ویژه نامه شهادت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب {رضوان الله علیه}

بیست و هشتمین سالگرد شهادت آیت الله دستغیب (رضوان الله علیه) بر همه شیعیان تسلیت باد.

جریان حادثه شهادت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) { از زبان فرزند آن شهید }

جمعه 20 آذر سال 1360 ساعت حدود یازده بود ، طبق معمول خدمتش رسیدم و کنار دستش نشستم ، حالش غیر عادی و قیافه اش کمی گرفته بود در حالیکه سخت می کوشید خودش را عادی جلوه دهد ، با چند جمله ای که رد و بدل شد ، گفتم مثل اینکه کسالت دارید ؟ فرمود آری.

بالاخره پس از تجدید وضو ، پاسدار شهید محمد علی جباری که مسئول هماهنگی کارها بود ، خبر آورد ماشین آماده و منتظر هستند ، آقا لباس پوشید و کلید اطاق مخصوصش را به من داد تا در را قفل کنم و همین نیم دقیقه یا کمتر تقدیرات الهی را به خوبی مشخص کرد و بنده که سعی داشتم تا بتوانم قدم به قدم همراهش باشم ، چند قدمی عقب افتادم.

معمولا ایشان از پله های اندرونی پائین می رفتند و با توقف مختصری وارد دالان شده و از خانه بیرون می رفتند اما آنروز بدون هیچ گونه معطلی از پله ها پائین رفته و همانطور که در بخش نخستین یادواره گذشت ، با یک دست به سینه خود و با دست دیگر به آسمان اشاره میکند و می فهماند من رفتم خداحافظ . آری رفتم و به ملکوت اعلاء پیوستم.

بدون توقف از دالان گذشته ولی درب در خروجی لحظه ای می ایستد ، شال سبزش را بر کمرش محکم میکند از پاسداران منزل نقل میکنند آیه استرجاع را میخواند :   {{ انا لله و انا الیه راجعون }} و همچنین {{ لا حول ولا قوة الا بالله }}.

درب اطاق را بستم از پله های بیرونی پائین آمدم ، لحظه ای درنگ کردم منتظر بودم آقا از اندرون بیایند.یکی از پاسدارها گفت منتظر آقا هستید ؟ گفتم آری ، گفت تشریف برده اند.

به سرعت بیرون آمدم ، از پیچ دوم کوچه ایشان را دیدم چند قدم بیشتر با یکدیگر فاصله نداشتیم ؛ صدای زنی که پشت سر ایشان حرکت میکرد می شنیدم ، اصرار میکرد نامه ای به ایشان بدهد اما ناگهان صدای بسیار مهیبی برخاست ، آتشی در برابرم آشکار شد و صورتم را سوزانید دیوار بر سرم خراب شد ، فورا شروع به یا الله گفتن کردم احساس کردم زلزله آمده و ساختمان خراب شده و من زنده به گور شده ام ولی هنوز جان دارم ، خاک و دود و فشار آجرها و گلهائی که بر سرم ریخته بود ، این احساس را به من میداد ولی از طرف دیگر متوجه شدم آتش بود ، صورتم را سوزانید ، پس زلزله نبود انفجار بمب بود.

خودم را تکان دادم ببینم آیا می توانم از زیر آوار بیرون بیایم ، دیدم آری ، به سرعت خودم را رو به عقب کشانیدم ، چون احساس کردم هرچه بود از پیش رویم بود ، لحظاتی صبر کردم ، خاک و دود فوق العاده ای که بود فروکش کرد اما عجب منظره وحشتناکی در برابر دیدم ، نخست سر زن جوانی را که از بالای سینه اش جدا شده بود دیدم ، سپس دستها و پاهای جدا شده و بدنهای بیجان ، جسدهای پاره پاره شده ، جلوتر آمدم ، مثل اینکه جنازه ها پودر پاشی شده باشد ، در ظرف یک لحظه همه شهید شده و بیشتر جنازه ها قطعه قطعه شده بود.چند جنازه را بیشتر نمیشد تشخیص داد ، تا انتهای کوچه به سرعت آمدم افرادیکه از پیش آقا می رفتند سراسیمه و رنگ پریده و حیرت زده بودند ؛ از من پرسیدند آقا کجایند ؟ گفتم جلو بودند ، گفتند پس چه شدند ؟ گفتم : آقا را کشتند ، همه را کشتند.......

برگرفته از کتاب یادواره شهید حضرت آیت الله حاج سید عبدالحسین دستغیب (ره)


قسمتی از وصیتنامه شهید حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره)

{{ وصیت میکنم فرزندان خود را به تقوی و سعی در اینکه واجبی از آنها فوت نشود و مرتکب حرامی نشوند و در هر حال خدا را حاضر بدانند دنیا را محل عبور و آخرت را محل قرار بدانند و این ضعیف را از دعا فراموش ننمایند }}


قسمتی از سخنان آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره)

فحشاء بستگی فامیلی را از بین میبرد { سخنان شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) } : در بعضی از کشورهای بزرگ به قدری زندگی اجتماعیشان متلاشی شده است که اصلا عنوان رحم ملغی است - پدر کی است - مادر کی است - برادر و خواهر و عمه و خاله ، ارحام این حرفها دیگر نیست . آزادی زنا - آزادی کارهای نامشروع چند سال قبل در مجله ای نوشته بود که سالی پنج هزار بچه حرام زاده در لندن متولد میگردد ، پنجهزار بچه بی پدر تحویل دولت میگردد ، این مال بیست سال پیش تر است ، حالا پنجاه هزار تا ؟ ندانم ، آنوقت این حرامزاده ها میشوند رئیس فلان و رئیس فلان و چه بر سر این بشر بیچاره بیاورند ، یک مشت حرامزاده. یکی از آشنایان نقل میکرد ، میگفت مرسوم است در خارج بعضی از این میلیاردرها وصیت میکنند مالشانرا به سگشان بدهند خیلی من تعجب کردم ، گفتم آنها اولاد هم دارند ؟ گفت بله ، با بودن اولاد برای سگشان وصیت میکنند.زیرا اولادشان را از خودشان نمی دانند ، آنگاه مسلمانان چقدر باید قدر دستورات اسلام را بدانند و عمل کنند ، بستگانتان ارحامتان اینها با شما پیوند دارند ، یکی اند ، نظام دنیا و آخرتتان در صله رحم است.    آدابی از قرآن صفحه 14

****

   - در کتاب مصابیح القلوب سبزواریست که چون آیه تحریم و منع خوردن شراب بر پیغمبر (ص) نازل شد ، منادی رسولخدا (ص) ندا داد کسی نباید شراب خورد ، روزی اتفاق افتاد که رسول خدا (ص) در کوچه ای عبور می کرد و مرد مسلمانی شیشه شراب به دست داشت وارد آن کوچه شد ، چون رسولخدا (ص) را دید که می آید سخت ترسید و گفت خدایا توبه کردم که دیگر شراب ننوشم ، من را رسوا نکن ، چون نزدیک به آنحضرت شد فرمود : در این شیشه چیست ؟ گفت سرکه است ، آنحضرت دست را جلو برد و فرمود مقداری در دست من بریز ، و وقتی که ریخت دید که سرکه است ، آنمرد گریه کرد و گفت یا رسول الله قسم به خدا که سرکه نبود بلکه شراب بود ولی توبه کردم و از خدا خواستم که مرا رسوا نکند ، چنین شد و رسوا نشدم . حضرت محمد (ص) فرمود : چنین است هرکه توبه کند خداوند سیئات او را به حسنات تبدیل میکند (( اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات )). 

