gototopgototop

روز بیست و دوّم ماه ذی الحجه سال 60 هجری ؛ سالروز شهادت میثم تمار رحمت الله علیه

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

   روز بیست و دوّم ماه ذی الحجه سال 60 هجری ؛ سالروز شهادت صحابی جلیل القدر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و از یاران باوفای حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) ؛ حضرت میثم تمار (رحمت الله علیه) را بر عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم.   

 روز بیست و دوّم ماه ذی الحجه سال 60 هجری ؛ سالروز شهادت میثم تمار رحمت الله علیه 

در این روز در سال 60 هجری میثم تمار به دلیل وفاداری به امام حسین - علیه السلام – به دست ابن زیاد به دار آویخته شد و به شهادت رسید.تاریخ شهادت میثم 19 ذی الحجه و روز عاشورا نیز نقل شده است.

ابوسالم میثم بن یحیی التمار عجمی ، چون خرما فروش بود ملقب به (تمار ) شد .
از یاران و صحابی با وفا و دوستان و شیعیان خاص حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود ؛ صاحب علم منایا و بلایا ؛ بود و دارای علم تفسیر ، و ایمانی کامل بود.
او زاهد و عابد بود ، و شب ها به قیام و روزها را به روزه می گذراند. دارای بیانی فصیح بود و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقامی جلیل داشت.
هنگامی که قصد حج داشت ام سلمه به او گفت : خیلی از اوقات در دل شب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی ابن ابیطالب علیهما السلام سفارش شما را میفرمود.
منزلت میثم در نزد امیرالمومنین علیه السلام مانند منزلت سلمان بود در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) .
ابن زیاد ملعون این بزرگوار را به شهادت نرساند مگر به خاطر مصاحبت و ولای امیرالمومنین علیه السلام. آن حضرت نیز علاقه وافری به او داشت ، حتی گاهی اوقات از مسجد جامع خارج می شد و در مغازه میثم می نشست و با او صحبت میکرد و گاهی که حضرت علیه السلام میثم را برای کاری می فرستاد ؛ برای میثم خرما می فروخت.
میثم از امیرالمومنین علیه السلام و از امام حسن و امام حسین علیه السلام علم را فراگرفته بود ، تا اینکه آن بزرگوار را گرفتند و به دار زدند ؛ با اینکه دست و پای او را قطع کرده بودند اما فضایل و مناقب امیرالمومنین علیه السلام را می گفت تا او را به شهادت رساندند.
هفت نفر از خرما فروشان کوفه شبانه او را از دار پایین آورده ؛ بدن او را در محل فعلی قبر شریف دفن نمودند.

برگرفته از کتاب تقویم شیعه اثر استاد عبدالحسین نیشابوری صفحه 385 الی 386 .

  

حسين بن احمد بن ادريس رحمة اللَّه عليه می ‏گويد، پدرم از محمّد بن حسين بن ابى الخطاب، از نصر بن مزاحم از عمر و بن سعيد، از ارطاة بن حبيب، از فضيل الرسان، از جبله مكيّه نقل كرده كه گفت: از ميثم تمّار قدّس اللَّه روحه شنيدم كه می ‏فرمود: به خدا قسم اين امّت پسر پيامبرشان را در دهم ماه محرم خواهند كشت و دشمنان خدا اين روز را روز بركت قرار می ‏دهند و اين قبلا از علم خداى تعالى گذشته بود و آن را سرور و آقايم اميرالمؤمنين عليه السّلام به من فرموده بود و به من خبر داد كه تمام اشياء حتى وحوش در بيابانها و ماهی ‏ها در دريا و پرندگان در آسمان براى امام حسين عليه السّلام می گريند و نيز خورشيد و ماه و ستارگان و آسمان و زمين و مؤمنين از انس و جنّ و تمام فرشتگان آسمانها و زمين و فرشته رضوان و مالك و حاملين عرش جملگى بر آن مظلوم گريه می ‏كنند بلكه آسمان خون و خاكستر می ‏بارد.

سپس امام عليه السّلام فرمودند: لعنت خدا بر كشندگان حسين عليه السّلام واجب شد همان طورى كه بر مشركينى كه با خداى متعال خدايگان ديگر قرار می ‏دهند لعنت واجب گشت و نيز يهود و نصارى و مجوس مورد لعن واقع شدند.

