت به دانش آموزان خود تواضع كنيد و نسبت به استاد خود فروتن باشيد و از علماء متكبر نباشيد كه رفتار باطلتان حق شما را ضايع كند. اصول كافى جلد 1 صفحه 44

امام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزو جل (تنها بندگان دانشمند خدا از او ترس دارند) فرمود: مراد به دانشمند كسى است كه كردارش گفتارش را تصديق كند و كسى كه چنين نباشد عالم نيست . اصول كافى جلد 1 صفحه 44

 اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آيا از آنكه به حقيقت فقيه است به شما خبر ندهم؟ او كسى است كه مردم را از رحمت خدا نااميد نكند و از عذاب خدا ايمن نسازد و به آنها رخصت گناه ندهد و قرآن را ترك نكند از روى اعراض و به چيز ديگر متوجه شود. همانا در علمى كه فهم نباشد خيرى نباشد همانا در خواندنى كه تدبر نباشد خيرى نباشد همانا در عبادتى كه تفكر نباشد خيرى نباشد. و در روايت ديگريست: همانا در علمي كه فهم نباشد خيرى نيست همانا در خواندنيكه تدبر نباشد خيرى نيست همانا در خداپرستى كه فقه نباشد خيرى نيست همانا در عبادتيكه در آن پرهيزكارى نباشد خيرى نيست. اصول كافى جلد 1 صفحه 44

حدیث هفته) 22/11/1388

 امام رضا(ع) فرمود: از نشانه ‏هاى فهميدن دين خويشتندارى و خاموشى است. اصول كافى جلد 1 صفحه 45

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: سفاهت و فريفتگى (ناآزمودگى) در دل عالم نيست. اصول كافى جلد 1 صفحه 45

 امام عليه السلام از عيسى بن مريم نقل می ‏كند كه او گفت: اى گروه حواريون : مرا به شما حاجتى است، آن را برآوريد: گفتند حاجتت رواست يا روح الله! پس برخاست و پاهاى ايشان را شست، آنها گفتند: ما به شستن سزاورتر بوديم يا روح الله فرمود: همانا سزاوارترين مردم به خدمت نمودن عالم است من تا اين اندازه تواضع كردم تا شما پس از من در ميان مردم چون من تواضع كنيد سپس عيسى عليه السلام فرمود: بناى حكمت بوسيله تواضع ساخته شود نه به وسيله تكبر چنانچه زراعت در زمين نرم می ‏رويد نه در كوه. اصول كافى جلد 1 صفحه 45

 اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى دانشجو همانا دانشمند را سه علامت است: علم و خويشتندارى و خاموشى و عالم نما را سه علامت است با نافرمانى نسبت به مافوق خود كشمكش كند و بوسيله چيرگى به زير دست خود ستم كند،  و از ستمكاران پشتيبانى نمايد. اصول كافى جلد 1 صفحه 45

 اميرالمؤمنين عليه السلام می ‏فرمايد: از جمله حقوق عالم است كه از او زياد نپرسى و جامه ‏اش نگيرى چون بر او وارد شدى و گروهى نزد او بودند به همه سلام كن و او را نزد آنها به تحيت مخصوص گردان، مقابلش بنشين و پشت سرش منشين، چشمك مزن، با دست اشاره مكن، پرگوئى مكن كه فلانى و فلانى برخلاف نظر او چنين گفته ‏اند و از زيادى مجالستش دلتنگ مشو زيرا مثل عالم مثل درخت خرماست بايد در انتظار باشى تا چيزى از آن بر تو فرو ريزد و پاداش عالم از روزه ‏دار شب زنده دارى كه در راه خدا جهاد كند بيشتر است. اصول كافى جلد 1 صفحه 46

حدیث هفته) 29/11/1388

 امام صادق عليه السلام فرمود: مرگ هيچ كس نزد شيطان محبوب‏تر از مرگ عالم نيست.  اصول كافى جلد 1 صفحه 46

زين العابدين عليه‏ السلام می ‏فرمود: زود مردن و كشته شدن ما خانواده را گفتار خدا بر من گوارا می ‏كند (41 سوره‏13) (مگر نمی ‏بينند كه ما بر زمين در آئيم و از اطرافش كاهش دهيم) كاهش اطراف زمين همان از دست رفتن علماست. اصول كافى جلد 1 صفحه 48

 امام (ع) فرمايد: لقمان به پسرش گفت: پسر عزيزم همنشين را از روى بصيرت انتخاب كن. اگر ديدى گروهى خداى عزوجل را ياد می ‏كنند با ايشان بنشين كه اگر تو عالم باشى علمت سودت بخشد و اگر جاهل باشى ترا بياموزند و شايد خدا بر آنها سايه رحمت اندازد و تو را هم فرا گيرد. و چون ديدى گروهى به ياد خدا نيستند با آنها منشين زيرا اگر تو عالم باشى علمت سودت ندهد و اگر جاهل باشى نادان ترت كنند و شايد خدا بر سرشان كيفرى آرد و تو را هم فرا گيرد. اصول كافى جلد 1 صفحه 48