 - در جلد 15 بحارالانوار باب الخوف و الرجاء صفحه 117 از حضرت سجاد (ع) روایت شده است که فرمود : در بنی اسرائیل مرد کفن دزدی بود ، همسایه اش مریض شد و ترسید بمیرد ، مرد کفن دزد را صدا کرد و به او گفت چگونه همسایه ای بودم : مرد کفن دزد گفت خوب همسایه ای بودی مرد همسایه به کفن دزد گفت من کاری دارم که میخواهم تو انجام دهی ، مرد کفن دزد گفت : انجام می دهم ، مرد همسایه دو کفن آورد و به مرد کفن دزد گفت هرکدام که بهتر است بردار برای خودت تا مرا در کفن دیگر بپوشانند و چون مرا دفن کردند قبر مرا نشکاف و مرا برهنه مساز و کفن مرا نبر ، کفن دزد نپذیرفت تا اینکه به سبب اصرار همسایه کفن نیکوتر را برداشت و رفت و چون همسایه مرد و دفنش کردند ، کفن دزد گفت مرده که شعوری ندارد تا بفهمد من خلف وعده با او کرده ام ، میروم و کفن او را می دزدم ، پس قبرش را شکاف و چون خواست کفن را بردارد و او را برهنه سازد ، صیحه و صدای سختی شنید که می گوید این کار را نکن ، پس ترسید و کفن را ندزدید و قبرش را پوشانید ، تا هنگام مردنش به فرزندانش گفت چگونه پدری بودم برای شما ، گفتند نیکو پدری بودی گفت مرا به شما حاجتی است ، گفتند انجام خواهیم داد گفت هرگاه مردم بدنم را آتش بزنید و وقتی خاکستر شدم خاکسترم را به باد بفرستید نصفی به سمت دریا و نصفی به سمت صحرا قبول کردند و چون مرد چنین کردند ، پس خدای تعالی خاکسترهای متفرقه بدن او را جمع نمود و زنده اش کرد و فرمود چه سبب شد که چنین وصیتی کردی عرض کرد به عزتت قسم ترس از عذاب تو مرا بر این وصیت داشت ، پس فرمود : من هم تو را بخشیدم و ترس تو را به آرامش مبدل کردم و طلبکارانت را راضی خواهم کرد.

از این حکایت دانسته میشود که هرگاه گنهکار از گناهش پشیمان شود و از عذاب خداوند ترسناک باشد ، خداوند هم او را خواهد آمرزید و خصماء او را راضی خواهد فرمود.

گناهان کبیره جلد 2 صفحه 455 الی 468

****

مقاومت در برابر شهوت ، عزت است { سخنان شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) } : در تذکره ها نوشته اند که در بصره یک نفر بوده است (( الرجل المسکی )) مشهور بوده به مردی که همیشه بوی عطر از او طالع بود از بدنش نه لباسش دائما بدنش بوی عطر میداد ، با اینکه هیچوقت عطر استعمال نمی کرده ، در کوچه که رد میشده بوی عطرش همه را شاد میکرده است ، بطوریکه در بصره (( الرجل المسکی )) منحصر به فرد بوده است. علت اینکه این شخص به این مقام رسیده این بوده ( معنی عزیز را میخواهم برایتان روشن کنم ) که در جوانیش خیلی زیبا و دلربا بوده است از پدرش خواهش میکند سرمایه ای به او بدهد مشغول معامله گردد ، مقداری جواهر یا چیز دیگری تدارک میکند در بازار مشغول کسب میگردد روزی پیره زالی که معلوم میشود ماموریت داشته مقداری جنس از او میخرد آنگاه بهانه میکند میگوید : تو جوانی میتوانی ، اما من پیر شده ام نمی توانم اینها را ببرم ، ممکن است تا در خانه زحمت بکشید تشریف بیاورید ، جنس را بیاورید و پولش را بگیرید می گوید خیلی خوب جوان ساده بلند میشود و قماش ( پارچه ) را همراهش می آورد ، وارد منزل میشود ، تا وارد منزلش میکنند از پشت در را قفل میکنند ، حدس میزند که خبری هست به او می گوید بفرمائید بالا ، می بیند زن بسیار زیبا ، لخت و عریان نشسته ، تا این بیچاره جوان وارد شد ، آن زن او را در بغل گرفت بوسید ، بیچاره جوان وحشت کرد گفت چکار میکنی ؟ گفت حرف نزن کیف بکن ! این جنس خریدنها بهانه بود ، من میخواستم به وصل تو برسم برای تو خدا خواسته ، فرج شده ، کسی در خانه نیست ، هیچ مانعی نیست. اجمالا معنی عزت و ذلت را توجه کنید ، هرکه باشد اینجا زانو به زمین میزند ، جوان ، عزب باشد ، تمام وسائل هم فراهم باشد ، هیچ مانعی هم نباشد ، طرف التماسش هم میکند ، اما کسی که خدا به او عزت داده باشد مانند همین بزرگمرد ذلیل شهوت نمیگردد. (( سالی که نکوست از بهارش پیداست )) از همان اول معلوم میشود که خدای عالم از عزتش به او داده بود ، بالاخره چاره ای ندارد غیر از اینکه مماشات بکند اظهار موافقت کرد ، گفت : خیلی خوب فقط چیزی که هست احتیاج به تطهیری پیدا کرده ام بروم تطهیر کنم و بیایم ، گفت مستراح پایین است ، رفت مستراح از سر تا پای خودش را آلوده کرد ( از سر تا پایش را با مدفوع آلوده کرد ) با این منظره و گند کثافات آمد تا نزدیک خانم شد ، خانم بوی گند که شنید فریادش بلند شد و گفت : بیایید بیرونش کنید که این دیوانه است ، رفته اید دیوانه آورده اید. اجمالا کُلفتها آمدند این جوان صالح را از خانه بیرون کردند و از این شر عظیم نجات یافت ، یکساعت که بیشتر نبود ، آمد در خانه شستشو کرد خودش را پاک کرد چیزی نبود اما شب که شد در عالم رویا خواب دید ملکی آمد نزدیکش اولا از او تشکر کرد و گفت : خداوند از تو راضی و خشنود شد از کار امروزت ، بعد از سرتا پا تمام بدنش را دست کشید ، هرجا که دستش رد میشد بوی مُشک بلند بود تا آخر عمر بدنش بوی مُشک و عطر میداد ، در برابر یکساعت که خودش را متعفن کرد برای رضای خدا برای فرار از گناه ، خدا چه عزتی به او داد ، قربان جوانی که خدا عزتی به او بدهد هیچ ذلیلش نکند ، پول خلق را ذلیل کرده بیشتر ذلیل زن و شهوت اند (( نسائهم قبلتهم )).  معارفی از قرآن صفحه 91 الی صفحه 93