جبله می ‏گويد: به ميثم عرض كردم چگونه مردم اين روزى كه در آن حسين عليه السّلام شهيد شده است را روز بركت می خوانند؟

ميثم گريست و سپس گفت: به خاطر حديثى كه وضع و جعل كرده بودند گمان می ‏كردند كه روز عاشوراء روزى است كه خداوند متعال توبه آدم عليه السّلام را در آن روز پذيرفته در حالى كه حقّ جلّ و علا توبه او را در ذى الحجّه پذيرفته است و نيز می ‏پنداشتند كه عاشوراء روزى است كه خداوند منّان توبه جناب داود عليه السّلام را در آن قبول كرده و حال آن كه توبه او را در ذى الحجّه پذيرفته است و همچنين گمان می ‏كردند كه عاشوراء روزى است كه خداوند متعال جناب يونس عليه السّلام را در آن روز از شكم ماهى بيرون آورده و حال آن كه در ذى الحجّه او را بيرون آورد و نيز خيال می ‏كردند در اين روز كشتى نوح عليه السّلام به كوه جودى رسيد و حال آن كه استقرار كشتى در روز هيجدهم ذى الحجّه بوده است و نيز تصور می ‏كردند كه در اين روز خداوند دريا را براى بنى اسرائيل شكافت در صورتى كه شكافتن دريا براى بنى اسرائيل در ماه ربيع الاوّل بوده است، سپس ميثم فرمود: اى جبله بدان كه حضرت حسين بن على عليهما السّلام در روز قيامت سرور و آقاى همه شهداء بوده و درجه و مقام اصحابش از تمام شهداء بالاتر است، اى جبله هر گاه بر آسمان نگريستى و آن را سرخ همچون خون تازه ديدى بدان كه سيد الشهداء حضرت حسين بن على عليهما السّلام شهيد شده است.

جبله می ‏گويد: روزى خارج شده و ملاحظه كردم كه شعاع آفتاب روز ديوارها همچون چادرى سرخ كشيده شده پس صيحه زده و گريسته و گفتم: به خدا سوگند آقا و سرور ما حسين عليه السّلام كشته شد.

علل الشرائع (شیخ صدوق (ره)  ؛ ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1، ص: 739

         

از جمله روايات در اين باب (اخبار امیرالمومنین (علیه السلام) از حوادث و وقایعی که پس از آن حضرت ظاهر شد و از ستم هائیکه برای شیعیان آن جناب پیش آمد کرده) روايت ميثم تمار است، بطورى كه در آثار نقل شده ميثم غلام زنى از بنى اسد بود، امير المؤمنين عليه السّلام او را خريدند و آزادش كردند، پس از اين از وى پرسيدند اسمت چيست؟ عرض كرد: نامم سالم است، علي عليه السّلام فرمود: پيغمبر بمن فرموده : پدرت تو را «ميثم» نام نهاده است.

ميثم عرض كرد: خداوند و رسولش راست گفته ‏اند، و شما هم بدرستى سخن گفتى، امير المؤمنين فرمود: اكنون به همان نامى كه پيغمبر تو را نامگذارى كرده است برگرد، ميثم امر علي عليه السّلام را اطاعت كرد و نام اول خود را انتخاب نموده و مكنى به ابو سالم شد.

يكى از روزها امير المؤمنين به ميثم فرمود: پس از من تو را ميگيرند و بر شاخ درخت مصلوبت ميكنند، و چون سه روز از اين قضيه بگذرد از دماغ و دهانت خون جارى خواهد شد و ريشت را رنگين خواهد ساخت و تو را بالاى چوبى كه در خانه عمرو بن حريث است مصلوب خواهند نمود، و تو دهمين نفرى هستى كه به اين مصيبت گرفتار ميشوند، و در كوتاه ‏ترين چوب مصلوب ميشوى و از همه آنان به مزبله نزديك ‏تر ميباشى.
 

امير المؤمنين عليه السّلام اين درخت را نيز به ميثم نشان دادند، و او هر روز نزديك آن درخت می ‏آمد و در زير آن نماز ميخواند، و آن درخت را مخاطب قرار ميداد و ميگفت: چقدر درخت پربركتي هستى مرا براى تو آفريدند، و تو را نيز براى من تربيت كردند، وى همواره نزد درخت می ‏آمد تا آنگاه كه آن را بريدند.
 