موسى بن جعفر عليهم السلام فرمود: گفتگوى با عالم در خاكروبه بهتر از گفتگوى با جاهل است روى تُشكها. اصول كافى جلد 1 صفحه 48

 رسول خدا (ص) فرمود: حواريين به عيسى عليه لسلام گفتند يا روح‏ الله با كه بنشينيم فرمود: با كسيكه ديدارش شما را به ياد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند. اصول كافى جلد 1 صفحه 48

حدیث هفته) 6/12/1388

رسولخدا (ص) فرمود: همنشينى با اهل دين شرف دنيا و آخرتست. اصول كافى جلد 1 صفحه 49

 يكى از اصحاب گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه مردى آبله ‏دار جنب شده بود او را غسل دادند و مُرد، فرمود: او را كشتند! چرا نپرسيدند، همانا دواى نفهمى پرسش است. اصول كافى جلد 1 صفحه 49

حضرت صادق به حمران راجع بسؤاليكه كرده بود فرمود: همانا مردم هلاك شدند چون نپرسيدند. اصول كافى جلد 1 صفحه 49

امام صادق (ع): بر در اين علم قفلى است كه كليد آن پرسش است. اصول كافى جلد 1 صفحه 49

 رسول خدا (ص) فرمود: اُف بر مرديكه خود را در هر روز جمعه (هفته ‏اى يكروز) براى امر دينش آماده نكند تا با آن تجديد عهد كند و از دينش سؤال كند و در روايت ديگرى است: ُاف بر هر مرد مسلمانيكه... اصول كافى جلد 1 صفحه 50

رسول خدا (ص) : خداى عزوجل فرمايد: گفتگوى علمى ميان بندگانم زنده شدن دلهاى مرده می ‏گردد در صورتيكه پايان گفتگويشان به امرى كه مربوط بمن است برسد (اصول دين باشد يا فروع دين). اصول كافى جلد 1 صفحه 50

حدیث هفته) 13/12/1388

 ابوجارود گويد شنيدم امام باقر عليه السلام می ‏فرمود: خدا رحمت كند بنده ای را كه علم را زنده كند. گفتم زنده كردن علم چيست؟ فرمود: اينستكه با اهل دين و اهل پرهيزكارى مذاكره شود. صول كافى جلد 1 صفحه 50

رسولخدا (ص) فرمود: با يكديگر مذاكره و ملاقات و گفتگو كنيد زيرا حديث صيقل دلهاست همانا دلها مانند شمشير زنگار می ‏گيرد و صيقل آنها حديث است. اصول كافى جلد 1 صفحه 50

امام باقر عليه السلام می ‏فرمايد: مذاكره علم درس است و درس نماز (دعاء) خوبى است (ثواب نماز مقبول را دارد). اصول كافى جلد 1 صفحه 50

 امام باقر عليه ‏السلام فرمود: زكات علم اين است كه آن را به بندگان خدا بياموزى. اصول كافى جلد 1 صفحه 51

 امام صادق عليه ‏السلام فرمود: عيسى عليه ‏السلام ميان بنى اسرائيل ايستاد و گفت: اى بنی ‏اسرائيل خبر حكمت را به نادانان نگوئيد كه به ايشان ستم كرده باشيد و از اهل حكمت آن را باز نداريد كه به آنها ستم كرده باشيد.(مقصود از حكمت حقايق در دقايق دين است كه هر مغزى تحمل درك آن ندارد). اصول كافى جلد 1 صفحه 51

مفضل گويد امام صادق عليه‏ السلام به من فرمود: تو را باز می ‏دارم از دو صفت كه هلاك مردان در آنست، باز می ‏دارمت از اينكه با روش باطلى ديندارى كنى و ندانسته به مردم فتوى دهى. اصول كافى جلد 1 صفحه: 52

حدیث هفته) 20/12/1388

 ابن حجاج گويد حضرت صادق (ع) بمن فرمود: از دو صفت بپرهيز كه هر كس هلاك شد از آن جهت بود: بپرهيز از اينكه طبق رأى و نظر خويش به مردم فتوا دهى يا به آنچه نمی ‏دانى عقيده دينى پيدا كنى. اصول كافى جلد 1 صفحه 52

 امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه ندانسته و رهبرى نشده به مردم فتوا دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت كنند و گناه آنكه به فتوايش عمل كند دامنگيرش شود. اصول كافى جلد 1 صفحه 52

 امام باقر عليه السلام فرمود: آنچه می ‏دانيد بگوئيد و آنچه نمی ‏دانيد بگوئيد خدا داناتر است. همانا مرد آيه‏ اى از قرآن بيرون می ‏كشد (تا به دلخواه خويش تفسير كند و دليل مدعاى باطل خويش سازد) از اين رو به فاصله‏ اى دورتر از ميان آسمان و زمين سرنگون گردد. (يا از معنى حقيقى آيه به اين مسافت دور شود). اصول كافى جلد 1 صفحه 52