****

خاموش کردن آتش شهوت توسط مرد آهنگر و نسوختن به آتش دنیا و آخرت : فخرالمحققین سید محمد اشرف سبط سیدالحکماء میرداماد در کتاب فضائل السادات از خط شهید ثانی علیه الرحمه و ایشان از کتاب مدهش ابن جوزی نقل کرده که یکی از صالحین وارد مصر شد آهنگری را ملاقات کرد که با دست خود آهن سرخ کرده را از کوره بیرون می آورد و حرارت آهن به او صدمه نمی رساند ، با خود گفت : این مرد البته یکی از اوتاد است پیش آمد سلام کرد و گفت ای بنده خدا به حق آن کسی که این کرامت را به تو داده دعایی درباره من بنما آهنگر چون بشنید بگریست و گفت ای مرد آن گمان که به من بردی خطا است من خود را از صالحین نمی دانم آنمرد گفت این عمل تو را کسی قادر نیست مگر بندگان خالص صالح ، آهنگر گفت این را سببی است آن مرد گفت بر من منت گذار و آن سبب را برایم بگو.گفت روزی در همین دکان مشغول کار بودم زنی صاحب جمال که مانندش ندیده بودم بر من وارد شد و از فقر و پریشانی خود شکایت نمود من شیفته جمالش شدم گفتم اگر مراد مرا می دهی حوائج تو را انجام خواهم داد گفت ای مرد از خدا بترس من اهل این عمل نیستم من هم گفتم از پی کار خود رو آن زن با حال پریشانی رفت بعد از چندی برگشت و گفت ضرورت مرا به اینجا کشانید که تو را اجابت کنم در آن حال زن را برداشته به خانه رفتم و درب خانه را قفل کردم زن گفت چرا درب خانه قفل کردی گفتم ترسیدم مردم از حالم با خبر شوند گفت چرا از خدا نمی ترسی گفتم خدا غفور و رحیم است و چون نزدیکش رفتم دیدمش چون شاخه ریحان که از باد تند مضطرب شود در غلق و اضطراب افتاد و سیلاب اشک از چشمش جاری شد گفتم تو را چه میشود گفت از خدای خود خائف و ترسناکم که حاضر و ناظر به ما است گفت ای مرد اگر دست از من برداری ضمانت میکنم که خداوند آتش دنیا و آخرت را بر تو حرام کند کلام آن زن در من اثر کرد دست از مقصود خود کشیدم و آنچه داشتم به او دادم و گفتم ای زن برو به سلامت که تو را از ترس خدا رها کردم آن زن خوشحال و مسرور به خانه اش برگشت آن شب در خواب دیدم مخدره ایکه تاجی از یاقوت بر سر داشت و به من فرمود خدای جزای خیرت دهد ، گفتم شما کیستید فرمود مادر آن زنیکه نزد تو آمد و او را از ترس خدا ترک کردی خدا تو را به آتش دنیا و آخرت نسوزاند گفتم آن زن از کدام فامیل بود گفت از نسل رسولخدا (ص) پس من حمد خدا به جا آوردم از آنروز آتش به من ضرر نمی رساند و امیدوارم که در آخرت هم مرا نسوزاند.

از این داستان روشن میگردد که هرکه آتش شهوت خود را از حرام نگهدارد و هنگام فراهم شدن اسباب و هیجان شهوت خودداری کند خداوند آتش را بر او برد و سلام قرار خواهد داد و در جوار رحمت خود جایش می دهد.  گناهان کبیره { از تالیفات حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) } جلد 2 صفحه 464

****

برگشت همه بدبختی های آدمی نتیجه غفلت او از یاد خداست ، چشم بصیرت که کور میشود و گوش باطن که از شنیدن حقایق باز می ماند و دل که از درک واقعیات عاجز می ماند تا جائی که از چهارپایان پست تر می گردد همه در اثر غفلت از یاد خداست ، از قرآن این حقیقت را بشنویم سوره اعراف آیه 179 (( هر آئینه آفریدیم برای جهنم بسیاری از جن و انس را برای آنها دلهایی است که بوسیله آنها نمی فهمند و چشمهائی است که با آنها نمی بینند و گوشهایی است که با آنها نمی شنوند ایشان مانند چهارپایانند بلکه پست تر از چهارپایان ایشان همه از غافلانند )) ملاحظه می کنید که چگونه اهل غفلت را معرفی میکند کوران و کران و بیخردان چرا چنین شدند چون از یاد خدا غافل شده اند.راه خدا که در دل بسته شد راه دنیا باز میشود ، حد ادراک آدمی در خور و خواب و شهوترانی و مال و ثروت و ریاست خلاصه میشود.لذا در روایات از غفلت از یاد خدا تعبیر به مستی شده یعنی همانطوری که شخص مست را هزاران خطر تهدید میکند و او بی خیال است ، مثلا زمین بخورد ، سرش به دیوار بخورد ، در چاه بیفتد و ... همین طور هم دلی که از یاد خدا غافل شد هزاران فتنه و فساد و گناه او را تهدید میکند بلکه هر گناهی که از انسان سر میزند ناشی از غفلت است ، وگرنه کسی که متوجه است که خدا او را می بیند اعمالش را آگاه هست ، ملائکه هم ثبت میکنند کی گناه میکند.اما دلی که غافل باشد همه جا هست جز به یاد خدا ، التفاتی به حضور پروردگار ندارد و گناه میکند ، پناه بر خدا که انسان در چنین حالی مرگش فرا برسد و به حال غفلت بمیرد. شیخ شوشتری (ره) در مواعظش میگوید : می ترسم روز آخر عمرم بدترین روزهای زندگی ام باشد دل همه جا باشد جز نزد خدا :
نمی ترسی که مرگت خفته گیرد                    دلت را غافل و آشفته گیرد

 برگرفته از کتاب سرای دیگر ( تفسیر سوره واقعه ) شهید آیت الله دستغیب (ره)

****

چرا سلمان هنگام مرگ گریه میکرد ؟

سلمان فارسی نخستین شیعه علی (ع) است در کتاب (( عدة الداعی )) است که هنگام مرگ گریه میکرد.سلمان فارسی مردی که دارای علوم عجیبه و آگاه از جریانهای گذشته و آینده و دارای کرامات و خوارق عادات بود ، چنین مرد بزرگواری هنگام مرگ میگریست. از او علت گریه اش را پرسیدند ، گفت: میترسم به وصیت پیغمبر (ص) عمل نکرده باشم. در (( حجة الوداع )) رسول خدا (ص) حلقه کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود : ای مسلمانان ، در دنیا مانند سوار زندگی کنید ، آدمی که سوار است ، چه مقدار تدارک می بیند ؟ من می ترسم به این وصیت عمل نکرده باشم ، در حالی که در خانه سلمان جز پوست گوسفندی و کاسه ای و آفتابه ای نبود. باز میگوید میترسم به وصیت پیغمبر (ص) عمل نکرده باشم . حالات این بزرگان را که میخوانیم و می شنویم ، راستی خجالت می کشیم بگوئیم ما شیعه علی (ع) هستیم.