ميثم گاهى كه با عمرو بن حريث ملاقات ميكرد ميگفت: من در اين نزديكی ‏ها با شما همسايه خواهم شد و لازم است كه حق همسايگى را اداء كنى، عمرو بن حريث از اين قضيه اطلاعى نداشت، ميثم در سالى كه بشهادت رسيد به زيارت خانه خدا رفت روزى درب منزل ام سلمه حاضر شد و خواست با وى ملاقات كند ام سلمه گفت: شما كه هستى؟ گفت: من ميثم هستم.
 

ام سلمه گفت: به پروردگار سوگند من گاهي ميشنيدم كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در باره شما به على بن ابى طالب وصيت‏هائى ميكرد، ميثم از ام سلمه پرسيد حسين بن على اكنون در كجا است؟ ام سلمه گفت وى اينك در ميان يكى از محوطه ‏هاى خود ميباشد ميثم گفت بحسين بن على خبر دهيد من دوست دارم خدمتش سلام عرضه كنم و ما در آينده نزديكى در پيشگاه پروردگار با هم ملاقات خواهيم كرد.
 

ام سلمه در اين هنگام مقدارى عطر طلبيدند و محاسن او را خوشبو كردند پس از اين گفتند: اين محاسن بهمين زودى با خون خضاب خواهد شد ميثم بعد از اين جريان بطرف كوفه حركت كرد و پس از ورود بكوفه عبيد اللَّه بن زياد او را دستگير نمود.

عبيد اللَّه گفت: رفيقت در باره من نسبت بشما چه گفته است؟! ميثم گفت: صاحبم فرمود:
 

تو مرا مصلوب ميكنى و من دهمين نفرى هستم كه بوسيله تو مصلوب خواهند شد و من در كوتاه ‏ترين چوب كه نزديك مزبله است مصلوب ميشوم عبيد اللَّه گفت: من اكنون با اين گفتار صاحبت مخالفت خواهم كرد، ميثم جواب داد تو چگونه با وى مخالفت خواهى كرد بخداوند سوگند وى اين مطلب را از پيغمبر و او از جبرئيل از پروردگار اطلاع داده است اينك تو چگونه با اين مخالفت ميكني من محلى را كه در آن مصلوب خواهم شد اكنون ميدانم و من اولين كس در اسلام هستم كه بر دهانم لگام خواهند زد.

در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد او را با مختار بن ابى عبيد در كوفه حبس كرد روزى ميثم بمختار گفت: تو بزودى از زندان آزاد ميشوى و خون حسين بن علي را از قاتلين او ميگيرى و اين مردى را كه اكنون اراده دارد ما را بكشد می ‏كشى.

هنگامى كه عبيد اللَّه بن زياد مختار را طلبيد تا وى را بكشد ناگهان قاصدى از طرف يزيد رسيد و براى عبيد اللَّه نامه ‏اى آورد، يزيد در نامه خود دستور داده بود تا مختار را از زندان آزاد كنند عبيد اللَّه پس از قرائت نامه يزيد مختار را از زندان آزاد كرد و امر كرد تا ميثم را بكشند هنگامى كه ميثم را از زندان بيرون كردند يكى از حاضران گفت: اينك چه كسى قادر است تو را از كشته شدن نگهدارى كند؟ ميثم در حالى كه بطرف درخت اشاره می ‏كرد گفت مرا براى اين درخت آفريده ‏اند و او را هم براى من تربيت كرده‏ اند در هنگامى كه وى را بالاى چوب ميبردند مردم در خانه عمرو بن حريث اجتماع كرده بودند و به اين جريان نگاه ميكردند.
 

عمرو بن حريث گفت بخداوند سوگند ميثم بمن ميگفت من در همين روزها با شما همسايه خواهم شد عمرو بجاريه خود دستور داد تا زير چوبى را كه ميثم بالاى آن مصلوب شده بود پاك كند و كثافت‏ها را از بين ببرد و آن زمين را آب پاشى كرده و خوشبو كند در اين هنگام ميثم شروع بگفتن فضائل بنى هاشم كرد جريان را به ابن زياد اطلاع دادند و گفتند ميثم شما را رسوا كرد وى دستور داد تا بر دهان ميثم لگام بزنند شهادت ميثم تمار رضوان اللَّه عليه ده روز قبل از ورود حضرت سيد الشهداء عليه السّلام بعراق واقع شد پس از اينكه سه روز از دار زدن ميثم گذشت او را با حربه مضروب كردند و در نتيجه از بينى و دهان وى خون جارى شد و بجوار رحمت حق شتافت.
 

زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام / ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدی ، (امین الاسلام طبرسی) صفحه 250 الی 254