 امام صادق عليه السلام فرمود : چون مردى از شما را از آنچه نداند پرسند بگويد نمي دانم و نگويد خدا بهتر ميداند تا در دل رفيعش شكى اندازد ، و اگر كسيكه از او سؤال می ‏شود بگويد نميدانم سائل او را متهم نكند. { شرح : شكى كه در دل رفيق يعنى سؤال كننده مياندازد اين است كه چون او در جواب می ‏گويد خد داناتر است سؤال كننده خيال می ‏كند كه او جواب را می ‏داند ولى بواسطه تكبر يا تقيه يا تشبه به علماء يا جهات ديگر است كه صريحا نمی ‏گويد نمی ‏دانم ولى اگر صريحا بگويد نمی ‏دانم مورد هيچ يك از اين تهمت ها واقع نگردد. } اصول كافى جلد 1 صفحه 53

امام صادق عليه السلام می ‏فرمود : هر كه بدون بصيرت عمل كند مانند كسى است كه بيراهه ميرود هر چند شتاب كند از هدف دورتر گردد. كتاب كافى جلد 1 صفحه 54

حدیث هفته) 27/12/1388

 رسولخدا (ص) فرمود : كسيكه ندانسته عملى انجام دهد خراب كردنش از درست كردنش بيشتر است. اصول كافى جلد 1 صفحه 55

سليم گويد شنيدم اميرالمؤمنين را كه از رسول خدا (ص) خبر می ‏داد كه آن حضرت در سخنش می ‏فرمود مردم دانشمند دو قسمند : دانشمندى كه علم خود را به كار بسته و اين رستگار است و دانشمندى كه علمش را كنار گذاشته و اين هلاك شده است. همانا دوزخيان از بوى گند عالم بی ‏عمل در اذيتند و ميان دوزخيان ندامت و حسرت آنكس سخت‏ تر است كه در دنيا بنده ‏اى را به سوى خدا خوانده و او پذيرفته و اطاعت خدا كرده و خدا به بهشتش در آورده است و خود دعوت كننده را به سبب عمل نكردن و پيروى هوس و درازى آرزويش به دوزخ درآورده است، پيروى هوس از حق جلو گيرد و درازى آرزو آخرت را از ياد برد. اصول كافى جلد 1 صفحه 55

 امام صادق عليه السلام فرمود: علم با عمل همدوش است (نجات و رستگارى انسان به هر دو مربوط است) هر كه بداند بايد عمل كند و هر كه عمل كند بايد بداند، علم عمل را صدا زند اگر پاسخش گويد بماند و گرنه كوچ كند (مثلا كسى كه می ‏داند اطاعت خدا خوب است و لازم گويا همان دانستن او را به زبان حال صدا می ‏زند و می ‏گويد تو كه می ‏دانى اطاعت خدا خوب است اطاعت كن، اگر فرمان برد علمش ثابت و بر جا ماند و گرنه با شك و شبهه و فراموشى از ميان برود). اصول كافى جلد 1 صفحه 55

امام صادق (ع) فرمود: چون عالم به علم خويش عمل نكند اندرزش از دلهاى شنوندگان بلغزد چنانچه باران از سنگ صاف بلغزد. اصول كافى جلد 1 ص :56

مفضل گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم! اهل نجات به چه علامت شناخته شود؟ فرمود آنكه كردارش موافق گفتارش باشد، گواهى به نجاتش حتمى است يا گواهى به نجاتش را منتشر كن و كسيكه كردارش موافق گفتارش نباشد دينش متزلزل است. كتاب كافى جلد 1 ص :56

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 89 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
فضلیت زیارت ، گوشه ای از احوالات و ... ( حضرت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام)
دوشنبه, 01 مرداد 1397
مؤلف ( حاج شیخ عباس قمی) گويد كه در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است... ادامه مطلب...
شرفیاب شدن دعبل خزایی خدمت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) و خواندن اشعار در مدح آنحضرت
شنبه, 23 مرداد 1395
 شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از... ادامه مطلب...
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني ( حدیث از امام رضا (علیه السلام) )
شنبه, 28 بهمن -2
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني از حضرت امام رضا(علیه السلام) منقول... ادامه مطلب...
هفت چيز است كه اگر هفت چيز همراهش نباشد استهزاء حساب مي ‌شود(حدیث از امام رضا علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
اين روايت از حضرت امام رضا (علیه السلام)†منقول است كه فرمود: سَبْعَةُ... ادامه مطلب...
پاسخ به شبهات در خصوص قبول ولایتعهدی مأمون توسط امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم[1] *  و من هرگز خود را تبرئه نمي‌كنم كه... ادامه مطلب...
سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام) خلیل بن احمد از... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
دوشنبه, 12 آبان 1399
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
چهارشنبه, 16 مهر 1399
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...