          برگرفته از کتاب سرای دیگر( تفسیر سوره واقعه)

****

یاد مرگ ، حقیقت می آورد

علی (ع) در خطبه های نهج البلاغه کمتر خطبه ای است که یاد مرگ را گوشزد نکند : مرگ را فراموش نکنید ، بزرگترین علاج امراض دل و هواهای نفسانی است ، اگر کسی این حقیقت ، یعنی یاد مرگ را که حضرت امیرالمومنین (ع) سفارش میفرماید فراموش نکند ، راه را برای اصلاح خود باز کرده است. شب که به خانه میروی ، این معنی را فراموش نکن که شاید صبح جنازه ات را از در خانه بیرون بردند و صبح که از خانه بیرون می آیی ، فراموش نکن که ممکن است دیگر به خانه برنگردی. اگر یاد مرگ همیشه در ذهن ما باشد ، حسد ، بخل ، حرص ، نفاق ، کینه ، وسواس و غفلت دیگر برای چه ؟ من که معلوم نیست فردا باشم یا نه چرا (برای مال دنیا ) حرص بزنم ، چرا برای هیچ و پوچ خودم و دیگران را ناراحت نمایم ؟   !برگرفته از کتاب استعاذه صفحه 55

****

روایتی در نوشتن فضائل اسدالله الغالب امیرالمومنین مولا علی بن ابیطالب (ع)

رسول خدا (ص) فرمود : یا علی (ع) یاد تو کردن عبادتست و نظر به تو نیز عبادت ، هرکس فضیلت تو را در جایی ثبت کند ، مادامی که این فضیلت ثبت است ملائکه برایش استغفار می نماید . ( لذا علما تبرک میجستند و پشت کتابها فضیلتی از علی (ع) را می نوشتند ) در روایت است : هرکس بیان کند فضیلتی از فضائل تو را خداوند گناهانیکه به زبانش کرده می آمرزد و هرکس گوش به فضائل علی (ع) بدهد کفاره گناهانیست که با گوشش کرده است.

جهنم برای دشمنان علی (ع) است

فرمود اگر تمام خلق بر دوستی علی (ع) جمع میشدند ( و با دوستی علی (ع) از دنیا میرفتند ) خداوند دوزخ را نمی آفرید. آری جهنم برای دشمنان علی (ع) است.میپرسند پس دوستان علی (ع) که با گناه از دنیا رفته اند چه میشود ؟ پاسخش آن است که اولا دوستان علی (ع) با توبه می میرند و خود حب علی (ع) موجب با توبه رفتن از این عالم است و ثانیا اگر بر فرض آلوده بر گناه از این دنیا رفت در بزرخ پاک میشود.  برگرفته از کتاب امامت صفحه 39 الی 40 ، تالیف حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره)

****

نباید مومن را تحقیر کرد

عالم متقی جناب شیخ محمد باقر شیخ الاسلام - رحمة ا... علیه - فرمود : من عادت داشتم همیشه پس از فراغت از نماز جماعت با کسی که طرف راست و چپ من بود ، دست می دادم ، وقتی در نماز جماعت مرحوم میرزای شیرازی - اعلی ا... مقامه - در سامرا پس از نماز ، با طرف راست خود که یک نفر از اهل علم و بزرگوار بود ، دست دادم  و در طرف چپ ، یک نفر دهاتی بود که به نظرم کوچک آمد و با او دست ندادم ، بلافاصله از خیال فاسد خود پشیمان شده و به خودم گفتم شاید همین شخصی که به نظر تو شانی ندارد ، نزد خدا محترم و عزیز باشد ، فورا با کمال ادب با او دست دادم پس بوی مُشکی ( عطر ) عجیب که مانند مُشکهای دنیوی نبود به مشامم رسید و سخت مبتهج و خوشوقت و دلشاد شدم و احتیاطا از او پرسیدم با شما مُشک است ؟ فرمود نه من هیچ وقت مُشک نداشتم.یقین کردم که از بوهای روحانی و معنوی است و نیز یقین کردم که شخصی است جلیل القدر و روحانی. از آن روز متعهد شدم که هیچوقت به حقارت به مومنی نگاه نکنم. ( کتاب داستانهای شگفت تالیف حضرت آیت ا... شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره) صفحه 60 )

****

کاری کن که فردا بتوانی آنرا بخوانی

جمله ای از حضرت امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه است که میفرماید : ( کاری که میخواهی بکنی ، حرفی که میخواهی بزنی چنان باشد که فردا بتوانی آنرا بخوانی ) آیا میتوانی فردا بخوانی که در فلان روز فحش دادم ، در فلان روز فلان کار زشت را کردم ؟ پس اگر نمی توانی چرا از هم اکنون در فکر نیستی ؟

یکی از صالحین به فرزند خود گفت من از تو خواسته ای دارم ، پسر گفت هرچه بفرمایید اطاعت میکنم ، پدر گفت شب که به منزل می آیی هرچه از هنگام خارج شدن از منزل گفته و هر کاری که کرده ای برای من بیان کن ، پسر قبول کرد ، شب که آمد شروع به گفتن کرد تا رسید به حرفهای زشتی که زده بود و کارهای ناروایی که انجام داده بود ، از پدر خجالت کشید که بگوید ؛ دست پدر را بوسید و گریه کرد و گفت ای پدر از این خواسته خود بگذر و به غیر آن هرآنچه بفرمایی اطاعت میکنم زیرا از تو خجالت میکشم ، پدر فرمود : ای پسر من بنده ضعیف و عاجزم از من خجالت می کشی ولی فردا در محضر خدای جهانیان چه خواهی کرد ، این موعظه سبب توبه پسر از گناهان گردید.  حقایقی از قرآن صفحه 22

 

اگر فردا زنده باشم رزقش میرسد

جناب ابوذر (رض) را شنیده اید معاویه دویست اشرفی برایش فرستاد بلکه بتواند او را از طرفداری علی (ع) برگرداند.ابوذر (رض) اشاره به ظرفی کرد و فرمود تا در این ظرف موجود است من بی نیازم.نگاه کردند در ظرف و دیدند دو قرص نان در آن است ، ابوذر (رض) فرمود : یکی برای افطار و دیگری برای سحری من کافیست ، اگر فردا هم جزء عمرم باشد خدا میرساند.فردایی که مشکوک است معلوم نیست جزء عمرم باشد چرا غصه اش را بخورم ؟ همانکس که تا امروز مرا اداره کرده ( به من روزی داده ) ، بقیه عمرم را نیز اداره میفرماید ( روزی بقیه عمرم را نیز میرساند ). باید یقین کنی که جز به خدا به هیچ کس و هیچ چیز احتیاجی نداری ( سوره فاطر آیه 15 : ای مردم شما محتاجید به سوی خدا و خدا بی نیاز است از هرکس و هرچیز و خدا ستوده است ) ما سوی الله همه مخلوقند ، صاحبان مقام هم همه محتاج به خدایند تا خدا چه خواهد.اگر بنا باشد با واسطه یا بی واسطه تو را نجات می دهد.   نفس مطمئنه صفحه 125

مومن موحد در قعر چاه گرفتار شده

داستان آن مرد خدا را شنیده اید یا نه ؟ شب تاریکی در بیابان می رود به قعر چاهی می افتد.در آن ته چاه گرفتار شده که ناگهان بعضی از رهگذرها برای اینکه کسی به چاه نیفتد ، سنگ بزرگی هم روی چاه میگذارند و دهانه چاه را می بندند. اما این شخص در آن قعر چاه امیدش به خداست ، باورش هست اگر عمرش باقی باشد و اجلش نرسیده باشد خدا او را نجات می دهد. ناگهان دید از بالای سرش خاک می ریزد ، نگاه کرد چیزی مانند دُم جانوری به پایین آویزان است ، دستش را به آن گرفت و بالا آمد. خدا باید تو را از چاه نجات دهد به هر وسیله ای که خواست تو را بیرون می آورد و اگر نخواهد ، با هر وسیله ای هم باشد نخواهد شد.  نفس مطمئنه صفحه 126

****

امام صادق (ع) : هرکس در دنیا هر شب سوره واقعه را تلاوت نماید هیچ گاه تهیدست و فقیر نشود و بعد از مرگ از رفقای جناب امیرالمومنین (ع)شود.   عین الحیوة صفحه 476 ( شرح : عالم ربانی حضرت آیت ا...شهید سید عبدالحسین دستغیب (ره) در کتاب سرای دیگر ( تفسیر سوره واقعه ) میفرمایند : سوره واقعه ، چاره غفلت - سوره مبارکه واقعه ، دارای خواص ظاهری و معنوی است. چنانچه هر کدام از سوره های قرآن دارای چنین خاصیتی هستند.یعنی علاوه بر جهت فضیلت قرآن و توجه به خداوند صاحب قرآن که برای همه سوره ها است ، هر کدام آثار ویژه به خود دارند. در تفسیر مجمع البیان روایت شده (( کسی که سوره مبارکه (( واقعه )) را مکرر بخواند ، از غافلین نوشته نمی گردد ، بلکه نوشته میشود از اهل غفلت نیست  ، مجمع البیان جلد 5 صفحه 212 )) بدیهی است کسی که سوره ای را که از اول تا آخرش راجع به اوضاع قیامت است ، راجع به مرگ و بهشت و جهنم ، است مکرر بخواند ، دلش بیدار میشود.مگر مرده باشد دلی که بیدار نشود وگرنه از بیماری غفلت نجات میابد. نورافشانی و دوستی خداوند - از خواص خواندن این سوره مبارکه ، این است که هرکس شبهای جمعه این سوره را بخواند ، در قیامت ، چهره اش مانند ماه در شبهای بدر ( شب چهارده ) می درخشد.و همچنین هرکس هر شب پیش از خواب سوره واقعه را بخواند ، خدا او را دوست میدارد. البته محبت خدا سبب میشود که خلق هم او را دوست بدارند البته هر صاحبدلی نه هر حیوان دوپائی ، مومن همیشه دشمنش زیادتر از دوستش میباشد.صاحبدل ، مومن را دوست میدارد ، چون جای محبت قلب است . در حالی که بیشتر مردمان ، قلب زنده ندارند ، دلشان مرده است ، حد ادراکی برای آنها نمانده است ، باید مومن باشد تا مومن را دوست بدارد. نزدیک شدن به مولا علی (ع) در اثر رهایی از غفلت - از جمله خواص قرائت مداوم این سوره شریفه ، این است که ، پس از مرگ ، از رفقای مولا امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) است.و  این بالاترین خاصیت قرائت این سوره است که کارش به جائی برسد که رفیق علی (ع) شود.ممکن است برای بعضی موجب استبعاد شود یعنی برایش درک مطلب مشکل باشد بپذیرد ، بواسطه خواندن مکرر این سوره ، به چنین مقامی ( یعنی همنشینی با امیرالمومنین (ع) ) برسد.اگر نتیجه قرائت آن را که در اول عرض کردم توجه کنید ، این استبعاد بر طرف میشود.گفتم : عمده نتیجه آن که از خود روایت فهمیده میشود ، برطرف شدن بیماری غفلت است.در این نکته دقت کنید : اگر غفلت از بین رفت ، دیگر گناهی از شخص سر نمی زند و همیشه اقبال به آخرت دارد ، در همین دنیا پاک میشود ، به قسمی که از هنگام مرگ ، قابلیت مصاحبت و همنشینی با علی (ع) را داراست. بنابراین ، سعی کنیم بر این سوره شریفه ، مداومت داشته باشیم به شرطی که با تدبر در معانیش آنرا بخوانیم تا ( ام الامراض ) (( مادر مرض ها )) که غفلت از خداست ، از ما کم شود یا از بین برود.   ( سرای دیگر صفحه 13 الی 15 )

****

پاسخ حضرت صادق (ع) به پزشک هندی

یک نفر دکتر هندی خدمت حضرت صادق (ع) رسید ، عرض کرد در قرآن شما است که هیچ تر و خشکی نیست مگر در قرآن است ، آیا از علم پزشکی نیز چیزی هست ؟ فرمود : آری آیه ای در این زمینه است که میفرماید : بخورید و بیاشامید و زیاده روی نکنید. ( سوره اعراف آیه 31 ) ، با یک جمله مختصر که اسراف نکنید ، راه سلامتی را نشان می دهد.
معنی وسیع برای کلمه اسراف  : باید معنی کلمه اسراف را کما و کیفا دانست تا معنی آیه روشن شود.از جمله اسرافها ، غذای نجویده فرو بردن و تند و تند خوردن است ، چیز بسیار گرم و بسیار سرد خوردن است که بر خلاف دستور پزشکی است. خلاصه ، طبیب گفت آیا پیغمبرتان هم در این باره چیزی گفته است ؟ حضرت صادق (ع) فرمود : بلی پیغمبر (ص) نیز فرموده است : (( شکم مرکز هر دردی است و خالی شدنش بهترین درمانهاست )) سلامتی بدن به برکت روزه :و راستی مطلب از این قرار است ، در علم پزشکی امروز نیز این مسئله ثابت است. همین روزه چقدر در سلامتی بدن موثر است که در قرآن میفرماید : (( روزه برای خودتان خوبست )) ( سوره بقره آیه 184 ) . و در روایت مشهور نبوی (ص) میفرماید ! روزه بگیرید تا سلامت باشید. البته کسی به قصد ( حفظ سلامتی بدن ) نباید روزه بگیرد و گرنه قصد قربت ( الی الله ) پیدا نمیکند و روزه اش باطل است ولی باید دانست که چقدر خاصیت برای سلامتی بدن دارد. به برکت روزه علاوه بر پاکی روح ، بدنت نیز سلامتی خودش را باز می یابد. اساس بیشتر بیماریها معده است ، درمانش نیز چند ساعت سبک نگاهداشتن آنست که مقداری استراحت داشته باشد.  نبوت ( از تالیفات حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب ره )  صفحه 61 الی 62

****

حضرت ابراهیم (ع) و میهمان کافری که خدا پرست شد

ابراهیم خلیل (ع) بدون میهمان غذا نمی خورد و اگر میهمان نداشت بعضی روزها تا یک میل راه طی میکرد تا میهمانی بیابد و با او هم خوراک شود ، روزی به دنبال میهمان رفت به یک نفر برخورد کرد از او دعوت کرد ، با هم ، خوراک بخورند وقتی نشستند ابراهیم (ع) گفت بسم ا... (  با نام خدا غذا خوردن را شروع کرد ) ، اما آن شخص با نام خدا غذا خوردن را شروع نکرد ، ابراهیم (ع) فرمود : چرا نام خدا را نبردی ؟ گفت خدا کیست ؟ من خدائی را نمی شناسم ، ابراهیم (ع) فرمود : پس برخیز و برو  ، کسی که منکر خداست من هم با او هم خوراک نمیشوم ، برخاست و رفت ، ابراهیم (ع) تنها شد وحی بر او نازل شد که ای ابراهیم این شخصی که سالها ما به او روزی می دهیم به او ایرادی نگرفتیم ، یک امروز روزیش به تو حواله شد ، چرا او را طرد کردی ؛ ابراهیم (ع) فورا برخاست و دنبال آن شخص به راه افتاد خواهش کرد برگردد ، اما آن کافر استنکاف ورزید ، تا بالاخره پس از اصرار زیاد گفت : به یک شرط می آیم و آن این است که بگویی چطور شد پس از آنکه مرا راندی دنبال من آمدی و با این اصرار از من میخواهی برگردم ؟ ابراهیم حقیقتش را فرمود که حقتعالی به من عتاب فرمود که چرا تو را طرد کردم ، گفت ای خاک بر سر من که از چنین خدای مهربانی روی گردان باشم ای ابراهیم مرا با خدایم آشنا کن - بالاخره موحد و مومن شد.غرض آن است که آدمی اگر قدری فکر کند ببیند خدا به او چه نداده است ؟ آنچه لازم داشته داده است نعمتهای صوری و معنوی - در برابرش من چه کردم ؟ چه عبادتی چه معرفتی (( ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک )). برگرفته از کتاب اصول دین صفحه 31 ،  از تالیفات شهید حضرت آیت ا... سید عبدالحسین دستغیب (ره)

****

تو که با دشمنان نظر داری

ابوجهل گفت در تاریکی شب میروم سنگ بزرگی بر سرش میزنم و او را می کشم ؛ پیغمبر (ص) در حال سجده است ، ابوجهل سنگ بزرگی بر سر گذاشت محاذی رسولخدا (ص) آمد خواست بر سر پیغمبر (ص) بکوبد ، جبرئیل اشاره ای به سنگ کرد وسطش سوراخ شد و به گردن ابوجهل افتاد ، ابوجهل سر بزرگی مثل گاو داشت به خِر خِر کردن افتاد ، ناچار به خود پیغمبر (ص) متوسل شد ، گفت یا محمد (ص) به فریادم برس ؛ رسول خدا (ص) نیز برخاست به دست مبارکش سنگ را از گردنش برداشت.

بابی انت و امی یا رسول الله.

دوستان را کجا کنی محروم      تو که با دشمنان نظر داری

برگرفته از کتاب اصول دین صفحه 241 ،  از تالیفات شهید حضرت آیت ا... سید عبدالحسین دستغیب (ره)

****

مالک اشتر ( رضوان الله علیه ) و جوان هرزه : شنیده اید مالک اشتر سپهسالار لشگر علی (ع) است ؛ درباره اش میفرماید : همانطور که من با رسولخدا (ص) بودم ، مالک هم با من بود.از حیث مقام ظاهری ، بزرگ قبیله کنده و فرمانده کل لشگر است.در بازار کوفه راه می رفت در حالیکه لباس مندرس و کوتاهی در تن داشت ، یکی از جوانان هرزه که او را نمی شناخت ، خواست مالک را دست بیندازد ، مسخره کرد و ریگی به طرف مالک اشتر پرتاب کرد ، مالک بدون اینکه به او تعرض نماید رد شد و رفت ، به جوان گفتند : شناختی او که بود ؟ گفت : نه ، گفتند : او مالک اشتر بود ، جوان خیلی ترسید و ناراحت شد ، دنبال مالک رفت ، سراغش را گرفت. گفتند : وارد این مسجد شده است ، جوان هم به مسجد رفت ، دید مالک نماز میخواند ، نمازش که تمام شد ، روی دست و پای مالک افتاد ؛ گفت من شما را نشناختم ، جسارت کردم ، مرا ببخشید . مالک فرمود : من همان وقت تو را بخشیدم ، حالا به مسجد درآمدم که نماز گذارم و برایت دعا کنم که خدا نیز تو را عفو نماید ؛ مالک شیعه علی (ع) است ، آیا به ما هم میشود شیعه گفت ؟ چه چیز ما به شیعه علی (ع) میبرد ؟ (( والکاظمین الغیظ )) کسانیکه خشم خود را فرو می نشانند ، غیظ خود را فرو می خورند ، نه اینکه حالا که به او کلوخی پرتاب کرد ، برگردد سنگی بزند ، { بلکه باید وقتی به لغو می گذرد بی اعتنا و بزرگوار بگذرد } (( وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا  { سوره فرقان آیه 72 } ))

ِِآیا کلوخ انداز را پاداش سنگ است ؟ : آنچه در ضرب المثل عامیانه است که جواب فحش فحش است ، یا کلوخ انداز را پاداش سنگ است به هیچ وجه صحیح نیست ، جواب درندگی ، درندگی نیست . اگر تو هم فحش دادی که مثل او میشوی ؛ پس فرق آدم و حیوان چیست ، او به مقتضای حیوانیتش فحش داد تو هم به مقتضای انسانیتت خودداری کنی بلکه او را ادب نمائی ، در کتاب معراج السعاده مرحوم نراقی گوید : اگر کسی به دیگری فحش داد ، حق ندارد در مقام جواب او نیز فحش دهد وگرنه مصداق فرموده پیغمبر (ص) میشود که (( المتسابان فی النار )) دو نفری که یکدیگر را سب کردند و دشنام دادند ، هر دو در آتشند. هر دو فحش دهنده جهنمی هستند هر چند (( البادی منهما اظلم )) کسی که شروع کرده ، ستمگر تر است ، ولی طرف هم که پاسخش را میدهد ، ستمگر میباشد ، فحش ناشی از جهت خشم و حیوانیت است ؛ از هر طرف که باشد ، آنگاه میفرماید : یا در برابر فحش سکوت باشد یا اگر میخواهد پاسخ دهد ، باید خیلی مواظب باشد دروغ و تهمت و قذف نباشد و اگر بخواهی کلمه ای بگوئی که از این آفات محفوظ باشد ؛ بگو (( ای جاهل )) چون عین واقع است. هم جواب داده ای و هم دروغ نگفته ای و درندگی هم نکرده ای ، کیست که جاهل نیست ؟!

بردباری در برابر خشم ، خوی انسانی : اگر انسان بنا بگذارد در برابر ناملایمات ، خشم حیوانی را در کار نیاورد بلکه جهت انسانیش را به کار برد انسان از انس است. حلم و بردباری کار انسان است ، حیوان از حلم خبر ندارد چه می فهمد حلم چیست . آیا من و تو که می فهمیم ، اگر تنها خشم داشته باشیم با حیوان چه فرقی کردیم اما اگر حلم ورزیدیم ، صفت انسانیت را به کار بردیم ، میخواهیم راه آدمیت و نجات از خوی های حیوانی را پیاده کنیم.

گفتم که بدون رنج و زحمت نمیشود به خلق های انسانی برسیم ، آدمی سر دو راهی است ، هم می تواند حیوانی شود یا انسانی گردد ، جبر نیست ، خدای تعالی اختیار را برای بشر خواسته است ، زبان داده ، اختیار هم داده ، هم بتواند فحش دهد ، فتنه به پا کند ، درندگی کند ، هم می تواند با این زبان اصلاحی دهد و آتشی را خاموش کند.

حلم یعنی خودداری و بردباری در برابر ناملایمات ، هر ناملایمی که دید یا شنید خودش را بگیرد ، زبان و دست و پایش را نگه دارد ، و اگر از سرچشمه و ابتداء خودش را بگیرد ، نزاع میخوابد و طرف هم در بیشتر مواقع شرمنده میگردد و شاید هم عذر بخواهد.

پاسخ جالب محقق طوسی به یک نفر جاهل : در حالات علامه محقق بزرگوار نصیر الدین طوسی نوشته اند که یک نفر جاهل در نامه ای خطاب (( سگ )) به ایشان کرد.محقق طوسی در پاسخش نوشت شما مرا سگ دانسته اید ، هرچه فکر کردم که چه چیزم به سگ میبرد نفهمیدم ، من دو پا هستم و سگ چهار پا ، او دندان تیزی دارد که استخوان را خورد و نرم میکند اما دندانهای من از کار هم افتاده است ، سگ پشم دارد من ندارم ، او خنجال دارد من ندارم ، و خلاصه با این حلم و مدارا کردنش طرف هم رام شد.

اگر بر فرض ایشان برمیگشت و به او می گفت سگ خودت هستی پدرت هست ، مادرت هست ، طرف هم که آرام نمی نشست دنبال میکرد و کار خیلی بدتر میشد.

سرچشمه شاید گرفتن به بیل       ولیکن چو پرشد نشاید به پیل

چطور نزاع میشود : داستانی شیرین در این زمینه نقل میکنند برای تنوع در کلام و شاهد عرض بد نیست ؛ گویند یکنفر کفاش مشهور به بداخلاقی و نزاع کردن بود یکی از افراد بیکار صبح زود به درب مغازه اش آمد ؛ پس از سلام و احوالپرسی گفت : خواهشی از شما دارم و آن این است که به من بفرمایید چطور نزاع میشود ؟ منشاء دعوا چیست ؟ کفاش گفت آخر ؛ اول صبح این چه سئوالیست که می کنی شوخی داری ؟ گفت : نه ؛ جدی است باید حتما به من بگویی چطور دعوا میشود ؟

کفاش برگشت و گفت مرد حسابی شاید عقلت را گم کرده ای من چه میدانم چطور نزاع میشود - گفت تو را رها نمی کنم تا برایم شرح ندهی ؛ کفاش گفت : خجالت بکش مردک بی کار که مردم را از کار کردن باز میداری بگذار به کارم برسم ؛ خلاصه معطلتان نکنم کشمکش لفظی کار را به دعوای رسمی کشانید و کفاش با مشته کفاشی بر سر طرف کوبید و او را خونین کرد ، مرد بی کار گفت کافیست فهمیدم چطور دعوا میشود یکی چیزی می گوید دیگری کوتاه نمی آید بلکه دنبال میکند و کار به دعوا میشکد.

اولش چیزی نیست یا خیلی مختصر است لکن با تعقیب کردن به فحش و ناسزا تا برسد به کتک کاری یا خدای نکرده چاقو کشی و چماقداری برسد.

دابة مرتاضه یعنی حیوانی که صاحبش او را تمرین داده که از حدود چراگاه خارج نشود ، همه باید نفس خود را ریاضت بدهند بر هر فردی لازم است نفس خودش را وا دارد که عادت کند از حدود الهی بیرون نشود از مرز انسانیت که بیرون رفت حیوانی بیش نیست ، البته زحمت دارد ولی تا مدتی ، اما بعد آسان میشود بلکه از کظم غیظ و فرو بردن خشم شاد میگردد و کیف میکند.

سخت می نماید ولی با تصمیم آسان میشود : در روایتی رسیده که به یکی از پیغمبران ملکوت بعضی از امور را نشان دادند به این ترتیب که به او گفتند فردا که به صحرا می روی نخستین چیزی را که دیدی باید بخوری دومین را باید پنهان کنی تا پنج چیز که شاهد من همان نخستین است و تکرار می کنم صورت ملکوتی است نه ملکی صورت مثالی است نه خارجی ؛ نخستین چیزی که مشاهده کرد کوه بزرگی بود تعجب کرد چگونه میشود کوه را خورد بعد با خود گفت من مامورم که این کار را بکنم تا هر اندازه که بتوانم من انجام می دهم شدن یا نشدنش با من نیست با این تصمیم قدم پیش گذاشت هر گامی که بر میداشت کوه کوچکتر میشد تا وقتی نزدیکش رسید دید به اندازه لقمه کوچکی گردید آنرا بر گرفت و در دهان گذاشت دید از عسل شیرین تر و گواراتر است.

این ملکوت را که نشانش دادند بعدا به او فهماندند این ملکوت غیظ است نخست برای انسان تحمل کردنش سخت است مثل کوه می ماند که بخواهد آنرا بخورد خودداری کردن از انتقام راستی سخت است آدمی فحش بخورد ولی پاسخش ندهد ؟! اما با تصمیم بر این حلم و به عمل در آوردنش می بینید آسان گردید بلکه لذت بخش نیز میگردد.

در یکی از کتابهای ادبی است حکایتی بسیار آموزنده و جالب نقل کرده که برای تنبه یادآوری میشود : من سزاوار صدمه بیشتر هستم ؛ بزرگی از کوچه ای می گذشت از پشت بام خانه ای مقداری خاکروبه بر سرش ریختند سر بلند کرد و گفت خداوندا تو را سپاس گویم که سر پر گناهم سزاوار سنگ است تو به جایش بر آن خاک نرم ریختی.

در حالات پیغمبر خدا (ص) هم همه خوانده یا شنیده اید که مکرر خاکستر بر سرش می ریختند گاهی استخوان به قلم پایش می زدند که از پایش خون می آمد ، شکنبه شتر و کثافتهای جوف آنرا بر سر و روی او می ریختند اما رسولخدا (ص) در برابر دعایشان میکرد {{ اللهم اهد قومی انهم لا یعلمون }} خدایا قوم مرا هدایت فرما اینها نمیدانند عذرشان را نیز از خداوند میخواهد که عذاب بر ایشان نفرستد (( اینها نادانند )).

روش پیغمبر (ص) باید مورد اقتدای همه ما قرار بگیرد مخصوصا آقایان اهل علم باید در برابر ناملایماتی که از اجتماع می بینند تحمل داشته باشند و بدانند به این وضع باقی نمی ماند مردم روشن میشوند.

عرایضم را به حدیث شریفی که در اصول کافی است به مناسبت خشم و خودداری از آن که مورد بحث بود ختم می نمایم.

جلوگیری از خونریزی در خودداری از خشم ورزی : یکی از روسای قبائل عرب از بادیه نشینان خدمت رسولخدا (ص) رسید هنگامیکه میخواست خداحافظی کند عرض کرد یا رسول الله (ص) دستور و نصیحتی به من بفرمائید که از آن بهره مند گردم ، رسول خدا (ص) هم فرمود (( لا تغضب )) خشم نکن.عرض کرد چشم اطاعت میکنم.

برگشت نزدیکیهای قبیله دید وضع غیر عادی است عده ای منتظر ورودش هستند نزدیک شد پرسید چه خبر است گفتند بین ما و قبیله دیگر خونی ریخته شده منتظر هستیم تا با آنها بجنگیم.

ابتدا حمیت قومیت عربی و جاهلیت او را گرفت و مسلح شد همراه قبیله اش حرکت کرد وقتی با قبیله دیگر مقابل شدند یادش به فرمایش پیغمبر (ص) آمد که فرموده بود خشم نکن فورا اسلحه را انداخت و با لباس عادی رو به قبیله مخاصم آمد ، آنها وقتی دیدند رئیس قبیله بدون اسلحه و متواضع می آید دست به اسلحه نبردند و منتظر ماندند چه می گوید و چه میخواهد.

نزدیک شد و نام سرانشان را برد و به نرمی با آنان گفت این نزاع برای چیست ؟ اگر میخواهید بجای کشته شما کسی را بکشید که او با کشته شدن دیگری زنده نمی شود بیائید و خون بها بگیرید و به علاوه آن ، هرچه بخواهید من می دهم اگر هم اصرار دارید چون از شما کسی کشته شده حتما یک نفر از ما بکشید من حاضرم خودم را در اختیار شما قرار می دهم مرا بجای مقتول بکشید و دست از فتنه و فسادی که درگیریهای مداوم در پی دارد بردارید.

قبیله مقابل که چنین وضعی را از او دیدند که هرگز سابقه نداشته از راه انسانیت در آمدند و گفتند ما هم در می گذریم و اصلا خونبها هم نمی خواهیم و با صلح و صفا قضیه خاتمه یافت.

آنوقت راز فرمایش پیغمبر (ص) هنگام خداحافظیش معلوم شد که فرمود : غضب نکن. به برکت این کظم غیظ ( فرو بردن خشم ) چه خونها که محفوظ ماند و چه فتنه ها که خوابید.  { سفینة البحار جلد 2 صفحه 320 }

اخلاق اسلامی از تالیفات حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) صفحه 100 الی صفحه 128

****

معرفی تالیفات شهید آیت الله دستغیب (ره)

صلوة الخاشعین - داستانهای شگفت - گناهان کبیره - قلب سلیم - قیام حسینی (ع) - سیدالشهداء (ع) - خطبه شعبانیه - استعاذه - معاد - توحید - بهشت جاودان - مظالم - نفس مطمئنه - بندگی ، راز آفرینش - ایمان - عدل - اخلاق اسلامی - آدابی از قرآن - سرای دیگر - 82 پرسش - معارفی از قرآن  - رازگوئی و قرآن - قلب قرآن - حقائقی از قرآن - معراج - قیامت و قرآن - نبوت - امامت - فاطمه زهرا (س) - زینب کبری (س) - خطبه های نماز جمعه 


دانلود کتاب معارفی از قرآن

 معارفی از قرآن : این کتاب شریف از آثار شهید محراب آیت الله دستغیب رحمة الله علیه میباشد که در این اثر مولف به شرح و تفسیر سوره مبارکه حدید پرداخته است. در اهمیت سوره حدید می توان گفت:اين سوره شريفه مطالب متعدد و متنوع و بسيار جالبى را در بردارد كه عمده ‏ترين آن آيات ششگانه نخستين آن می ‏باشد كه درباره اسماء و صفات و فعال خداوند است و مطابق روايتى كه در همين كتاب می ‏خوانيد خداوند براى اينكه پاسخى به درخواست طالبين معرفت خودش بدهد سوره توحيد و شش آيه نخستين سوره حديد را فرستاد و راستى عالمى معرفت در اين آيات نهفته شده كه تشنگان خداشناس را سيراب می ‏كند.همچنين آياتى كه مربوط به معاد، قضا و قدر، خشوع براى خدا و غيره می ‏باشد معظم اين سوره را تشكيل می ‏دهد

دانلود کتاب معارفی از قرآن از تالیفات حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب (رع)         ( حجم فایل 304 کیلوبایت )


تصاویری از شهید آیت الله دستغیب (ره)

یادبود تبعید آن شهید به دنبال زندان سال 1342



نماز جمعه در ورزشگاه حافظیه شیراز به امامت آیت الله دستغیب (ره)


نماز جمعه در ورزشگاه حافظیه شیراز به امامت آیت الله دستغیب (ره)


نماز جمعه در ورزشگاه حافظیه شیراز به امامت آیت الله دستغیب (ره)


نماز جمعه در ورزشگاه حافظیه شیراز به امامت آیت الله دستغیب (ره)


آیت الله دستغیب (ره) در مراسمی که با حضور استاندار و فرماندهان نظامی وقت برای اعطاء جوائز به رزمندگان برپا شده است


آیت الله دستغیب (ره) در کنار فرزندشان


آیت الله دستغیب (ره) به دیدار پاسداران رفته بودند


آیت الله دستغیب (ره) هنگام سخنرانی


چه صمیمی در میان مردم ، پیر و جوان ، زن و مرد کوچک و بزرگ ، برایشان سخن می گوید


تشییع جنازه شهید آیت الله دستغیب (ره)

 

بازگشت به قسمت احادیث